کتاب نیوز  شناسنامه

نامه‌ی سرگشاده‌ی یثربی درباره‌ی نوآوری

 یحیی یثربی، استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی، در نامه‌ای سرگشاده به مسؤولان فرهنگی کشور درباره مسأله شکوفایی و نوآوری در علوم انسانی نظراتی را ارایه داده است.   
 
به گزارش خبرگزاری فارس، متن کامل این نامه به این شرح است:

راهی که برای ایجاد تحول در علوم انسانی، در پیش گرفته‌ایم، راه درستی نیست. برای اینکه اگر در کنار چاهی که به آب نرسیده، با همان افراد و همان عمق، چاه دیگری بکنیم، اگرچه عده ای به نان می‌رسند، اما به آب نمی‌رسیم. بنابراین اگر عوامل دانشگاهی و پژوهشگاهی ما، با شرایطی که دارند، می‌توانستند کاری در جهت تحول بکنند، در مراکز متعددی که در اختیار دارند و با آن همه امکانات، کاری می‌کردند که نکرده‌اند. اکنون با ایجاد نهادی دیگر با عوامل و امکاناتی حتی ضعیف تر از پیش، چه می‌خواهیم بکنیم؟

چرا دانشگاه تهران با آن همه سابقه و امکانات و دهها مرکز عالی آموزش و پژوهش و چندین مرکز عالی برنامه ریزی و مدیریت فرهنگی همانند شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت ارشاد، سازمان تبلیغات و... تا حال به انجام چنین کاری توفیق نیافته اند؟ و در عین حال چگونه انتظار داریم که با افزودن نهادی بر نهادها و کاری بر کارهای همان آقایان به نتیجه ی مطلوب در ایجاد تحول در علوم انسانی دست یابیم؟

علاوه بر این، دلایل متعددی نشان می‌دهند که باز هم توفیقی در این شیوه کار نخواهد بود. من تنها به دو مورد از این دلایل اشاره می‌کنم که یکی نداشتن «مسأله» و دیگری موضوع «داوری» است.

* مسأله: از الفبای پژوهش آن است که نخست، باید «مسأله» داشته باشیم. مسأله یعنی چه؟ جالب است که برخی به خاطر ارتباط با مراکز علمی کشورهای پیشرفته، این را شنیدهاند که پژوهش باید مسأله محور باشد، اما معنای این جمله را مخصوصاً در حوزه ی علوم انسانی درست در نیافته‌اند! زیرا تلقی همگانی از معنای مسأله محوری، این است که پژوهش موضوع محور نباشد، یعنی مثلاً درباره کل فلسفه به عنوان یک موضوع، پژوهش نکنیم، بلکه پژوهش را در مسائل آن، مانند علیت، اثبات واجب، مقولات دهگانه و غیره، انجام دهیم! درحالیکه «مسأله» به این معنا نیست. مسأله در حوزهی پژوهش یعنی، مجهول، مشکل، بن بست و ابهام.

«مسأله» چگونه پدید می آید؟ مسأله فرزند نقد است. با نقد است که کاستی نظریه‌های موجود آشکار می‌گردد. با نقد و بررسی معلوم می¬گردد که فلان نظریه، در فلان جا و فلان قسمت به بن بست می رسد و مشکل را حل نمی کند و به مجهول ما پاسخ نمی گوید. این جاست که محققان دست به کار می شوند، تا آن نظریه را اصلاح و تکمیل کرده و یا نظریه ی دیگری را به جای آن، سامان بخشند.

بنابراین، نباید به این زودی ها انتظار پژوهش و به دنبال آن، انتظار نظریه پردازی داشته باشیم، زیرا هنوز مسأله های خودمان را مشخص نکرده ایم. زیرا ما هنوز نه تنها موجودی خود را به نقد نکشیده و به کاستی هایش پی نبرده ایم، بلکه در برابر نقد موجودمان، حتی در حدّ مبارزه هم ایستادگی می کنیم. بنابراین، بدون شناخت کاست ها و مشکلات و بن بست های سنت موجودمان، پژوهش های ما، در حد دستمال بستن به سر بی درد خواهد بود، یعنی بازی! بازیی که در آن حتماً برای «نان» و اشتغال هست، اما بی تردید خبری از آب نیست. یادآور می شوم که حساب علوم تجربی و پزشکی از علوم انسانی جداست. در آن ها، پژوهش های دنیا مسأله محور است. و کار ما نیز به خاطر هماهنگی با مراکز پیشرفته ی علمی جهان، خواه ناخواه مسأله محور می شود اما در علوم انسانی باید خودمان باشیم، نه مقلد یا هماهنگ با دیگران، و خودمان هم که کاری نمی کنیم!

* داوری: اگر پیش از تعیین مسأله، انتظار داوری داشته باشیم، نه تنها پژوهش و نظریه پردازی را به بازی گرفته ایم، بلکه عملاً دانسته و ندانسته راه نقد را بسته ایم! مثلاً اگر یافته های گالیله و نیوتن را، به داوری و ارزیابی طرفداران متعصب بطلمیوس و ارسطو بسپارند نتیجه ی ارزیابی و داوری، پیشاپیش معلوم و روشن است! سهروردی را به داوری سپردند، نتیجه ی آن چه شد؟ آیا تشویق کردند یا...؟ اگر ملاصدرا را هم به داوری می سپردند، همین می شد. داوری در حاصل پژوهش ها و نظریه ها، یک چیز ضروری است. اما در جایی که کاستی را شناخته و مسأله را مشخص کرده اند. در نتیجه هر کس کاری کند، که به یاری آن یک مشکل آسان شود، کارش ارزیابی می گردد و قدر می بیند. اما آیا عده ای که واقعاً یا به طور مصلحتی، بر این باورند که آن چه داریم، بی عیب و نقص است و تاکنون هم کاری در نقد و ایجاد مسأله نکرده اند، حق دارند که به داوری دیدگاهی بنشینند که دم از کاستی و مسأله می زند؟ همین قدر می گویم که آزموده را آزمودن، مایه ی پشیمانی است! امیدوارم که همین نقد مرا از شیوه ی تولید علم و نظریه پردازی شان، نیز به داوری نسپرده و از تذکر بی تعارف بنده رنجیده خاطر نشوند.

اما ممکن است دوستان بفرمایند که مگر این همه پایان نامه و مجلات علمی- پژوهشی و انتشارات مراکز پژوهشی، کار نیستند؟ من پاسخ آن را از زبان آقای محمود تقی زاده عرض می کنم که: اکنون با گذشت سه دهه هنوز از آثار معلم شهید مرحوم مطهری استفاده کرده و آن ها را به دیگران معرفی می کنیم. حتی در باب ولایت فقیه که اساس ساختار سیاسی جامعه مان است، یک اثر قابل قبول در سطح جهان تولید نشده است (خبرنامه نهضت آزاداندیشی، شماره13، ص5 با تلخیص). بنده نیز مانند ایشان بر این باورم که: «اگر در مسأله ای رأی جدیدی ارائه دهیم، این را تولید علم نمی گویند. تولید علم، ایجاد تحول در آن علم است... حتی مرحوم آقای بروجردی که روش فقهی ایشان زبانزد است، و یا مرحوم علامه طباطبایی که نوآوری هایشان، جای تردید نیست، دنبال رو مکتب فقهی شیخ انصاری (ره) و مکتب فلسفی ملاصدرا قلمداد می شوند و خودشان صاحب مکتب جدید تلقی نمی گردند.

اصولاً حاشیه زدن، تعلیقه نوشتن، اصلاح یک نظریه و اظهار یک رأی در درون یک دانش را تولید علم نمی دانم. تولید علم یعنی: ارائه یک نظریه غالب و حاکم و یک راهکار جدید که اصولاً دانش پژوهان آن رشته را به سمت تازه‌ای هدایت کند و روش و یا روش های گذشته را منسوخ اعلام دارد و ما چنین چیزی نداریم.» (همان)

بنابراین بیایید به جای این گونه برخوردها، با مدیریت درست، به نقادان میدان کار بدهیم و با حمایت و تشویق آنان، حاصل کارشان را جمع بندی کرده و در فرصت مناسبی به کاستی های خود پی برده و مسأله هامان را مشخص کنیم! آن گاه از محققان خود بخواهیم که برای جبران این کاستی ها و حل این مسأله ها، همت بگارند. سپس کار آنان را بر اساس کارآیی دیدگاهشان در حل مسائل و رفع بن بست ها، ارزیابی کنیم. به این نکته ی مهم و راهگشا توجه جدی داشته باشیم که: جامعه ی علمی بی مسأله، نه پژوهش جدی خواهد داشت و نه به نظریه ای خواهد رسید. اما اگر کسی چیزی گفت که با ذهن ما، انس ندارد و با میراث فلسفی ما سازگار نیست، همه با هم بر او تاخته و چنان تحریمش می کنیم که کسی جرأت نداشته باشد که نامی از او ببرد، با چنین روشی نه تنها نقد و نظر را ترویج نمی کنیم بلکه در نقد و نظر را هم می‌بندیم!

* تشویق و پاداش: نقش تشویق و پاداش، در یاری رساندن به پیشرفت پژوهش جای تردید نیست. درست بودن و اثر مثبت داشتن تشویق و پاداش نیز، دقیقاً به «مسأله» و «داوری» وابسته است. در جایی که مسأله نباشد، داوری درست و علمی نخواهیم داشت. و آن جا که داوری درست نباشد، انتخاب و گزینش بر اساس عوامل غیرعلمی خواهد بود. از قبیل شهرت اشخاص، وابستگی شان به قدرت یا جناح خاص، رفاقت و بده بستان های کاسب کارانه و غیره. بدیهی است که تشویق و پاداش اگر بر اساس حل مسأله یا کمک به حل مسأله نبوده و نتیجه ی داوری علمی و عادلانه نباشد، نه تنها به پژوهش و تولید علم یاری نمی رساند، بلکه عملاً جریان پژوهش و تولید علم را به بیراهه کشانده و زمینه را برای دو حادثه ی خطرناک فراهم می سازد: یکی، انزوای شایستگان و دیگری، مطرح شدن فرصت طلبان و کاسب کاران. انزوای شایستگان و بر سر کار آمدن فرصت طلبان، در هر جامعه و در هر زمینه ای، امکانات جامعه را به آتش کشیده و کارهای مهم را به درجه نمایش و بازی پایین می آورد.

در جامعه ما، به دلیل علمی نبودن روند انتخاب آثار شایسته ی تشویق، آثاری برگزیده می شوند که نه تنها گزینش خودشان درست و عادلانه نیست، بلکه به زمینه و امکان کار جدی نیز آسیب می زنند. مثلاً وقتی که مؤلف کتابی بی محتوا، درباره ی ابن رشد تشویق می شود، ما عملاً ابن رشد را دفن می کنیم! اگر کسی در این کتاب حتی در حدّ یک صفحه، درباره ی ابن رشد مطلبی پیدا کند، جداً شایسته ی تشویق خواهد بود! و هرکه آن را بخواند، نه تنها به درج و اهمیت ابن رشد، پی نمی برد، بلکه او را که از عوامل مؤثر در پیدایش تجدد غرب است، شایسته ی چنین عنوانی نمی یابد!

با این وصف، چون شرایط حاکم بر جامعه ی علمی ما، شرایط علمی نیست، کسی هم لب به اعتراض باز نمی کند و بزرگ ترین مؤسسه ی علوم انسانی کشورمان هم وقتی نقد مرا جدی می بیند، از چاپ و نشر آن خودداری می کند. و چون به مجله ی دیگری در این باره مقاله می دهم، آن را نخست به مؤلف کتاب می فرستد و سپس به من وعده ی چاپ می دهد که هنوز هم به این وعده وفا نشده است!

نقد خود را با کپی کتاب درخشش ابن رشد در حکمت مشاء به مراکز متعدد، از جمله به همان مؤسسه انتخاب کتاب سال می فرستم و عکس العملی نمی بینم حتی در حد اعلام وصول!

چنان که در نخستین مراسم بنیاد فارابی، جایزه فارابی را به کسی می‌دهند که چند دهه پیش، رساله دکترایش درباره فارابی بوده است و بعد از آن هر مقاله و رساله‌ای نوشته در همان حدود بوده است! و نتیجه چنین وصفی آن می‌شود که شده است! برای نمونه، ما هنوز یک تحقیق و تحلیل کارآمد درباره آراء فارابی نداریم، هنوز هم، ترجمه و حتی تصحیح خوبی از مجموعه آثار او را نداریم! درحالی که ده‌ها رساله کارشناسی ارشد و دکتری درباره فارابی با سرپرستی همین آقایان نوشته شده‌اند! با نداشتن مدیریت علمی جز این هم انتظار نمی‌رود!

وی در پایان نامه خود پیشنهادهایی را در این زمینه ارایه داده است: با ادامه چنین شرایطی، ده‌ها سال دیگر نیز به توسعه و تولید علوم انسانی دست نخواهیم یافت. برای عبور از این شرایط زیانبار باید در کارکرد خودمان دقت کرده و تجدید نظر کنیم. من برای این تجدید نظر پیشنهادهای علمی زیر را دارم:

1. ساماندهی همه جانبه مدیریت مراکز دانشگاهی و پژوهشگاهی با محوریت آموزش و پژوهش نه مدیریت‌های اجرایی محض!
2. تنظیم و هدایت و حمایت فعالیت تیمی گروه‌های آموزشی و پژوهشی
3. جلوگیری از فرار نیروی کار شما، از مراکزی که باید تمام وقت در آن جا کار کنند. منظور من مسأله فرار مغزها به خارج نیست. بلکه فرار آنان به مراکز مختلف دانشگاه آزاد و سایر مؤسسات دولتی و غیردولتی است که نمونه اش، اشتغال دسته جمعی اعضای هیأت علمی دانشگاه‌های شما، در دانشگاه آزاد است.
4. به جای صدور مجوزهای گوناگون که حاصلش جز ارضاء جاه‌طلبی این و آن نیست، علاقه‌مندان و مدعیان علاقه به پژوهش را به مراکز باسابقه خود دعوت کنید. مثلاً با آن همه ی امکانات دانشگاه تهران، چرا باید استاد تمام وقت شما علاوه بر تدریس در چندین مرکز، در چند پژوهشگاه نمای دیگر نیز به تحقیق کذایی! بپردازند؟!
5. تلاش برای جلوگیری از دوره‌گردی و کار متفرقه اساتید که متأسفانه دو دهه اخیر یک سنت رایج شده است. برای رسیدن به چنین هدفی باید:

الف- در مدیریت‌ها، کارآمدی علمی اشخاص را در نظر بگیرید، نه وابستگی‌های جناحی و سیاسی را. در نتیجه مدیرانی را که طی سال‌ها مدیریت خود، هیچ خلاقیت و ابتکاری نداشته‌اند، کنار بگذارید.
ب- کسانی را که در چند دهه اخیر سرمشق و الگوی هزار پیشگی و دوره گردی بوده اند، مورد انتقاد قرار داده و با نکوهش آنان، این راه و رسم زیانبار را تحقیر کنید. و از آنان بخواهید که صادقانه از سال‌ها کار نادرست خود پوزش بخواهند. ما از همان دوران باستان و عهد افلاطون و ارسطو این را داریم که چندکاره بودن خوب نیست. فارابی هم به این نکته تأکید دارد.
ج- اساتید با سابقه و مشهور خود را وادار کنید که به جای دوره گردی، به سالن کتابخانه‌ها روی آورند و به صفحات کتاب چشم بدوزند.
د- اساتید با سابقه و الگوی خود را وادار کنید که به خاطر مصلحت هم بوده خود را چنان نشان دهند که به دنبال جاه و مال نیستند. زیرا از دوران باستان، این نکته مطرح بوده است که دانایی و فرزانگی با دنیادوستی و جاه طلبی در یک جا جمع نمی شود. اساتید باسابقه باید در مراسم اهدای جوایز حضور یابند و محققان جوان به وسیله آنان تشویق شوند نه این که به صورت ادواری، همدیگر را برای دریافت جایزه یاری رسانند.
هـ- اساتید خود را وا دارید تا راهنمایی و مشاوره پایان‌نامه‌ها را وقتی بپذیرند که به میزان ساعتی که پولش را می‌گیرند، در کنار دانشجو قرار گیرند و عملاً راهنمای دانشجو باشند نه این که حتی دانشجو و رساله را نبینند و در یک مراسم کوتاه و شتاب‌زده دفاع، نمره خود را بدهند و بروند.
ی- در میان اساتیدی که برای همگان شناخته شده اند و با عنوان «اعیان ثابته» یا «کلیات خمس» معروفند، جز تعارف و بده بستان رابطه‌ای نیست. اینان را وادار کنید تا از این شیوه دست برداشته، به نقد همدیگر بپردازند تا به جای آن که سرمشق رابطه‌های کاسب‌کارانه و مصلحت‌گرایانه باشند الگو و نمونه جدیت و دقت در کارهای علمی همدیگر به شمار آیند تا خرمهره و گوهر در یک ردیف قرار نگیرند و خزف بازار لعل را نشکند.
باز هم بر این نکته تأکید می‌کنم که تا خود و روش کار خود را تغییر ندهیم، نباید انتظار تحول و تکامل داشته باشیم. 

۱۳۸۷/۰۲/۲۱
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
باده‌ی گلگون / میرزا جوادآقا ملکی تبریزی
معروف است که میرزا در قنوت نماز شب می‌خوانده است: زان پیشتر که عالم فانی شود خراب/ ما را ز جام باده‌ی گلگون خراب کن... چه بسا با آتش، بدن آنها سوزانیده می‌شود؛ ولی آنها به خاطر غلبه‌ی لذت وصال احساس درد و رنج نمی‌کنند...
باید از زیر صفر شروع کرد
عمده این است که ما ذهن این جوان‏ها و حتى پیرها و روشنفکرنماها را آماده کنیم که ما خودمان "آدم" هستیم و اینطور نیست که در همه چیز دستمان را پیش دیگران دراز کنیم و حتى اخلاق و زبانمان را نیز از آنها یاد بگیریم...مدت‏ها باید زحمت بکشیم و باور کنیم که خودمان داراى یک فرهنگ بزرگ انسانى با ارزش‏هاى اسلامى هستیم..
حکمت‌مظلوم‌صدرایی/ حسن فتحی
تاریخ نگاران، فقط روزشمار زندگی شاهان را نوشته‌اند و حتی به تعداد بیماری یبوست آنها نیز اشاره کرده‌اند، اما درباره‌ی زندگی دانشمندان و اهالی علم و فن بیش از چند سطر و یا نهایتا چند صفحه ننوشته‌اند؛ زیرا تاریخ‌نگاران بیش از هرجا در کانون‌های قدرت متمرکز بوده‌اند و درباره‌ی قدرت‌مداران نوشته‌اند؛ نه درباره‌ی حقیقت‌مداران.
مطهری و گروه خون ما
جناب مولوی گفته است: صد هزاران طفل سر بُبریده شد، تا کلیم الله موسی زنده شد. این سخن مال مولای روم نیست، قبل از او هم ابن عربی گفته است، بعدها دیگر رواج پیدا کرد؛ آن بزرگوار می‌گوید: موسای کلیم دفعتاً به بار نیآمده! این یُذَبِّحُونَ اَبناءَ هُمْ...
عمر حقیقی انسان
کسی که مقصدش طولانی است؛ اینگونه به مقصد نمی‌رسد، پای ما لنگ و منزل بس دراز / دست ما کوتاه و خرما بر نخیل؛ در راه می‌ماند و می‌شود: ابنُ السَّبیل. برای اینکه انسان از این ابنُ السّبیلی در بیاید، گفتند این دعای تحویل سال را بخوانید. همیشه هم می‌شود خواند، مربوط به تحویل سال و آن زمان خاص نیست.
ناصرالدین ‌شاه در کربلا / تحریفات مدرن
اگر فرض بگیریم که هرکدام از دشمنان حضرت در جنگ تن به تن با ایشان، دو زخم بر ایشان زده باشند، یعنی 42هزار نفر، و اگر هر ضربه یک ثانیه! طول کشیده باشد، یعنی 42هزار ثانیه یا حدود یازده ساعت و نیم!) به سر می‌برند... چون کشته شوم کسی را ندارم که خبر شهادت مرا به اهل حرم برساند؛ ای اسب [نعوذبالله] خبر شهادت مرا به خواهرم زینب و دخترم سکینه برسان...
بیت‌الغزل انسانیت / استاد جوادی آملی
حسین بن علی (ع) نه تنها از هر بندی آزاد و از هر رسم جاهلی و رسوب وَهمی رهاست، بلکه الگوی حریّت از جهل علمی و آزادگی از جهالت عملی است و چون آزادی کالایی گرانبهاست، هر چیزی نمی‌تواند هزینه‌ی آن گردد. تنها سَر است که در این مسیر باید قدم شود تا با پا نهادن بر آن بتوان لایق حریّت شد.
برای کتاب‌سازی چه می‌توانیم بکنیم؟!
توضیح در مورد کرامت زن، ذکر گزارش از خبرگزاری ایسنا، توضیح روابط سالم جنسی با محوریت ازدواج موقت، فقر زدایی، بخشنامه رییس قوه قضاییه به قضات سراسر کشور مبنی بر عدم پیگرد قانونی برای عاملین توزیع سرنگ و سوزن شخصی بین معتادان! و ...از جمله بخش‌های مورد اشاره نویسنده است.
ادبیات یعنی مقاومت / محمد مددپور
در عالم اسلام اگر دقت کنید می‌بینید که عشق مجازی، عشق حقیقی، معنی ندارد. مثلا‌ً عشق علی(ع) به فاطمه(س)، عشق مجازی بوده، چی بوده؟ یعنی ما چطور می‌توانیم تقسیم بکنیم؟ عشق علی(ع) به فاطمه(س)، عین عشق او نسبت به خدایش بوده، منتها در یک سلسله طولی قرار می‌گیرد.
"امام" خلیفه‌ی خداست نه وکیل مردم / عبدالله جوادی آملی
اینچنین نیست که اگر کسی منتظر نبود، حیات معقول دارد و زنده است. انسان در عصر غیبت یا منتظر است، یا گرفتار جاهلیّت. ما در عصر غیبت شِقّ سوّم و قسم سوّم نداریم. یا مردم منتظران راستین ظهور ولی‌عصر (أرواحنا فداه)اند، یا اگر منتظر نشدند، در جاهلیّت به سر می‌برند.
عامه پسند‌های مذهبی، علف‌های هرزی که حمایت می‌شوند
طبق آمار نشر، حوزه دین در صدر کتب منتشره قرار دارد. غیر از قرآن و مفاتیح‌الجنان، گونه‌‌ای از کتاب‌های "شبه‌مذهبی" هم هر ساله‌ و در تیراژ بالا، منتشر می‌شوند که راه‌های «میان‌بر» برای رفع حاجات، تجویز نسخه‌ی شفابخش! برای تمام مشکلات مادی و معنوی، عرفان‌های قرصی و حبی! و حتی روش‌های دیدار سریع! با حضرت حجت(عج) را در بر می‌گیرند... البته بدیهی است که دخالت و نظارت در این حوزه و بالتبع کاهش بیلان نشر در حوزه‌ی دین، ارشاد را در مظان اتهام قرار می‌دهد.
همتای قرآن کریم
زنهای بزرگ در عالم بسیارند. ابن أبی الحدید در شرح نهج البلاغه می‌گوید: تاریخ قبل از طوفان در دسترس نیست. تاریخ کافران، تاریخ مسیحی‌ها، تاریخ زرتشتیان، تاریخ یهودیان، تاریخ مسلمانها. نه در بین بی‌دین‌ها مردی به بزرگی علی آمد، نه در بین یهودی‌ها، نه در بین مسیحی‌ها، نه در بین زرتشتی‌ها. علی، علی است. و این علی هم‌سنگ و هم‌طراز فاطمه است. اگر کسی خواست ببیند فاطمه چه قدر مقام دارد، باید بگوید: همتای علی است.
فضیلت‌های شاهنامه/ غلامحسین دینانی
ملتی «رفیع منزل» و «بلندمرتبه» است که ادبیات دارد و قدر ادبیات را می‌داند. اگر ملتی ادبیات ندارد، هیچ ندارد. حتی اگر بزرگترین تکنیک جهان را داشته باشد و ادبیات نداشته باشد، هیچ ندارد.
مظلوم‌ترین پیامبر
در مقایسه‌ی میان کارنامه‌ی ادبی و هنری مسلمانان در معرفی پیامبر(ص) با تلاش پیروان ادیان دیگر به خصوص مسیحیت در معرفی پیامبرشان، می‌توان نتیجه گرفت که ما مسلمانان در این زمینه دچار تنبلی و کم‌کاری و سهل‌انگاری وحشتناکی بوده‌ایم.

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
بیش از 6 ساعت دیدار رهبر انقلاب با شاعران. 84 تا 86
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام