اختصاصی کتابنیوز/ محمد حسنلو
"ما هنوز نتوانستهایم مشکل خدا را حل کنیم؛ مگر این همه نشانههایی که میخورید، نمیتواند خدا را برای شما نشان دهد." این جملات را روزی از روزهای خدا "بلینسکی" منتقد روسی سر میز شام یک محفل فرهنگی در حضور "ایوان تورگینیف" (نویسنده روسی رمانهایی چون "پدرها و پسرها" و "شاه لیر") فریاد میزد.
چارلز تیلور(charles taylor) در کتاب جدید 874 صفحهایاش تحت عنوان "عصر سکولار"؛ هرچند سعی نمیکند به مباحث خداشناسی بپردازد ـ که به طور حتم از عهدهی وی خارج است ـ ولی در عوض سعی میکند از هر رشته و حوزهای از علوم مدرن در کتابش و ارتباط آنها با قدرت الهی بهره بگیرد. تیلور در مخالفت با سکولاریسم که مسئلهی اولوهیت و وجود قدرتی بیانتها و لایزال را در حاشیهی زندگی میداند؛ به جای روشهای سنتی مذهبی سعی میکند برای اثبات وجود خدا در جریان زندگی روزانهی انسانهای روی زمین، از مسائل زیباشناختی و احساسات پاک بشری بهره بگیرد.
تیلور استاد فلسفه دانشگاه مک گیل است و در سالهای 1975 و 1989 کتابهای "هگل" و "منابع خودشناسی" را نوشته است. او خود کاتولیک است و اعتقاد دارد بدون وجود خدا زندگی معنی ندارد.
بعضی از پست مدرنیستها در پرداختن به مسائل خداشناسی، فلسفه را به دلیل عدم توضیح استقلال جهان و ارتباط آن با ریشه و منشا انسانها نمیپذیرند و انتهایی برای فلسفه نمیدانند؛ ولی تیلور این انتها را قدرتی عظیم عنوان میکند که در پسزمینهی زندگی انسانی وجود دارد. وی در کتابش مینویسد: "ما در شرایطی زندگی میکنیم که میتوان به تمام باورهای شخصی مبنی بر وجود و تاثیر منابع خارجی در موجودیت انسان شک کرد. ما نمیتوانیم آنسوی شانههای خود را ببینیم. ولی با نگاهی به اطراف، پشت سر را نیز درک خواهیم کرد و آیا با وجود این هنوز هم میتوان گفت که مذهب با این شکیات پایان خواهد پذیرفت؟!"

در "عصر سکولار" تیلور به این پرسش جواب منفی میدهد و در مخالفت با نظریهی پایان خدا توسط نیچه، سکولاریسم را نیز که در ظاهر اصل جدایی دولت و مذهب را تبلیغ میکند؛ چیزی شبیه کفر میداند و عدم وجود مذهب در زندگی روزمره بشر را، به جسم بدون روح تشبیه میکند. او بیش از هر چیز مدرنیته و زندگی جدید بشر را عامل تاثیرگذار فرار مردم از مذهب میداند. وی اعتقاد دارد "مدرنیته غربی" که سکولاریسم یکی از اجزای جداییناپذیر آن محسوب میشود؛ میوه و محصول همان اختراعات عجیب و غریب غیرضروری است که در ظاهر انسان را از وابستگی به قدرتی بیانتها مستقل میکند.
تیلور با بهرهگیری از افکار و نوشتههای "ماکس وبر" جامعهشناس انگلیسی، بارها و بارها از کلمهی "وهم زدایی" استفاده کرده است. ماکس وبر اعتقاد دارد روشنفکری و دلایل عقلی در اصول مدرن جهان امروز به عنوان عقل، معمولاً برای توضیح ریشه و منشا اشیاء استفاده نمیشود؛ بلکه در جامعهی مدرن امروزی، "عقل" تنها برای سازماندهی زندگی از بالا به پایین یعنی تدوین و تصویب قوانین روزمره، کنترل و تخصصی کردن فعالیتها به کار میآید.
به گزارش کتابنیوز به نقل از نیویورکتایمز، تیلور با این عقیده موافق است و میگوید طلسمزدایی جهان باعث میشود محیط اطراف بشر به دنیایی تکراری و پر از فعالیتهای تکراریتر تبدیل شود؛ که به جای اینکه توسط افکار و عقل ساخته شود، به دست قوانین تصویب شده در قدیم و جدید سپرده شود. وی ادامه میدهد: "در اینصورت و به طور حتم تنها به فرآیندی میرسیم که با وجود متخصصین بیروح و احساس، فقط به حداکثر بوروکراسی در زندگی میرسیم! شرایطی که ماکس وبر از آن تحت عنوان "قفس آهنی زندگی مدرن" یاد میکند."
البته نظریات جامعهشناسانی مثل وبر که در سالهای اوایل قرن بیستم زندگی میکردند؛ از نظر تیلور کمی غمافزا و ناامیدکننده است؛ ولی وقتی وی سعی میکند افکار جامعهشناسان دیگری مثل "دورکیم" مبنی بر وجود ریشهی مذهبی در متن قوانین و سیستمهای مدرن اجتماعی را بررسی کند، مینویسد: "افراد جامعه در تعیین چارچوبهای زندگی خود، اصولا یک احساس تعلق به قدرتی عظیم دارند که در گذر زمان این قوانین و رعایت آنها ارزش پیدا کرده و قابل احترام میشوند."
شاید کتاب تیلور که توسط انتشارات دانشگاه هاروارد به چاپ رسیده است تکرار مکررات و نظریات جامعهشناسان باشد؛ ولی هدف اصلی تیلور از نگاشتن این کتاب به طور حتم نجات مذهب از تاثیرات منفی سکولاریسم مدرن است. در جایی حتی به جزئیات این تأثیرات اشاره میکند و سیاستهای دولتهای غربی را که خود را مسئول تامین آزادی و امنیت و زندگی مردم میدانند، محکوم میکند و مینویسد: "در مقابل قوانین طبیعی و فراطبیعی خداوند، تمام این موسسات محکوم به فنا هستند."

به باور تیلور آزادیهای غربی برگرفته از افکار "لاک" و "آدام اسمیت" در مسیر اشتباهی قرار گرفته است و تمام کنفرانسها و محافل عمومی برای تصمیمگیریهای مشترک در جریان دموکراسی تماماً وابسته به سرمایههای خصوصی افراد اندکی از جامعه هستند. تلاش تیلور برای زنده کردن و احیای مذهب در جامعهی غربی ستودنی است؛ به طوریکه وی حتی برای بیدار کردن وجدان خفتهی امریکاییهای مدرن، اندیشههای فلاسفهی قرن نوزدهم انگلستان جدید (مهاجران به قاره امریکا) را نیز محکوم میکند. چرا که به بهانهی پیروی از حضرت ابراهیم(ع) در کشتن فرزند خود، خدا را تنها در لبهی تیغهایشان و کشتهشدن بیگناهان سرخپوست ـ به بهانه برقراری امنیت و دولت ـ میدیدند. تیلور این مذهب را همچون "جسدی سرد" خطاب میکند که نه تنها روحی در آن نیست، بلکه به نظر میرسد از ابتدا هیچ روحی در آن ندمیده شده است.
بنا بر این گزارش چیزی که مذهب و روح انسانی را تهدید میکند، جریان سکولاریسم نیست؛ بلکه این خود جامعه است که با تنشها و قوانین دست و پا گیرش، اعتماد به نفس و خودباوری و حتی خودشناسی را در انسانها از بین میبرد و از آن طرف انسانها را بیشتر از اینکه به سوی خدا و قدرتی لایزال هدایت کند؛ به ساختههای دست بشر متوجه میکند که از عواقب اولیهی آن میتوان به افسردگی و بیماریهای روانی جدید در غرب اشاره کرد.
اصل خبر را در نیویورکتایمز بخوانید.