اختصاصی کتابنیوز/ محمد حسنلو
داستان اینکه چگونه دولت بوش ایالات متحده را به سوی جنگ عراق کشاند چنان قصهای پیچیده از نقشههای آشکار و پنهان، اطلاعات بی اطلاع از اوضاع و احوال مردم جهان، گرههای کور یک کلاف پیچیدهتر از راههای اشتباه و قضاوتهای عجولانه است که تا کنون بسیاری از خبرنگاران و گزارشگران روزنامهها و رسانههای خبری در مقالات و مستندهای تلویزیونی و حتی کتابهای قطور خود نتوانستهاند قطعات به هم ریخته این پازل و داستان را کنار یکدیگر نظم دهند.
باب وودوارد (Bob Woodward) تا کنون چند مجموعه کتاب درباره جنگ و اشغال افغانستان و عراق نوشته و در آن هفته به هفته، ماه به ماه گزارشها و شواهد عینی خبرنگارانی مثل سیمور هرش، جین مایر، دایان پریست و جیمز رایزن و خبرنگاران نظامی همچون توماس ریکس را درباره جنگ دولت بوش علیه تروریسم را به رشته تحریر درآورده است ولی در کنار این صفحات و جنگ نامه ها شاید کمتر نوشته ای مثل کتاب کرگ آنجر به ریشه و گذشته نقطه شروع سیاست های جنگ طلبانه بوش اشاره کرده باشد.
"کریگ آنجر" (Craig Unger)گزارشگر در کتاب جدیدش تحت عنوان "سقوط خانه بوش" که داستان ناگفتهای از چگونگی تسلط بوش بر نظام اجرایی ایالات متحده و شروع جنگ عراق و به خطر انداختن آینده مردم آمریکا است در 437 صفحه سعی کردهاست تمام زوایای دوران ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش و به قدرت رسیدن او و نحوه ارتباط بوش پدر و پسر را از روی دیگر ذره بین نگاه کند. وی میخواهد بداند که جرج اچ دبلیو بوش، پدر بوش فعلی که روابط صمیمانهای با اسرائیلیهای تندرو و همچنین صهیونیستهای مسیحی دارد تا چه اندازه روی سیاست خارجی این کشور تاثیر داشته است و چرا نومحافظهکاران قبل از اشغال عراق از طریق دیک چنی میتوانند ناگهان تا این اندازه نیروی جاسوسی و اجرایی کشور علیه مردم عراق را بسیج کنند که نتیجه تمام این موشکافیها کتابی پر از سوالات جسورانه و پراکنده است که بازهم پازلی غیر منظم ایجاد میکند. البته او نه تنها مخاطب خود را گیج و مبهوم رها نمیکند بلکه وی را به سوی نقطهای هدایت میکند که میتواند سررشته این کلاف پیچیده باشد.
در میان اعلامیهها و اخباری که آنجر در کتابش با وجود مدرک به آنها متکی است، روی کار آمدن پاول دی ولفویتس(Paul D. Wolfowitz) در راس سازمان جاسوسی امریکا، سیا است (وی به عنوان معاون وزیر دفاع نقش اساسی در طرح نقشه جنگ علیه عراق را ایفا کرد) که خود گذشتهای درخشان(!) در نژادپرستی و مخالفت با زندگی ملل شرقی داشته است.
آنجر در کنار طرحها و نقشههایی که بوش و اطرافیان در طول هشت سال برای اختصاص بودجههای کلان امریکایی برای هزینههای خارج از امریکا میکشیدند به مقایسه و افشای صحت حوادثی میپردازد که بوش در آنها نقش اصلی را ایفا کرده است و هر چند سعی میکند نوشتههای خود را از حاشیه و جنجالهای کاذب موجود در مقالات و یادداشت روزنامههای مخالف دولت به دور نگه دارد ولی نمیخواهد مخاطب کتابش مزه افشای حقایق موجود در شرح زندگی شخصی بوش که در تابستان سال 1985 نگاشته شده را از دست بدهند.

بوش در آن سال کتابی در ایالت تگزاس در شرح زندگی گذشته خویش نوشت که در آن به شدت به اوضاع زندگی مذهبی و عرفانی خود پرداخت، طوری که با اشاره به حوادثی که صحت و عدم صحت آن چندان هم دور از اذهان مردم امریکا نیست به طور مستقیم مینویسد تا کنون چند بار مجدداً متولد شده است که این امر مرهون زحمات و نصیحتهای کشیش آرتور بلست است. نویسنده کتاب "سقوط خانه بوش" در سوی دیگر ماجرا از زندگی کشیش مورد نظر بوش پرده برداشته که "آنجر بلست کشیشی بیقید و بند است که مهمترین کار زندگیاش باز کردن قهوهخانهای به اصطلاح مذهبی در خیابان سانست شهرک هالیوود برای نصیحت و موعظهکردن هنرمندها، الکلیها، هیپیها و احتمالاً سوداگران مواد مخدر و روسای باندهای مافیا بوده است..."
وقتی نویسنده در بیان داستان بیشتر به حقایق (اغلب این حقایق توسط گزارشگران و خبرنگاران دیگر بارها و بارها موشکافی و منتشر شدهاند) و مستندهای دولت بوش و سیاستگذاری خارجی وی میپردازد و کمتر به زندگی شخصی رییس جمهور و اطرافیانش اشاره میکند؛ باید گفت قدرت داستان نویسیاش از او، بازیگری ماهر برای در کنار هم قراردادن تکههای پیچیده و رنگ به رنگ پازل بوش و روابط وی با افراد غیر سیاسی میسازد و در عوض برای مخاطب درباره طرحهای بلند مدت نومحافظه کارها (نویسنده اعتقاد دارد حملات یازدهم سپتامبر کار سرمایهدارهای نومحافظه امریکایی بوده است) در سرنگونی صدام و تامین شاهراههای قانونی برای حمله به عراق با کمک از کتابهایی مثل "زنجیره فرماندهی" هرش(Hersh) ، "بهانه جنگ" جیمز بمفورد(James Bamford) ، "دروازه آدمکش ها"ی جرج پیکرز (George Packer) اخباری مطمئن به ارمغان میآورد.
به گزارش کتابنیوز به نقل از نیویورکتایمز، یکی از مسائلی که باعث تفاوت کتاب آنجر نسبت به دیگر کتابهای منتشرشده درباره جنگ عراق شده است، سطح جزئیات پرداخته شده در بیان حوادث و مسائل مربوط به ایجاد توجیه رسمی در اشغال نظامی عراق به نظر میرسد. وی سخنرانی کالین پاول در فوریه سال 2003 در مجمع عمومی سازمان ملل و مانور فوق العاده معاون رییس جمهور در توجیه مجامع جهانی برای قانونی جلوه دادن حمله به عراق را یک عامل اساسی و مهره حساس در نظام مدیریتی بوش عنوان میکند که باعث شد پازل جنگ عراق آنچنان پیچیده به نظر برسد که تحلیلگران بین المللی را از موشکافی در آن باز دارد.
آنجر برای اینکه ثابت کند اساس سخنرانی پاول و ادعاهای وی بیمبنا و بر اساس "هیچ" بوده است به مصاحبه خود با لارنس ویکرسون، رییس دفتر سابق پاول و یکی از منتقدان حاضر دولت بوش استناد میکند؛ به گفته این رییس دفتر اخراج شده، پاول شب قبل از سخنرانی خود در سازمان ملل طرحی مبنی بر ملاقات محمد عطاء، متهم خیالی ردیف اول حمله به برجهای تجارت جهانی و سازمان جاسوسی عراق آماده میکرده است.
نویسنده با توجه به علاقه شدید خود در اتصال تمام نقاط مبهم پازل خود با زبانی که بیشتر انسان را به تفکر و تعمق وامیدارد از تضاد و تنش بین بوش پسر و پدر خبر میدهد که برای این مسئله کتاب سال 2004 راشل شوایتزر تحت عنوان "بوشها: پرترهای از یک سلسله" را مرجع مخاطب تعیین میکند و مینویسد: "این پدر و پسر هر چند از یک دودمان بوده و هر دو نیز رییس جمهور ایالات متحده بودهاند ولی هیچ علاقهای به هم ندارند و در سیاست خارجی حتی بوش پسر از کسانی به عنوان مشاور خود استفاده میکند که در قدیم کینه جو و رقیب پدرش محسوب میشدند که به گفته بعضی از مفسران طنزپرداز امریکایی این بوش ذره ذره میراث آن بوش را میان فقرای تنگدست دشمن خاندان بوش تقسیم میکند!"
آنجر عنوان یکی از فصلهای کتاب خود را " آماده چیده شدن" (منظور میوه رسیدهای که آماده چیده شدن است) انتخابکرده است و معتقد است جرج دبلیو بوش، جاه طلب ولی بیتجربه در تاریخ ایالات متحده میخواست در میان اتحادی از دو طیف مسیحیان رادیکال و نومحافظه کاران که پدرش در بدترین کابوس شبانه هم چنین جمعی را ندیده بود، تنها کسی باشد که کارهای بزرگی کرده است ولی همانطور که نویسنده کتاب اعتقاد دارد، باید گفت که نه تنها چنین آرزویی محقق نشده است بلکه تنها کار بزرگی که بوش توانسته در تاریخچه خانوادگی خود انجام دهد دورترکردن نزدیکانش بوده است...
اصل خبر را اینجا بخوانید.