محمدصادق کریمی
داد و بیداد که از چشم تو دورم کردند
دور کردند و مرا زنده به گورم کردند
هرچه فریاد زدم فایده انگار نداشت
من نمیرفتم از این خانه و زورم کردند
از سلیمانی درگاه تو راندند مرا
خُرد کردند و به اندازهی مورم کردند
خواستم گریه کنم، اشک مرا خُشکاندند
خواستم چشم بدوزم به تو، کورم کردند
آمدم توبه کنم، وقت به پایان آمد
داد و بیداد که از اهل قبورم کردند...