گزیدهی سخنرانی حضرت استاد جوادی آملی
اختصاصی کتابنیوز/ info@ketabnews.com
جهان به دست بشر گلستان نمیشود
... وجود مبارک آن حضرت، وارث همه انبیاء و اولیاء است. هم وارث انبیاست، هم وارث اولیاء؛ هم وارث سایر اعضای اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم الصَّلاه و علیهم السَّلام) است. و چنین ذات مقدّسی توان آن را دارد که دین جهان شمول جدّ بزرگوارش را پیاده کند.
اگر دیگران در صدد تجارت جهانیاند یا صنعت جهانی، یا سعی و کوشششان این است که سایر کالاها را جهانی کنند، قرآن کریم در طلیعهی ظهور، اسلام را جهانشمول معرفی کرد؛ به عنوان مَا هُوَ إلا ذِکری لِلبَشَرْ (1)، یا نَذیراً لِلعالَمینْ (2)، یا کافَّهً لِلْنّاس(3)، یا رَحمَهً لِلعالَمینْ (4)و مانند آن... قرآن در طلیعه نزولش فرمود: من پیام جهانی را به عرضه و اطلاع شما می رسانم. این پیام جهانی به دست مبارک مهدی موعودِ موجودِ منتظَر (علیه آلاف التحیّه والثناء) به ثمر میرسد.
مطلب مهمی که مربوط به مهدویت است، این است: ذات أقدس إله این دین را به دو بخش تقسیم کرد؛ مسئولیت بخشی را به عهدهی مردم گذاشت و مسئولیت بخش دیگر را به عنوان وعده الهی به خود اختصاص داد. آن بخشی که به مردم واگذار شد، تخلّفپذیر است. برخی انجام میدهند، برخی انجام نمیدهند، چه اینکه میبینید. و خدای سبحان بشر را آزاد آفرید تا در سعادت و شقاوت مختارانه عمل کند و در روز قیامت پاداش یا کیفر کار آزاد و مختار را دریافت کند. آن بخشی که به عهدهی مردم است در سورهی مبارکه حدید به این صورت بازگو شد، فرمود: ما انبیاء را فرستادیم، کتابهای آسمانی را نازل کردیم، لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسطْ (5). تا مردم به قسط و عدل قیام کنند. چه در مسائل فردی و جمعی، چه در مسائل عادی و سیاسی؛ عادلانه رفتار کنند. لکن برخی عمل می کنند، برخی سر بر می تابند و باز میزنند. قُلِ الحَقْ مَنْ شآءَ فَالیُؤمِنْ وَ مَنْ شآءَ فَالیَکْفُرْ (6)، إنّا هَدَیناهُ السَّبیلْ (7)، إنّا هَدَیناهُ النَّجدَینْ (8)و مانند آن.
در این بخش تخلّف ممکن است، گناه ممکن است. لذا ممکن است دین پیاده نشود.
امّا آن بخشی که به عهدهی خود گرفت، این را به صورت وعدهی جهانی بیان کرد، در چند جای قرآن فرمود: خداست مبداء آغاز همهی معارف حقّ؛ اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقْ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لُو کَرِهَ الکافِرُونْ (9)، وَ لُو کَرِهَ المُشرِکُونْ (10)، وَ کَفی بِاللهِ شَهیداً (11)و مانند آن. در این بخش نفرمود: من کتابهای آسمانی را نازل کردم تا شما کامل بشوید، تا شما عادل بشوید، تا شما به مقاماتی برسید. فرمود: من کتابهای آسمانی را نازل کردم تا خودم، دین خودم را جهانی کنم! نه لَتُظهِرُوهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ! بلکه لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّه. من قرآن نازل نکردم که به دست شما جهانی بشود! چون شدنی نیست.
شما یا ضعف درونی دارید، یا مشکل بیرونی. برخی گرفتار مَنْ غَلَبَتْ عَلَینَا شِقوَتُنا (12) اند؛ عمداً، عالماً، عامداً بیراهه و کج راهه میروند. بعضیها توان آن را دارند که خود را کنترل کنند. ولی طغیان طاغیان نمیگذارد! آنها کسانیاند که میگویند: رَبَّنَا اَخرِجنَا مِنْ هذِهِ القَریَهِ الظالِمِ اَهلُها (13) و مانند آن. یا ضعف درونی است، یا مانع بیرونی. نمی گذارد جهان به دست بشر گلستان بشود؛ این لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسطْ ، کسوت عمل بپوشد. امّا فرمود: من برای اینکه هدف انبیاء عمل بشود، خودم به عهده میگیرم. اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقْ، تا خود خدای سبحان دینش را بر همهی آئینها پیروز بگرداند. لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لُو کَرِهَ الکافِرُونْ وَ لُو کَرِهَ المُشرِکُونْ، وَ کَفی بِاللهِ شَهیداً.
تخلّف ناپذیری وعده الهی
چون ذات أقدس إله این مطلب را به عنوان وعده به عهده گرفت، نه ضعف درونی در ساحت قُدس ربوبی است که او به وعده عمل نکند، نه مشکل بیرونی. ضعف درونی ندارد، چون علیم محض است، قدیر محض است، حکیم محض است، عادل محض است، رئوف مهربان محض است و مانند آن. ضعف بیرونی ندارد برای اینکه سراسر جهان ستاد اجرائی دستور اویند در نظام تکوین. چیزی نیست که در برابر خدا بایستد. للهِ جُنُودُ السَّمواتِ وَالأرضْ (14) است. وَ مَا یَعلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إلا هُوَ (15). همه اشیاء و اشخاص، ستاد اجرائی خدایند.
یکی از بیانات نورانی امیر کلام، علی بن أبیطالب (علیه و علی آله آلاف التحیّه والثناء) این است که فرمود: وَاعلَمُوا عِبادَ اللهْ! أنَّ جَوارِحَکُمْ جُنُودُهُ وَ خَلَواتُکُمْ عُیُونُه (16). فرمود: مردم! بدانید؛ اعضاء و جوارح شما سربازان خدایند. در برابر دین خدا، حکم خدا، فرمان خدا، وحی خدا، دستور خدا به مبارزه بر نخیزید! خدا اگر خواست کسی را بگیرد، از بیرون لشکرکشی لازم نیست! خود آن شخص سرباز خداست. همان شخص را با زبان او میگیرد، با قلم او میگیرد، با فکر او میگیرد، با قدم او میگیرد. جائی میرود که نباید برود، به هلاکت میافتد. حرفی را میزند که نباید بزند، به هلاکت میافتد. مطلبی را امضاء میکند که نباید بکند، و به هلاکت میافتد.
اعضاء و جوارح ما سربازان اویند. او از بیرون سرباز کشی لازم ندارد. وَاعلَمُوا عِبادَ اللهْ ! أنَّ جَوارِحَکُمْ جُنُودُهُ .
اینکه میبینید اگر کسی کج راهه رفته، نصیحت ناصحان را گوش نداد، حرفی میزند که آبرویش میریزد، جائی میرود که آبرویش میریزد؛ معلوم میشود خدا او را با دست او گرفت. خدا او را با پای او گرفت. چون سراسر جهان ستاد اجرائی خدایند. او قدرت مطلق از یک سو، ستاد اجرائی جهان شمول از سوی دیگر. بنابراین چیزی جلوی تحقّق اراده او را نمیگیرد. بِالقول المطلق این سخن صحیح است که إنَّمَا اَمرُهُ إذا اَرادَ شِیئاً أنْ یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونْ (17).
بیان مهدویت از زبان رسول اعظم(ص) در هر فرصتی
از ذات مقدّس رسول گرامی (علیه و آله آلاف التحیّه و الثناء) در لحظه لحظهی زندگی، مسئله قرآن و عترت از یک سو، و مسئلهی مهدویت از سوی دیگر مطرح شده است. به هر مناسبتی، به هر کسی، در هر شرائطی، وجود مبارک رسول گرامی نام مبارک حضرت مهدی را میبرد.
به جابربن عبدالله انصاری که از صحابه نام آور وجود مبارک رسول گرامی است، فرمود: جابر! بعد از رحلت من، تو همچنان زندهای. نوهی من، پسر امامِ زین العابدین؛ اسم او اسم من است. امام پنجم شیعیان است. وقتی فرزند امام زین العابدین به نام باقر را دیدی، سلام مرا به او برسان! بگو جدّت رسول گرامی به تو سلام رساند. اسم تو مشخّص شد؛ بعد به او بگو که مهدی فرزند توست! فرمود: به نوهی من، پسر امام زین العابدین که امام پنجم شیعیان است این حرف را بزن، برسان.
جابربن عبدالله در اواخر عمرِ، نابینا شد. در کوچههای مدینه راه میرفت، بعضی از سفارشات رسول گرامی را به عرض مردم مدینه میرساند. میگفت: مردم! اَدِّبُوا اُولادَکُمْ عَلی حُبِّ آلِ الرَّسُولْ. مردم! بچههایتان را به محبّت علی و اولاد علی آشنا کنید. اینها را دوست اهل بیت کنید. فضائل اهل بیت را بگوئید. معجزات اهل بیت را بگوئید. کرامات اهل بیت را بگوئید. بزرگواریهای اهل بیت، شفاعت اهل بیت، فداکاریهای اهل بیت را بگوئید. تا بچههایتان دوست علی و اولاد علی بشوند. اَدِّبُوا اُولادَکُمْ عَلی حُبِّ آلِ الرَّسُولْ. همین جابر وقتی که فهمید امام باقر کیست، رفت دستش را ببوسد، سلام بکند، بگوید: من مأمورم که سلام جدّ تو را، پیامبر را به تو برسانم، و به تو بگویم که پیامبر فرمود: مهدی فرزند توست! (علیه و علی آبائه آلاف التحیّه والثناء).
این اصرار رسول گرامی در هر مقطع تاریخ که مردم را به قرآن و عترت از یک سو، و به جریان مهدویت از سوی دیگر آشنا کند؛ برای آن است که وعدهی خدا محقّق بشود. خداوند همانطوری که دین را به وسیله رسول گرامی احیاء کرده است و اصل استقرارش به دست پیامبر بود. منتها به او فرمود: وَ مَا رَمَیتَ إذْا رَمَیتْ وَ لَکِنَّ اللهَ رَمی(18)؛ هنگام ظهور مهدی موجود موعود هم میگوید: وَ مَا اَظهَرتَ دِینَ الحَقِّ وَ لکِنَّ اللهَ اَظهَرَهُ! اگر وجود مبارک ولی عصر (أرواحنا فداه) دین را جهان شمول میکند، روی قدرت غیبی ذات أقدس إله است. اگر دین به وسیله جدّش در فضای شرک و الحاد و کفر و نفاق مستقر شد، آنطوری که وجود مبارک امیر بیان، بیان کرد: وقتی پیامبر تجلّی کرد که جهان بخشی به تشبیه، بخشی به تجسیم، بخشی به الحاد و مانند آن آلوده بود؛ بِینَ مُشَبِّهٍ وَ مُلحِدٍ وَ مُجَسِّمْ (19).
در چنین فضای آلوده جهانی، اسلام مستقر شد و خدا به او فرمود: وَ مَا رَمَیتَ إذْا رَمَیتْ وَ لَکِنَّ اللهَ رَمی . در زمان ظهور ولی عصر (أرواحنا فداه) هم خدا به او میفرماید: وَ مَا اَظهَرتَ دِینَ الحَقِّ إذْا اَظهَرتْ وَ لکِنَّ اللهَ اَظهَرَهُ. این وعده الهی تخلّف پذیر نیست. این مژده جهانی شدن دین یقینی است. چون خدا این کار را به عهده خود قرار داد نه به دست مردم. لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لُو کَرِهَ الکافِرُونْ .

و اما خودمان...
خداشناسی، پیامبر شناسی، امام شناسی؛ وظیفهی منتظران در عصر غیبت
و وظیفهی ما منتظران است. همانطوری که افرادی در صدر اسلام، در جریان خندق، در جریان بَدر، در جریان حنین، در جریان اُحد جزء یاران و یاوران وجود مبارک رسول گرامی بودند، ما هم در عصر غیبت و همچنین إنشآءَالله در عصر حضور و ظهور از ذات أقدس إله مسئلت کنیم که با قلممان، با بیانمان، با بنانمان، با فکرمان، با حمایتهای علمی و عملیمان جزء یاران و یاوران راستین آن حضرت باشیم.
وظیفه ما در عصر غیبت این است؛ وظیفه است نه برای ثواب فقط! وقتی از امام ششم (سلام الله علیه) سئوال میکنند وظیفهی ما در عصر غیبت چیست، فرمود: این دعا؛ یک وقت کسی دعای کمیل میخواند برای ثواب. مناجات شعبانیه میخواند برای ثواب. یک وقتی در عصر غیبت وظیفه دارد این دعا را بخواند. عرض کرد: آن دعا چیست؟ فرمود: همین چند جمله: اَللّهُمَّ عَرِّفنِی نَفسَکَ فَإنَّکَ إنْ لَمْ تُعَرِّفنِی نَفسَکَ لَمْ أعرِفْ نَبِیَّکْ . اَللّهُمَّ عَرِّفنِی رَسُولََکَ فَإنَّکَ إنْ لَمْ تُعَرِّفنِی رَسُولَکَ لَمْ أعرِفْ حُجَّتَکْ . اَللّهُمَّ عَرِّفنِی حُجَّتَکَ فَإنَّکَ إنْ لَمْ تُعَرِّفنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینی(20). این دعا یک تحقیق علمی است. یک دعای استدلالی است.
برهان است، آن هم برهان لِمّ؛ تعلیل فلسفی و عقلی، از توحید به نبوّت و از نبوّت به امامت تا به مهدویت. این سنخ در سنخ ادعیه نیست! این سنخ برای آن است که ما را از غدیر به سقیفه نکشاند. این دعا برای آن است که ما را از مردم سالاری خشک به مردم سالاری دینی منتقل کند.
امام؛ وکیل مردم یا خلیفه خدا؟!
بیانُ ذلک به عنوان استدلالی که حضرت یاد "زراره" داد، این است: ما امام را به عنوان وکیل میشناسیم، به عنوان رهبر می شناسیم، یا امام را به عنوان جانشین پیغمبر؟! اگر معاذ الله امام را به عنوان وکیل الرِّعایا بشناسیم، به عنوان پیشوائی که ما انتخاب میکنیم، مشکل ما را حل بکند، خوب این از سقیفه هم بر میآید. نیازی به غدیر نیست!
ما که امام را برای این نمیخواهیم که خواستهی ما را عمل کند. ما امام را برای این میخواهیم که به جای پیغمبر بنشیند. خوب پس اگر ما پیغمبر را نشناسیم، آن مَنوبِ عنه را نشناسیم، آن مستخلفِ عنه را نشناسیم، خلیفه را میشناسیم؟ نائب را میشناسیم؟ امام وکیل مردم است یا نائب پیغمبر؟ اگر وکیل مردم باشد، میشود مردمسالاری خشک، مردم در سقیفه جمع میشوند، امام انتخاب میکنند. امّا امام که این نیست.
امامشناسیمان باید تکمیل شود
امام حافظ قرآن است، مفسّر قرآن است، مبیّن قرآن است، از وحی با خبر است، از باطن قرآن با خبر است. از تأویل قرآن با خبر است. از گذشته و حال و آینده با خبر است. از اعمال مردم با خبر است. یک همچنین آدمی وکیل مردم نیست، جانشین پیغمبر است. تا آدم پیغمبر را نشناسد، امام شناس نخواهد بود.
خوب پیغمبر کیست؟ پیغمبر هم جزء نوابغ روزگار است؟ پیغمبر هم جزء نمایندگان مردم است؟ پیغمبر را مردم انتخاب میکنند؟ یا پیغمبر بر اساس إنّی جاعِلٌُ فِی الأرضِ خَلیفَه (21)، خلیفَهُ الله است؟! خوب اگر پیغمبر خلیفهُ الله است؛ اما انسان مستخلفُ عنه را نشناسد، خلیفه را میشناسد؟ منوبِ عنه را نشناسد، نائب را می شناسد؟ توحیدش مستحکم نباشد، خداشناسیاش، خدا بینیاش، خدا پرستیاش محکم نباشد، او پیغمبر را میشناسد؟
ما اوّل باید توحیدمان کامل باشد، تا نبوّتمان تکمیل! نبوّتمان باید تکمیل باشد، تا امامتمان کامل! امامشناسی ما باید تکمیل باشد، تا ذخیرهی عالمشناسی ما کامل! لذا فرمود: وظیفه شما در عصر غیبت این است؛ این یکی از احکام انتظار است. این یک معنای علمی است، وظیفه منتظران.
یک انسان منتظر، موحّد خوبی است، پیغمبرشناس خوبی است، امامشناس خوبی است، آنگاه ولیعصرش را می شناسد. که اَللّهُمَّ عَرِّفنِی نَفسَکَ فَإنَّکَ، این برهان لِمّ است. برای اینکه من اگر مَنوب عنه را نشناسم، خوب نائب را نمیشناسم. من که با معجزه نمیتوانم بشناسم. وقی معجزه سند است که سند قطعی توحید را ما از قبل تأمین کرده باشیم. اَللّهُمَّ عَرِّفنِی نَفسَکَ فَإنَّکَ إنْ لَمْ تُعَرِّفنِی نَفسَکَ لَمْ أعرِفْ نَبِیَّکْ . اَللّهُمَّ عَرِّفنِی رَسُولََکَ فَإنَّکَ إنْ لَمْ تُعَرِّفنِی رَسُولَکَ لَمْ أعرِفْ حُجَّتَکْ . اَللّهُمَّ عَرِّفنِی حُجَّتَکَ فَإنَّکَ إنْ لَمْ تُعَرِّفنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینی …
نگاه دوم؛ ما در کدام گروه هستیم؟
ما از چیزی پاس میداریم که او را بشناسیم. منتظر شیء یا شخصی هستیم که او را بشناسیم. اگر او را درست شناختیم، منتظر او خواهیم بود. و اگر او را نشناختیم، منتظر نیستیم. امّا اینچنین نیست که اگر کسی منتظر نبود، حیات معقول دارد و زنده است. انسان در عصر غیبت یا منتظر است، یا گرفتار جاهلیّت. ما در عصر غیبت شِقّ سوّم و قسم سوّم نداریم. یا مردم منتظران راستین ظهور ولیعصر (أرواحنا فداه)اند، یا اگر منتظر نشدند، در جاهلیّت به سر میبرند.
برهان مسئله این است: این سخن به تعبیرات گوناگون از همهی معصومین (علیهم الصَّلاه و علیهم السَّلام) رسیده است که زمین بیحجّت نخواهد بود. این حجّتی که در این نصوص دارد لُولا الحُجَّه لَساخَتِ الأرضْ (22)، این حجّت فقهی نیست. این حجّت اصولی نیست، این ظاهر یک آیه یا یک ظاهر حدیث نیست. این اجماع یا شهرت نیست. منظور از این حجّت آن خلیفهی خدا، آن انسان کامل، آن مظهر اسم أعظم که هم تشریع از اوست به اذن خدا، هم تکوین از اوست به اذن خدا. اگر که این رابطه رخت بر بندد، فیض به مردم نمیرسد، ساخَتِ الأرضُ بِأهلِها.
بیان این روایات که دارد: لُولا الحُجَّه لَساخَتِ الأرضُ بِأهلِها، نظیر بیان سورهی انبیاء قرآن کریم است. در سورهی انبیاء ذات أقدس إله اهمیّت توحید را طرحی بیان میکند که میفرماید: اگر توحید نباشد و شرک در عالم حکومت کند، لُو کانَ فِیهما آلِهَهٌ إلا اللهْ لَفَسَدَتا (23). این نصوص مظهریّت همان آیه سوره انبیاء را تبیین میکند. یعنی اگر گیرندهی فیض نباشد از طرف خدا و رسانندهی فیض نباشد از طرف خدا، این رابطه قطع شود، فیض به انسانها نمیرسد. وقتی فیض به انسان و اهل زمین نرسید، این زمین رخت بر میبندد.
مطلب بعدی آن است که از رسول گرامی رسیده و فریقین نقل کرده اند، مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعرِفْ اِمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَتَاً جاهِلیّه (25). اگر کسی بمیرد و ولیعصرش را نشناسد، مرگ او، مرگ جاهلیّت است. چون مرگ عصارهی حیات است اگر مرگ جاهلیّت بود، یقیناً حیات، حیات جاهلی است. ممکن نیست حیات معقول باشد، مرگ جاهلی! کَمَا تَعیشُونَ تَمُوتُوا! اگر مرگ جاهلیّت شد، نشان میدهد که حیات، حیات جاهلی است.
خوب، اگر کسی امامش را نشناسد، منتظر او نیست و اگر منتظر او نبود، حیات او حیات جاهلی است. در جاهلیّت به سر میبرد. ممکن است کسی به حسب ظاهر در خدمت قرآن باشد، در مسجد پیغمبر باشد، در جایگاه پیغمبر نماز بخواند، ولی حیات او حیات جاهلیّت باشد! احتجاج فاطمة کُبری، فاطمة زهرا، سیّدة نساء عالمیان (علیها آلاف التحیّه والثناء) در هنگام استرداد حقّ خلافت و ولایت در مسجد مدینه چنین بود: اَفَحُکْمَ الجاهِلیَّهِ یَبغُونْ وَ مَنْ اَحسَنُ مِنَ اللهِ حُکماً لِقُومٍ یُوقِنُونْ (26). بنابراین اگر کسی امام زمانش را نشناسد، یقیناً منتظر او هم نخواهد بود. وقتی نشناخت و منتظر نبود، حیات او میشود حیات جاهلیّت. و چون حیاتش حیات جاهلی است، مرگ او هم مرگ جاهلیّت است.
بهترین انتظار آن است که انسان قلب را در اختیار کسی قرار بدهد که او به اذن خدا زیر و رو کند؛ یَهدُونَ بِأمْرِنا! انسان اگر متحوّل شد و منقلب شد، عالم را در کام خود شیوا و شیرین میبیند. چیزی برای او تلخ نیست. هیچ حادثه ای آن توان را ندارد که قلب متحوّل شده را قبض کند! ألا إنَّ اُولیاءَ اللهِ لا خُوفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یَحزَنُونْ (27). این اختصاصی به قیامت ندارد؛ در دنیا هم اینچنین است. پس کسی منتظر آن حضرت است که حضرت را بشناسد! و اگر شناخت، حیات او حیات معقول است، انتظار او انتظار معقول و اگر نشناخت، حیات او حیات جاهلی است، مرگ او مرگ جاهلی است.
پینوشت: .................................................................