کتاب نیوز  شناسنامه

شخصیت دادن به رنج/ امیر‌حسین جلالی

چشمان پر از اشک اکبر منافی (پرویز پرستویی)، نخستین و مهمترین نکته‌ای است که از پاداش سکوت به یاد می‌آورم. اشک چشمان رنج دیده اکبر و آبی که در کابوس‌های شبانه(حتی روزانه) او را در بر می‌گیرد، همان مکافاتی است  که انسان برای برادرکشی باید تحمل کند. در واقع این بار گناه و صلیب مکافات که بر دوش اکبر سنگینی می‌کند، عمده تفاوت "پاداش سکوت" مازیار میری با داستان "من قاتل پسرتان هستم" احمد دهقان است.

"فرامرز" داستان هنوز درحال جنگیدن است، تازه چهل روز از شهادت همرزمش محسن می‌گذرد و هنوز گذر سالیانی در کار نیست تا همچون "اکبر" فیلم غبار آنرا بر چهره بنشاند و 20 سال عذاب وجدان و کابوس و ترس از مالک یوم‌الدین صورتش را پیر و چهره‌اش را شکسته کند.

"با سلام به آقای رضا جبارزاده. امیدوارم حالتان در همه حال خوب باشد. من فرامرز بنکدار هستم. نمی‌دانم این اسم را به جا می‌آورید یا نه؟ ولی من شما را می‌شناسم و از نزدیک دیده‌ام... نمی‌دانستم اگر بدانید من قاتل پسرتان هستم، چه برخوردی خواهید داشت. آری، محسن به دست من به قتل رسید، نه به دست سربازان دشمن."
(من قاتل پسرتان هستم-ص 68)

این شروع نامه‌ای است که رزمنده برای پدر همرزم شهیدش می‌نویسد تا اعتراف کند که فرزند او نه به دست سربازان عراقی که به وسیله‌ی دوست و شاگردش به قتل رسیده است. "احمد دهقان" این نامه را به عنوان یکی از 10داستان کوتاه کتابش انتخاب کرده است. داستان‌های کوتاه این کتاب یا خاطره نما هستند و یا مثل همین یکی، نامه نما. قالب داستان‌های کتاب دهقان را شاید بتوان واقع‌گرا(رئالیستی) دانست و به همین دلیل در آن کمتر می‌توانی نشانی از نثر مسجع و صنایع ادبی یافت.

آنچه کتاب "من قاتل پسرتان هستم" را جنجالی و حاشیه‌ساز کرد، تلخی و گزندگی مستتر در داستان‌های آنست که این تلخی در داستان مورد بحث ما نیز وجود دارد، اما این تلخی در فیلمنامه‌ی فرهاد توحیدی کوبندگی و شوک آوری خود را از دست داده و به "رنجی عمیق" و زیر پوستی تغییر شکل داده است.

فرامرز داستان، هیچ شک و ابهامی در مورد شب حادثه ندارد و قضیه را به طور کامل به یاد می‌آورد و مطمئن است که محسن  را به کمک فرمانده‌ی گروه، به قتل رسانده‌اند:
"صدای گلوی محسن هر لحظه بیشتر می‌شد، آرام گفتم نمی‌توانم، فرمانده‌مان در میان تاریکی نگاهم کرد و فکر کرد که گفته‌ام از لحاظ جسمی‌ نمی‌توانم. گفت کمکت می‌کنم، تسلیم شدم... فرمانده‌مان گفت: سرش را بگیر و خودش چسبید به هردو پای محسن. با هم رفتیم زیر آب، محسن اول آرام بود، ولی بعد شروع کرد به تقلا و دست و پا زدن... وقتی که محسن از تقلا افتاد،  آمدیم روی آب. جنازه‌ی پسرتان را گیر ‌انداخیتم میان سیم خاردارها تا جزر و مد او را به سمت دریا نکشاند." (همان-ص75)

اما در فیلم چنین صراحت و اطمینانی در کار نیست. اکبر(معادل فرامرز داستان) بیشتر سالهای پس از پایان جنگ را در آسایشگاه سپری کرده و اکنون مشغول بلیت فروشی برای شرکت واحد است و به طور کلی از جامعه منزوی است. شبی با دیدن تصویر یحیی همرزم سابقش (معادل محسن داستان) در تلویزیون خاطره‌ای گنگ از شب شهادت یحیی به ذهنش هجوم می‌آورد؛ که در آن،  اکبر باعث کشته شدن یحیی شده است. به همین دلیل به سراغ پدر یحیی رفته و از وی تقاضای قصاص می‌کند. فیلم، داستان سفری است که حاجی ابراهیمی(جعفر والی) پدر یحیی به همراه اکبر برای یافتن حقیقت انجام می‌دهند و این سفر هر دوی آنان را از غار تنهایی و انزوایشان بیرون می‌کشد و بر آنها نهیب می‌زند که دردهایی بزرگتر از شهادت (و یا قتل) یحیی هم در جامعه وجود دارند.

اکبر و پدر یحیی برای رسیدن به حقیقت باید از گذرگاههای مختلف بگذرند و با تمام وجودشان حس کنند که جامعه امروز، دیگر آن جامعه‌ای نیست که می‌شناختند، همرزمان سابق به مصداق آن گفته‌‌ی معروف شهید باکری یا در غار تنهایی خزیده‌اند و به سختی و بی‌نشانی روزگار می‌گذرانند (محمد سلیمی: آتیلا پسیانی) و یا از درد و غم و رنج تنهایی و زخمهای جنگ شهید شده‌ و یا در آستانه‌ی شهادتند (احمد ایروانی: رضا کیانیان) و یا معامله کرده‌‌اند و مشغول به چرب و شیرین دنیا شده‌اند (عبدلله مشکاتی: فرهاد اصلانی) و جواد بازقلعه‌ای(مدیری که فقط منشی‌اش دیده می‌شود). اینجاست که باید امضای فیلمساز را جستجو کرد و قصد و هدف مازیار میری از پرداختن به داستانی همچون "من قاتل... "را حدس زد.

در انتهای فیلم، اکبر با دیدن ایروانی (فرمانده‌ای که مثل یحیی حنجره‌اش تیر و ترکش خورده و روزهای آخر عمرش را سپری می‌کند)، خاطره شب عملیات را به طور کامل یادآوری می‌کند که البته در آن، یحیی با میل و رغبت به زیر آب می‌رود و اسماعیل‌وار قربانی پیروزی عملیات می‌شود و پر واضح است که چقدر تفاوت وجود دارد میان محسن که او را به زور غرق کرده‌اند و یحیی که  مرگ را آگاهانه پذیرفته است.

انتقاداتی که به پاداش سکوت شده است بی‌شک به داستان احمد دهقان باز می‌گردد و اگر سئوال و ابهامی پیرامون میری وجود داشته باشد؛ فقط در این نکته است که چگونه و چرا فیلمساز جوانی چون او برای "اولین" اثر جنگی‌اش، داستان تلخ و تکان‌دهنده‌ای همچون "من قاتل..." را انتخاب کرده است؟

داستانهای کتاب دهقان که محمدرضا سرشار و مجتبی رحماندوست، آن را به سیاه نمایی جنگ متهم کرده‌اند و سید مهدی شجاعی از شخصیت نویسنده‌اش دفاع کرده است؛ بسیار تلخ و تکان‌دهنده‌اند. داستان‌هایی که بهترین راه نقد محتوایی آنها ــ بدلیل خاطره نما (واقع‌گرا)بودنشان ــ بیان حقیقت ماجرا از زبان شاهدان عینی ماجراست. اگر در جریان عملیات مرصاد افرادی در لشکر خودی بوده‌اند که جنازه‌های دختران منافق را در آب گرم نگه دارند تا برای سوءاستفاده آماده‌تر باشند، حتما باید در میان شرکت‌کنندگان در آن عملیات غرورآفرین کسانی یافت شوند که این حادثه‌ی هولناک( که این قلم از اشاراتی که به آن داشت شرمگین است) را به خاطر بیاورند و دهقان را برای نوشتن داستانی همچون تمبر مواخذه نمایند. اتفاقی که کم و بیش افتاد.

البته هر جنگی در ذات خود تلخ و تکان‌دهنده است و سرشار از لحظات دردناک. مادرانی که در فراق فرزندشان دیوانه می‌شوند، عشق‌هایی که جنگ آنها را پر پر می‌کند و زندگی‌‌های گرم و زیبایی که در جنگ از هم می‌پاشند و جایشان را به فقر و فلاکت می‌دهند، همه و همه از تبعات جنگ هستند و در سراسر جهان و در تمام جنگها نیز وجود دارند. اما رسالت هنر در این میان چیست؟ حتی اگر به تعریف هنر از منظر دین قائل نباشیم، نگاهی به کارکرد آن در غرب کمی فضای بحث ما را روشن ‌خواهد کرد.

در جریان جنگهای جهانی اول و دوم، دهها میلیون انسان کشته شدند و چند کشور نابود شد، ولی نیم‌نگاهی به ادبیات و سینمای غرب کافی است تا ببینیم از آن دو جنگ ویرانگر و دیوانه‌وار چه تصویر دلپذیر و مطابق خواسته‌هاای سیاسی امروزین خویش ساخته‌اند. آنها "آیا پاریس می‌سوزد؟" (لاری‌کالنز-دومینیک لاپی‌یر) را می‌نویسند و "نجات سرباز رایان"(استیون اسپیلبرگ) را می‌سازند تا همه‌ی نیکی‌ها و زیبایی‌ها را در جبهه‌ی متفقین منحصر کنند؛ کسی که از دریچه‌ی ادبیات و سینمای غرب به جنگهای جهانی نظر کند، همان چیزی را ببیند که سران دول پیروز می‌خواهند.

امروزه سینما و ادبیات، مثل تمام دیگر عرصه‌های هنری، ابزاری برای اعتلای روحیه‌ی ملی کشور‌ها و ملتها هستند و این نکته‌ای است که نباید از آن غافل شد. داستان‌های تلخ دهقان و فیلمهایی مانند پاداش سکوت هم می‌توانند بخشی حقیقت جنگ باشند؛ ولی مسلما تمام حقیقت نیستند. پس چه بهتر که اگر قرار است به بخشی از حقیقت جنگ ــ تلخی‌ها ــ اشاره شود، لااقل به بخشی دیگر حقیقت نیز پرداخته شود و جنبه‌های دیگر آن نیز دیده شود.

۱۳۸۶/۰۶/۱۵
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
قصد قربت کن / امیر رضا ستوده
این آقا (امام) گفته که در خرمشهر بمانید و از شهر محافظت کنید. ما هم ماندیم و عراق حمله کرد و از این بابت قریب به نهصد هزار تومان ضرر کردیم و خانه و وسایل آن آسیب دیدند. لذا من از ایشان شکایت دارم... مگر من اصول دین مردمم که هر جا و هر کسی با من مخالفت کرد، دینش تباه شود.
۱۳۸۷/۰۴/۲۵
باکتری‌ها بر جنازه‌ی کلیسا / اومبرتو اکو
هنگامی که شخصی به اعتقاد به خداوند خاتمه می‌دهد، اینگونه نیست که او دیگر به هیچ چیز ایمان ندارد، بلکه او به هر چیزی جز خدا "ایمان" دارد. این سخن درست است. "مرگ خدا" یا حداقل مردن خدای مسیح، با تولید انبوهی از بت‌های مختلف همزمان شد.
۱۳۸۷/۰۴/۲۰
نامه‌های بدون نشانی/ فاطمه علیزاده
اسکار در این بازی باید هر روز را برای خودش، ده سال حساب کند. او تا دوازده روز آینده، صد و بیست ساله می‌شود و در هر یک از این روزها آثار گذران عمر و شرایط مقتضی با سنش، برایش نمایان خواهد شد.
۱۳۸۷/۰۴/۳۱

بایگانی  
پاپوش
مجید قیصری
فروشگاه عربی
زکریا تامر
انجمن مخفی / فصل دو
احمد شاکری
بعد از ظهر سگی
فرورتیش رضوانیه
بی‌پناه
آنتوان چخوف / سروژ استپانیان
دعوتی برای نوشیدن چای
یوسف شارونی / حسین سیدی
در رؤیاى بابل / فصل اول
ریچارد براتیگان / پیام یزدانجو
چند روایت معتبر درباره‌ی کشتن
مصطفی مستور

بایگانی  
ما به اندازه‌ی‌هم سهم ز دریا بردیم
محمدعلی بهمنی
جان و جهان در باختیم
خواجوی کرمانی
مجموعه‌ی ناچیز من آشفته‌ی او باد
علیرضا بدیع
ما را هوای تُست
شیخ مصلح‌الدین شیرازی (سعدی)
ز کوی او غباری به من آر توتیا را
محمد حسین شهریار

بایگانی  
نحن معترضون غلیظاً للخلیج الفارسیه
حمید ربیعیان
همچون یک کدوتنبل
محمد جاوید
بررسی ابعاد ادبی"یه توپ‌دارم‌قلقلیه"
رضا احسان‌پور
مترو حیوان نجیبی است
علیرضا لبش
تمام پاسخ او یک کلام بود: زرشک!
مصطفی حسن‌زاده

بایگانی  
به بزرگی یک دائرة‌المعارف
خال لب
کتاب لندن
رونمایی از گنبد نهم

بایگانی  
نشانه
مهران محرمیان
قلپ
نفیسه مرشدزاده
خدا سلام رساند و گفت...
عرفان نظر آهاری
ساعت، نه و ده دقیقه خون راه افتاد
محمدصادق کریمی

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
بیش از 6 ساعت دیدار رهبر انقلاب با شاعران. 84 تا 86
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام