
سالامبو [Salammbo].رمانی از گوستاو فلوبر (1) (1821-1880)، نویسنده فرانسوی، که در 24 نوامبر 1862 منتشر شد. این اثر مانند همه آثار فلوبر، برای او خستگیها و دلسردیهایی به بار آورد؛ این کتاب نیز ثمره ساخت و پرداختی با پیشرفت بسیار کند بود. بیگمان از زمان سفر نویسنده به شرق به همراهی ماکسیم دو کان (2) در سالهای 1848-1850 (مکاتبات فلوبر) بود که این فکر برایش پیدا شد که تمدنهای محو شده را دیگر نه روی طرحی نمادی بلکه به شیوهای رئالیستی زنده سازد. در همان حال که با ولع و پشتکار روی دستنویس مادام بوواری کار میکرد. دوستش بویه (3) برایش قطعاتی از منظومهای را که در کار ساختن آن بود، یعنی منظومه «ملانیس» (4)، درباره یک زن رومی، میخواند و فلوبر بیگمان رؤیای احیای جهان باستانی را در سر میپرورد. سرانجام، چنین مینماید که برخورد او در سال 1851 در یکی از خیابانهای رم با زنی جوان، که در دفتر خاطراتش با هیجانی شدید تأثر خویش را از این دیدار بیان میکند، نقش ظاهر جسمانی سالامبو را در ذهن او پدید آورده باشد. وی بروفور، از همان سال 1857، به مطالعه پایانناپذیر متون میپردازد و تلهایی از یادداشت پدید میآورد. سرانجام، در ماه سپتامبر، نوشتن را آغاز میکند، ولی پی میبرد که هیچ محصول خوبی به بار نخواهد آورد. لازم است شهر کارتاژ را از نزدیک ببیند. وی از آوریل تا ژوئن 1858، توقف کوتاهی در کارتاژ میکند. به محض بازگشت به کروآسه (5)، یادداشتهای سفر خود را با این جمله دعایی ختم میکند: «بگذار تا همه کارماهای طبیعت که به دعا خواستهام، در وجودم راه یابند و از کتابم بردَمَند.» بدین سان، وی همان نشاط ، غنا و عرفانی را، که الهامبخش وی به هنگام نگارش وسوسه سنت آنتوان بود، بازمییابد؛ لیکن تجربهای که با مادام بوواری کسب کرده بود، میبایست به این نشاط انضباطی جدی را بیفزاید. آنگاه، نوبت ماهها و حتی سالها تلاش پرمشقت فرامیرسد؛ فلوبر کاملاً تنها و منفرد به سر میبرد، کم میخوابد، با ولع کار میکند و در بالاترین درجه حدت کار، حداکثر بیش از ده صفحه در هجده روز نمیتواند بازده داشته باشد. کاغذهایی که حفظ کردهایم نشان میدهند که وی حتی چهارده بار، یک قطعه را بازنویسی کرده است. گاه به گاه، لازم میآید که رشته کار را بگسلد؛ نه برای استراحت، بلکه برای تکمیل اسناد و مدارک. گاهی آماده آن است که همهچیز را رها کند و میگوید: «کارتاژ از خشم و غضب آتشم خواهد زد.» سرانجام در مه 1861، انشای اثر چنان پیشرفت میکند که وی آن را برای برادران گونکور (6) میخواند. طی یک سال تمام، سرتاسر رمان را از نو به دست میگیرد، تصحیح میکند، بازسازی میکند، میپیراید و در آوریل 1862، سالامبو را به چاپ میرساند.
این کتاب بلافاصله در میان جمهور خوانندگان با موفقیت نظرگیری مواجه شد: نوع اثر مایه شگفتی بود و کسانی چنین احساس میکردند که فلوبر در نوعی از انواع ادبی راه گم میکند که برای او ساخته نشده است. از اینرو، از پیش، چنین ارزیابی کردند که اثر وی میبایست حاوی بیدقتیهای تاریخی باشد و حتی از بیاعتنایی او نسبت به واقعیات تاریخی سخن گفته شد. لیکن، فلوبر ابتدا به سنت بوو (7)، که در مجله کنستیتوسیونل (8) سه مقاله درباره سالامبو نوشته بود، سپس به یک آلمانی که به لطف ناپلئون سوم، گنجور عتیقههای موزه لوور شده بود، نکته به نکته جواب داد. وی متوفی را که مستند وی بودهاند نام میبرد، گواهی باستانشناس را اقامه میکند، مشهودات خود را در امکنه باستانی کارتاژ عرضه مینماید. طبعاً، نقد به حمله مبانی تاریخی رمان بس نکرد؛ مدعی شد (خود سنت بوو) که برای خواندگان سالامبو به فرهنگ نوادر لغات نیاز است؛ همچنین فلوبر را به وقاحت و دوری ازعفت کلام متهم ساختند. لیکن واکنش انبوه خوانندگان پاسخی بسنده به این اتهامات بود: کارتاژ باب روز شد، حتی باب روز جامعه زنان. وانگهی، در جمع منتقدان فقط ناراضیان وجود داشتند؛ تئوفیل گوتیه، در مقالهای طولانی، حق اتهاماتی را که سبکسرانه بر فلوبر وارد شده بود کف دست آنها نهاد. صحنه حوادث رمان کارتاژ پس از جنگ اول پونی (9) است. سپاهیان که مزدشان پرداخت نشده، شوریدهاند و برای شهر کارتاژ خطر وخیمی به شمار میروند. به آنان مهلت داده میشود که بروند و در سیکا اردو بزنند. لیکن آنان، چون همچنان از مزد خبری نیست، تصمیم میگیرند که دست به عمل بزنند. رهبر آنان مردی لیبیایی به نام «ماتو»ست و محرک خود او بردهای یونانی به نام «اسپندیوس» (10) و از آن بالاتر، عشق وی نسبت به «سالامبو»ی زیبا، دختر «هامیلکار» (11)، است که ماتو یک بار به نیمنگاهی وی را دیده و جاذبه او مسحورش ساخته است. وی دلیرانه شبانه به کارتاژ رخنه میکند و در معبد، چادر تانیت (12)، الهه قمری را میرباید؛ سپس تا به مشکوی سالامبو راه مییابد، خود را به آن دختر جوان نشان میدهد و چادر مقدس را، که به اعتقاد کارتاژیان سرنوشت شهر به آن وابسته است، برمیدارد و فرار میکند. دیری نمیگذرد که «ناراواس» (13) نومیدیایی به شورشیان میپیوندد و آنان به موفقیتهای گوناگون دست مییابند. «هامیلکار» فرماندهی دستجاتی را که برای نبرد با طاغیان گسیل شدهاند در دست میگیرد؛ لیکن، پس از پیروزی در ماکار، به نوبه خود شکست میخورد: به راستی چنین مینماید که بخت نیز، به همراه چادر الهه، کارتاژ را ترک گفته است. در این هنگام است که به توصیه کاهن بزرگ برگزارکننده مراسم قربانی، سالامبو، این کاهنه باکره که وجودش وقف تانیت شده بود، بر آن میشود که روانه اردوی دشمن گردد. ماتو، که از بازدید او مست شادی است، چادر گرانبها را به وی بازمیگرداند و او آن را به معبد بازمیآورد. سرنوشت نبرد برفور به حال کارتاژیان مساعد میگردد و آنان به کمک ناراواس-که به صفوف آنان بازآمده است- مزدوران را منهزم میسازند. با این همه، شهر همچنان در محاصره و از آب محروم است، چه دشمن آبراهه را قطع کرده است. تنها پس از قربانی کردن عدهای از کودکان خردسال برای مولک (14) است که باران رحمت میبارد. هامیلکار از این حال سود جسته با چند کشتی از بندرگاه خارج میشود؛ مزدوران، که میان دو سپاه گرفتار آمدهاند، به تنگهای پرعمق رانده میشوند؛ در حالی که به نوبه خود از هرسو محاصره شدهاند و ناگزیر باید از گرسنگی جان بسپارند. ماتو و چند مرد جنگی که برای او به جا میماند؛ ناچار تسلیم میشوند؛ وی به شکنجه محکوم میشود. اما سالامبو، که اکنون نامزد ناراواس است ولی نمیتواند مردی را که او را تا بدان حد میپرستیده که چادر تانیت را به وی بازگردانده است از یاد ببرد، به دیدن شکنجههای موحشی که این مرد کشیده از پای میافتد و میمیرد.
از پانزده فصل کتاب، به خصوص باید از «سور» (فصل 1)، «هامیلکار برکه» (فصل 7)، «نبرد» در خور ستایش «ماکار» (فصل 8) و تجسم کابوسوار مردانی که در «تنگه تبر» (فصل 14) از گرسنگی میمیرند، به خاطر غنای کیفیت بازآفرینی و قدرت و جانداری و نقش و نگارهای گسترده آنها یاد کرد. آزمون فلوبر در سالامبو آزمون شگفت و بلندپروازانهای است. وی از میان اقوام روزگار باستان، شگفتترین و برترین و ناآشناترین آنها را برمیگزیند؛ و این کار را از آن رو میکند که میخواهد روحیه و طرز فکری هرچه بیگانهتر از آن ما بیابد تا البته فرقها را برجسته سازد. ولی علاوه بر آن، استمرار نوع امیال انسانی را نشان دهد. چهره داستانی سالامبو چندان دو از مادام بوواری نیست؛ در عین آنکه این نزدیکی باعث نمیشود که کاهشی در صحت و اعتبار و اصالت آن احساس کنیم. لیکن، فلوبر، به جای آنکه غنای خود را به دست نیروی خیال و هوسبازیهای آن بسپارد، بر واقعیات پذیرفته شده، نهتنها در حوزه تاریخ بلکه همچنین درعرصه روانشناسی تکیه میکند؛ در مثل، وی برای توصیف عذاب رزمندگانی که در تنگه تبر محاصره شده بودند، از نظر ساوینیی (15) –جراح ناو توفانزده «مدوز» (16) که از غرق نجات یافته- درباره اثر گرسنگی و تشنگی (17) (1812) الهام گرفته است. با این همه، سالامبو بازسازی تاریخی و احیای موشکافانه گذشته نیست؛ اثری است ناشی از تجربه خود نویسنده که با عشق و علاقه مفرط نوشته شد و دمی ممتد، که از فصلی به فصل دیگر تا پایان داستان، در آن پویان است، به آن جان داده است، حماسهای است گسترده که در آن، نه از جهت وصف صحنههای دیدنی کمبود دیده میشود، و نه از حیث حرارت و جانداری.
از سالامبوی فلوبر چند اپرا اخذ شده است. پتروویچ موسورگسگی (18) (1839-1881)، آهنگساز روس، نخستین کسی بود که از آن الهام گرفت (1863)، لیکن فقط چند صحنه از آن را ساخت.
سرانجام، مشهورترین اپرا همان سالامبوی ارنست ربه (19) (1823-1909)، آهنگساز فرانسوی، است از روی کتابچه کامیل دو لوکل (20)، که در 1890 در بروکسل نمایش داده شد. این اثر شامل پنج پرده و هشت تابلو با عنوانهای زیر است: «سور سپاهیان مزدور در باغستان هامیلکار» (پرده اول)، «محوطه مقدس معبد تانیت» (پرده دوم)؛ «شورای پیشکسوتان در حرم معبد مولک» و «ایوان سالامبو» (پرده سوم)؛ «اردوگاه سپاهیان مزدور»، «خیمه ماتو» و «کارزار» (پرده چهارم)؛ «جشن عروسی سالامبو» (پرده پنجم). سالامبو با جنبه نمایشی قوی خود همچنان بهترین اثر ریه است. آهنگ این اثر بر کیفیت التقاطی آن گواهی میدهد و تأثیر واگنر به وضوع بر آن فایق است. ریه، در جدالهای سخت آن عصر، یکی از پرحرارتترین مدافعان استاد شهر بایروت بوده است. معالوصف، ریه، این آفریننده پرقدرت نیمه دوم سده نوزدهم، در ردیف آهنگسازان درجه دوم جای داده شده است: الهام وی غالباً تسلیم توجه او به قالب و صورت میشود و این توجه به رغم آهنگنویسی خاصی، که گاهی از روانی و سهلآفرینی حکایت میکند، از خلال تمام اثر هویداست. با این وصف، سالامبو از قوتی انکارناپذیر و ضرب و ایقاعی نمایشی برخوردار است که مایه وحدت و یکپارچگی تمام و پیوستگی و استمرار عالی و اصالت آن میشود.
احمد سمیعی (گیلانی) . فرهنگ آثار. سروش.
1.Gustave Flaubert 2.Maxime Du Camp 3.Bouilhet
4.Melaenis 5.Croiset 6.Goncourt 7.Sainte-Beuve 8.Constitutionnel
9.Punique 10.Spendius 11.Hamilcar 12.Tanit 13.Narr’Havas
14.Moloch 15.Savigny 16.Meduse 17.effects de la faim et de la soif
18.Petrovic Mussorgski 19. Ernest Reyer
20.Camille du Locle