کتاب نیوز  شناسنامه

ادبیات یعنی مقاومت / محمد مددپور

 

ادبیات چیست؟
ادبیات، مکتوب‌شده‌ی فرهنگ است. فرهنگی که در جان و ذهن و روح انسانهاست. حال این ادبیات ممکن است در تجلی اولش صورت شفاهی داشته باشد یا کتبی. اما امروزه وقتی از ادبیات نام می‌بریم معمولاً صورت کتبی آن را در نظر می‌آورند. اما این همه‌ی ادبیات نیست؛ یعنی ادبیات شفاهی هم بسیار مهم است، ادبیاتی که کتابش حافظه ذهن انسانی است و خیال انسان بتواند آن را ضبط و ربط بدهد. 

در خود ادبیات مکتوب سلسله مراتبی هست. ما یک ادبیات به معنی عام و یک ادبیات به معنی خاص داریم. ادبیات عام عبارت است از هر دانش مکتوب، یعنی هر آنچه که مکتوب بشود، یا به صورت یک فرهنگ در جامعه ظهور و بروز داشته باشد؛ این را می‌گوییم ادبیات؛ شفاهی یا کتبی فرقی نمی‌کند اما یک نوع ادبیات دیگری هست که با صورتهای خیالی سر و کار دارد، اصلا‌‌ً ماهیتش و هویتش از طریق صورتهای خیالی بیان می‌شود و آن عبارت است از «شعر و قصه». یک بخش ادبیات به اصطلاح به معنای عام لفظ است و شامل علم و هنر و دانش و همه اینهاست. این ادبیات، از یک سوی دیگر به نحوی خاص با صورتهای خیالی سر و کار دارد. یعنی انسان کشف مخی‍ّل می‌کند؛ حقایقی را به زبان خیال بیان می‌کند حالا چه زشت باشد چه زیبا. البته ماهیت این ادبیات در معنی کلاسیک و سنتی خودش، مبتنی بر زیبایی، ریتم، ‌هارمونی و آهنگ است، اما در جایی، این قاعده بر هم می‌خورد. یعنی الآن نمی‌گویند شرط ادبی بودن ادبیات، ریتم و‌ هارمونی است، می‌گویند بدعت و ایجاد یک نوع هیجان و کشش نفسانی، ضابطه‌ی ادبیات است؛ حتی اگر برای نشان دادن زشتی باشد!

مثلا‌ً شما یک تابلو می‌توانید بکشید بسیار مهو‌ّع و زشت، اما همین که عنصر خیال در آن هست کافی است و در حوزه ادبیات می‌گنجد (چون بدون عنصر خیال اصلا‌ً در حوزه ادبیات قرار نمی‌گیرد). به قول یکی از منتقدان، «پیکاسو هر آنچه زشتی در عالم بود در تابلوی خودش بیان کرده است. دیگر چیزی برای ما نگذاشته که ما هم بتوانیم از آن زشتیها الهام بگیریم!» 

 

در واقع ادبیات با معنا و ادبیات بی معنا!؟‌
در ادبیات به معنای خاص آن، جریانهای متفاوتی وجود دارد؛ یعنی ادبیات را از دیدگاههای مختلف و با بررسی و نقد کردن شناسایی می‌کنند، یک نگاه، نگاه زیبایی‌شناسانه است که متأخر است. البته این نگاه زیبایی‌شناسی از ارسطو آغاز شد. نگاه ارسطو به ادبیات این بود که من کاری ندارم که این غلط است یا درست است؛ اما افلاطون به غلط و صحیح بودن و حق‌ّ و باطل بودن ادبیات خیلی اهمیت می‌داد و می‌گفت آنچه که در ادبیات مهم است پیام ادبی، محتوای ادبی یا مضمون ادبی است که آیا به هدایت شهروندان منجر می‌شود، یا به گمراهی آنها؟ باید دید که این ادبیات‌ هادی است یا مض‍ّل است.

او عقیده داشت که شرط ادبی بودن ادبیات و شرط هنری بودن هنر این نیست که هیجان و کشش ایجاد کند و جذاب باشد. بلکه شرط هنری بودن، نسبت داشتن با حقیقت است، یعنی ادبیات باید حقیقت را بیان کند و اگر گمراه کرد و نسبتهای ناروا به خدایان، به انسانها و به جوامع بست؛ از حوزه ادبی خودش خارج شده، و به شأن شامخ انسانی توهین کرده است. به همین دلیل در مدینه‌ی فاضله خود دستور می‌دهد که شاعران دروغگو را از شهر بیرون کنند، چون افلاطون تنها از دیدگاه زیبایی‌شناسانه به قضیه نگاه نمی‌کند که آنها دارند زیبایی را القاء می‌کنند. 

اما ارسطو برای اولین بار، تئوری زیبا‌یی‌شناسانه را در ادبیات مطرح می‌کند، یعنی مهم نیست که ادبیات راست بگوید یا دروغ بگوید، راستگویی یا دروغگویی اصلا‌ً اهمیت ندارد، آن چیزی که وظیفه ادبیات است «کاتارسیس» یا تخلیه روحی _ روانی است. یعنی همین که انسان بعد از کشمکشهای دائمی با خود، مجالی پیدا می‌کند و می‌خواهد در آن مجال یک آرامشی کسب کند، این خود ممدوح است. یعنی جنبه روان‌شناسانه و زیبایی‌شناسانه ادبیات بر حقیقت‌گویی آن ارجحیت پیدا می‌کند. این دو دید متفاوت است. حال در واقع دو فلسفه نیز داریم.

 

ادبیات مقاومت از کدام نوع است؟
ادبیات مقاومت از هر دو نوع می‌تواند باشد، یعنی هم می‌تواند ادبیات به معنی عام مقاومت و هم به معنی خاص باشد. وقتی یک متنی را می‌نویسیم و مردم را به مقاومت دعوت می‌کنیم، ممکن است یک بیانیه عادی باشد، بدون هیچ‌گونه رمز، خیال یا استعاره. یا ممکن است که حالت تخیلی داشته باشد. ما می‌توانیم در ادبیاتی که برای دفاع از حق، یا حوزه حق یا ساحت حق، ظهور و بروز کرده باشد از هر دو حوزه استفاده کنیم. حال این ادبیات چه تخیلی باشد و با عالم مثالی ارتباط داشته باشد، چه با عالم واقع ارتباط داشته باشد، فرقی نمی‌کند. 

تاریخ بلعمی همان قدر که تاریخ است هنر هم هست. ادبیات به معنای خاص و عام اصلا‌ً جدایی ندارد. در عالم اسلام اگر دقت کنید می‌بینید که عشق مجازی، عشق حقیقی، معنی ندارد. مثلا‌ً عشق علی(ع) به فاطمه(س)، عشق مجازی بوده، چی بوده؟ یعنی ما چطور می‌توانیم تقسیم بکنیم؟ عشق علی(ع) به فاطمه(س)، عین عشق او نسبت به خدایش بوده، منتها در یک سلسله طولی قرار می‌گیرد که این مراتب تجر‌ّد و تصنیف پیدا می‌کند؛ اما واقعا‌ً نمی‌شود در این موارد مثل ارسطو و افلاطون، کاملا‌ً موضوع را دو پاره کرد و گفت این عشق جسمانی است، آن عشق روحانی است! اصلا‌ً عشق جسمانی عین عشق روحانی است، در واقع اصلا‌ً عشق به روح است؛ یعنی همان طور که علی(ع) به آن حقیقت الهی عاشق است این حقیقت الهی در وجود حضرت فاطمه زهرا(س) تجلی پیدا کرده و در نتیجه ما می‌بینیم این عشق کثرتی ندارد؛ کثرتش اعتباری است و در آن لحظه عین عشق الهی است. حالا ما قرب فرائض و قرب نوافل داریم، ق‍ُرب متکثر داریم و قرب وحدانی، اما به هر حال اینجا آن تقسیمبندی که میان ادبیات خاص و عام یا عشق مجازی و حقیقی هست، ما در این عالم نمی‌بینیم(وقتی که به اوج و به قله می‌رسیم) حتی در عالم اسلام تنازعی میان عقل و عشق نمی‌بینیم. در کدام سنت ما عقل و عشق با هم دعوا دارند؟

اما ادبیات مقاومت به هر حال یک ادبیاتی است که در همه فرهنگها و همه عوالم وجود دارد، در عالم اسلام هم وجود دارد. وقتی اسلام ظهور کرد (خود قرآن، به آن معنی تسامح و تساهلی کلمه، ادبیات مقاومت بود) چون برای بعضی عرصه تسامح و تساهل است. چرا به تساهل بخواهیم نسبت بدهیم که قرآن ادبیات مقاومت بود؟ یعنی مادر ادبیات مقاومت بود. چون اسلام در واقع، همه فرهنگها حتی فرهنگهای دینی، فرهنگهای مسیحی و یهودی، چه اصلی‌اش، چه فرعی‌اش، را نسخ کرد. اسلام ناسخ همه این ادیان بوده اگر مسیحیت دست نخورده باقی می‌ماند. اگر مسیح در میان مردم ظاهر بود، در میان مردم بود، پیرو اسلام می‌شد، پیرو پیغمبر(ص) می‌شد. یعنی مظهر اسلام ایشان می‌شد. این قرآن و نسبت‌ش مقاومت نویی را ایجاد کرده، یعنی این مقاومت یک جنبه ایجابی دارد، می‌خواهد وجود خودش را در جهان اثبات کند، هر ایجابی هم مستلزم نفی است، یعنی باید وجودهایی را هم نفی کند. در ادبیات مقاومت این سلب و ایجابش است که صفت مقاومت را به آن می‌بخشد.

تا وقتی که کسی خنثی است مقاومت در مورد او صدق نمی‌کند، یعنی کسی که از وضع موجود حمایت می‌کند، یا مثلا‌ً در وضع موجود خنثی است، رای و عقیده‌ای متناسب با این عالم دارد، و مقاومتی ندارد. سازگار است، همراه است، همدل است، هم سخن است که اینها در ادبیات مقاومت نمی‌گنجد. اما وقتی که یک نوع تفکر، یک نوع فرهنگ، یک نوع عالمی می‌خواهد خودش را متحقق کند، از همان روز اول درگیر می‌شود، اما یک ساحت ایجابی هم دارد. برای اینکه می‌خواهد خودش را اثبات کند. وقتی می‌گوید «لا اله الا الله»، (قولوا لا اله الا الله تفلحوا) در ذات این «لا اله الا الله»، «لا اله» هم هست به این معنا که هیچ خدایی نیست. این به اصطلاح شأن نفی آن است بعد «الا الله» شأن اثباتش است. مردم اتفاقا‌ً می‌گفتند هم اله هست هم الله هست، همه اینها هستند! اما پیغمبر(ص) می‌گفت نه! اله‌ها نیستند و الله را چون شما مستورش داشتید، دیگر به چشم نمی‌خورد، و آن الله حقیقی در پشت 365 بت مستور و نهان شده، و این اله‌ها هستند که جلو آمده‌اند.

 

ادبیات مقاومت سلبی است یا اثباتی؟
هم ‌ایجابی و هم‌ سلبی. در واقع اسلام با ادبیات خاص خود تمام ادبیات دیگر را هم نفی می‌کند، هم اثبات. ادبیات قرآن و ادبیات اسلامی نوع دیگری است. هر ادبیاتی که از قرآن نشئت گرفته باشد (به دلیل همان ماهیت سلبی و ایجابی) یک نوع ادبیات مقاومت به شمار می‌آید. حتی منظورمان فقط ادبیات جهادی نیست؛ همین که به مردم (و مسلمانان) گفته می‌شود: «این راه را بروید» یک مقاومت ایجاد می‌کند و یک نوع ادبیات مقاومت محسوب می‌شود. چرا ائمه را شهید کردند؟ چون اصلا‌ً هر چه آنها می‌گفتند یک مقاومت ایجاد می‌کرد. سکوت ائمه عین جنگ بود. برای طایفه بنی‌عباس و بنی‌امیه سکوت ائمه، عین جنگ بود، عین جهاد بوده. اما اینجا یک مفهوم دیگری هم که به نظر می‌رسد بسیار باید به آن توجه کرد این است که در ادبیات مقاومت، یک معنای کلی نفی و اثبات وجود دارد، اما معنی دیگری هم که می‌شود به آن توجه کرد ادبیات جهاد است، خود ادبیات جهاد هم دو نوع ادبیات است؛ یک ادبیات جهاد اصغر و یک ادبیات جهاد اکبر.

مصیبت عالم اسلام این بود که زمانی که حضرت رسول(ص) رحلت کردند یک شقاقی در عالم اسلام پیدا شد و تقریبا‌ً این جهاد اکبر و جهاد اصغر از یکدیگر فاصله گرفتند؛ یعنی یک عده شدند جهاد اکبری و یک عده شدند جهاد اصغری. اما این مشکل در سطح اسلام بود. اصحاب صفه، حضرت رسول(ص)، حضرت علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هم اهل جهاد اصغر بودند، هم جهاد اکبر. یعنی تفاوتی نداشت. (مثل عشق مجازی و عشق حقیقی که قبلا‌ً عرض کردم قابل تفکیک نیستند.) یعنی هر جهاد اصغری صورت می‌گرفت عین اکبر بود، هر جهاد اکبری هم عین جهاد اصغر بود. اینها چنان با یکدیگر وحدت داشتند که اصلا‌ً قابل تفکیک نبودند. بعدا‌ً عده‌ای به صورت حلقه‌های طریقتی درآمدند و یک عده به صورت حلقه‌های شریعتی. یک عده فعالیت اجتماعی کردند، یک عده خلوت‌نشینی کردند. یک عده بر تهذیب، زهد و عبادات پرداختند، یک عده هم به جهاد، سیاست و هدایت عامه عمومی روی آوردند.

تنها جایی که وحدت وجود دارد در نهضت حسینی است. تجلی حقیقت حسینی در واقع تجلی حقیقت محمدی و علوی هم هست. اینجا ما جدایی نمی‌بینیم، یعنی وحدت وجود دارد. نماز، جنگ، روزه، جهاد، خمس و... همه با هم وحدت دارد. اما به تدریج که به سمت جلو پیش می‌رویم می‌بینیم که وضع خراب می‌شود و میان ظاهر و باطن فاصله می‌افتد و گرفتاریهای متعددی به وجود می‌آید.

خب، این مصیبت، تراژدی نیست، همیشه در تراژدی، یک نوع مرگ ناگهانی غیر مرسوم وجود دارد اما در مصیبت، مرگ پیش‌بینی شده و مرسوم اتفاق می‌افتد. در آن غم به آن معنای تراژیک نیست، یعنی هم غم هست هم ابتهاج. چون از یک جهت پیروزی در آن هست و از جهت دیگر شکست. صورت ماجرا شکست است، اما باطن آن پیروزی است. این مصیبت با تراژدیهایی که یونانیها می‌نوشتند، یا سرودهای بیترون که یونانیها داشتند، فرق می‌کند. آنها بیشتر یک نوع غمنامه بوده، در این تراژدیها وضعیت قهرمانها تراژیک است؛ مثلا‌ً یک انسانی می‌رود به اوج می‌رسد، (مثل اودیپوس شهریار که شاه می‌شود، امیر می‌شود.) بعد می‌آید مثلا‌ً پدر خودش را می‌کشد به مادرش تجاوز می‌کند، بعد وقتی می‌فهمد که چه خطایی کرده خودش را کور می‌کند. می‌گفتند در یونان عده‌ای بالای کوه، همین تراژدیها را می‌خواندند، ترومبا، این شهریار به عظمت و اوج رسید ولی ناگهان سقوط کرد، و در دل مردم این را القاء می‌کرد که ببین! نگاه کنید! اگر شما به بالاترین مراتب هم برسید هر لحظه امکان دارد سقوط کنید! یعنی یک نوع کاتارسیس، یک نوع پالایش و رفع عقده برای اینها می‌کند، که دنیا را فانی بدانند. به هر حال، همین قبول فناپذیری، قدری آرزوهای آنها را تلطیف می‌کرده، حرصهایشان را کم می‌کرده، به آنها آرامش می‌داده، باعث تخلیه روحی می‌شده، که به اینها می‌شود کاتارسیس گفت.

اما در مصیبت‌نامه، در واقعه جهاد امام حسین(ع) به یک معنا هم مصیبت هست و هم ابتهاج و یک ظهور و تجلی الهی، که یک شأن از شئون الهی است به طور استثنایی اتفاق می‌افتد. در زندگی هیچ کدام از ائمه، این اتفاق به این صورت نیفتاده یعنی این واقعه اتفاق خاصی است که شأن جهاد، جهاد اکبر و جهاد اصغر، امر به معروف و نهی از منکر و کل حقیقت اسلام و عدالت اسلام را بروز می‌دهد و نمایان می‌کند. شهادتی که شهداء در این واقعه نصیبشان می‌شود، ادبیات خاصی را ایجاد می‌کند که بعد مقاتل به وجود می‌آید، منتها متأسفانه مقاتل به تدریج منحرف می‌شود. یعنی مقتلی که در واقع در ستیز با یزید و دارای وضعیت تاریخی خاصی بود از این حالت تاریخی خاص خود، تبدیل به یک حالت مثالی می‌شود. یعنی دیگر انسانها به کره ارض نگاه نمی‌کنند که ببینند چه موجوداتی بر آنها حکومت می‌کنند یا فکر نمی‌کنند که آدمهایی بر آنها حکم می‌رانند که کم از یزید نیستند، نه‌تنها بهتر از یزید نیستند، بلکه از او بدترند. اما این مقتلها اغلب اصلا‌ً آنان را در مقابل این نظام تحریک نمی‌کند و به تدریج تبدیل می‌شود به آن ادبیات زیبایی‌شناسانه؛ ادبیاتی که نوعی تفنن نیز در آن یافت می‌شود. در دوره قاجاریه، سر ع‍لم و کُتل‌برداری دعوا به راه می‌افتاد و تظاهر و ریا بسیار بود. این هم یک شِق‌ّ آن بوده اما جوهر این ماجرا دفاع از عدالت و ستیز با ظلم بوده است. جالب است هر وقت که واقعه کربلا تجلی عینی پیدا می‌کند در عالم اثری دارد.

مثلا‌ً در انقلاب یا در جبهه‌های جنگ این اتفاق افتاد و حقیقت حسین(ع) مجددا‌ً ظهور پیدا کرده مثلا‌ً پس از مدتها، جهاد اسلامی برای اولین بار ظهور پیدا می‌کند در مسئله جنگهای ایران با روس، در یکی دو جنگ یک گوشه‌ای به این زده بود. اما البته بعدا‌ً تبدیل شد به جنگهای ارضی و جنگهای قدرت و اینها، منتها یکی دو تا از این جنگها یک ظهور و بروزی از کربلا دارد که علماء می‌آیند و دخالت می‌کنند.

به هرحال گونه‌‌های مشترک و مشابه ادبیات مقاومت در هر قوم و ملتی هست و ادبیات جنگ به این معنا هست. در ضمن ادبیات غیر اسلامی هم خود نوعی ادبیات مقاومت است. یعنی در واقع حرف دیگری می‌خواهند بزنند، اصلا‌ً خدای دیگری و بندگان دیگری را می‌‌خواهند اثبات کنند و خدای دیگری را می‌خواهند نفی کنند. یعنی هر کدام از اینها به معنای عام کلمه، ذاتا‌ً ادبیات مقاومت محسوب می‌شود. اما یک نوع ادبیات جنگ است حال چه به صورت نثر باشد، چه به صورت شعر، قصه یا تخیل گاه ادبیات بیداری، ادبیات سیاسی، ادبیات بازداشتگاهی، ادبیات جنگ و متعهدها و ... اینها با یکدیگر وحدت دارند. ادبیات بیداری اصطلاحا‌ً ادبیاتی است که طی آن فرهنگ نویی در حال پدید آمدن است یا عصر احیاست.

 

ادبیات انقلاب چی؟!
ادبیات انقلاب هم شورش است. انقلاب به آن معنی انقلاب اسماء نیست، آن انقلابی که با حضرت رسول (ص) اتفاق افتاد آن انقلاب واقعی است. انقلاب معمولا‌ً یک بار در تاریخ اتفاق می‌افتد، حالا به جای شورش، کلمه انقلاب را می‌‌گذارند، س‍ُرت (Sort) درست‌تر است (به انگلیسی یعنی دسته‌بندی کردن، مرتب کردن و ...) حال گاهی اوقات به آن معنا مرحله انقلاب نداریم، در واقع انقلاب احیاء است، یک نوع رجوع است یک انقلاب حال است، اما انقلاب ذاتی آن چیزی است که در صدر اسلام اتفاق افتاد، دیگر به آن معنای کلی، انقلاب اتفاق نمی‌افتد، یا احیاء اتفاق می‌افتد، یا غفلت، یا یک نوع شورشی است که منجر به احیاء می‌شود، احیاء دین می‌شود، شورش علیه وضع موجود یا شورش علیه وضع خاصی به اصطلاح برای غفلتی بیشتر. اینها همه ادبیات شورش است، تا اینکه ادبیات چپ به وجود می‌آید. ادبیات در شیلی، طی دوره سالوادور آلنده، ادبیات چپ، یک ادبیات انقلابی مارکسیستی حاکم بوده. مارکسیستها بیش از سایرین ادبیات مقاومت و ادبیات جنگ و نزاع و شلوغ کردن را دارند. آقایان هم این قدر الکی داد زدند، که بعد هم تبدیل شد به یک سلسله مباحث تفنّنی، بعد هم که طومارشان پیچیده شده و الان عده اندکی هستند که هنوز در عالم مارکسیستی زندگی می‌کنند.

 

این نوع از ادبیات از کی پیدا شد؟
زمینه اصلی این است که فرهنگ نویی می‌آید و فرهنگ قدیم هم طبیعتا‌ً مقاومت می‌کند. این فرهنگ جدید، هم تهاجم دارد، هم تدافع، تهاجمش و تدافعش هر دو جنبه مقاومتی‌اش است، اما به صورت خاص هم عرض کردم که جهاد اصغر و اکبر هم هست و این مقاومت خاص است مثل مسئله امر به معروف و نهی از منکر، مسئله تذهیب نفس و جهاد اصغر، جنگ با کفار و باقیان و عاصیان و ... .
به معنای جدید، ادبیات روس، ادبیات شوروی و قبل از آن در ادبیات آلمان، جمهوری وایمار، طی دورة سوسیال دموکراتهای اروپا این ادبیات به چشم می‌خورد به طور کلی ادبیات مقاومت یعنی هر ادبیاتی که وضع موجود را نفی کند. گاهی اوقات به صورت مسالمت‌آمیز هم تظاهر می‌کند. کتاب «روح القوانین» مونتسکیو به اعتقاد من یک نوع ادبیات مقاومت در مقابل ادبیات مسیحی است، مسیحیتی که بالاخره منسوخ شده بود و انعطاف پیدا کرده بود، آن ادبیات یک نوع مبارزه با ادبیات منحط بوده که در واقع دفع فاسد به ا‌َفسد می‌کردند، یعنی ا‌فسد را جای فاسد می‌گذاشتند! نه اینکه حالا صالح را به جای فاسد بگذارند، مثل مونتسکیو و دیدرو. خود مونتسکیو هم از فمنیسم دفاع می‌کند و جالب است که در کتاب «روح القوانین» از دو چیز حمایت می‌کند، زنان و یهودیان. در ادبیات ایران قبل از اسلام نیز به طور عام ادبیات مقاومتی وجود داشته، ادبیات حماسی هم همین طور، جنگ اسطوره‌های ما، ستیز میان دیوان و شاهان صالح و شاهدها فاسد، مصیبت سیاوش و.... بالاخره این یک نوع ادبیات است. اما بعد نوبت به اسلام که می‌رسد، همه چیز عوض می‌شود. اسلام فرق می‌کند، از جنس آن قبلیها نیست. گرچه ایرانیها دینشان نسبت به ادیان بین‌النهرین و هندو و چین و اینها، سالم‌تر بوده اما ظلم اموی به از عدل انوشیروانی. یعنی ظلم معاویه و یزید عادلانه‌تر از آن عدل نوشیروان است. چون در عصر یزید برده می‌توانسته کار دیگری پیدا کند آزاد بشود. یک آدم سطح پایین می‌توانسته بالا برود، آدمهای سطح پایین همه بیابانی بودند اما شاه و امیر شدند. خیلی از بردگان در تاریخ اسلام طغرل شدند و اینها همه نوادگان بردگان بودند. اما در عدل ساسانیان یک چنین چیزی اتفاق نمی‌افتد، یعنی عدل آن است که شما هر چه هستی تا آخر و ابد همان باقی بمانی. این از نظر دینی هم اثر داشته یعنی یک شخص نمی‌توانسته در یک سیر روحانی تا مرحله عالی مقام برهمایی برسد، به مقام مغان برسد، اصلا‌ً سیر و سلوک به همان عالم نازله خودش محدود می‌شده.

در دوران مشروطیت، بیشتر همان ادبیات ضد استبداد است که ظهور پیدا می‌کند ولی با آمدن رضا خان دیگر اصلا‌ً مجالی نمی‌یابد. در این دوره می‌گفتند ما فقط باید بازسازی کنیم، باید غربی بشویم، تمام تشویق به جهت بازسازی و نقد فرهنگ سنتی است. یعنی روشنفکری راست که از همان صدر شروع می‌کند به رهبری فراماسونهای مشروطه و بعد از آن فراماسونهای دوره رضا خان، فرهنگ مملکت را در اختیار می‌گیرند و هرگونه ستیز و مقاومت با وضع موجود و غربی شدن را سرکوب می‌کنند. آنان یک ادبیات مقاومت ضد دینی به وجود آوردند و بعضی از آن چهره‌ها شبه دینی هستند؛ مثل کسروی که وقتی می‌گوید پاک‌دینی، یعنی نابودی دین که مثل پروستانتیسم آخوندزاده است.

پروتستانتیسم لوتری فرق می‌کند. او می‌گوید من می‌خواهم اینها را اصلاح کنم، اشکالاتی که در دین آمده بردارم. دیگری می‌گوید نه، اصلا‌ً باید دین را پاک بکنیم. یعنی اصلا‌ً اثری از اسلام باقی نماند. این یعنی پاک‌دینی! یا مثلا‌ً در مورد تفسیر اجتماعی قیام حضرت صاحب الزمان (ع) و انکار موعود که در بهائیت اتفاق می‌افتد و به یک نحو دیگری قیام امام زمان (ع) را مطرح می‌کند و مسخ می‌شود. ببینید جنگ و جهاد و ستیز بالاخره مطرح بوده و مقاومت با وضع موجود هم در این دوره روسها و مارکسیستها نماینده آن هستند. اما در ایران هم به شدت جو ضد مارکسیستی وجود داشته و آن ادبیات سنتی مقاومت کربلای حسینی و اینها به تدریج مسخ شده، یعنی آن جنبه عینی خودش را از دست داده و صورت مثالی پیدا کرده است. چه بسا خود رضاخان هم در جمعیت می‌آمده و سینه می‌زده، چون به‌اصطلاح مرحوم آقای شریعتی که می‌گوید: «به سر عقل آمدن بورژوازی»، حالا نوبت به سر عقل آمدن استبداد است! استبداد متوجه شده که اگر بخواهد بستیزد این راهش نیست، باید خودش هم بیاید سینه بزند. این اواخر شاه هم داشت متوجه می‌شد که باید با مذهب مدارا کند، خیلی نجنگد و خیلی هم متعارض نشود. کم‌کم داشت شبیه ‌کاری را می‌کرد که ملک حسین در اردن کرد. (و مقاومت اسلامی را خواباند). یا همان کاری را کرد که صدام حسین کرد یعنی روی پرچمش آرم «الله‌ اکبر» گذاشت. شیطان و یزید هم در پرچمشان لا اله الا الله بگذارند، فرقی نمی‌کند! منتهی، اینها به سر عقل آمده‌اند (به مفهوم شیطانی آن).

 

اوضاع ادبیات مقاومت را چطور ارزیابی می‌کنید؟
در زمینه ادبیات انقلاب و جنگ یک کارهایی انجام شده، حالا به قدر عظمت این انقلاب نه؛ ادبیات با این انقلاب یک تناسبی دارد، اما واقعیت این است که جنگ همه‌ی جامعه را فرا نگرفت. 

ما در جبهه جماعت خاصی را می‌بینیم، و پشت جبهه هم جماعت دیگری را می‌بینیم که از آنها حمایت می‌کنند؛ اما خیل عظیمی هم هستند که به قول شاپور «اکثریت خاموش» یا «اقلیت خاموش» یا «میانه‌ی خاموش» هستند که همچنان همان کار خودشان را دنبال می‌کنند. تجارت خودشان را می‌کنند، نان خودشان را می‌خورند، پانکیزم خودشان را دارند، محافل فساد خودشان را دارند، دلارفروشی خودشان را دارند، بازار سیاه خودشان را دارند. روشنفکرهایی را هم می‌بینیم که اصلا‌ً با جنگ سر سازگاری ندارند. فیلم‌سازهای ما که اصلا‌ً دشمن جنگ و جهادند. مثلا‌ً وقتی فیلم «باشو، غریبه‌ای کوچک» را که نگاه می‌کنیم می‌بینیم اصلا‌ً نگاه، نگاه ضد جنگ است. هنرمندان و نقاشان درجه یک ما، از جنگ دل خوشی ندارند. همراهی نکردند. روزنامه‌های ما، مجلات ما، این بچه محص‍ّلها، بچه‌های جوانی که تازه در انقلاب آمده بودند، یک عده از آنهایی که از قبل از انقلاب بودند و بالاخره عمری سپری کرده بودند، اینها ادبیاتی را ایجاد کردند که آن ساختار زیبایی‌شناسانه، ساختار آوا و وزن را نداشت. چون حرفه‌ای نبودند. آماتور بودند. طبیعتا‌ً این بندگان خدا باید کار صد سال را انجام می‌دادند، یعنی اگر می‌آمدند این طرف، خیلی رونق به ادبیات می‌دادند. اما نیامدند. در همان عالم نیمایی و اخوان ثالثی خودشان ماندند. حاضر نشدند بیایند این طرف. حتی اخوان ثالث هم نیامد. به این معنا که عمیقا‌ً خودش را تسلیم بکند آنها نیامدند و در همان روشنفکری خودشان ماندند.

یک عده مثل مهرداد اوستا و در برابر مهرداد اوستا صدها شاعر آن طرف بودند؛ مثل اسماعیل خویی، آتشی و کسان دیگری که ماندند. خیلی از این روشنفکرها به غرب رفتند و در آمریکا، آلمان، لوس‌آنجلس و سانفرانسیسکو مشغول شدند. خودشان بودند و شرابها و مجلاتشان. حتی کیهان آنجا تشکیل شد یا اطلاعات آنجا به وجود آمد. خ‍ُب، از طرف دیگر بچه‌هایی بودند که درد دین داشتند؛ اما لوازم، سواد و مطالعات مفصل نداشتند و نخبه‌های آنها افراد کم‌‌تجربه و کم سن و سالی مثل شهید آوینی بودند. آنها در مجموع یک ادبیات جدید پدید آوردند. چه از نظر ماده چه از نظر صوری، این بچه‌ها، بچه‌های نویی بودند، یعنی بچه‌هایی در عوالم نو. طبیعتا‌ً این کار سختی بود، اما به هر حال از نظر کیفی می‌توانستند ادبیاتی را به وجود بیاورند؛ اما چون همگانی نشد نتوانست ادبیات وسیعی بشود، مثل نقاشی امام حسین (ع)، نقاشی و ترانه انقلاب اسلامی. ما ده بیست نقاش انقلابی داریم که در این زمینه کار کرده‌اند، ولی صدها نقاش قدیمی داریم که هنوز در عوالم قدیم خودشان به سر می‌برند. هیچ روح دینی در اینها نیست و آنها اکثریت را تشکیل می‌دهند. در ادبیات هم اکثریت با آنهاست.

ولی خ‍ُب وقتی این طرف را می‌بینیم متوجه می‌شویم که به هر حال این کشتی‌نشستگانی که در انقلاب وارد کشتی نوح شدند (کشتی امام خمینی)، اینها به هر حال مسیرشان را در تنگنا و در فشار سیر کردند تا اینجا رسیدند و ان شاء الله این بتواند از آن حالت خصوصی فراتر برود و اثرگذار شود. اگر آن روشنفکران، جزیره خودشان و همان عالم روشنفکری خودشان را داشتند بچه‌ها هم بالاخره عالم خودشان را داشتند و آن قدر کیفیت قوی بوده است که بر آن عالم روشنفکری فعلا‌ً چیره شده است. سیاست دست این بچه‌هاست. بالاخره تا حدودی جامعه تحت سیطره‌ی این جماعت است. به هر حال آن جماعت روشنفکر هنوز نتوانسته کاملا‌ً سلطه سیاسی خودش را پیدا کند. یعنی سعی می‌کند آن ادبیات، آن فرهنگ و ‌آن هنر را اشاعه بدهد، دایره را تنگ‌تر کند؛ اما با حضور بچه‌هایی که یک نفرشان به هفتاد هزار نفر جناح روشنفکری می‌ارزد کار با کیفیت پیش می‌رود. باید کار این بچه‌ها بسط پیدا کند یعنی علاوه بر کیفیت، از نظر کمی‍ّت هم پیشرفت ‌کند. این امر از طریق تصرف در زبانها و بیانهای هنری جهان امکان‌پذیر است. اگر ما در عالم اسلامی دیدیم هنر بزرگی به وجود آمده، حافظی به وجود آمده، دلیلش آن است که حافظ پا روی پنج هزار سال ادبیات جهان گذاشته، یعنی روی دوش غولهای ادبی پیش از خود تا معاصر ایستاده است. پنج قرن ادبا، شاعران شعر گفتند، فرزند آنها شد حافظ. ده قرن، یازده قرن شعر گفتند فرزند آنها شد بیدل دهلوی که پایان شعر اسلامی هم اینها هستند، البته یک دوره‌ای از اسلام، نه آن اسلامی که نسخ شده. یک زمانی مساجد عالم اسلامی به شهرهای ما هویت می‌داد؛ اما الان این معماری وجود ندارد. کدام خیابان با مسجد اسلامی با معماری اسلامی می‌بینیم؟! ممکن است باطن اسلامی داشته باشد که آن هم در دل مردم است اما بروز ندارد، ظهور ندارد. در حالی که ادبیات تجل‍ّی است، ادبیات مثل معماری تجل‍ّی عینی است. یعنی آن چیزی که در دل است بتواند بروز و ظهور پیدا کند، ظرف خودش را پیدا بکند. اینها از همان عناصر معماری جهان استفاده کردند و به یک معماری بزرگ دست یافتند. اول ماده این معماری یا غربی بود یا شرقی یا هندویی بود یا بیزانسی، یا این‌وری بود و یا آ‌ن‌وری. اما بعدا‌ً چه شد؟ از نظر ماده هم اسلامی شد یعنی اینها عناصر را گرفتند. بعد در آن تصرف کردند.

و نظرتان درباره‌ی رمان مقاومت و رمان انقلاب اسلامی؟
سخت‌ترین جا آنجاست که با تکنولوژی روبه‌رو هستیم. چون تکنولوژی دین انسان را می‌برد. توسعه دین انسان را می‌برد. یکی از دوستان ما در به‌اصطلاح شورای مرکزی کمیته بوده. می‌گفت که ما یک واحدی داشتیم به نام واحد مبارزه با منکرات. می‌گفت صالح‌ترین آدم و معروف‌ترین را اینجا می‌آوردیم، بعد از دو ماه فاسدترین آدم می‌شد! اساس تکنولوژی تفکر تمت‍‍ّعی است، تفکر رفاهی است. پیامبر (ص) فرمود کل این دنیا همه‌اش در کلمه یا حمیرا خلاصه می‌شود. یعنی می‌خواهد انسان روی بیاورد به این حمیرا و عایشه جهان. ببینید دقیقا‌ً آنجایی که انسان از نماز و عبادت و تجر‌ّد روح، به دنیا روی می‌کند، همه‌اش به این جهان بچسبد، دیگر اصلا‌ً همه چیز را فراموش می‌کند و همه زندگی‌اش می‌شود همان عالم عایشه‌ای و حمیرایی. دیگر هیچ توجهی به باطن نیست. این اختصاص به انبیاء عام است. یعنی یک شأن از نبوت یک‌باره عمومیت پیدا می‌کند. این شأن باطنی انبیاء و اولیاء شأن عروجی است که فراموش می‌شود و انسانها به این عالم می‌چسبند و اسیرش می‌شوند. حالا برگردیم به ادبیات. ما مشکل داریم؛ مشکل رمان. اصلا‌ً تصرف رمان خیلی سخت است. تا حالا نشده که یک رمان درست و حسابی چاپ شود و سه صفحه از آن را نخوانم و دور نیندازم! چون اصلا‌ً جاذبه و کشش ندارد.

همان مطالبی که بچه‌های انقلاب می‌نویسند. اما وقایع و حقایق و خاطرات جبهه و جنگ خیلی عمیق‌تر و اصیل‌تر است. با این حال، هنوز نتوانسته‌اند این خاطرات و این به‌اصطلاح ماده‌ی کار را به صورت روحانی و تخیلی در بیاورند؛ یعنی ساحت رمزی به آن بدهند. این نیاز به تصرف در لوازم رمان‌نویسی دارد. از آغاز، اساس شکل‌گیری رمان‌نویسی بر تجسس امور خصوصی بوده است. اما ادبیات ما ادبیات مثالی بوده، ادبیات عالم مثالی بوده. برای همین ورود به این حوزه مثل کار کردن با تکنولوژی مشکل است.
خیلی مشکل است. مثل کار کردن در اداره منکرات است که آدم مثلا برود یک جایی و دلش نلرزد. کار کردن با تکنولوژی و با رمان این طوری است. برای کار با آنها باید کم‌کم بر آن تصرف کنی، مسلمانش کنی، طیب و طاهرش کنی، تمام حالات نفسانی‌اش را از آن بگیری. تازه می‌شود یک مؤمن مسلمان. بعد می‌توانی آن را به نکاح خودت درآوری! چون همین طوری نمی‌شود.

آنچه خواندید، تلخیص و ویرایشی از گفتگوی مرحوم دکتر محمد مددپور با علیرضا کمری بود که در تابستان 81 انجام گرفته و پیش از این در نشریه سوره به طور کامل منتشر شده است. 

۱۳۸۶/۰۹/۰۶
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

باید از زیر صفر شروع کرد
عمده این است که ما ذهن این جوان‏ها و حتى پیرها و روشنفکرنماها را آماده کنیم که ما خودمان "آدم" هستیم و اینطور نیست که در همه چیز دستمان را پیش دیگران دراز کنیم و حتى اخلاق و زبانمان را نیز از آنها یاد بگیریم...مدت‏ها باید زحمت بکشیم و باور کنیم که خودمان داراى یک فرهنگ بزرگ انسانى با ارزش‏هاى اسلامى هستیم..
توی چمدان ماه، خورشیدی هست / سیامک بهرام‌پرور
در ادبیات معاصر کم نبوده است نمونه‌هایی که شاعر با گذر از جنسیت خود و با نگاهی ظریف و هوشمندانه به کشف دنیای جنسیت دیگر رفته است. زنی فرهیخته که در زیر فشار روزمرگی‌ها دارد فردیت خود را از دست می‌دهد.
اصل44 و ادبیات ملی/ رضا امیرخانی
تنها کتابی که در کتابخانه‌های آمریکا به آن برخوردم "بوف کور" هدایت بود که وقتی در یکی از ایالت‌ها یعنی اوهایو بررسی کردم، دیدم در طول یک سال اصلا کسی آن را به امانت نگرفته بود. بنابراین صرف ترجمه تمام‌کننده نیست.
7‌هزار‌نفر عضو داشتیم/ امیرحسین فردی
ماموریت ‌بهزاد، قصه گفتن برای بچه‌ها بود. او هم به رسم پرده‌خوانی و دراویش؛ در نقش چند شخصیت، قصه را اجرا می‌کرد. استقبال آنقدر زیاد بود که در کتابخانه برای بچه‌ها جا نبود؛ با این حال بزرگترها هم گاهی سرک می‌کشیدند. موقع قصه‌گویی واقعا نقش بازی می‌کرد و بچه‌ها را به قصه و کتاب علاقمند می‌کرد.
متولد می‌شویم / سید مهدی شجاعی
در اینکه بسیاری از کارهایی که پس از انقلاب خلق شده و حتی با اقبال هم مواجه بوده، فاقد تکنیک هستند، من شکی ندارم. اما متاسفانه ما منتقدانی نداشتیم که منصفانه و فارغ از مبانی اعتقادی آثار را ارزیابی کنند و ببینند که تکنیک در آثار ادبیات انقلاب در طول این سال‌ها چقدر رشد کرده است.
کتاب تقلبی چاپ می‌کردیم / محمود حکیمی
خبر آوردند که حاکم قم را که به حکم رشاء از حکومت ساقط کرده بودم، به فرمان شما و به خاطر عمه‌جان حضرتعالی به حکومت باز گرداندند. فرمودم که او را دست بسته به تهران بیاورند تا به حضرتعالی گفته باشم، حکومت را به توصیه عمه و خاله نمی‌توان اداره کرد.
اندر فضائل بودجه، طوطی و مدیریت فرهنگی
رضا امیرخانی از احمد دهقان که میهمان برنامه‌ی دو قدم مانده به صبح بود؛ پرسید "آیا به واقع مظلومیت فرهنگی در کشور به بودجه ارتباط دارد؟" دهقان نیز در پاسخ گفت: "فرهنگ را نباید لوس بار بیاوریم! فرهنگ با پول رشد نمی‌کند."
ادبیات یعنی مقاومت / محمد مددپور
در عالم اسلام اگر دقت کنید می‌بینید که عشق مجازی، عشق حقیقی، معنی ندارد. مثلا‌ً عشق علی(ع) به فاطمه(س)، عشق مجازی بوده، چی بوده؟ یعنی ما چطور می‌توانیم تقسیم بکنیم؟ عشق علی(ع) به فاطمه(س)، عین عشق او نسبت به خدایش بوده، منتها در یک سلسله طولی قرار می‌گیرد.
عطر وطن فروشی / سید علی موسوی
مادر فیروزه به عنوان نمادی از یک زن ایرانی؛ بیشتر یک موجود کودن و کم فهم و بی‌استعداد نشان داده شده است. او که خیلی دیر، چیزی را یاد می‌گیرد؛ مهمترین ملاک برای انتخاب شدن به عنوان یک "همسر ایرانی" را دارد: "پوست سفید و موی صاف و روشن!"
حرف‌هایم را در شعرهایم می‌زنم / قیصر امین‌پور
قرار نیست ما از جوان‌ها انتظار داشته باشیم همه "علی معلم" باشند. آنها بایستی شروع کنند و تمرین کنند. باید قواعد را یاد بگیرند. محتوا خودش در اثر تفکر و رشد پیش می‌آید.

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
بیش از 6 ساعت دیدار رهبر انقلاب با شاعران. 84 تا 86
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام