کتاب نیوز  شناسنامه

باید از زیر صفر شروع کرد

نگاهی به جایگاه فرهنگ و هنر در بیان حضرت روح‌الله رضوان‌الله تعالی علیه



سال‌ها باید "زحمت" بکشیم
هر چیزى که در هر جا باید از صفر شروع شود؛ در اینجا ـ وزارت ارشاد ـ باید آن را از زیر صفر شروع کرد. اصولًا چیزهایى که مربوط به فرهنگ و وزارت ارشاد است، و اینکه عرض مى‏کنم ما باید از زیر صفر شروع کنیم و زحمت زیاد بکشیم تا به صفر برسد، به خاطر این است که در طول مدت شاهنشاهى و خصوصاً در دو زمان اخیر، همه چیز و خصوصاً افکار جوان‏ها را به عقب برده‏اند به طورى که آنها که تحصیل کرده بودند و مى‏خواستند بگویند ما متجدد هستیم، حتماً تجدد را به این معنا مى‏دانستند که بى‏ بند و بار باشند، و این معنا به واسطه‌ی تبلیغات داخلى و خارجى و روزنامه‏ها چنان در ذهن‏شان متمرکز شده بود که تجدد یعنى همه چیز شکلش خارجى باشد و مثل اینکه غیر از این شکل زندگى کردن امکان ندارد، که اگر شما بخواهید این وضع را عوض کنید و افکار را به جایى برسانید که به راه صحیح بیفتند مدت طولانى لازم دارد…

البته با این تحولى که در ایران واقع شد، خیلى از قدم‏ها بدون دخالت کسى برداشته شد و جوان‏هاى ما یکمرتبه و به خواست خداوند تبارک و تعالى از این منجلاب فساد بیرون آمدند و مهیا هستند... در رژیم سابق تمام چیزها خصوصاً فرهنگ و هنر، محتوایش عوض شده بود. یعنى‏ کسى که نام سینما را مى‏شنید خیال مى‏کرد که آنجا باید مرکز فساد و سوء اخلاق و مرکز مخالفت با همه چیز باشد، و یا کلمه‌ی تئاتر در ذهن انسان چیز مبتذلى بود که از آن بهره‌ی فساد برده شود، هکذا همه چیز دیگر. و عمده این است که ما ذهن این جوان‏ها و حتى پیرها و روشنفکرنماها را آماده کنیم که ما خودمان آدم هستیم و اینطور نیست که در همه چیز دستمان را پیش دیگران دراز کنیم و حتى اخلاق و زبانمان را نیز از آنها یاد بگیریم.

... مدت‏ها باید زحمت بکشیم و باور کنیم که خودمان داراى یک فرهنگ بزرگ انسانى با ارزش‏هاى اسلامى هستیم و اگر امروز کمبود نیروى انسانى هست؛ به‏ خاطر همین است که افکار به آن طرز تفکر عادت کرده بود. لذا ساختن تئاترى که مطابق با اخلاق انسانى- اسلامى باشد زحمت دارد و سینما هم اگر بخواهد چنین باشد نیازمند به صرف مدت‏ها وقت است. و هرگز در متن سینما و تئاتر نوشته نشده است که باید مرکز فساد باشند...
1


قلم‌ها و لغزش یک ملت
امروز با قلم‌هایى که دست شماست، مسئولیت بزرگى دارید. جایى که شماها دارید اداره‏اش مى‏کنید مثل یک اداره‌ی دولتى نیست. در ادارات دولتى، هرچه واقع بشود، در همان باطن آنجا واقع مى‏شود؛ گاهى مگر شماها به مردم بگویید، و الّا در بین خودشان واقع مى‏شود. اما قلم‌هاى شما یک قلم‌هایى است که چنانچه لغزش بکند، گاهى یک ملت را لغزش مى‏دهد. رادیو تلویزیون یک دستگاهى است که چنانچه فاسد از کار در بیاید، یک ملت را فاسد مى‏کند. الآن همه‌ رادیو گوش مى‏کنند و همه تقریباً تلویزیون نگاه مى‏کنند. این‏طور نیست که یک معصیت [در آنجا] حالا مثل معصیت توى صندوقخانه باشد؛ این معصیتى است که در محضر همه‌ی مردم است. قلم‌هاى شما اگر- خداى نخواسته- لغزش بکند و آن تعهدى که براى خداى تبارک و تعالى باید داشته باشید، غفلت از آن بکنید، این‏ جور نیست که به خود شما ضرر بزند، به خود شما، عائله‌ی شما، دوستان شما، ملتهاى شما و کسانى که هم مذهب شما و هم دین شما هستند؛ به همه ضرر مى‏زند. پس یک ضرر مضاعف است؛ مثل یک ضرر کوچک نیست. باید توجه بکنید به این مصلحت، خصوصاً شما که اداره یک روزنامه‌ی کثیرالانتشار هست دستتان.

... و اگر شما این قلمى که دستتان هست قلم ارشادى باشد، مى‏توانید که یک ملت را به راه راست هدایت کنید و مى‌توانید که مردم را از انحرافات نجات بدهید. امروز در مقابل قلمهاى ارشادى، چند مقابل قلمهاى انحرافى هست؛ و در مقابل سخن‌هاى ارشادى، سخن‌هاى انحرافى هست...


غش در رسانه هم حرام است
... شما در صدد این نباشید که منحرفین را راضى کنید، در صدد این باشید که منحرفین را اصلاح کنید. منحرفین را بخواهید راضى کنید، شما را مى‏کشند به انحراف. اما اگر بخواهید منحرفین را اصلاح بکنید، هر روز قلم شما قلم اصلاحى است. مقالاتى که مى‏نویسید، مقالات اصلاحى باشد... اخبارى که مى‏نویسید، تیترهایى که هست، اینها را که در روزنامه‏ها آدم مى‏بیند، مى‏فهمد که این تیتر از کجا پیدا شده است، با چه مقصدى این را گذاشته‏اند. و گاهى آدم بعد که مى‏خواند، مى‏بیند مسئله این‏طور هم نبوده است؛ تیترش یک جور دیگر است، مسئله‏اش یک جور دیگر!



ابتدا همه‌ی مردم نمى‏توانند همه‌ی روزنامه را تا آخر بخوانند، این تیترها را نگاه مى‏کنند مى‏بینند در تیترى که هست، چه فسادى واقع شده است یا چه صلاحى واقع شده است. اما آدم وقتى خود متن را مى‏خواند، مى‏بیند مسئله این‏طور نیست که این در تیتر هست. باید توجه کنید که این یک غِشّى است براى مسلمین که انسان در تیتر یک چیزى بنویسد و محتوا آن جور نباشد؛ نه به آن تندى باشد که- مثلًا در این تیتر هست، و نه به آن عظمت باشد که در این تیتر هست. این یک نحو غشّ است براى مسلمین. همان طورى که یک کاسبى روى متاعش یک چیز خوبى قرار مى‏دهد، روغن را روى آن یک مقدار روغن خوب مى‏ریزد [اما] آخرش فاسد است و این حرام است و غش است، همین‏طور چنانچه روزنامه این‏طور باشد که انسان تیترها را که نگاه کند؛ ببیند این روزنامه خیلى روزنامه‌ی خوبى است یا مسائلى هست، مسائل مهمى مطرح هست، از آن طرف، کسى را انتقاد مى‏کنند که این آدم خبیث است، این‏طور است، اما وقتى آدم مى‏رود [متن را] نگاه مى‏کند، مى‏بیند مسئله این طورها هم نبوده است یا اگر بوده، به این شدت نبوده است. متن را این یک نحو غشّى است که شما با قلمهایتان‏ مى‏کنید. همان‏طور که این فروشنده روغنِ رو و زیرش با هم فرق دارد و غشّ است و حرام، این هم که تیترش با واقعش مخالف است، این هم غشّ است و حرام...

... این را شک نکنید ما یک روز محاسبه داریم و از همه چیزها محاسبه مى‏شود. آن روز خود انسان خودش را محاسبه مى‏کند، آن روز قلم‌ها مى‏آیند شهادت مى‏دهند، دست‌ها شهادت مى‏دهند، چشم‌ها شهادت مى‏دهند. انسان خودش آن روز محاسبه خودش را مى‏کند. ما یک همچنین روزى را داریم. دیر و زودش خیلى مهم نیست، اما هست یک چنین روزى...2


نویسندگان هم مکلف هستند
...روحانیون را از روشنفکران، از طبقات متفکر جدا کردند؛ و آنها را در صف مقابل قرار دادند. و این در اثر کوشش‌هایى بود که استعمار براى اینکه بتواند ذخایر ما را ببرد این کوشش‌ها را کردند که قشرهاى روشن ملت را، قشرهاى کارآمد ملت را، آنهایى که مى‏توانند در مقابل آنها و اجانب ایستادگى کنند و مى‏توانند آنها را عقب بزنند، براى اینکه اینها مجتمع نشوند و متفرق باشند بلکه با هم در دو جناح مخالف، و گاهى با هم اختلافات شدید و حدید پیدا بکنند، کوششها کردند. و البته به آمال خودشان هم بسیار رسیدند. روحانیون را در نظر شما- طبقه نویسنده متفکر- طورى قلمداد کردند که حاضر نبودید از آنها یادى بکنید؛ و شما را در مقابل روحانیون طورى قلمداد کردند که آنها هم حاضر نبودند از شما ذکرى بکنند. این تفرقه باعث شد که آنها به آمال خودشان رسیدند و با آزادى همه‌ی ذخایر ما را بردند؛ و با آزادى- بدون مزاحم- مملکت ما را به عقب راندند و عقب‌مانده نگه داشتند و نیروهاى انسانى ما را نگذاشتند شکوفا بشود...

شما نویسندگان الآن تکلیف بسیار بزرگى بر عهده‏تان هست. پیش‌تر قلم شما را شکستند؛ الآن قلم شما باز است؛ لکن از قلم در راه آزادى ملت و در راه تعالیم اسلامى استفاده بکنید. این ملت که مى‏بینید، تمامشان زیر بیرق اسلام است که وحدت پیدا کردند... آنچه که الآن براى همه‌ی ما لازم است حفظ این "وحدت" است... 

اگر بخواهید مملکتتان مستقل بشود، اگر بخواهید آزادى براى شما پیدا بشود، افکار متشتت را الآن کنار بگذارید و با هم، هم صدا با هم، این بار را به منزل برسانید... متکى به خدا باشید. متکى به امام زمان- سلام اللَّه علیه- باشید. و شما پیش مى‏برید انشاء اللَّه اگر این وحدت کلمه حفظ بشود، که رمز پیروزى ماست.

با اسلام آشتى بکنند آنهایى که آشتى ندارند. بیایند زیر لواى اسلام... همین اجانب نگذاشتند تعالیم اسلام معلوم بشود. یک قشرى که به آنها مربوط نیست رها کردند. آن قشرهایى که به آنها مربوط بود، آن تعالیمى که به آنها مربوط بود و با منافع آنها مخالف بود، آنها را نگذاشتند ما مطالعه بکنیم، نگذاشتند ما انتشار بدهیم. شما بدانید که اسلام همه چیز دارد. یعنى از قبل از اینکه ازدواج واقع بشود بین مرد و زن، تا آن وقتى که توى قبر مى‏رود آثار دارد، احکام دارد، دستور دارد. همه‌ی دستورهاى مترقى. همه‌ی دستورهایى که براى سعادت انسان، چه در این دنیا چه در آن دنیا، مفید است. و من چیزى که از نویسندگان مى‏خواهم این است که همان طور که ما طلبه‏ها مکلف هستیم، شما آقایان نویسندگان هم مکلف هستید. الآن از قلمتان استفاده کنید و براى خیر این ملت و براى خیر این جامعه قلمفرسایى کنید. خداوند به همه شما سلامت و عزت بدهد.3

پی‌نوشت : ..........................................................................................

1. تهران؛ 17 آبان 1362. حسینیه جماران. سخنرانی در جمع قائم مقام، معاونان و مسئولان بخشهاى‏ مختلف وزارتخانه ارشاد اسلامی و با حضور سید محمد خاتمى(وزیر ارشاد اسلامى).
2. تهران؛ 12 خرداد 1360- حسینیه جماران. سخنرانى در جمع اعضاى هیأت تحریریه و کارکنان روزنامه کیهان.
3. تهران؛ 29 بهمن 1357- مدرسه علوی. سخنرانى در جمع نمایندگان کانون نویسندگان ایران. حضار عبارت بودند از آقایان: اسفندیار فرد، باقر پرهام، بزرگ پورجعفر، فریدون تنکابنى، اسماعیل خویى، مصطفى رهنما، غلامحسین ساعدى، محمدعلى سپانلو، جلال سرفراز، فریدون فریاد، محمد قاضى، سیاوش کسرایى، جواد مجابى، محمد مختارى، نعمت میرزا زاده (آزرم)، جمال میرصادقى، منوچهر هزارخانى، محسن یلفانى و خانم سیمین دانشور. در آغاز باقر پرهام از سوى حضار متنى را خطاب به امام قرائت کرد...

۱۳۸۷/۰۳/۱۴
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
فرزند ابراهیم خلیل / عبدالله جوادی آملی
در مکتب امام صادق آن مستضعفی می‌تواند پیروز بشود که فقط مستضعف در زمین باشد. اگر کسی هم مستضعف در زمین بود، هم مستضعف در آسمان، او پیروز نمی‌شود! تنها کسی پیروز می‌شود که استضعافش فقط در زمین باشد. مؤمن اگر مستضعف است، استضعافش در زمین است، وگرنه در ملکوت عالم او عظیم است.
اقتصاد اسلامی / سید محمد باقر صدر
به خطر کلی گویی‌ها و تعمیم‌های بی‌فائده در باب رابطه‌ی اسلام با عدالت اجتماعی توجه داده؛ و به اجمال متذکر می‌شود که مفهوم عدالت اجتماعی به دو اصل فرعی "تکافل عمومی" و "توازن اجتماعی" منقسم می‌شود.
شیعه در اسرائیل / معتز احمد
رسانه‌های گروهی این پدیده را خطرناک‌ترین تهدید علیه اسرائیل توصیف نمودند. شماری از گروه های "شیعی مذهب" در اسرائیل فعال هستند که به شکلی طبیعی در حال رشدند و با نهادها و گروه‌هایی ارتباط برقرار کرده‌اند که از نظر رژیم صهیونیستی بسیار خطرناک‌اند.
تو هستی، تو نمی‌میری / محمدعلی شاه‌آبادی
سؤال کردند چه هدیه و تحفه‌ای برای ما آورده‌ای؟ عرض کردم: بحارالانوار. جوابی برای آن داده نشد. اما گفتند: پیش ما چیزی داری و آن سیبی است که به آن بچه‌ی یهودی دادی برای رضای ما... دنیا دوباره تکرار نمی‌شود...
در مسیر انسانیّت / عبدالله جوادی آملی
مأموریت جوشش این است که این آب جوشیده را می‌گوید‌: تو که داغ شدی، نوبت تو تمام شد. تو باید بالا بروی، آنها که سردشان هست باید بیایند، گرم بشوند... حضرت فرمود: من حکومت را پذیرفتم برای اینکه همگان بجوشند. هیچگاه انجماد و یخ بستگی را ما امضاء نکرده‌ایم.
باده‌ی گلگون / میرزا جوادآقا ملکی تبریزی
معروف است که میرزا در قنوت نماز شب می‌خوانده است: زان پیشتر که عالم فانی شود خراب/ ما را ز جام باده‌ی گلگون خراب کن... چه بسا با آتش، بدن آنها سوزانیده می‌شود؛ ولی آنها به خاطر غلبه‌ی لذت وصال احساس درد و رنج نمی‌کنند...
باید از زیر صفر شروع کرد
عمده این است که ما ذهن این جوان‏ها و حتى پیرها و روشنفکرنماها را آماده کنیم که ما خودمان "آدم" هستیم و اینطور نیست که در همه چیز دستمان را پیش دیگران دراز کنیم و حتى اخلاق و زبانمان را نیز از آنها یاد بگیریم...مدت‏ها باید زحمت بکشیم و باور کنیم که خودمان داراى یک فرهنگ بزرگ انسانى با ارزش‏هاى اسلامى هستیم..
حکمت‌مظلوم‌صدرایی/ حسن فتحی
تاریخ نگاران، فقط روزشمار زندگی شاهان را نوشته‌اند و حتی به تعداد بیماری یبوست آنها نیز اشاره کرده‌اند، اما درباره‌ی زندگی دانشمندان و اهالی علم و فن بیش از چند سطر و یا نهایتا چند صفحه ننوشته‌اند؛ زیرا تاریخ‌نگاران بیش از هرجا در کانون‌های قدرت متمرکز بوده‌اند و درباره‌ی قدرت‌مداران نوشته‌اند؛ نه درباره‌ی حقیقت‌مداران.
مطهری و گروه خون ما
جناب مولوی گفته است: صد هزاران طفل سر بُبریده شد، تا کلیم الله موسی زنده شد. این سخن مال مولای روم نیست، قبل از او هم ابن عربی گفته است، بعدها دیگر رواج پیدا کرد؛ آن بزرگوار می‌گوید: موسای کلیم دفعتاً به بار نیآمده! این یُذَبِّحُونَ اَبناءَ هُمْ...
عمر حقیقی انسان
کسی که مقصدش طولانی است؛ اینگونه به مقصد نمی‌رسد، پای ما لنگ و منزل بس دراز / دست ما کوتاه و خرما بر نخیل؛ در راه می‌ماند و می‌شود: ابنُ السَّبیل. برای اینکه انسان از این ابنُ السّبیلی در بیاید، گفتند این دعای تحویل سال را بخوانید. همیشه هم می‌شود خواند، مربوط به تحویل سال و آن زمان خاص نیست.
ناصرالدین ‌شاه در کربلا / تحریفات مدرن
اگر فرض بگیریم که هرکدام از دشمنان حضرت در جنگ تن به تن با ایشان، دو زخم بر ایشان زده باشند، یعنی 42هزار نفر، و اگر هر ضربه یک ثانیه! طول کشیده باشد، یعنی 42هزار ثانیه یا حدود یازده ساعت و نیم!) به سر می‌برند... چون کشته شوم کسی را ندارم که خبر شهادت مرا به اهل حرم برساند؛ ای اسب [نعوذبالله] خبر شهادت مرا به خواهرم زینب و دخترم سکینه برسان...
بیت‌الغزل انسانیت / استاد جوادی آملی
حسین بن علی (ع) نه تنها از هر بندی آزاد و از هر رسم جاهلی و رسوب وَهمی رهاست، بلکه الگوی حریّت از جهل علمی و آزادگی از جهالت عملی است و چون آزادی کالایی گرانبهاست، هر چیزی نمی‌تواند هزینه‌ی آن گردد. تنها سَر است که در این مسیر باید قدم شود تا با پا نهادن بر آن بتوان لایق حریّت شد.
برای کتاب‌سازی چه می‌توانیم بکنیم؟!
توضیح در مورد کرامت زن، ذکر گزارش از خبرگزاری ایسنا، توضیح روابط سالم جنسی با محوریت ازدواج موقت، فقر زدایی، بخشنامه رییس قوه قضاییه به قضات سراسر کشور مبنی بر عدم پیگرد قانونی برای عاملین توزیع سرنگ و سوزن شخصی بین معتادان! و ...از جمله بخش‌های مورد اشاره نویسنده است.
ادبیات یعنی مقاومت / محمد مددپور
در عالم اسلام اگر دقت کنید می‌بینید که عشق مجازی، عشق حقیقی، معنی ندارد. مثلا‌ً عشق علی(ع) به فاطمه(س)، عشق مجازی بوده، چی بوده؟ یعنی ما چطور می‌توانیم تقسیم بکنیم؟ عشق علی(ع) به فاطمه(س)، عین عشق او نسبت به خدایش بوده، منتها در یک سلسله طولی قرار می‌گیرد.

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام