از دیوان اشعار محمدرضا آقاسی، پس از گذشت سه سال، رونمایی شد.
به گزارش خبرنگار کتاب نیوز اولین بزرگداشت محمدرضا آقاسی شاعر بسیجی و رونمایی از دیوان اشعارش عصر پنجشنبه با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، فرزند آن مرحوم و جمعی از دوستان و دوستدارانش، در سالن حجاب برگزار شد.
سید جواد هاشمی مجری این برنامه که سابقه آشنایی طولانی با آقاسی داشت؛ برنامه را با خواندن شعری در وصف آقاسی ــ که خود سروده بود ــ آغاز کرد:
عشق را با عشق معنا کرد و رفت
این کویر تشنه دریا کرد و رفت
رفت و با جمع اقاقیها نشست
حیف معشوقش ندید و چشم بست
ساده بود و با صفا و بیریا
بیتوقع، بیادا، بیادعا
دیده میست و زبان را میگشود
ساده میگفت و صمیمی میسرود
نالههای از دلش، دل میشکست
حرفهایش ساده بر دل مینشست
سینه مالامال درد و اشتیاق
چهرهاش رنجور از درد فراق
جمعهها با چشم و دل در انتظار
بیقرار و بیقرار و بیقرار
شعر او عین روایت بود و بس
مست از عشق ولایت بود و بس
نیست اما حرفهایش ماندنیست
بیت بیت شعرهایش خواندنیست...
پخش کلیپهای متنوع از مرحوم آقاسی یکی از نکات بارز این مراسم بود چرا که در حین پخش عدهای آرام اشک میریختند و عدهای دیگر اشعار را زیر لب زمزمه میکردند.
بنابر این گزارش وزیر فرهنگ و ارشاد در این مراسم گفت: ما در زمان حیات آقاسی و بعد از وفاتش در حق او بسیار قصور کردیم و شاید بهتر از آنکه سخن بگوییم هم اکنون وقت عمل باشد. عمل به راهی که او انتخاب کرده بود و اعتقاد داشت جامعه هم به آن نیاز دارد.
غلامرضا آقاسی فرزند محمدرضا آقاسی نیز در این مراسم با تاکید بر آیه "سبح لله ما فی السموات و ما فی الارض و هو العزیز الحکیم" خداوند را سر منشأ تمام خیرها دانست و گفت: سوم خرداد 1384 در تقویم دانستنیهای من دقیقا همانند 24 فروردین 1338 بود. چرا که در هر دوی این روزها نفی هرگونه پلیدی و تاریکی در نگاه روشن پدر موج میزد. پدرم از تمام منظومات عشق آگاه بود و چون میدانست در درگه عشق باید توکل کرد به خدا و امامان توکل کرد.
وی در ادامه پدرش را استاد مجسم دانست و اضافه کرد: هرگز از مرگ نمیترسید و آنچنان عشق به ذات الهی در وجودش زنده بود که در اشعارش میگفت: "دست افشان پای کوبان میروم / بر در سلطان خوبان میروم / میروم بار دگر مستم کند / بیسر و بیپا و بیدستم کند/ میروم کز خویشتن بیرون شوم / در پی لیلا رخی مجنون شوم"
غلامرضا آقاسی با تاکید بر این که شوق وصال باید با آگاهی همراه باشد همانطور که پدرم در اشعارش همیشه تاکید میکرد در پایان گفت: "معشوق همین جاست و ما بیخبریم / او ثابت و باقی و ما در گذریم/ هر چند که ماه چهره ننمود بر ما / از بودن عشق او به دل مفتخریم"
پخش قسمت آخر کلیپ زندگی آقاسی که دوران پایانی زندگی او را در بیمارستان نشان میداد و برای اولین بار پخش می شد؛ حسن ختام این برنامه بود.
در بخشی از این کلیپ محمدرضا آقاسی با صدایی رسا میخواند: "بنای سبز هوشیاری نگون باد/ خوشا مستی که چشمش غرق خون باد/ منم آن رند مست لا ابالی / که از هر جامش شوم حالی به حالی / گهی عریان و گاهی خرقه پوشم / گهی خاموش و گاهی در خروشم/ گهی دردم گهی درمان دردم / ولی با خویش دائم در نبردم / به عزم نفی خود شمشیر بستم/ به یک ضربت دل خود را شکستم"