مراسم بزرگداشت سیدجعفر شهیدی روز گذشته (دوشنبه) در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد.
"مهدی محقق" - رییس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی - در این مراسم گفت: «دکتر شهیدی از چهرههای شناختهشده در فرهنگ ماست که نه تنها در کشور ما؛ بلکه در کشورهای دیگر، بخصوص کشورهای عربی و اسلامی، از او با احترام یاد میکنند. احاطه به عربیت و ادبیتی که در شهیدی بود و تسلطی که به قرآن، حدیث، نهجالبلاغه و ادبیات داشت، او را دانشمند ذوالفنونی کرده است.»
محقق در ادامه افزود: «اولینبار که او را دیدم، در سال 27 در مدرسهی سپهسالار بود. بعدها با هم در یک دبیرستان تدریس میکردیم و برای دبیرستانها کتاب عربی نوشتیم، تا اینکه به لغتنامهی دهخدا رفت.»
این پژوهشگر شهیدی را تجسمی از فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی دانست و یادآور شد: «علاقهی شهیدی به ادبیات فارسی را با شرح دیوانهایی که داشته، میبینیم و همچنین تفحص تاریخی شهیدی که در آثارش به حوادث صدر اسلام اشاره داشت، و آن را با وضعیت سیاسی موجود منطبق میکرد، تجسمی از فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی اوست.»
وی خصیصهی دیگر شهیدی را معلم بودن او دانست و یادآور شد: «شاگردان را تشویق میکرد و بیمطالعه سر کلاس نمیرفت. از دست رفتن شهیدی، از دست رفتن یک نفر نبود؛ بلکه از بین رفتن یک قوم و تاریخ بود.»
سپس "مصطفی میرسلیم" - رییس هیأت امنای بنیاد دایرةالمعارف اسلامی - سخن گفت و با اشاره به شروع آشناییاش با شهیدی، متذکر شد: «آشنایی من با شهیدی از سال 62 شروع میشود، وقتی بنیاد دایرةالمعارف اسلامی را بنا نهادیم و دکتر شهیدی جزو هیأتامنای آن بود. زمانیکه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مسؤولیت داشتم، جنبهی دیگری از جنبههای معنوی ارزشمند او را شناختم؛ خدمات او برای شورای گسترش زبان فارسی قابل تأمل است.»
وی افزود: «دانشمندان و ادیبان ما دستهای هستند که برای اظهارنظر خود ملاحظاتی دارند و من شخصا از این ملاحظهکاری همیشه رنج میبردم؛ اما رویهی شهیدی را ستایش میکردم. او مسائل کارشناسی علمی را تحت تأثیر جو سیاسی قرار نمیداد. چیزی جز نظریهی خود را به عنوان کارشناس خبره مدنظر قرار نمیداد و تحت تأثیر مسائل جانبی قرار نمیگرفت. هرگز نظریهی علمی و ادبی خود را بر مسائل حاشیهیی که به جو غالب و یا سیاست بازمیگشت، قربانی نمیکرد.»
میرسلیم همچنین عنوان کرد: «نکتهی دیگری که از دوران دبیرستان، مرا رنج میداد، درس تاریخ بود که به درسی وقت تلفکن برای دانشآموزان تبدیل شده بود. بعدها که با آثار تحلیلی و تاریخی شهیدی آشنا شدم، دیدم او مطالب تاریخی و اسلامی را به گونهای مطرح کرده که بر شناخت و آگاهیاش از موضوع دلالت دارد و پشت سر این شناخت، یک عمر تحقیق و تجربه است. با کارهای شهیدی به کنه تاریخ پی میبریم و با جریانات تاریخ اسلام آشنا میشویم و شناخت آنها به سبب تأثیری که امروز دارند، مهم است. امروزه دانشجویان ما با این آثار تحلیلی و تاریخی میتوانند شناخت عمیقی از صدر اسلام داشته باشند.»
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دههی 70 در پایان تصریح کرد: «بنابراین بکوشیم همواره در امور علمی و کارشناسی، ملاحظهکاری سیاسی را به عنوان نکتهی بااولویت قرار ندهیم و دیگر اینکه وقتی کار علمی انجام میدهیم، به گونهای برای آن تدبیر بیاندیشیم که قابلیت اشاعه داشته باشد.»
سپس "علی موسوی گرمارودی" در سخنانی اظهار کرد: «سالها پیش از آنکه در دورهی دکتری افتخار شاگردی شهیدی را داشته باشم، او را در محفل امیری فیروزکوهی میدیدم. به دلیل علایق ادبی در این محفل شرکت میکرد. دیدار واقعی و نزدیک هنگامی آغاز شد که در دورهی دکتری در محل مؤسسهی لغتنامه دهخدا در کلاسهای درس او حضور مییافتم و بعد از آن از او خواستم برای پایاننامه، استاد راهنمای من باشد که با موضوع ادیبالممالک، پنج سال تمام وقت صرف کرد و نواقص و زواید کار مرا را میکاست.»
در ادامه، "علیمحمد سجادی" سخن گفت و اظهار کرد: «در این چهار یا پنج ماه بعد از درگذشت شهیدی، مقالات متفاوتی دربارهی او نوشته شده است و صحبتهای من تکرار مکررات خواهد بود؛ بنابراین به بحث دانشگاهها میپردازم. دانشگاههای ما دو نقص اساسی دارند؛ یکی اینکه از حال فارغالتحصیلان خود بیخبرند. هرساله هزاران نفر از دانشگاههای کشور فارغالتحصیل میشوند؛ اما کسی به اینکه بعدا چه میکنند، و آیا کاری دارند یا نه، نمیپردازد. باید انجمن فارغالتحصیلان داشته باشیم، که این رویه قبل از انقلاب وجود داشت. درد دیگر که از این هم مهمتر است، این است که وقتی اعضای هیأت علمی دانشگاه بازنشسته میشوند، در زمرهی مردگان قرار میگیرند و کسی حالی از آنان نمیپرسد. این کار دشواری نیست که دولتمردان ما انجام دهند؛ مثلا برای روز معلم، وزیر علوم یک کارت و یا یک شاخه گل برای آنها بفرستد.»
در پایان نیز "شکوفه شهیدی" - دختر سیدجعفر شهیدی - متذکر شد: «زمانیکه شهیدی زنده بود و ریاست مؤسسهی دهخدا را برعهده داشت، من سمت معاونت را به اصرار پدرم پذیرفتم. پذیرفتن این سمت برای من جذابیت نداشت؛ زیرا از کار تحقیق باید دست میشستم. برای اولینبار نقش شهیدی به عنوان پدر و رییس مؤسسه بر من غلبه کرد و این مسؤولیت را پذیرفتم.»
او افزود: «تداوم مؤسسهی دهخدا و زبان فارسی بیش از هر چیزی، ادای دین به نیاکان خردورز ماست که مفاهیم والا را در زبان فارسی به ما ارائه کردند، و با این اعتقاد، این سمت را پذیرفتم. در این سازمان کسانی با سلیقههای متفاوتی هستند؛ ولی ما توانستیم در این سه سال کارهایی را انجام دهیم که کارنامهی مشترک من و شهیدی است. وقتی سمت معاونت سازمان را پذیرفتم، حساب مؤسسه صفر بود و بعضی کارمندان در آستانهی اخراج شدن بودند. توانستیم با اقدامات صورتگرفته، اعتماد همکاران را به خود جلب کنم و به یمن این اعتماد، مجال تغییرات را یافتم.»
شکوفه شهیدی یادآور شد: «بازدیدهایی که مردم از گنجینهی دهخدا داشتند، مهمترین تأیید بر درستی این کار بود. بعد با مرکز اسناد تماس گرفتیم و کار اسکن دستنوشتههای دهخدا را آغاز کردیم که برخی از آنها اسناد بسیار مهمی در رشتهی ادبیات فارسی هستند.»
در پایان مراسم، لوحهای سپاسی به شکوفه شهیدی و محسن شهیدی - فرزندان استاد - اهدا شد.