محسن رضوانی/
در رثای قیصر امینپور
امشب دگر چشمان سرخش تر نخواهد شد
هم صحبت تنهاییاش، دفتر نخواهد شد
بر پشت جلد چشم خود امضا زد و خوابید
پرواز یک شاعر از این بهتر نخواهد شد
بالت چطور است ای کبوتر؟ هیچ میدانی؟
دیگر کلاغ غصه و غم پر نخواهد شد
یادش بخیر آن روزها، آن روزهای ناب
این بازی پر ماجرا از سر نخواهد شد
تو شعر میخواندی و ما گردت سراپا گوش
این حلقه دیگر بی تو انگشتر نخواهد شد
روبان مشکی، گوشهی سمت چپ عکست
مشکیتر از رقص غزل دیگر نخواهد شد
مرگ ستاره کذب محض است، ای پیامکها
اینبار دیگر حرفتان باور نخواهد شد
قیصر به سختی زاده شد، تاریخ میگوید
گیتی دگر بر چون تویی مادر نخواهد شد
تا روح تو آزاد شد، روم غزل لرزید
دیگر برای ما کسی قیصر نخواهد شد