کتاب نیوز  شناسنامه

توی چمدان ماه، خورشیدی هست / سیامک بهرام‌پرور

نگاهی به مجموعه "کم کم کلمه می‌شوم" سروده جلیل صفربیگی

جلیل صفربیگی شاعری‌ست که حضور تاثیرگذار خود را در عرصه‌ی رباعی معاصر اثبات کرده است. پس این نوشته در پی آن نیست که چیزی بر این حضور بیافزاید یا از آن بکاهد. اصولا نقد چنین معنایی را ندارد. این نوشته تنها می‌خواهد در حد توان خود به دلایل این تاثیرگذاری و زیبایی‌شناسی آثار شاعر نگاهی بیاندازد تا از این رهگذار هم چیزی عاید مخاطب شود و هم شاعر به درستی راه خویش ایمان بیشتری یابد. علی‌الخصوص که بهانه‌ی نوشتن این مقال کتاب «کم کم کلمه می‌شوم» اوست که در مقایسه با آثار زیبای پیشین، چندین گام رو به جلو بر داشته است که سعی می‌کنم بر همین گام‌ها بیشتر تاکید کنم.



رباعی‌سرای پرکار

رباعی قالبی بسیار سهل و ممتنع است. سادگی ظاهری این قالب چه در ساختار – تنها 4 مصراع و سه قافیه و وزنی ثابت – در کنار شکل بیانی ساده‌ای که در اکثر رباعی‌ها از گذشته تا امروز  مالوف به ذهن است، سبب می‌شود که شاعران بسیاری پای در این ورطه گذارند که اندکی بعد، با کمی تامل از سوی خود ایشان و نیز اصحاب فن و حتی مخاطبین عام شعر، آشکار می‌شود که این عرصه دشوارتر از این حرفهاست!
دشواری رباعی تنها در خلق ضربه‌ی پایانی در مصراع چهارم نیست. اینکه بخواهیم با بهره‌گیری از یک اصطلاح عامیانه یا عبارت کنایی در کنار طنزی سردستی یا نهایتاً کشفی زبانی یا تصویری در مصراع چهارم، رباعی خود را سر و سامان دهیم؛ آفتی‌ست که متاسفانه در رباعی ما، به خصوص در شعر جوان ما، بسیار دیده می‌شود و برخاسته از نوعی سهل‌انگاری و ساده اندیشی است.

نکته اینجاست که به علت اقبال عمومی جامعه‌ی مخاطبین به رباعی، به سبب همان ویژگی‌های سادگی، اختصار و ایجاز و غافلگیرانه بودن و نیز معمولا طنز، تمایل شاعران جوان به سرودن رباعی بیش از پیش شده است. بنابراین توجه جدی به نمونه‌های موفق این قالب شعری و تبیین دلایل این موفقیت می‌تواند راه گشا باشد.

"جلیل صفربیگی" رباعی‌سرای پرکاری ست. تعدد کتاب‌های منتشر شده از سویی – تقریبا یک کتاب به ازای هر سال -  و حضور مستمر او در دنیای مجازی - وبلاگ واران – از سوی دیگر، موید این ادعاست. همچنین شاعر ما نشان داده است که تمامی ضروریات سرایش رباعی را رعایت می‌کند. بی‌شک این پختگی یک شبه حاصل نشده است و تاملی در سیر سرایش رباعی‌های صفربیگی نشان می‌دهد که شعر او در گذر زمان از لحاظ اندیشه و تصویر قوام یافته است.
در عرصه تحلیل سروده‌های صفربیگی باید دو سرفصل عمده را مورد توجه قرار داد: زیبایی‌ها و ظرافتهای شعری ، اندیشه.


زیبایی‌ها و ظرافتهای شعری

1- بهره گیری  درست از قالب: یادم می آید از «وحید امیری» چیزی به این مضمون شنیدم که رباعی فقط مصراع چهارم نیست. تاکید بیش از حد و مانور بیش از اندازه بر روی مصراع چهارم گاه سبب می‌شود که شاعر ظرفیتهای بیانی و تصویری و شاعرانه‌ی سه مصراع دیگر را کاملا فراموش کند و عملا سه مصراع پیشین در بهترین حالت تنها به پیش‌زمینه‌هایی سست برای مصراع چهارم تبدیل می‌شوند.
ناگفته پیداست که خانه‌ای که بر پی‌ریزی سستی بنا شده باشد، بی‌شک فرو خواهد ریخت حتی اگر قصری سرشار از زیبایی‌ها و درخشش‌ها باشد.
صفربیگی اما نشان داده است که می خواهد از ظرفیت تک تک واژگانش برای خلق زیبایی استفاده کند:

شاید دل اگر مقابلش سد می‌شد
در رفتن از این شهر مردد می‌شد
ریلی که قطار را از اینجا می‌برد
از داخل چشمهای من رد می‌شد

یا:

از شعله‌ی شعر من زبان می‌سوزد
حرفی بزنم اگر، دهان می‌سوزد
چندی‌ست سرم لانه‌ی ققنوسان است
بالی بتکانم آسمان می‌سوزد

بی‌شک تایید خواهید کرد که در هیچ یک از مثالهای فوق دو مصراع نخست، نه تنها سست و سردستی نیستند؛ بلکه ظرایف شاعرانه خود را دارایند.

2- طنز: ناگفته پیداست که طنز یکی از دلنشین‌ترین ابزار خلق شعر و به خصوص رباعی است. هیچکس را یارای مقاومت در برابر طنز تلخ خیامانه نیست. چنان که تلخندهای رباعی معاصر نیز همواره محبوب و پرطرفدار بوده‌اند. اصولاً طنز، بر ضریب نفوذ شعر در ذهن مخاطب می‌افزاید چرا که طنز برآمده از خلق شگفتی است و همین شگفتی سبب تجمیع حواس مخاطب و در نتیجه انتقال مناسب‌تر پیام شعر یا شاعرانگی متن می‌شود:

در شعر خود اعتراض می‌کاشت جلیل
هی پنجره‌های باز می‌کاشت جلیل
میلیونر شهر می‌شد امروز اگر
جای کلمه پیاز می‌کاشت جلیل

یا :

من سر به تنم زیاد بود از اول
شالوده‌ام از تضاد بود از اول
ابعاد مرا عشق به هم ریخته بود
روحم به تنم گشاد بود از اول 

3- استفاده از تصاویر کاشفانه: به خصوص در رباعی‌های اخیر جلیل این مسئله بسیار شایان توجه است. شاعر دریافته است که تنها طنز کار او را برای همیشه به پیش نمی‌برد و برای خلق شاعرانگی باید مهمترین ابزار شعر یعنی تصویر و تخیل را به کار گرفت. شاعر می‌توانست در کنج آسایش خود لم بدهد و دل بسپارد به "به به و چه چه"‌هایی که نثارش شد و می‌شود و به عادت مألوف رباعی بسازد و با اندک طنزی، به عنوان چاشنی، به خورد خلق‌الله بدهد!... اما شاعر ما به فراست دانسته است که چاشنی جای غذا را نمی‌گیرد. شعر نیاز به تخیل و تصویر دارد؛ اگرنه از درون خواهد پوسید. پس آستین ذوق را بالا می‌زند و تصاویری این چنین زیبا می‌آفریند:

بر دشت که جویبار را می‌دوزی
بر کوه که آبشار را می‌دوزی
باران نخ و سوزنی‌ست در دستانت
 بر روی زمین بهار را می‌دوزی

یا:

در اوج یقین اگر چه تردیدی هست
در هر قفسی کلید امیدی هست
چشمک زدن ستاره در شب، یعنی
توی چمدان ماه خورشیدی هست

شاعر بهتر از ما می داند که شاهراه ترین مسیر برای رسیدن به قله‌هایی مرتفع‌تر در عرصه شعر معاصر، پررنگ‌تر کردن همین تصاویر کاشفانه است. چیزی که سبب خواهد شد شعر او ماندگار شود.

4- استفاده از ظرفیت‌های زبان: برای این مبحث تنها به اشاراتی و مثال‌هایی بسنده می‌کنم.

- استفاده از ترکیبات و اصطلاحات عامیانه و روزمره: 

طفلک چقدر ساده دچارش کردم
هر چه متلک که بود بارش کردم
امروز سر کوچه خدا را دیدم
بر ترک دوچرخه‌ام سوارش کردم ‌

- استفاده از دایره‌ واژگانی وسیع و صدور اجازه‌ی ورود به متن برای هر کلمه‌ای، به شرط ایجاد موقعیت شاعرانه:

شاید بتوان راه بیانش را بست
یا اینکه رگ خون روانش را بست
زخمی که روایت‌گر دردی باشد
با چسب نمی‌توان دهانش را بست

( دقت کنید که کلمه «چسب» یک کلمه مألوف در شعر و حتی شعر معاصر نیست. اما شاعر آنقدر طبیعی و به جا از آن سود می‌برد که شما از واژه حتی احساس شگفتی نمی‌کنید و مشغول به تصویر می‌شوید. )

- استفاده از فراخوانی  متقابل واژه‌ها در عرصه‌ی خلق رشته‌ی تداعی‌ها:
در این مورد مثال بسیار است. صفربیگی اصولا به این تداعی‌های متداخل علاقه‌ی خاصی دارد:

در حوض تنت راه می‌افتد دریا
در جزر تو ناگاه می‌افتد دریا
زیبایی‌ات آب را روانی کرده
دنبال تنت راه می‌افتد دریا

به دو نکته در این رباعی باید دقت کرد: کلمه‌ی «روانی» در مصراع سوم علاوه بر معنای نخست‌اش به معنای «مجنون»، تداعی‌گر «روانی» و سیالیت و جریان یافتن آب هم هست. در مصراع چهارم نیز اصطلاح عامیانه «دنبال چیزی راه افتادن» که کنایه‌ای از تعقیب شیفته‌وار است با تصویر حرکت موجها گره خورده است.

مثال دیگر:

پول کلم و هویج‌ها را پرداخت
کم کمک کلمه ... قافیه‌هایش را باخت
جوشید دلش میان سیر و سرکه
با شعر نمی‌شود که ترشی انداخت!

این رباعی، انصافا، چفت و بست رشک برانگیزی دارد! از رابطه‌ی واژگانی «کلم» و «کلمه» و نیز واژآرایی آنها با «کم کم» و همچنین جمع آمدن همه‌ی مخلفات ترشی سازی (!) در کنار انکار موجود در مصراع چهارم که بگذریم، دو نکته دیگر نیز در بیت پایانی هست: «جوشیدن دل در میان سیر وسرکه» که اصطلاحی عامیانه برای اضطراب و تشویش است؛ که به خوبی فراخوانی شده و نیز اصطلاح «ترشی انداختن» در مصراع چهارم که رنگ باختن شعر و شاعر را در دنیای روزمرگی‌ها پر رنگ‌تر می‌کند.

- استفاده از اجراهای زبانی و فرا روی‌های زبانی:

امروز ببین عشق چه با ما کرده
زود آمده هر چه را بجا جا کرده
حالا که قرار است بعشقیم به هم
مرگ آمده کفش توی یک پا کرده

هوشمندی شاعر در اجرای «جابه جا شدن»، هم در خود ترکیب در مصراع دوم و هم در ترکیب اصطلاحی مصراع چهارم - « دو پا را توی یک کفش کردن» - خود را نشان می‌دهد. ضمن اینکه همین اعوجاج است که «بعشقیم» را فراخوانی می‌کند. 


اندیشه

در باب اندیشه در شعر صفربیگی از مداخل متعددی می‌توان وارد شد که در این روزگار کم‌رنگی اندیشه در شعر، بسیار جالب توجه است. می‌شود به بررسی عاشقانگی در شعر او نشست یا مثلا حضور مرگ را در برخی رباعی‌هایش مورد توجه قرار داد و مسائل بسیاری از این دست. اما در این مقال به سبب کوتاه کردن سخن، تنها به دو نکته بارز و تا حدودی بدیع در شعر صفربیگی نگاهی گذرا می‌افکنیم و باقی را به مخاطب هوشمند وا می‌گذاریم:

الف. نوخیامی‌ها : اصولا در شعر صفربیگی با دو رویکرد مواجه‌ایم:

- رویکرد نخست زمانی‌ست که محوریت شعر را «من» شاعر-راوی شکل می‌دهد. در این دسته اشعار، شاعر – راوی به واکاوی خود و درونیاتش می‌پردازد و بنابراین تصویری از خود ِدرونی‌اش به ما ارائه می‌کند. این نوع اشعار در حقیقت بر مبنای فردیت مولف شکل گرفته‌اند که در ادبیات امروز بسیار بر آن تاکید می‌شود. در حقیقت پرداخت صادقانه به خود،  می‌تواند هم به تاویلی اختصاصی و منفرد از شرایط بیانجامد و هم در صورت اجرای هنرمندانه همراهی مخاطب را  برانگیزد:

من از سر شعر دست اگر بردارم
شاید سر راحت به زمین بگذارم
خوابم که نمی‌برد به این زودی‌ها
باید دو هزار گرگ را بشمارم

و  برخی اوقات این «من» به صورت سوم شخص می‌آید اما همین کارکرد را دارد:

هر گوشه که می‌نشست تنهایی بود
بغضی که نمی‌شکست تنهایی بود
برخاست که هر چه داشت با خود ببرد
در گنجه فقط دو دست تنهایی بود

- رویکرد دوم اما زمانی شکل می‌گیرد که شاعر به یک کلیت فراگیر اشاره می‌کند. چیزی که همه یا لااقل طیف وسیعی از مخاطبینش را درگیر خود ساخته است یا خواهد ساخت. این نوع اشعار بیشتر در مقوله‌ی حکمت‌اند و می‌شود آنها را «نوخیامی» نامید. چرا که همان شیوه و نگاه حکیمانه را به دنیا و مافیها در خود بروز می‌دهند. اینجا دیگر شاعر سر در جیب فرو نبرده است تا ظریفه‌ای از خود ِفردی‌اش را به منصه‌ی ظهور برساند. بلکه در پیرامون‌اش، آن هم از نگاهی فرادستانه، نظر می‌بندد تا توصیفی درست از شرایط موجود به دست دهد. به همین سبب این اشعار، اندیشه‌ای جهان شمول‌تر را در خود می‌پرورند. جالب اینجاست که اکثر این اشعار – مثل اکثر اشعار گذشتگانی چون خیام که بدین گونه می‌سرودند – دارای ضمایر جمع هستند:

مانند علف‌های لب مردابیم
خوابیم و همیشه تا کمر در آبیم
مرگ آمده است زندگی را بخورد
ما هم که همه کرم سر قلابیم

یا:

حالا که ورق‌ها همگی رو شده‌اند
سرخورده از این همه تکاپو شده‌اند
گیریم کسی کلید را پیدا کرد
درهای جهان قفل از آن سو شده‌اند

و البته می‌شود از ضمایر دیگری هم سود برد:

بگذار که مشکلات را درک کنی
تا لذت کیش و مات را درک کنی
زحمت بکش این پیاز را پوست بگیر
تا فلسفه‌ی حیات را درک کنی

و حتی با «من» اما با دیدی فراگیرتر:

ناگاه به یک نگاه بیرون آورد
می‌خواست که ... اشتباه بیرون آورد
این شعبده‌باز پیر یک روز مرا
از داخل این کلاه بیرون آورد

جالب اینجاست که شاعر حتی معادل‌هایی مناسب برای «کوزه‌گر» معروف خیام یافته است که به ارائه این مفاهیم بنیادین کمک می‌کنند:

این دور رسیده تا آخر؟ نه!
یک راه فرار هست؟ نه! دیگر نه!
دنیا که همین قفل‌فروش پیر است
یک عالمه دستگیره دارد، در نه!

یا :

می‌خواست ز کنج خلوتش برخیزد
از خواب پر از جراحتش برخیزد
سر در گمی همیشه‌ی ساعت‌ساز
با زنگ کدام ساعتش برخیزد

البته گسترش بیشتر این نکته می‌تواند به یک مولفه در کارهای شاعر تبدیل شود.

ب. زنانه‌ها: در تاریخ ادبی ما به خصوص در ادبیات معاصر کم نبوده است نمونه‌هایی که شاعر با گذر از جنسیت خود و با نگاهی ظریف و هوشمندانه به کشف دنیای جنسیت دیگر رفته است. به خصوص بیان دغدغه‌ها و دردها و شادی‌های زنانه در میان شاعران مرد بی‌سابقه نیست. اما نگاه ویژه‌ی صفربیگی به «زنی فرهیخته که در زیر فشار روزمرگی‌ها دارد فردیت خود را از دست می‌دهد» نگاهی ویژه و در خور تامل است:

زن با همه چیز خانه مشکل دارد
شب، آینه‌ای که در مقابل دارد
هر روز چروک می‌شود رویایش
یک عالمه رخت چرک در دل دارد

یا :

حس می‌کند انگار سرش می‌جوشد
بر گاز تمام باورش می‌جوشد
از چشمه‌ی چشم‌های او جوشیده است
این آب که در سماورش می‌جوشد

و ده دوازده رباعی دیگر با همین مضامین.
نکته اینجاست که اینجا با یک فمینیسم شعاری رو به رو نیستیم، بلکه شاعر مهربانیِ همدردانه‌ی خود را در کنار ظرافتهای شاعرانه‌اش به کار گرفته است تا هم تلنگری به مردی بزند که راه را به واسطه‌ی همه این روزمرگیها بر زن بسته است و هم به زنی که تن به این عادات مکرر داده گوشزد می‌کند که دارد همه چیزش را از دست می‌دهد:

چون شاخه که بر درخت آویخته است
به زندگی‌اش چه سخت آویخته است
چون کهنه‌ی بچه آرزوهایش را
بر روی طناب رخت آویخته است

و همین نگاه متعادل برخاسته از اندیشه است که شعر را از ورطه‌ی شعار مصون می‌دارد.

در پایان این نوشتار باید به این نکته اشاره کرد که انتظار مخاطبین شعر از جلیل صفربیگی روز به روز در حال افزایش است که بزرگترین مسبب آن همین پیشرفت چشمگیر شعری او به خصوص در عرصه رباعی در سالهای اخیر است . دیگر اکنون همه انتظار داریم که تمامی شعرهای او واجد زیبایی و اندیشه توام باشد و اجازه کوچکترین عقبگرد و حتی درجازدنی را به شاعر نمی‌دهیم. در عین حال این حق ماست که از شاعرمان بخواهیم حتی چنین لغزشهای زبانی‌ای را نیز در کارش نداشته باشد، تا فصاحت شعرش خدشه‌دار نشود :

تا عشق درون دل من پهلو زد
مرگ آمد و در برابرم زانو زد
ناگاه کلاهم سر من را دزدید
تنهایی‌ام از پشت به من چاقو زد

مخاطب نمی‌تواند زیبایی سه بیت پایانی را از نظر دور دارد اما در مصراع نخست، ترکیب «پهلو زدن» ترکیب درستی نیست و در حقیقت از تلفیق نامناسب «پهلو گرفتن» و « پهلو به پهلو زدن» ساخته شده است که معنای هیچ یک را به درستی ایفاد نمی‌کند.

بی‌شک حرف‌های زیادی می‌شود درباره‌ی این کتاب زد؛ اما مهمتر از همه این است که باور دارم "جلیل صفربیگی" با همه‌ی زیبایی‌هایی که آفریده است، هنوز حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد. 

۱۳۸۷/۰۳/۰۶
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
نسل دوم مهاجران / جومپا لاهیری
وقتی کسی به عنوان فرزند خانواده‌ای مهاجر در سرزمینی بیگانه بزرگ می‌شود، همواره معنای پدیده‌ای را که می‌توان بی‌ریشگی یا بی‌ریشه‌کردن خود نام گذاشت به‌خوبی درک می‌کند... من خود می‌دانستم که والدین‌ام چه کشیده‌اند و احساس بی‌ریشگی کاملا برایم ملموس و آشنا بود.
۱۳۸۷/۰۷/۱۷
درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی
آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسروشاهانی و یا کیومرث صابری باشند. آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی و آثار جیمز تربر با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند... در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد دیده می‌شود.
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴
چوبک ‌سبک ندارد / محمد رضا بایرامی
از کارهای چوبک ما به یک کلیت نمی‌رسیم که بتوانیم آن را سبک تلقی کنیم... در کارهای ناتورالیستی‌اش زیاد می‌بینید که در آن سعی می‌کند زشتی‌ها، پلیدی‌ها، پلشتی‌ها و دردهای جامعه را نشان دهد. انگار دارد لجنی را به هم می‌زند که می‌داند به هم زدنش جز اینکه بوی تعفن را در فضا پراکنده کند، ویژگی دیگری ندارد.
۱۳۸۷/۰۵/۱۱
قصد قربت کن / امیر رضا ستوده
این آقا (امام) گفته که در خرمشهر بمانید و از شهر محافظت کنید. ما هم ماندیم و عراق حمله کرد و از این بابت قریب به نهصد هزار تومان ضرر کردیم و خانه و وسایل آن آسیب دیدند. لذا من از ایشان شکایت دارم... مگر من اصول دین مردمم که هر جا و هر کسی با من مخالفت کرد، دینش تباه شود.
۱۳۸۷/۰۴/۲۵
حکمت‌مظلوم‌صدرایی/ حسن فتحی
تاریخ نگاران، فقط روزشمار زندگی شاهان را نوشته‌اند و حتی به تعداد بیماری یبوست آنها نیز اشاره کرده‌اند، اما درباره‌ی زندگی دانشمندان و اهالی علم و فن بیش از چند سطر و یا نهایتا چند صفحه ننوشته‌اند؛ زیرا تاریخ‌نگاران بیش از هرجا در کانون‌های قدرت متمرکز بوده‌اند و درباره‌ی قدرت‌مداران نوشته‌اند؛ نه درباره‌ی حقیقت‌مداران.
۱۳۸۷/۰۳/۰۸
اصل44 و ادبیات ملی/ رضا امیرخانی
تنها کتابی که در کتابخانه‌های آمریکا به آن برخوردم "بوف کور" هدایت بود که وقتی در یکی از ایالت‌ها یعنی اوهایو بررسی کردم، دیدم در طول یک سال اصلا کسی آن را به امانت نگرفته بود. بنابراین صرف ترجمه تمام‌کننده نیست.
۱۳۸۷/۰۲/۲۲
مافیای دولتی نشر / محمدرضا حدادی
وزارت فرهنگ فقط در سال گذشته نزدیک به 270 میلیارد تومان بودجه داشته است؛ سازمان تبلیغات اسلامی بین 20-17 میلیارد تومان ...چرا نباید ناشرین رتبه‌بندی شوند؟ آیا هرکسی باید حق انتشار فرهنگ لغات داشته باشد؟ آیا هرکسی باید حق انتشار کتب دینی را داشته باشد؟ آیا هر کسی باید حق ترجمه‌ی کتاب داشته باشد؟!
۱۳۸۷/۰۱/۱۸
7‌هزار‌نفر عضو داشتیم/ امیرحسین فردی
ماموریت ‌بهزاد، قصه گفتن برای بچه‌ها بود. او هم به رسم پرده‌خوانی و دراویش؛ در نقش چند شخصیت، قصه را اجرا می‌کرد. استقبال آنقدر زیاد بود که در کتابخانه برای بچه‌ها جا نبود؛ با این حال بزرگترها هم گاهی سرک می‌کشیدند. موقع قصه‌گویی واقعا نقش بازی می‌کرد و بچه‌ها را به قصه و کتاب علاقمند می‌کرد.
۱۳۸۶/۱۲/۱۶
کتاب تقلبی چاپ می‌کردیم / محمود حکیمی
خبر آوردند که حاکم قم را که به حکم رشاء از حکومت ساقط کرده بودم، به فرمان شما و به خاطر عمه‌جان حضرتعالی به حکومت باز گرداندند. فرمودم که او را دست بسته به تهران بیاورند تا به حضرتعالی گفته باشم، حکومت را به توصیه عمه و خاله نمی‌توان اداره کرد.
۱۳۸۶/۱۰/۰۴
حرف‌هایم را در شعرهایم می‌زنم / قیصر امین‌پور
قرار نیست ما از جوان‌ها انتظار داشته باشیم همه "علی معلم" باشند. آنها بایستی شروع کنند و تمرین کنند. باید قواعد را یاد بگیرند. محتوا خودش در اثر تفکر و رشد پیش می‌آید.
۱۳۸۶/۰۸/۱۰
ممیزی در اتاق تاریک یا داستان سانسور
این تاریکی و عدم شفافیت که "بی‌تردید" موجد و موجب فساد است؛ سال‌هاست که گریبان فرهنگ ما را گرفته است و ظاهرا هم کسی نمی‌خواهد به داد آن برسد. برخورد‌های سلیقه‌ای، رشد نشر زیر زمینی و از همه ‌مهم‌تر عدم امکان ارزیابی و نظارت به دلیل وجود نداشتن آئین‌نامه‌های شفاف و جامع و خلاصه بی‌قانونی، همگی حاصل این تاریکی است. آنچه می‌آید قرار "بود" اولین مصاحبه‌ی رسمی با یک بررس کتاب در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد...
۱۳۸۶/۰۸/۰۶
وقتی همه شاعر می‌شوند / گفتگو با علی معلم دامغانی
می‌توانیم نا امید نباشیم، بخصوص اگر زحمتی کشیده شود و کسی زمینه‌ای برای "بیداری" فراهم کند. ابزار رسانه‌ای امروز تبدیل به اسباب‌بازی‌ای شده که انسان بیشتر با آن وقت می‌کشد. ابزاری که می‌توانست با جاذبه‌هایی که دارد، بیدارکننده باشد، تبدیل به ابزاری برای خواب کردن مردم شده است.
۱۳۸۶/۰۷/۱۱
روشنفکر باید ملاک بسازد / گفتگو با ‌جلال آل‌احمد
نه می‌خواهم چیزی بسازم-- دیگه روحیه‌ی پیغمبریم رو خوش‌بختانه از دست دادم، با از حزب در‌آمدن‌هایم -- و نه می‌خواهم دنیا رو عوض کنم -- با از سیاست در‌آمدن‌ها -- ما می‌خواهیم با هر آدمی در درون خودش، در تنهایی خودش، طرف بشیم.
۱۳۸۶/۰۶/۲۵
در برابر تحقیر رسانه‌ای / بیژن نوباوه
به ما ویزای "سی 2" می‌دهند؛ ویزایی که برای کارکنان و خدمه‌ی کشتیرانی و یا خدمه‌ی هواپیما صادر می‌شود. خبرنگاران ما در آمریکا بیش از 25مایل نمی‌توانند از محل اقامتشان فاصله بگیرند. با هیچ دستگاه دولتی آمریکا حق گفتگو ندارند. اجازه‌ی ورود به واشنگتن‌سیتی ــ پایتخت ــ و اجازه‌ی تهیه گزارش از کنگره‌ را هم ندارند.
۱۳۸۶/۰۵/۱۷
ما اصلا روشنفکر دینی نداریم!
روشنفکر برای ایجاد تحول باید بتواند یک فکر را جایگزین فکری دیگر کند. همیشه هم معنی فکر این نیست که موجودی گذشته را از بین ببریم... در حالیکه در جامعه‌ی ما معمولا روشنفکری را با مبارزه اشتباه می‌گیرند و فکر می‌کنند که هرکس با دولت مبارزه کند، روشنفکر است
۱۳۸۶/۰۵/۰۸
"ماهی" در ماهی‌تابه / یک ناشر
طیف کتاب‌خوان بزرگ‌سال ما در اقلیت است و اگر بخواهیم کتاب‌خوان کتب بزرگسال داشته باشیم، مطمئنا باید از میان کودک و نوجوان صید کنیم... این حمایت از نشر و فرهنگ و قلم را باید بردارند؛ هر کس توانست، کار کند؛ هر کس نتوانست به سراغ شغل دیگر خواهد رفت.
۱۳۸۶/۰۴/۰۶
ما بی‌عرضه‌ایم!
fax News، NBC ،CBS و AP و... خیلی راحت و آزادانه در ایران در حال تهیه‌ی گزارش و مصاحبه برای تشویش افکار عمومی جهان هستند؛ ولی ما همچنان بایکوت هستیم. این ماجرای دردآور همچنان، مسکوت مانده و مشمول مرور زمان شده و با یک تعارفاتی برگزار و از آن عبور می‌شود.
۱۳۸۶/۰۳/۲۶
معتقد به تبلیغات نیستم
آقای جلیلی مختارند. می‌توانند انتخاب کنند و برگردند و ادامه کار بدهند و می‌توانند ادامه ندهند. ولی ما نشریه سوره را ادامه می‌دهیم. کما اینکه دیدید شماره سی‌ام هم منتشر شد و شماره جدید هم همین روزها منتشر خواهد شد.
۱۳۸۶/۰۲/۲۳
نقشه‌ای برای تولید آثار فاخر دینی و ملی نداریم
استناد به خواب و رویا، احضار روح، ملاقات با ائمه و... از جمله موضوعاتی است که امروز دستمایه سودجویانی شده که همخوانی ذاتی این موضوعات با فطرت را به عنوان کلیدی راه‌گشا! برای حضور بازاری در جامعه‌ی نشر و کسب سودهای کلان شناخته‌اند.
۱۳۸۶/۰۲/۱۸
از این روزهای نادر / گفت‌وگو با همسر "نادر ابراهیمی"
همسر و همراه آدمی پر شر و شور بودن، لذت‌بخش است؛ اما سخت هم هست. وقتی همسر کسی که چند فرزند دارد، به خانه بیاید و بگوید: «اخراج شدم»، چه حالی به انسان دست می‌دهد؟
۱۳۸۶/۰۱/۱۹
اصلاحات اضطراری در شورای عالی انقلاب فرهنگی / حسن رحیم‌پور ازغدی
مطمئنا مهندسی فرهنگ به این معانی نیست: اضافه کردن به قطر نهادهای رسمی، تار تنیدن در اطراف گروههای مرجع در جهت غیر مسئول دانستن آنها، نفی تحول، توزیع افتخارات بر اساس منافع و یا گروه حاکم.
۱۳۸۵/۱۲/۱۲

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام