گفتگوی "کاملتر" کیهان با مدیر «کتاب دانشجویی» به بهانهی ششمین سال تولد
لیلا واقفی

متولد 1355 و فارغالتحصیل دانشگاه شریف است. سردبیر ماهنامهی نقطه سرخط، سردبیر برنامه رادیویی هوش مشرقی، مدیر داخلی سروش جوان، مدیر ادبیات و هنر دفتر نشر آثار رهبری و مدیر "کتاب نیوز". او حالا پس از پنج سال تجربهی تولید "کتاب دانشجویی"، دقایقی راجع به این مجموعه و دغدغههایش در حوزهی فرهنگ گفتهاست. "محمدرضا حدادی" برای دقایقی میزبان روزنامه کیهان بود.
به عنوان ناشر بخش خصوصی سه معضل اصلی حوزه کتاب را چه میدانید؟
در حوزهی کتاب فقط یک معضل اساسی وجود دارد، آنهم "بیاهمیتی فرهنگ" است. هیئت دولت چند وقت پیش دیداری با آقا داشتند، در این دیدار، آقا به رئیس جمهور فرمودند: "فرهنگ در گزارش شما مظلوم بود." 6 ماه از آن جلسه میگذرد. به اتفاقاتی که در این 6ماه افتاده، از دیدگاه رسانهای نگاه کنید. مسئولین بعد از آن جلسه طی مصاحبههایی، سعی کردند این طور وانمود کنند که مظلومیت فرهنگ به علت کمی بودجه است. در مجلس هم گفتند: رهبر فرمودند فرهنگ مظلوم است و اگر بودجه را زیاد نکنید، نباید توقع داشته باشید تحولی در حوزهی فرهنگ اتفاق بیافتد، باید بودجه را دو برابر کرد!
نه تنها در وزارت ارشاد بلکه در شورای عالی انقلاب فرهنگی( که مرجع اصلی سازماندهی و برنامهریزی فرهنگ در نظام جمهوری اسلامی است)، سازمان تبلیغات، صدا و سیما، وزارت آموزش عالی و آموزش و پرورش و نهایتاً مدیران ارشد سازمانهای مرتبط دربارهی "چرایی" مظلومیت فرهنگ هیچ "حرفی" زده نشد؛ برنامه و عمل پیشکش! برداشت سیاسی نکنید؛ اما اگر برای رئیس جمهور و وزرایش کتاب ارزشمند شد؛ برای مسئولین زیر مجموعهی آنها هم ارزشمند میشود و برای مردم هم همینطور.
آقای رئیس جمهور در عرض این دو سال و نیم دربارهی گران شدن پیاز، گوجه و حتی مسائل سطحیتر از آن به صورت مستقیم با مردم صحبت کردند. اما هیچگاه دربارهی "بحران" فرهنگ یا "بحران" کتاب حرفی نزدند. «الناس علی دین ملوکهم» اگر برای مسئولین یک حکومت فرهنگ دارای ارزش و جایگاه مناسبی نباشد، طبیعتاً برای مردم آن حکومت هم این مقوله بیاهمیت خواهد بود...

فکر نمیکنید این قضیه از دل مردم به مسئولین منتقل میشود، این اهمیت ندادن به فرهنگ در درون ماست. ما با این اندیشه بزرگ میشویم و یکی از «ما» با همین تفکر به سمتی میرسد و بالا میرود و...
درست است، مسئولین جدای از مردم نیستند. «لا یغیر ما بانفسهم...» تا مردم تغییر نکنند چیزی تغییر نمیکند. این گزینه دو شرطی است. مردم هم در این جریان دخیل هستند. ایرانی به کتاب نخریدن و کتاب نخواندن مشهور است. اما زمانی میتوان مردم را در این جریان مقصر دانست که دولت در اینجا مسئولیتی نداشته باشد. نه صدا و سیما دولتی باشد و نه وزارت ارشاد و سازمان تبلیغات. با این شرایط میتوان گفت همه چیز در دست مردم است و دولت هیچ وظیفهای ندارد. اما فقط در سالهای بعد از مطرح شدن بحث تهاجم فرهنگی، هر سال بین 18-10 میلیارد تومان بودجه مختص مبارزه و مقابله با تهاجم فرهنگی، تصویب و هزینه شده است.
وزارت فرهنگ فقط در سال گذشته نزدیک به 270 میلیارد تومان برای ساماندهی حوزه فرهنگ بودجه داشته است. سازمان تبلیغات اسلامی بین 20-17 میلیارد تومان بودجه اخذ کرده است. وزارت آموزش عالی و آموزش و پرورش هم... یک زمان وظیفهای که برای آموزش و پرورش تعیین میشود، آموزش آب، باباست. اما یک زمان پرورش مقدم بر آموزش "تعریف" میشود و حرف حضرت امام(ره) پشت جلد کتابها چاپ میشود که « تزکیه بر تعلیم مقدم است». اگر به این جملهی امام(ره) معتقد باشیم؛ مطمئناً درجه و جایگاه فرهنگ خیلی بیشتر از این چیزی که هست، خواهد بود. چه کسی مسئول خرج شدن این بودجههاست. چند تا ناشر دولتی بزرگ وجود دارد که در سال یک تا یک و نیم میلیارد تومان یارانه میگیرد و کتاب چاپ میکند؟ کتابهایی که یا در انبار میماند و از بین میرود یا هدیه داده میشود. و یا آنقدر پروسه تولید زمانبر میشود که با قیمتی عجیب و غریب به دست خواننده میرسد.
ناشرانی مثل سروش، امیرکبیر، سوره مهر و سازمان چاپ و انتشارات ارشاد همگی دولتی یا نیمه دولتی هستند. و این یعنی وجود چند "رقیب" با پشتوانهی قدرتمند در بازار کتاب. رقبایی که به علت همین رانت دولتی، تقریباً به قوانین رقابت پایبند نیستند. آیا مردم در این معادله هموزن دولت هستند؟ بهتر نیست اینجا از عبارت "مافیا"ی دولتی نشر استفاده کنیم؟!
نظرتان راجع به قانونهای حمایتی دولت چیست؟
به نظرم "حمایت"های دولتی با این شکل فعلی، باید کلاً قطع شود. حمایتهایی که وزارت ارشاد ــ با نظر مساعد شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجلس ــ در حال حاضر در زمینهی فرهنگ انجام میدهد، رویکردی بیلانی دارد تا اجرایی. اگر فرضاً در حوزهی کتاب، سینما، تئاتر و... قصد حمایت داریم، در درجهی اول باید این حمایت تعریف شود. از چه کسی قرار است حمایت شود؟ این حمایت به چه صورت است؟ اگر این تعریفها نقص داشته باشد، حمایت نه تنها نتیجه مثبتی نخواهد داشت؛ حتی نتیجهی عکس هم خواهد داد.
چرا؟
طبق گزارش خانهی کتاب در حال حاضر نزدیک به سه هزار ناشر فعال داریم. از سویی به محض اینکه انتشاراتی ثبت شود، میتوان وام گرفت. وام دفتر کار، وام کلی برای انتشار کتاب و... آیا ما این همه ناشر شایسته و توانمند برای تولید کتاب خوب داریم؟ آیا همه باید به طور یکسان حمایت شوند. آیا باید از ناشری که مجموعه شعر دختر یا پسر 15 سالهای که پدرش متمول است را چاپ کرده همانطور حمایت کرد که مثلاً از ناشر کتاب "داستان سیستان" و یا ناشری که خیلی از کتابهایی که از 100 سال پیش، در حال تجدید چاپ هستند، چاپ میکند؟!
اگر حمایت حمایت معقولی نباشد نتیجه همین میشود که میبینید. کسانی که به جای نگاه فرهنگی، نگاه تجاری دارند به این سمت هجوم میآورند و به اسم چاپ کتاب از این حمایتها استفاده میکنند. اما چیزی که به جامعه تحویل میدهند اصلاً قابل دفاع نیست.

حمایت باید به چه شکل باشد تا این وضع بوجود نیاید؟
برای ناشران، در همه جای دنیا رتبهبندی وجود دارد، مثل حمایتهای تحصیلی. در نظام آموزش ما، شما اول آزمون میدهی تا دیپلم بگیری، بعد دوباره برای کارشناسی باید آزمون بدهی و این روال ادامه دارد تا درجهی استادی. به درجهی استادی که رسیدی حق تدریس و تولید فرهنگی داری. شما با دیپلم حق تدریس در دانشگاه شریف را نداری. اما طبق ضوابط نشر در ایران، به هر کسی که مدرک کارشناسی داشته باشد، 27 ساله و متاهل باشد و سوء سابقه نداشته باشد؛ مجوز انتشارات میدهند و این ناشر مجاز است هر کتابی و در هر موضوعی را منتشر کند. چرا نباید مثل استاد دانشگاه ناشرین رتبهبندی شوند؟
آیا هرکسی باید حق انتشار فرهنگ لغات داشته باشد؟ آیا هرکسی باید حق انتشار کتب دینی را داشته باشد؟ آیا هر کسی باید حق ترجمهی کتاب داشته باشد؟!
حالا اعطای مجوز نشر آزاد، آیا حمایتها هم باید آزاد باشد؟! آیا ناشری که زحمت میکشد و فرضاً در عرصهی فلسفه، تاریخ، دین و ادبیات کتاب خوب و با کیفیت "تولید" میکند، برای تولید این کتاب از نویسندهی حرفهای استفاده میکند، طرح جلد شیک و قیمت مناسب میزند، باید با ناشری که کتاب کودک ترجمهای، با همان تصاویر خارجی چاپ میکند، یکسان دیده و حمایت شود؟ چرا دولت به هر کسی اجازهی تولید هر کتابی میدهد و حمایتش میکند تا بعد مجبور شود ممیزیاش کند؟!
اگر ناشران رتبهبندی شوند کسی که ناشر خوب را از بد تمیز میدهد کارش مشکل خواهد شد. ممکن است سلیقهای عمل شود...
اولاً هر قانونی از بیقانونی بهتر است. ثانیاً شما فکر میکنید "تولید" کتاب ما در سال چقدر است؟ البته اگر قرار باشد از بین 50 هزار عنوان کتاب این انتخاب انجام شود؛ این کار مشکل خواهد بود. اما وقتی گرد و غبار و غوغای حوزهی نشر کنار بزنیم، تازه به اینجا میرسیم که در این آشفته بازار کلاً 30 تا 35 ناشر فعال حرفهای داریم. یعنی بقیه ناشرین به ضرب چاپ 4 عنوان کتاب در سال زنده هستند یا با چاپ کتابهای تکراری یا هزل. حقیقت این است که واقعاً بازار نشر ما دست 3 هزار ناشر نیست. در ایام نمایشگاه کتاب به راحتی میتوان دید که چند غرفه وجود دارد که به لحاظ تولید کتاب مردم به آن مراجعه میکنند. اگر گرد و خاک کنار رفت و فرضا 100 ناشر فعال حرفهای مشخص شد، از بین آنها انتخاب ناشر برتر راحت خواهد بود. و البته راحتترین کار نظرسنجی بین خود ناشران است. برای انتخاب ناشر برتر باید فاکتورهایی چون عناوین کتاب، جدید بودن آن، کیفیت کتاب، تیراژ و نویسنده مشخص کننده باشد. اگر تمایل به این کار وجود داشته باشد، یک مشورت با خود ناشرین کار را سامان خواهد داد. هم ناشرین از این کار استقبال می کنند؛ هم حوزهی کتاب زنده میشود.
فقط در ایران وضع به این منوال است؟
متاسفانه ما افتخار میکنیم در کشوری که جمعییت آن 70 ملیون است 50 هزار عنوان کتاب چاپ کردهایم. از این 50 هزار عنوان تیراژ هیچ عنوانی غیر از «حسنی نگو یک دسته گل» (بر اساس آمار خانه کتاب) بالای 100 هزار تا نرسیده است. اما در کشوری مثل ایالات متحده با چاپ حدود 30 هزار عنوان کتاب در سال و جمعیتی حدود 300 میلیون نفر، فقط چاپ «هری پاتر» به 2.5 میلیون نسخه رسیده است. حالا کدام افتخار دارد؟ آن را میتوان نتیجهی عمل حکومت، ناشر، نوسنده یا تولید بازار فرهنگ دانست یا این کتابها را؟ فکر میکنید در آمریکا تعداد ناشرین حرفهای سهیم در بازار 3 هزار نفر است؟ سیستم آنجا بر عکس است. به جای اینکه قیف وارونهای برای اعطای مجوز نشر بگذارند و بعد ناشر را به امان خدا رها کنند، بر عکس عمل میکنند. مجوز آزاد است اما برای برای حمایت برنامهریزی دارند.
به طور مثال میتوانید سیستم خرید کتاب را برای کتابخانههای عمومی آمریکا و اینجا مقایسه کنید. نزدیک به 105 هزار کتابخانهی عمومی در آمریکا وجود دارد. اگر آنها برای هر کتابخانه یک نسخه از کتابی را بخرند، میشود 105 هزار نسخه. یعنی زندگی ناشر و نویسنده با همین خرید متحول میشود. اینجا هم نزدیک به 20 میلیارد کتاب برای کتابخانهها خریداری میکنند، حالا اینکه کتابها به چه شکل انتخاب میشوند بحثی سیاسی است؛ اما کدام نتیجه بخش است؟
شیوهی انتخاب کتاب باید به چه شکل باشد؟
از این مقایسه من برداشت سیاسی نشود؛ اما من باز آمریکا را مثال میزنم. شیوهی انتخاب کتاب در این کشور جالب است. برای کتاب کودک، کتاب سیاسی و یا ادبیات و ... شرایط خاصی دارند. کتابی که آن شرایط را داشته باشد، برای خرید انتخاب میشود. حالا شما خودتان را، با چنین امکاناتی، جای ناشر و نویسنده بگذارید. وقتی میگویند اگر کتاب شرایط خاص ما را داشته باشد، از کتاب شما حداقل 105 هزار نسخه میخریم، نمیروید کتاب خوب مطابق آن "شرایط خاص" تولید کنید؟ این یعنی به طور غیر مستقیم بازار نشر را مدیریت کردن. دولت ایالات متحده میگوید اگر کتابی دربارهی هولوکاست و صهیونیسم، با شرایط خاص من، تولید کردی برای هر کتابخانه 5 نسخه میخرم، یعنی نیم میلیون نسخه. اگر از هر کدام یک دلار حق تالیف بگیری، به پول ایران، 500 میلیون تومان از همین الان در حسابت خواهد بود. خودتان قضاوت کنید، با این شرایط نویسنده نمیرود تحقیق کند و مسائل عجیب و غزیب تاریخی را مستند کند و کتاب بنویسد، آبا برای تولید این کتاب مسابقه بین نویسندگان به راه نمیافتد؟
حالا ما هم میخواهیم مثلاً در حوزه دفاع مقدس حمایت کنیم. سیستم نظارت و انتخاب نداریم، نمیدانیم به چه کتابی باید ارزش بگذاریم، دقیقاً مشخص نمیکنیم چه میخواهیم( فرضاً رمان دربارهی خرمشهر، کتاب در مورد تاریخ جنگ و...) و بعد هم نمیگوییم هر کس در این حوزه کتابی نوشت، از آن کتاب 50 هزار نسخه خریده و به تمام مدارس تهران میدهیم. بلکه با کلی تبلیغ اعلام میکنیم که اگر درباره دفاع مقدس کتاب نوشتی، 600 نسخه از آن با 35 درصد تخفیف میخریم!

بنیاد حفظ و نشر آثار در طول سال گذشته حدود 120 عنوان کتاب چاپ کرده است. این 120عنوان چقدر ارزشمند است؟ با این شرایط ــ قیف برعکس ــ چه کسی به این سمت میآید؟ خب معلوم است، ناشری که مجبور است 4 عنوان کتاب چاپ کند، تا زنده بماند؛ به این سمت میآید. میخواهد 4 عنوان کتاب چاپ کند، پول هم ندارد، قصد استفاده از حمایت دولت را هم دارد، میرود شخصی را پیدا میکند که 10 تا شعر دربارهی دفاع مقدس بگوید، بعد هم آن را کتاب میکند. کسی هم که کتاب را تایید میکند تنها معیارش این است که دربارهی دفاع مقدس باشد ــ قیف برعکس ــ بدون اینکه برای کیفیت کتاب ملاک قابل قبولی وجود داشته باشد. از این کتاب هم فقط 1000 نسخه چاپ میشود. با این کار هم بیلان بنیاد پر میشود، هم ناشر زنده میماند، هم چاپخانه به سود میرسد و هم نویسنده به پول! اما هیچ کسی کتاب را نمیخواند و بالتبع این کتاب هیچ تاثیری در حوزهی فرهنگ نمیگذارد!
این حمایتهای "مساوی" حتی در مورد کتابهای برگزیده هم اعمال میشود. یعنی کتابهایی که لااقل ملاکهای کیفی یک جشنواره را داشتهاند. تولید یک رمان ارزشمند دربارهی دفاع مقدس، شاید 10 سال طول بکشد و شاید 3-2 جایزه ببرد. اما با این شکل از حمایت، تیراژش بعد از ده سال تنها 5 هزار نسخه است!
همهی کتابهای این حوزه به این روز دچار میشوند؟
نه. رهبری در دیدار کارگردانان سینما از کتابی اسم بردند، خاطرات یکی از شهدای جنگ. این دیدار اردیبهشت سال 85 بود. کتاب قبل از نکتهسنجی آقا 2بار تجدید چاپ شده بود. ناشر اول کتاب را "ورشکسته" اعلام کرده و به خاطر فروش پایین به دست ناشری سپرد که نویسنده خواسته بود. اما بعد از اسم بردن از کتاب توسط رهبری و چاپ عین جملهی آقا در پشت جلد توسط نویسنده، تا امروز نزدیک به160 هزار نسخه از آن منتشر شده است. البته نمیتوان گفت چون یک کتاب در عرض سال گذشته 160 هزار نسخه فروش داشته است وضع ما در حوزهی دفاع مقدس خوب است. این کتاب علت خاصی چون تایید رهبری را داشت. اگر ما برای فرهنگ ارزش قائل باشیم حتماً برای بحث حمایتیاش هم برنامهریزی ارزشمند میکنیم، هرچند کار آسانی نیست.
حمایت از نویسندگان چطور؟
آنجا هم همینطور. مشکل این است که به هرکسی که یک کتاب چاپ میکند، عنوان نویسنده را اطلاق میکنیم. هر کسی یکی دو تا کتاب نوشت، نویسنده میشود. در همین "انجمن قلم" هر کسی دو تا کتاب بنویسد و به تایید انجمن برساند، اهل قلم میشود! شاید دیگر بعد از این دو کتاب، کتاب دیگری ننویسد که این اتفاق هم افتاده است؛ اما او جزء اهل قلم و نویسنده محسوب میشود. در عوض، "مهدی آذریزدی" که سال 1335 قصههای خوب را برای بچههای خوب چاپ کرد، و سالهاست مورد استقبال قرار گرفته است و حداقل 20 کتاب کودک دیگر هم به همین کیفیت دارد، با 85 سال سن، حداقل حق دارد به عنوان یک نویسنده بیمه باشد، اما نیست! حقالتالیفی که به او میدهند 2 درصد! است. وقتی به هر کسی که کتاب چاپ میکند میگویند نویسنده، همین میشود دیگر!

شما برای کتاب دانشجویی یارانه هم گرفتید؟
ما برای کتابهای دانشجویی یک ریال هم یارانه نگرفتهایم. انتشارات ما به تمام معنا خصوصی است. نه برای تاسیس وام گرفتیم و نه برای محل کار و ... در 5 سال گذشته حدود 700 هزار نسخه کتاب چاپ کردهایم؛ یعنی سالی 140 هزار نسخه. گردش مالی ما نزدیک به 40 میلیون تومان در سال بوده است. یعنی اگر فرض بگیریم 70 میلیارد تومان بودجهی حمایت از کتاب ارشاد، که به شکل یارانهای مصرف شده است، به همین شکل خرج میشد، باید در طی سال گذشته به هر ایرانی 5 نسخه کتاب دانشجویی مجانی داده میشد! در صورتی که اتفاق ملموسی برای مردم در حوزهی کتاب نیافتاد. همه از حوزه کتاب ناراضی هستند. ناشر، نویسنده و خواننده.
ایدهی کتاب دانشجویی چطور به وجود آمد؟
خیلی پیچیده نبود. سالها پیش ــ اوائل دههی هفتاد ــ رهبری چند شاخص درحوزهی کتاب مطرح کرده بودند که زمین مانده بود ــ حتی در دفتر نشر آثار رهبری(در این باره حرفهای بسیاری دارم که انشاءالله بعداً خواهم گفت) ــ و ما تعدادی از این شاخصها را ــ در حد توانمان ــ عملیاتی کردیم. یکی از ایدههایی که ایشان برای بحث جریان یافتن کتابخوانی در جامعه مطرح کردند؛ این بود که به غیر از این که جامعه نیازمند تولید کتابهای بزرگ ــ هم به لحاظ اندازه و هم محتوا ــ و ارزشمند است، نیازمند کتابهای کوچک، در دسترس و جوانپسند هم است. ما در عین حال که کتابی برای اساتید فلسفه نیاز داریم، کتاب فلسفه در سطح فهم کودکان هم نیاز داریم تا آنها هم بتوانند در این زمینه مطالعه داشته باشند. مثل دنیای سوفی که برای فلسفه غرب نوشته شده است، دنیای سوفی هم برای فلسفه اسلامی میخواهیم تا بچهها بخوانند و ذهنشان با فلسفه اسلامی آشنا شود. همچنین در حوزه تاریخ و ادبیات و ... این اتفاق باید بیافتد.
ایده دوم ارزان بودن کتاب بود. در حال حاضر هم معدل قیمت کتابهای دانشجویی از قیمت معمول بازار و حتی از قیمتی که خود وزارت ارشاد روی کتابها می گذارد حدود 30 درصد پایینتر است.
ایده سوم کار جذاب روی تاریخ انقلاب بود. تاریخ بزرگترین معلم بشر است؛ حتی بعضی از مباحث تاریخی هستند که اگر بهشان پرداخته نشود؛ نتیجهاش استحالهی یک جریان مثل انقلاب است. ما در طول این 29 سالی که از انقلاب گذشته به مبانی فرهنگی، سیاسی و تاریخی انقلاب در حد شعار بسنده کردهایم؛ و این مبانی در بعضی حوزهها فراموش شدهاند؛ حتی برای مسئولین. من باب مثال، اگر شما هر سال تکرار کردید که ما قبل از انقلاب با این مشکلات و مصائب "حرف" میزدیم، "بیانیه" چاپ میکردیم و "انتقاد" میکردیم، برای مسئول فعلی جا میافتد که برای انتقاد، حرف آزاد و آزادی بیان ارزش قائل باشد. یادش نرود که ما قبل از انقلاب برای همین آزادی تلاش کردیم. حالا به خاطر اینکه یک نفر "مخالف من" ــ نه حتی مخالف اسلام و نظام ـ حرف میزند؛ دهانش را نبندم. تاریخ انقلاب از این جهت خیلی مهم است. ما هم به این مسئله در حد توانمان پرداختیم. شخصیتهای انقلاب و وقایعی که اتفاق افتاده، آدمهایی که در انقلاب دخیل بودند، شیوه زندگیشان و ...
ایده چهارم بیانات خود رهبری بود. ما تقریباً بعد از شهید مطهری نظریهپرداز فرهنگی در حوزهی مسائل کاربردی جامعه نداشتیم. حتی کسی که بیاید و نظریههای انقلاب را باز نشر و به روز کند هم نداریم. آقای رحیم پور و امثال ایشان تلاش میکنند؛ اما به هیچوجه به جامعیت و جذابیت شهید مطهری نیستند. از رهبری هم توقع نظریهپردازی، توقع نابجایی است، اگرچه با این وجود، ایشان تقریبا در حوزهی فرهنگ تنها نظریهپرداز مقبول و موجود هستند. لذا ما هم بیانات رهبری را در حوزههای مختلف فرهنگ، معیار قرار دادیم تا حداقل برای حرکت نسل جوان یک "راهبرد" در دسترس و عملیاتی داشته باشیم. راهبردی که برای سلیقههای چپ و راست فرق نکند و به عنوان نظریهی رسمی جمهوری اسلامی مطرح شود.
سعی شد تا اصل بیانات رهبری با حذف حواشی و تکرار، پاراگراف بندی شده و در موضوعات عمومی مثل حوزه کتاب( کتاب باید هلو باشد)، مسئله روحانیت( آخوند باید روحانی باشد)، دانشجویان( دانشجو باید سیبزمینی نباشد) و زمینههای دیگری چون سیره نبوی، زن، قرآن(حرفی برای تمام فصول) با شیوهای جذاب و قابل خواندن در زمان کوتاه تنظیم شود. شما میتوانید با چکیدهی نظرات رهبری دربارهی قرآن در کمتر از دو ساعت آشنا شوید. جالب اینجاست که خیلی از بیانات ایشان عملیاتی است و هر کسی به دنبال نرم افزار عملیاتی میگردد، این کتابها به دردش میخورد. مثلا در بحث عزاداری برای امام حسین(اشک باید رازدار باشد)، هم برای عزادار مطلب هست که چگونه باید عزاداری کند، هم برای مداح که باید چه بخواند و چگونه و هم برای مبلّغ که چگونه تبلیغ کند.
سیستم توزیع کتابدانشجویی به چه شکل است؟
توزیع یکی از حلقههای مفقودهی حوزهی کتاب است. طبق آمار سالی 50 هزار عنوان کتاب چاپ میشود؛ ولی تنها نزدیک به یکهزار کتاب فروشی فعال داریم. یعنی سالیانه به هر کتابفروشی ــ50 عنوان ضرب در تیراژش، فرضا تیراژ 2000 نسخه ــ 100 هزار نسخه کتاب میرسد. معلوم است که هیچ کتابفروشی این را قبول نمیکند. بهتر است بگوئیم، نمیتواند قبول کند. آنوقت آقایان سراغ "تئوری توطئه" میروند و مینالند که در بازار نشر ما "مافیای توزیع" وجود دارد. مافیایی وجود دارد که کتابهای دینی را قبول نمیکند! در صورتی که وقتی کتابفروش با این مقدار عنوان مواجه میشود، ناگزیر از یک انتخاب بیرحمانه! است. میبیند اگر کتاب آشپزی فلان را جلوی ویترین بگذارد، روزی 3-2 تا میفروشد، ولی فلان کتاب را شاید ماهی یک نسخه هم نفروشد. لذا کتاب آشپزی را انتخاب میکند. طبیعیترین انتخاب او کتاب پر فروش و پرسود است. مثل «حسنی نگو یه دسته گل»! که شاید در تمام کتابفروشیها و دکهها و ... این کتاب عرضه میشود. نمی توان گفت توطئهای وجود دارد که فروش «حسنی نگو یه دسته گل» را بالا میبرد. البته در بعضی از حوزهها، بعضی از کتابها با "برنامهریزی خاص" توزیع و به فروش میرسند؛ اما کل بازار به این شکل نیست. نمیتوان به بازار گفت سود نکن!
شما چه کردید؟
ما وقتی سیستم توزیع را به این شکل دیدیم، از چارچوبهایی که میتوانستیم فعال کنیم، استفاده کردیم. مثل توزیع تلفنی و اینترنتی. همچنین عرضهی کتابها در مکانهای عمومی مثل نمازجمعه، دانشگاهها، نمایشگاههای بزرگ و مکانهایی که به نظر میرسد مردم بیشتر به فرهنگ علاقمند هستند. البته با کتابفروشیهای محدودی هم در ارتباط هستیم.

با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم کردید؟
همه جور مشکلاتی داشتیم. اما مشکلات مهم نیست. به هرحال هر کاری مشکلاتی دارد. هر که طاووس خواهد، جور هندوستان کشد. مهم تبعیض است. اگر شرایط کار برای همه برابر باشد، مشکلات قابل تحمل است... سال اول برای شروع چهار و نیم میلیون تومان قرض کردیم، وام نگرفتیم! از یک زیر زمین 50 متری کار را با امکانات خودمان شروع کردیم. البته تجربه کسب کردیم. خیلی از کارهایی که انجام شد، اشتباه بود و ضرر داد. همین الان هم حدود 15 میلون تومان بدهی داریم. فروش کتاب باعث سود، خرید ماشین و یا ملک نشد. محل کار هماکنون هم استیجاری است. با این وجود از محل درآمد کتاب دانشجویی، سایت کتابنیوز را به راه انداختیم. اما بدهی طوری نیست که منجر به ورشکستگی شود. ما به ازای این 15 میلیون بدهی 35-30 میلیون تومان کتاب داریم. به یاری خدا اینها در بازهی زمانی مناسب، فروخته خواهد شد و بر میگردد.
حمایت هم که نشدید؟
نه. البته از جاهایی مثل وزارت ارشاد درخواست حمایت کردیم. شناخته شده هم بودیم؛ اما معتقدیم اگر ناشری نتواند روی پایش بایستد، کتابش فروخته نشود و نویسندهاش از محل حقالتالیفش نتواند زندگی کند، روال غلط و بیماری را پیش گرفته است. باید سیستم به شکلی باشد که نویسنده و ناشر از محل تولید کتاب زندگیشان را بگذرانند.
در حوزهی نشر نصف ناشرهای فعال کسانی هستند که نظام و انقلاب را شاید قبول نداشته باشند، اما چون کارشان را بلدند، از امکانات موجود استفاده میکنند و روی پای خودشان ایستادهاند. گردش مالیشان خوب است، نویسندهشان راضی است، کار حرفهای انجام میدهند، خوانندهشان را دارند و تیراژ کتابهایشان هم خوب است، برای اینکه کارشان روی حساب است. اینکه دولت "باید" یارانه بدهد تا منِ ناشر کتاب منتشر کنم، روال غلطی است. شما باید کارت را طوری برنامهریزی کنی که بدون نیاز به یارانه کارت پیش برود و اگر دولت هم یارانهای داد؛ کار شکوفا شود. مثل بحث دانشگاه. آیا دولت به کسی که مدرک کارشناسی میدهد، کار هم میدهد؟ آیا دولت باید به همهی دارندگان مدرک کارشناسی به طور یکسان وام بدهد؟ آیا با این شکل حمایت کار "تولید" میشود؟
این کمک و یارانه نتیجه اش می شود همین که ما در حوزهی فرهنگ اسم و آدم زیاد داریم، اما همه یا وابستهی به دولت هستند یا به تعبیر بهتر "زیر اکسیژنی" هستند. اکسیژن حمایت دولت را بگیری هیچ جایگاهی بین ملت ندارند.
زمان شروع فعالیت کتاب دانشجویی، زمان دولت آقای خاتمی بود. ما اصلا از آن دولت توقع کمک نداشتیم. اما از این دولت به واسطهی شعارها و نزدیکی آدمها توقع حمایت داشتیم. اما سقف انتقادپذیری دوستان ما در ارشاد خیلی پایین است و بر اساس همین انتقادها برای افراد خطکشی صورت میگیرد. اگر ما با بعضیها همکاری میکردیم به ما "کمک میلیاردی" هم میکردند؛ اما روحیهی استقلال را بیشتر پسندیدیم.
چرا در کتابها مجموعه شعر دانشجویی نداشتید؟
به علت محدودیت منابع مالی. شعر فعلاً در اولویت ما نیست، به علت بازخورد کمی که دارد.
فکر میکنید اسم کتابها چقدر در اقبالشان موثر بوده است؟
ما برای همه چیز کتاب ارزش قائلیم. از تیتر کتاب گرفته تا طرح روی جلد، محتوا و ... تیتر کتاب علاوه بر جذابیت باید دارای مفهوم هم باشد و به جنس مخاطب هم بخورد. هرکدام لنگ بزند کار ضعیف است. تیتر کتاب هم از بدیهیاتی است که ما انجام میدهیم و دیگران انجام نمیدهند. اگر ناشر اسم خوب انتخاب نکند؛ چه کسی باید این کار را انجام دهد؟! جالب اینجاست که در انگلستان هر سال مسابقهای برای انتخاب عجیبترین و جذابترین عنوان کتاب برپا میشود. به هر حال باید برای اثر و مخاطب آن ارزش قائل بود.
امروز کجای افق ترسیم شده در ابتدای راه هستید؟
ما کاری انجام ندادیم به جزء عمل به "بدیهیات حوزهی نشر". کار عجیب و غریبی انجام ندادیم، کسانی که اینطور کار نمیکنند، زیر صفر هستند و کار غلط انجام داده و بیتالمال و یا سرمایهی شخصی خود را به هدر میدهند. در جمهوری اسلامی تعداد خیلی محدودی ناشر حرفهای وجود دارد؛ کسی که از نظر مالی و فکری در بازار تأثیرگذار باشد. ناشری فعال است و نمرهی قبولی میگیرد که کتابش در بازار دیده شود، مردم بخرند و بخوانند و مخاطب از خواندن آن کتاب تأثیر بگیرد. حالا این کتاب در هر حوزهای میتواند باشد. هر ناشری اگر اینگونه عمل کرد، کمی بالاتر از بدیهیات را انجام داده است.
کمی هم دربارهی کتاب نیوز بگویید.
یکی از ایدههای رهبری، اطلاعرسانی و نقد فعال در حوزهی کتاب بود. در کشور ما متأسفانه کتاب خوب اگر هم چاپ شود، دیده نمیشود، نقد نمیشود و کسی دربارهاش حرف نمیزند تا مخاطب بفهمد فلان کتاب خوب چاپ شده ــ و این متاسفانه نشان از ضعف مطالعه در اهالی رسانه است، از جمله روزنامهها و صدالبته کیهان! ــ بر اساس همین ایدهی اطلاعرسانی و نقد فعال؛ 2 سال است که این سایت را به راه انداختهایم.
سایت چهار بعد اصلی دارد. معرفی "آثار" ارزشمندی که بعضی از آنها کلاسیک و مرجع است، بعضی از آنها هم کتابهای جدید است. معرفی "نویسنده"ی توانا( زندگینامه، عکس، آثار تولیدی). "نقد اثر" به شکل مثبت و منفی. و "نقد" در حوزهی فرهنگ به صورت اعم. ما معتقد هستیم در حوزه فرهنگ باید "کیسهکشی" کرد، مثل دلاکهای قدیم. فرد باید در حمام بنشیند و به اصطلاح خیس بخورد. بعد نه آنقدر محکم که پوستش زخم شود و نه آنقدر آرام که چرکها بماند؛ او را نقد و اصطلاحاً کیسهکشی کرد؛ نقد باعث رشد این حوزه میشود. که امیدوارم با سعهی صدر نویسندگان و ناشران و مدیران فرهنگی، کیسهکشی در حوزهی فرهنگ باب شود.
از وقتی که در اختیار ما گذاشتید ممنونم.
من هم از تلاش شما ممنونم.