کتاب نیوز  شناسنامه

از دفتر خاطرات شاه سفید

 

علی قهرمانی

 

من شاه سفید شطرنج هستم و در سرزمین شطرنج یک قصر دارم. اندازه قصرم از اینجاست تا آنجا! با وزیر می شویم دوتا. دوتا اسب دارم به چه ماهی! دو تا فیل دارم این هوا! دو تا رخ دارم که قلعه های من هستند. برای روز مبادا هم یک عالمه سرباز دارم که یکی از یکی سربازتر.

یک همسایه رو به رویی دارم که اسمش شاه سیاه است. نفرات او اندازه نفرات من است، فقط رنگ من روشن است و رنگ او تیره.

شنبه: امروز من به سربازانم دستور دادم که قدم رو بروند بعد هم بدون اینکه آب بازی کنند زمین را بشویند.

یکشنبه: امروز به جای تمرین شطرنج همه رفتیم فوتبال بازی کردیم یک عالمه گرد و خاک را انداختیم. وقتی می خواستم گل بزنم یکی از فیلها افتاد روی توپ.

دوشنبه: امروز وزیر من به من اطلاع داد که؛ شاه همسایه نفراتش را برای مسابقه آماده کرده است. کمی نگران شدم ولی به روی خودم نیاوردم، به وزیر گفتم: فردا بیا با هم مشورت کنیم.

سه شنبه: امروز وزیر صبح زود آمد با هم به گفت و گو  نشستیم. یعنی فقط من گفتم و او شنید. آخر من دوست داردم خودم حرف بزنم. قرار شد فردا هم بیاد اما این بار خودش هم حرف بزند.

چهارشنبه: امروز وزیر به من اطلاع داد که شاه سیاه می خواهد مسابقه را شروع کند. گفتم؛آقا قبول نیست، من هنوز حاضر نیستم. سرم را هم شانه نکرده ام.کفشهایم کو؟

پنج شنبه: امروز رفتم وسط زمین شطرنج. شاه سیاه هم آمده بود با هم  سنگ کاغذ قیچی آوردیم قیچی اش کاغذ مرا برید و سنگش قیچی مرا خورد و خاک شیر کرد، بنابراین شاه سیاه باید بازی را آغاز کند. پرسید:" مسابقه کی باشد؟ گفتم: پس فردا.

جمعه: امروز وقتی دیدم هیچ کس کاری نمی کند دستور دادم همه جمع شوند تا برایشان سخنرانی کنم ، آخر فردا مسابقه داریم ولی همه با هم آن قدر خمیازه کشیدیم که وقت سخنرانی ام تمام شد و همه راحت شدیم.

شنبه: امروز همان پس فرداست همه صف کشیده ا یم . مادر دو ردیف این طرف و آنها در دو ردیف آن طرف علامت داده شد و در میان تالاپ تالاپ قلبها مسابقه شروع شد، یک سرباز گمنام سیاه پا به میدان گذاشت. من هم سرباز گمنام دارم. فرستادمش روبروی او . همه هورا کشیدند، تا اینجا همه چیز رو به راه است. با شادی تمام بقیه ی مسابقه را گذاشتم برای فردا.

یکشنبه: امروز، فرداست. آنها یک سرباز گمنام دیگر فرستادند جلو، من هم یک سرباز گمنام فرستادم جلو. به وزیر گفتم مواظب مسابقه من باش من می خواهم بروم بخوابم، آخر حالم خوب نیست.

دوشنبه: امروز برایم دکتر آوردند فشارم افتاده بود پایین، خوب شد نشکست.

سه شنبه: امروز زلزله آمد، بعد معلوم شد وزیر یکی از فیلها را فرستاده وسط زمین.

چهارشنبه: امروز همین جا با دوربین مسابقه را نگاه کردم و همه را شمردم تا ببینم چند نفر از دور مسابقه خارج شدند. هفت تا سرباز از دست دادیم که در گوشه ی زمین خاکی بقیه را تشویق می کردند من هم از همین جا آنها را تشویق کردم و داد زدم: هورا....! البته آنها نشنیدند.

پنج شنبه: امروز وزیر آمد عیادتم. از وضع مسابقه سوال کردم، گفت؛ که نوبت به خودش رسیده و باید برود وسط زمین بعد هم یک لطیفه برایم تعریف کرد که فقط خودش خندید.

جمعه: امروز وزیر رفت زمین خاکی. اما هنوز دو تا اسب دو تا فیل و دو تا رخ در زمین ما و یک سرباز در زمین آنهاست و تک و تنها پایداری می کند.

شنبه: امروز وقتی فهمیدم دو تا اسب کمیابم رم کرده اند و رفته اند گم شده اند فشارم با شتاب افتاد پایین و متاسفانه شکست.

یکشنبه: امروز وزیر را فرستادم دنبال چسب تا فشارم را درست کنم اما چسبش به درد خودش می خورد چون هر کاری می کند جز چسباندن!!

دوشنبه: امروز رفتم زمین مسابقه. هنوز توی زمین پا نگذاشته بودم که یک نفر گفت؛کیش. دیدم باید به قلعه به سمت راست بدوم، نمی دانم کی آن یکی قلعه را از زمین انداختند بیرون، از همانجا به اطرافم نگاه کردم از نفرات شاه سیاه دو سرباز یک اسب دو فیل و وزیرشان در زمین ما هستند و از نفرات ما همان یک سرباز هنوز در زمین آنهاست.

سه شنبه: امروز خیلی خوشحالم آن سرباز خودش را به خانه ی آخر رساند و وزیر آمد توی زمین. َآخ جان! از این که وزیر در کنارم هست خیلی خوشحالم و غش غش می خندم .یادم باشد آن سرباز را تشویق کنم.

چهارشنبه: امروز وزیر و قلعه ام را در یکی دو حرکت از دست دادم. من تک و تنها پایداری می کردم اما به هر طرف می رفتم یکی می گفت: کیش تا اینکه یک نفر داد زد کیش و  مات.

پنج شنبه: امروز حوصله ندارم چیزی بنویسم.

جمعه: امروز دستور دادم همه بیایند دور هم جمع شوند تا برایشان سخنرانی کنم. گفتم؛ دوستان بیایید با هم بستنی چوبی بخوریم، بی خیال باخت.

شنبه: امروز به آشپز دستور دادم غذاهای مقوی بپزد و برای مسابقه بعدی هم سفارش بستنی چوبی شکلاتی گنده دادم، آن هم نفری دوتا.

۱۳۸۵/۰۱/۱۲
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

       

بایگانی  
اشکال از کروبی است
شهرام شکیبا
آمار کشک نیست
علیرضا ناظر فصیحی
وسیله دفاعی بیولوژیک
پیمان قاسم‌خانی
حرف‌هامان طلاست 30سال...
سعید بیابانکی
اسفندیار و من
شهرام شکیبا
اعلام اسامی هنرمندان دستگیرشده‌
محسن حدادی
سینما، آب و آفتابه
محسن حدادی
اندر احوالات نکاح نیمه ‌کاره
میرزا قلی‌خان‌ راپورتچی
ما تروریست‌های آماتور
سید علی میرفتاح
دانشگاه ‌برزخ!
زهرا دُری
از طرف دیگر
زینووی پاپرنی / منوچهر محبوبی
واکنش سریع! به بیکاری امیرخانی
سید علی موسوی
خواجــــه پیشی
سعید سلیمانپور (بوالفضول ‌الشعرا)
شوهر کامپیوتری
ابوالفضل زرویی نصرآباد
مرگ تدریجی یک آبگوشت بزباش
رویا صدر
قسمت آخر ترانه‌ مادری
محسن حدادی
توافت‌های ایران و خارج
صالح شخصی
نحن معترضون غلیظاً للخلیج الفارسیه
حمید ربیعیان
همچون یک کدوتنبل
محمد جاوید
بررسی ابعاد ادبی"یه توپ‌دارم‌قلقلیه"
رضا احسان‌پور

و اینک آخر الزمان...
سمیه کاووسی
مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد
مرجان فولادوند
بوی پیراهن یوسف
حسین شرفخانلو
زیارت، قیامت کوچکی است
نفیسه مرشدزاده
هفت سین داستان
مهدی نورمحمدزاده
اژدهای موسی و جدول مندلیف!
مهدی نورمحمدزاده
کفشداری یازده؛ روبروی گنبد سبز
محبوبه سربی
ما چهار زن داریم
حامد هاشمی
ماندن در مدار تو
نفیسه مرشدزاده
به خیال خودم کسی شدم
محسن حاجی کریمی ساری
بخشش یا انتقام؟!
مهران محرمیان
به سجده افتادن
هاجر قاسمی
واسطه‌ی نجوا
نفیسه مرشدزاده
مصطفای من
مطهره طبیبی

بایگانی  
نشستن با کتاب
برای غربت فتح
میان اشک و لبخند
10جلد برگزیده‌ی 2008
کتابخانه‌ای در بزرگترین جزیره
شیخ بهایی در ملک
دفاع به روایت ارتش
بوی جوی مولیان
دومین بزرگترین کتابخانه‌ی دنیا
به بزرگی یک دائرة‌المعارف
خال لب
کتاب لندن
 پس از کتاب 
بایگانی  
"جان عزیز" صدرنشین شد
کنسرت گیتار فلامنکو در خانه‌هنرمندان
فیلم‌های پذیرفته‌شده در جشنواره‌بم
راهپیمایی‌های بهمن57 در عکسخانه
اکران "به رنگ ارغوان" از 28 بهمن‌ماه
اجرای ستارگان موسیقی پاپ در کانون
"ضد مسیح" فون تریر جوایز سینمای دانمارک را درو کرد
"بالا" بهترین انیمیشن بلند 2009
"‌آرت اکسپوی 88" در خانه هنرمندان
"تعزیه" در خانه موزه استاد مطهری
"مکاشفه درباب یک مهمانی خاموش" در تماشاخانه‌ی ایرانشهر
نقاشی پشت‌شیشه در گالری جهان‌نما
آثار حجمی اسماعیل رضایی در صبا
"چلچراغ عاشورا" در نگارخانه چلیپا

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
مرکز پخش: 33355577
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
تحریم تجاری اسرائیل
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام