کتاب نیوز  شناسنامه

بعد از ظهر سگی

فرورتیش رضوانیه


عصر همسرت از سر کار به خانه می‌آید. جلو می‌روی و سلام می‌کنی.
- سلام!
- اصلا حوصله ندارم امروز با یک نفر درگیر شدم؛ از صبح تا حالا اعصاب ندارم. گیر نده!

نمی‌دانید چطور به همسرتان بگویید که قرار است امشب برای دخترتان خواستگار بیاید. سعی می‌کنید او را کمی تنها بگذارید تا اعصابش آرام بشود. چند دقیقه بعد صدای شکستن چیزی را از داخل هال می‌شنوید.

همسرتان فریاد می‌زند:
- پایم خورد به این گلدان چینی افتاد و شکست.
- ای وای ...! گلدان به این قشنگی ....

- به جهنم که شکست! فقط یک گلدان بود.
به این نتیجه می‌رسید که با تنها گذاشتن همسرتان نمی‌توانید به آرامش اعصاب او کمک کنید. به هال می‌روید و تلویزیون را روشن می‌کنید تا شاید با تماشای برنامه‌های آن حواسش پرت شود. دوباره به آشپزخانه بر می‌گردید. چند دقیقه بعد صدای همسرتان را می‌شنوید؛ سراسیمه به هال می‌روید. او می‌گوید:

- احمق‌ها باختند. ما هیچ وقت صاحب یک فوتبال درست و حسابی نمی‌شیم. اون زمان که بقیه به سیب‌زمینی می‌گفتن گریپ فروت؛ ما فوتبال داشتیم. اما حالا هیچی! فقط حاشیه...

به آشپزخانه بر می‌گردید. این بار مطمئن هستید که حال شوهرتان اصلاً خوب نیست. برایش یک لیوان چای می‌ریزید و به هال می‌برید. اما می‌بینید که شوهرتان روی کاناپه خوابش برده است. تلویزیون را خاموش می‌کنید و به آشپزخانه بر می‌گردید. نمی‌دانید چه کار کنید.
دخترتان از راه می‌رسد؛ او ذوق زده است. شوهرتان با صدای زنگ بیدار می‌شود. وقتی دخترتان وارد آپارتمان می‌شود؛ پدرش به او گیر می‌دهد و می‌گوید که هیچ دختری را به شلختگی و بی‌نظمی و بی‌برنامگی او ندیده و کلاً از داشتن دختری مثل او متاسف است. دخترتان قهر می‌کند و به اتاقش می‌رود و در را محکم پشت سرش می‌بندد. شوهرتان عصبانی می‌شود و با لگد به در اتاق می‌کوبد و فریاد می‌کشد.

- این در را باز کن.

در همین لحظه پسرتان با دو جعبه شیرینی تر وارد آپارتمان می‌شود. شوهرتان جعبه‌های شیرینی را از او می‌گیرد، باز می‌کند و به در اتاق دخترتان پرتاب می‌کند. تمام دیوار، سقف و تلویزیون خامه‌ای می‌شود. در همین لحظه بادِ کولر در آپارتمان را محکم می‌بندد. شوهرتان که فکر می‌کند پسرتان این کار را کرده به طرف او می‌رود. پسرتان در را باز می‌کند و به سمت راه پله می‌دود. شوهرتان با پاهای برهنه او را دنبال می‌کند و در پارکینگ کتک مفصلی به او می‌زند.

وقتی به آپارتمان بر می‌گردد؛ با چند ضربه در اتاق دخترش را می‌شکند؛ و وارد آن می‌شود. اما کسی را نمی‌بیند. شما و دخترتان فرار کرده‌اید.
شوهرتان که از کارهایش پشیمان است؛ روی کاناپه می‌نشیند و به نقطه‌ای خیره می‌شود. در همین لحظه زنگ خانه به صدا در می‌آید. او در را باز می‌کند و همان مردی را می‌بیند که صبح در اداره با او درگیر شده بود.

- همه اش تقصیر تو است.

شوهرتان آن مرد را به داخل آپارتمان می‌کشد و کتک کاری می‌کند. او در واقع مشغول کتک زدن خواستگار پولدار دخترش است.

همشهری مسافر

۱۳۸۷/۰۳/۲۰
 مطالب مرتبط 
آخرین شگردهای انتشار کتاب

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
جناب! خویشتن‌دار باش / 25 تابلو از نهج‌البلاغه
از همکاران نزدیکت، سخت مراقبت کن... مبادا هرگز چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی؛ زیرا مردم دو دسته‌اند: دسته‌ای برادر دینی تو و دسته‌ی دیگر همانند تو در آفرینش... مبادا بر مردم منّت گذاری یا خُلف وعده نمایی... مبادا هرگز در آن چه که با مردم مساوی هستی، امتیازی بخواهی!
۱۳۸۷/۰۶/۰۴
باتلاق یا دریا؟ / فاطمه علیزاده
همه‌ی بچه‌های کوچه عاشق هما بوده‌اند. پدرها اما قدغن کرده بودند که پسرها با هما بازی کنند. آن‌ها همیشه با هم بوده‌اند تا این‌که کم کم از هم جدا می‌شوند و حالا در بزرگسالی دوباره به هم رسیده‌اند.
۱۳۸۷/۰۶/۰۳

بایگانی  
شوهر آمریکایی
جلال آل احمد
گرگین خان
سید علی موسوی
لحظه‌ی زخمی‌شدن حباب
مجتبی زحمتکش
پاپوش
مجید قیصری
فروشگاه عربی
زکریا تامر
انجمن مخفی / فصل دو
احمد شاکری
بعد از ظهر سگی
فرورتیش رضوانیه
بی‌پناه
آنتوان چخوف / سروژ استپانیان

بایگانی  
شکست‌خورده‌ی ‌طوفان ‌واژه‌ها
سید حمیدرضا برقعی
ای عشق مهمانی بس است
فاضل نظری
آواز خوشت بوی دل سوخته دارد
هوشنگ ابتهاج
پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار
شیخ اجل سعدی
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
لسان‌الغیب حافظ

بایگانی  
توافت‌های ایران و خارج
صالح شخصی
نحن معترضون غلیظاً للخلیج الفارسیه
حمید ربیعیان
همچون یک کدوتنبل
محمد جاوید
بررسی ابعاد ادبی"یه توپ‌دارم‌قلقلیه"
رضا احسان‌پور
مترو حیوان نجیبی است
علیرضا لبش

بایگانی  
دومین بزرگترین کتابخانه‌ی دنیا
به بزرگی یک دائرة‌المعارف
خال لب
کتاب لندن

بایگانی  
مصطفای من
مطهره طبیبی
ستاره‌ای دنباله‌دار، گریزان به آغوشت
مصطفی حسن‌زاده
نشانه
مهران محرمیان
قلپ
نفیسه مرشدزاده

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام