کتاب نیوز  شناسنامه

7‌هزار‌نفر عضو داشتیم/ امیرحسین فردی

مجتبی زحمتکش

آرام، متین و محجوب. متولد پنجم مهرماه 1328، در دامنه‌ی جنوبی کوه سبلان. ‌شش‌ساله بوده که با خانواده به تهران می‌آید و چند‌سال بعد پایش به مسجدجوادالائمه(ع) باز می‌شود. مسجدی که مدت‌ها جلسات شعر و قصه‌اش؛ پاتوق بسیاری از نویسندگان امروز ادبیات انقلاب بوده است. با "امیرحسین فردی" درباره‌ی فعالیت‌هایش گپی کوتاه زده‌ایم.


حقیقت دارد که شما قبل از انقلاب ـ سال 54 ـ در مسجد جوادالائمه شورای نویسندگان راه انداختید و توی یک مسجد، شعر و داستان می‌خواندید؟

بله. آن سال با بچه‌های محل به این فکر افتادیم که در مسجد کتابخانه‌ای تاسیس کنیم. امام جماعت مسجد مرحوم آقای "مطلبی" روحانی بسیار مهربانی بود که به ما در این کار خیلی کمک کرد. با کمک اهالی محل کتابخانه شروع به کار کرد. مردم محل نسبت به ما اعتماد داشتند و به راحتی بچه‌هایشان را به مسجد فرستادند و این برای ما بزرگترین سرمایه بود. در نزدیکی مسجد، کانون پرورش فکری کودک و نوجوان بود که با امکانات زیادی که رژیم داشت؛ برنامه‌های جالبی برای بچه‌ها ترتیب داده بود؛ با وجود این؛ بچه‌ها کم‌کم به جای اینکه جذب کانون شوند، به مسجد می‌آمدند. البته ما هم تمام سعی خودمان را می‌کردیم که از کانون عقب نمانیم. برای بچه‌ها برنامه قصه‌گویی گذاشته بودیم. ماموریت آقای ‌بهزادپور(بهزاد بهزادپور)، که حدود 18-17 سال داشت، قصه گفتن برای بچه‌ها بود. او هم به رسم پرده‌خوانی و دراویش؛ در نقش چند شخصیت، قصه را اجرا می‌کرد. استقبال آنقدر زیاد بود که در کتابخانه برای بچه‌ها جا نبود؛ با این حال بزرگترها هم گاهی سرک می‌کشیدند. موقع قصه‌گویی واقعا نقش بازی می‌کرد به تنهایی از عهده‌ی اجرای یک نمایشنامه بر می‌آمد و بچه‌ها را به قصه و کتاب علاقمند می‌کرد.

و دیگر چه؟

از کارهای دیگر تشکیل گروه سرودی با مسئولیت آقای "فرج‌الله سلحشور" ( کارگردان سینما) بود. با بچه‌ها سرود و قرآن کار می‌کرد. برای انجام کارها تقسیم وظیفه کرده بودیم. هرکسی در شاخه‌ای کار می‌کرد.
من هم به دنبال استعداد بچه‌ها در زمینه‌ی نویسندگی بودم. تعداد بچه‌هایی که به مسجد می‌آمدند روز به روز بیشتر می‌شد. در آستانه‌ی انقلاب 7 هزار عضو داشتیم. ما حتی فضای کافی برای پذیرش نیمی از اعضا را هم به صورت همزمان نداشتیم.

هفت هزارنفر؟! همه از همین محله؟

نه! بچه‌ها سینه به سینه و دهان به دهان تبلیغ می‌کردند که مسجد جوادالائمه برنامه است. اینطوری شد که از محله‌های دیگر هم به مسجد می‌آمدند. ما واقعاً جوابگو نبودیم. کتاب‌ها کم و متقاضی زیاد بود. آنقدر کتاب‌ها دست به دست و خوانده می‌شد که خیلی زود شیرازه‌ی کتاب‌ها از هم می‌پاشید. هر کسی که به کتابخانه می‌آمد؛ سعی می‌کردیم اعتمادش را جلب کنیم، این وظیفه‌ی ما بود اما از آن کار لذت هم می‌بردیم.


امیرحسین فردی نفر دوم، نشسته از راست (به ترتیب از بالا سمت راست: جلال ذکایی؛ مدیر کل چاپ و نشر وزارت ارشاد، شهید حبیب غنی پور، محمد ناصری؛ دبیر کارگاه قصه و رمان حوزه هنری، ناصر نادری ازکارشناسان کتب کمک آموزشی وزارت آموزش و پرورش. ردیف پایین: علیرضا متولی؛ مدیر نشر رویش، جعفر خدادادی، مهرداد غفارزاده؛ فیلمساز)

موضوع کتاب‌ها چه بود؟

موضوعات مناسب با کودک و نوجوان. با این توصیف که قبل از انقلاب کتاب مناسب برای بچه‌ها خیلی کم بود. و البته ورود بعضی از کتاب‌ها به مسجد هم درست نبود و این محدودیت را بیشتر می‌کرد. با این حال بچه‌ها چون جویباری جاری شده بودند.
من در شاخه‌ی داستان شروع به شناسایی استعدادهای بچه‌ها کردم. یکی دو تا را شناسایی و جدی‌تر رویشان کار کردم. نه در زمینه‌ی نویسندگی، بیشتر در زمینه‌ی مطالعه‌ی کتاب‌ها.
بعد از انقلاب شیوه‌ی کار ماحرفه‌ای‌تر شد. تعدادی را شناسایی کردیم و نوشتن را ادامه دادیم. آنها می‌نوشتند و می‌آوردند. جلسات نقد هم شبهای دوشنبه بود. این روند نزدیک به دو دهه ادامه داشت. سال 58 آغاز فعالیت‌ها بود. دوستان قصه می‌خواندند و به طور دسته جمعی نقد می‌شد.

می شود تعدادی از اسامی را نام ببرید؟

شهید حبیب غنی‌پور، حسن جعفر بیگلو، رضا کیانی، محمد ناصری، ناصر نادری، محمدرضا کاتب، شهرام شفیعی، خسرو باباخانی و... الان هر کدام در کار خودشان شاخص هستند. اینها حاصل فعالیت آن شورا هستند.
مسجد در زمینه‌ی سینما هم چهره‌های شاخص داشت. "حسین یاری" جزو نوجوان‌هایی بود که در نمایش‌نامه‌ها بازی می‌کرد. اصغر نقی‌زاده، فرج‌الله سلحشور، بهزاد بهزادپور. یک دوره هم مجید مجیدی نمایشنامه‌ای را در مورد مبارزات بچه‌های مظلوم فلسطین کارگردانی کرد.

از دوران قبل از انقلاب خاطره‌ای در ذهنتان مانده است؟

خاطره‌های زیادی از حوادث آن سال دارم. مثلا در اوضاع و شرایط تنگ و مخوف رژیم شاه، وقتی غریبه‌ای پا به کتابخانه می‌گذاشت، این شک به‌وجود می‌آمد که برای کسب اطلاعات آمده است. خوب صد نفر یک‌جا جمع شده بودند و رژیم نمی‌توانست بی‌تفاوت از کنارش بگذرد. به هر حال ما در این فضا کار را پیش بردیم تا آستانه‌ی انقلاب. 
آن شبی که فردایش قرار بود امام (ره) تشریف بیاورند. همه‌ی ما در شبستان مسجد ‌خوابیدیم. بچه‌هایی که حالا بزرگ شده بودند؛ مفهوم انقلاب، مبارزه و علت حضورشان در مسجد را در آن سال‌ها می‌فهمیدند. خیلی‌ها داوطلب شدند، از خانه‌شان پتو آوردند و بخاری مسجد را روشن کردند تا در شبستان بخوابیم. اما هیچ‌کس نخوابید. هیجان زیاد بود و هر کس چیزی می‌گفت. فاصله‌ی مسجد تا میدان آزادی زیاد بود. ماشین نداشتیم. کمپرسی یکی از همسایه‌ها را که با آن خاک حمل می‌کرد، خالی کردیم و همه با همان ماشین در سرمای بهمن رفتیم میدان آزادی.

الان چی؟ پاتوق ادامه پیدا کرده یا نه؟

بعد از سال 58 تا سال 70 ادامه پیدا کرد. اما کم کم بچه‌ها بزرگ شدند و صاحب خانواده و مسئولیت. طبیعی بود که دیگر امکان نشستن در یک اتاق کوچک قصه‌خوانی وجود نداشت. برای همین جشنواره شهید غنی‌پور را طراحی کردیم تا این جریان قطع نشود. هرچند که شکلش عوض می‌شود و اینکه آن تاثیر محدودِ مسجد به سطح کشور گسترش پیدا می‌کند.
شناساندن یک شهید نویسنده یعنی الگو دادن، نشان دادن راه به ادیبان این مملکت و داستان نویسان.

چند دوره است که این جشنواره برگزار می‌شود؟

هفتمین دوره برگزاری است. چند دوره به علت مشکلات مالی که داشتیم برگزار نشد. دور اول هم خیلی محدود برگزار شد.

امسال چطور برگزار شد؟

کار وسعت گرفته و مهمان‌ها زیاد شده‌اند. محل مسجد ما ــ جنوب غرب تهران، منطقه‌ی 10 ــ هم دور افتاده است و پیدا کردن آدرس مشکل. امکانات شبستان هم برای جشنواره مناسب نیست. برای همین تصمیم گرفتیم جشنواره را در حوزه‌ی هنری برگزار کنیم. از همان اوایل انقلاب هم هنرمندان مسجد جوادالائمه ارتباط عمیقی با حوزه هنری داشتند. بیشتر بنیان‌گزاران حوزه هنری همین بچه‌های مسجد جوادالائمه بودند.


شهید غنی‌پور، نفر اول نشسته از چپ

برویم سراغ کیهان بچه‌ها. چه شد که وارد کیهان بچه‌ها شدید؟

بعد از انقلاب مدتی در حوزه‌ی هنری بودم. دفتر ما در فلسطین شمالی بود، دفتر "رضا قطبی" رئیس اداره‌ی تلویزیون شاه که فراری بود. تا سال 61 در حوزه هنری بودم.
خبر دادند که کیهان بچه‌ها در آستانه‌ی تعطیلی است و کمک کنید که این اتفاق نیافتد. مسئولیت سنگینی در حوزه داشتم. گفتم نمی‌آیم اما کیهان بچه‌ها با سابقه و پر مخاطب بود. تصمیم گرفتم هفته‌ای دو روز بیایم. از شهریور 61 آمدیم و حدود 26 سال است که ماندگار شدم و با کیهان بچه‌ها ماندگار شدم.

در کیهان بچه‌ها هم ظاهراً جلسات نویسندگی و نقد را ادامه دادید؟

در بدو ورود من به کیهان بچه‌ها تعداد محدودی در آنجا کار می‌کردند. اعلام کردم که این شیوه را نمی‌پسندم. مخاطب مجله از جامعه است؛ در نتیجه باید از جامعه بگیریم و به جامعه پس بدهیم. در یک مصاحبه‌ی تلویزیونی اعلام کردم مجله متعلق به همه‌ی مردم ایران است، و ما از همه‌ی نویسنده‌ها، شاعران، تصویرگران کودک و نوجوان استقبال می‌کنیم.
اینطور شد که بحث رقابت پیش آمد و بهترین آثار رسیده برای چاپ انتخاب می‌شد. از نویسندگان مشهور یا غیرمشهور. به فرد نگاه نمی‌شد؛ بلکه نگاه به متن بود. اینکه شعری که نوشته شده مناسب بچه‌ها هست یا نه. درِ کیهان بچه‌ها به روی همه باز شد و خود به خود رفت و آمد و رقابت زیاد شد. این رقابت به پیشرفت و چهره شدن آدم‌هایی که مستعد بودند و  البته حقشان بود، کمک کرد. وقتی دیدیم کار انتخاب مشکلتر شده؛ کارشناسی‌ها دقیق‌تر شد. شورای شعر، شورای تصویرگران و شورای قصه مشغول به کار شدند و به بررسی آثار رسیده پرداختند. 
از بین ده‌ها نویسنده‌ای که آمدند؛ تعدادی انتخاب و عضو شورای مجله شدند. هر قصه‌ای که می‌آمد باید قبل از چاپ تائید می‌شد. حتی اگر خودشان هم می‌نوشتند؛ مستقیم برای چاپ نمی‌رفت، باید در جمع خوانده و تائید می‌شد. خلاصه آثار چکش خورده و پرداخت می‌شد. بهترین آثار داستانی در آن زمان در کیهان بچه‌ها چاپ می‌شد.

ملاک انتخاب چی بود؟

ملاک ما اثر مفید و خوب برای بچه‌ها بود. این بود که کیهان بچه‌ها دهه‌ی شکوفایی را پشت سر گذاشت. نه تنها برای مجله بلکه افراد زیادی در اینجا پرورش پیدا کردند. از ناصر کشاورز تا افشین علاء . کمتر نویسنده و شاعری بود که در اینجا به آوازه‌ای نرسیده باشد. با عشق به کیهان بچه‌ها بزرگ شدند. الان دوستان با حسرت به آن دوران نگاه می‌کنند. که چقدر سخت‌گیری‌ها و نقدهای بی‌رحمانه خوب بود و اینکه چاپ شدن قصه‌شان هیجان‌انگیز بوده است.

چند کتاب ماحصل این دوره‌ی کیهان بچه‌ها را در خاطر دارید؟

شاخص‌ترینشان "کوه مرا صدا زد" محمدرضا بایرامی بود که یک‌ جایزه‌‌ی خارجی معتبر ـ کبرای آبی سوئیس ـ گرفت.
کتاب فوق‌العاده زیبایی است که قطعا در ادبیات کشورمان ماندگار خواهد شد. 
"آتش در خرمن" آقای فتاحی بود. چند تا کار از آقای کاتب که الان اسمشان در خاطرم نیست. جدا از محصول کتاب، نکته‌ی دیگر این بود که تاکید کیهان بچه‌ها بر ادبیات کودک و نوجوان بود و سهم بسیار بزرگی در شکوفایی ادبیات کودک و نوجوان در بعد از انقلاب داشت. ما در ادبیات بزرگسال هنوز وامدار نویسندگان قبل از انقلاب بودیم و هستیم. اما در کیهان بچه‌ها ادبیات کودک و نوجوان شکوفا شد.

به خاطر همان فضای رقابت؟

 بله. فضای باز و رقابت و انگیزه‌های انقلابی. چه به صورت مستقیم و چه غیرمستقیم.

چرا ادامه پیدا نکرد؟

طبیعی بود که ادامه پیدا نکند. نویسنده‌ها بزرگ می‌شدند و دغدغه‌های دیگری پیدا می‌کردند. مثلا موقع جنگ، و بعد از آن هرکس می‌خواست در جنگ سهمی داشته باشد. شاعری که می‌خواست در جنگ شرکت کند؛ نمی‌توانست اسلحه را زمین بگذارد و بنویسد. یا نویسنده‌ای که می‌خواست سهمی در جنگ داشته باشد؛ در داستانش جنگ را تصویر می‌کرد. باید واقع‌بین بود. هر شرایطی مختصات خاص خودش را دارد.

حتی جریان نقد ادبی را هم نمی‌شود به راه انداخت؟

الان نه، به نظرم کیهان بچه‌ها ماموریت خودش را انجام داده.

یعنی می خواهید تعطیلش کنید؟!

نه تعطیل نمی‌شود. اما شما باید نیاز زمانه را بشناسید. باید به پرسش زمانه برسید. بعضی مواقع واضح و آشکار است. بعضی مواقع نه. الان دیگر نوبت شماهاست.

"کوچک جنگلی" را چه سالی نوشتید؟ ایده‌اش از کجا بود؟

ایده‌اش از قبل از انقلاب بود. زمانی که کتاب "سردار جنگل" ابراهیم فخرایی را خواندم. مرحوم فخرایی از نزدیکان و عضو کابینه‌ی حکومت میرزا بود. همه‌ی مکاتبات و اسناد و ملاقات‌ها را جمع آوری می‌کرد. علاوه بر آن شیفته‌ی میرزا بود. سال 52 این کتاب را خواندم و علاقمند شدم کاری برای کشور انجام دهم. خداوند این توفیق را داد که قبل از انقلاب زندگیشان را بر اساس داستان بنویسم و حاصلش کتاب میرزا کوچک خان جنگلی شد.

در چه سالی؟

 فکر کنم سال 80 بود.

پس ربطی به نمایشنامه‌ی کوچک جنگلی نداشت؟

نمایشنامه‌در واقع دست گرمی این کار بود. سال 60 برای اوایل کار در حوزه‌ی هنری؛ که همه می‌خواستیم کار نمایشی انجام بدهیم، نوشته شده بود.

در کوچک جنگی بیشتر به جنگ و مبارزه و تاریخ بعد از جمهوری پرداختید. به زندگی خودش نپرداختید. در منابع کمبود داریم یا خودتان نخواستید؟

میرزا به عنوان انسان آرمان گرا در مقطعی شروع به مبارزه کرد. جریان سوسیالیسم تاثیرگذار بود و از طرف دیگر مکاتب دیگر نیز. ایران تازه از یک زندگی بدوی سر درآورده و وارد یک دوران جدید از تاریخ می‌شود. شخصی مثل میرزا با پشتوانه ی اندیشه‌های اسلامی قیام می‌کند و در چنین شرایطی این قیام را بوجود می‌آورد که به نظر من تاثیر گذاشت بر مبارزان بعدی و حتی کسانی که برای انقلاب اسلامی مبارزه کردند.
به نظرم این‌ها خیلی مهم‌تر از زندگی شخصی میرزاست؛ که البته در منابع هم زیاد موجود نیست.

هنوز خسته نشده‌اید؟

دلیلی برای خستگی وجود ندارد، وقتی به کاری علاقه داشته باشی.

پس خداقوت.

و همچنین.

۱۳۸۶/۱۲/۱۶
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷
شصت ‌‌سال ‌ترجمه / رضا سیدحسینی
آن موقع خیابان فروردین هنوز آسفالت نشده بود و بالاتر از آن هم فقط دانشگاه تهران قرار داشت و بعد هم جز بیابان چیزی دیگری دیده نمی‌شد... مادرم گفت این کتاب را تمام نکن چون می‌گویند اگر کسی امیر ارسلان را تمام کند سرگردان می‌شود. من هم تمامش نکردم ولی سرگردان شدم...
۱۳۸۸/۰۳/۰۴
ابوالمشاغل بازنشسته نمی‌شود/نادر‌ابراهیمی
مملکتی که 5‌هزار سال ادبیات داستانی دارد و پرقدمت‌ترین سرزمین ادبیات داستانی است؛ نباید امروز به خاطر دو تا خط و مرز غلط در جا بزند... بعد از انقلاب، داستان‌نویسی ما به دست همین مردم سپرده شده و داستان‌نویسان ما هم که وارد شده‌اند همه از میان همین مردمند.
۱۳۸۸/۰۱/۳۰
با کتاب ‌خبرنگار نمی‌شوید‌/احمد توکلی
فاصله‌ی بین مطالعه و عمل در روزنامه‌نگاری که یک کار ذوقی، ‌هنری و علمی است، زیاد است... برخی از همکاران ما احتمالاً در اثر یک اشتباه تاریخی به این وادی کشیده شده‌اند... الان شما نمی‌توانی به خبرنگارت بگویی "بالای چشمت ابروست!" اگر خبرش را کار نکنی، گریه می‌کند! قهر می‌کند... ساختار رسانه‌ای در ایران صدمه دیده است. برخی از مطبوعات در جایگاه حزب نشسته‌اند...
۱۳۸۷/۱۲/۲۹
قیمت‌های واقعی / فرهاد جعفری
"جومانجی" اگر زیر خروارها خاک هم باشد؛ عاقبت صدایش درخواهد آمد و شما را به خودش دعوت خواهد کرد... کار نویسنده‌ی خوب «تاب دادنِ خواننده» است. البته طوری که ازش لذت ببرد... سرزنش‌ها و ملامت‌ها را می شنوم و گوشم بدهکار این حرف‌ها نیست؛ چون: مگر «کافه‌پیانو» فقط کارکرد ادبی دارد؟! ... اگر رقابتی هم هست، بر سر بخش بزرگ‌تر و بیشتری از کیک‌ِ شیرین یارانه‌هاست...
۱۳۸۷/۱۱/۱۸
در ستایش داستان / فرانک اوکانر
نوشتن رمانی مانند «غرور و تعصب» کاری نیست که از دست یک فارغ‌التحصیل شکست‌خورده، یک شاعر شکست‌خورده، یک داستان کوتاه‌نویس ‌شکست خورده یا هر شکست خورده‌ی دیگری برآید. کار اساسی در رمان، خلق مفهومی از یک زندگی مداوم است. ولی در داستان کوتاه فقط اشاره‌ای به این زندگی مداوم می‌شود.
۱۳۸۷/۱۰/۲۱
فلسفه به روایت کربن/ انشاءلله رحمتی
او مسیحیت را به خوبی می‌شناسد و شناخت خوبی از فلسفه‌ی غرب دارد... کربن خود را مورخ فلسفه‌ی ابن‌سینا نمی‌داند، بلکه تلاش می‌کند تا به تعبیر خود ارتباطی وجودی با ابن‌سینا برقرار کند، یعنی می‌خواهد ببیند ابن سینا برای انسان امروزی چه حرفی دارد.
۱۳۸۷/۱۰/۰۲
از مافیا تا عشیره‌ به روایت شهبازی پسر
در دنیای امروز شخصیت‌هایی شبیه «کورلئونه» نمی‌بینیم... آدم‌هایی که عادلند و هدف‌شان تامین نان و احترام عشیره‌شان است، نه حرص زدن مثل یک حیوان و خوردن و نابود کردن با زور و حماقت و قصاوت... زمانی فلان لوتی معروف تهران حتی هنگام مستی هم در کوچه‌های تنگ وقتی زنی از روبرو می‌آمد پشت می‌کرد؛ نه الان که هر محله گله‌ی گرگ‌های خودش را دارد.
۱۳۸۷/۰۹/۰۲
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
نسل دوم مهاجران / جومپا لاهیری
وقتی کسی به عنوان فرزند خانواده‌ای مهاجر در سرزمینی بیگانه بزرگ می‌شود، همواره معنای پدیده‌ای را که می‌توان بی‌ریشگی یا بی‌ریشه‌کردن خود نام گذاشت به‌خوبی درک می‌کند... من خود می‌دانستم که والدین‌ام چه کشیده‌اند و احساس بی‌ریشگی کاملا برایم ملموس و آشنا بود.
۱۳۸۷/۰۷/۱۷
درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی
آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسروشاهانی و یا کیومرث صابری باشند. آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی و آثار جیمز تربر با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند... در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد دیده می‌شود.
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴
چوبک ‌سبک ندارد / محمد رضا بایرامی
از کارهای چوبک ما به یک کلیت نمی‌رسیم که بتوانیم آن را سبک تلقی کنیم... در کارهای ناتورالیستی‌اش زیاد می‌بینید که در آن سعی می‌کند زشتی‌ها، پلیدی‌ها، پلشتی‌ها و دردهای جامعه را نشان دهد. انگار دارد لجنی را به هم می‌زند که می‌داند به هم زدنش جز اینکه بوی تعفن را در فضا پراکنده کند، ویژگی دیگری ندارد.
۱۳۸۷/۰۵/۱۱
قصد قربت کن / امیر رضا ستوده
این آقا (امام) گفته که در خرمشهر بمانید و از شهر محافظت کنید. ما هم ماندیم و عراق حمله کرد و از این بابت قریب به نهصد هزار تومان ضرر کردیم و خانه و وسایل آن آسیب دیدند. لذا من از ایشان شکایت دارم... مگر من اصول دین مردمم که هر جا و هر کسی با من مخالفت کرد، دینش تباه شود.
۱۳۸۷/۰۴/۲۵

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
مرکز پخش: 33355577
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
تحریم تجاری اسرائیل
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام