کتاب نیوز  شناسنامه

کلاهمان پسِ معرکه است/امام موسی‌صدر

اول تیرماه روز "تبلیغات دینی" است. آنچه می‌آید؛ گزیده‌ی سخنرانی "امام موسى صدر" در مؤسسه دارالتبلیغ اسلامى قم ــ در حضور بزرگانى چون شیخ مرتضى حائرى و استاد شهید مرتضى مطهرى ــ درباره‌ی "ضرورت تغییر در روش‌های تبلیغات دینی" است که به تاریخ هفتم مهر 1344 ایراد شده است. متاسفانه یا خوشبختانه، این بیانات ــ  که در عمل، وضعیت امروز شیعیان لبنان حاصل آن است ــ بعد از گذشت بیش از چهل سال، هنوز هم ایده‌بخش و قابل اتکاست.



بسم اللَّه الرحمن الرحیم

الرحمن، علّم القرآن، خلق الانسان، علّمه البیان، الشمس و القمر بحسبان، و النجم و الشجر یسجدان، و السماء رفعها و وضع المیزان، ألّا تطغوا فى المیزان. (سوره‌ی مبارکه‌ی الرحمن)

براى بنده موجب بسى افتخار است که خارج از برنامه دعوت شده‏‌ام و آقایان اجتماع کرده‌‏اند تا به این سخنرانى گوش فرادهند. این افتخارى را که به بنده محول شده است تکریم و احترام فوق‌العاده‏اى مى‌‏دانم و از این بابت به خود مى‌‏بالم.

البته آقایانى که این افتخار را به بنده داده‌‏اند خیلى هم راه دورى نرفته‌‏اند. چون آخر، بر فرض هم که لیاقت ذاتى نداشته باشیم، یک سربازِ از جنگ برگشته‌‏ایم. یعنى محل کار ما را خداوند متعال در جایى قرار داده که سینه به سینه در مقابل دشمن هستیم. کاملا تلخىِ کوتاهى کردن را حس مى‌‌کنیم. ضربت‌هاى شکننده و خردکننده‌ی دشمنان اسلام را از نزدیک لمس مى‌‏کنیم. یعنى، بنا به اصطلاح جنگى، در خطّ مقدّم آتش هستم. خوب، اگر سربازى را که از جبهه برگشته مورد تکریم و احترام قرار دهند، کارِ نا به ‏جایى نیست. امیدوارم که بتوانم، در این مدت خیلى کوتاه، خلاصه‏اى از مشاهدات و اطلاعات خودم را به عرض برادران عزیزم که در اینجا تشریف دارند برسانم، تا إن‌شاء اللَّه مورد استفاده قرار گیرد و براى این مؤسسه، که به نظر بنده فجر امیدى در تاریخ تبلیغات شیعه است، ذخیره‏اى باشد، و نیز قدمى در راه به ثمر رسیدن این جهادها و فعالیتها.

شرط زنده ماندن: نظم و انضباط
آیه‌ای را که در ابتداى سخنانم از سوره الرحمن قرائت کردم، مورد توجه قرار مى‌ دهم: و السماء رفعها و وضع المیزان. از این آیه چه چیزى به نظر آقایان مى‌‏رسد؟ خداوند در مقام بیان نعمت‌هاى خود، پس از ذکر چند نمونه، مى‌‏فرماید که «آسمان را برافراشت». بعد مى‌‏فرماید «و ترازو گذاشت»؛ و السماء رفعها و وضع المیزان... شاید معنایش این‏طور باشد که بنده مى‌‏فهمم، که منظور از وضع المیزان این است که جهانى که خدا خلق کرده، و آسمانى که برافراشته، بر اساسى منظم، دقیق و حساب ‏شده بوده است. یعنى خدا این جهان آفرینش را بر اساس حسابى دقیق، که با ترازو سنجیده شده، خلق کرده است. عالم منظم است. به ‏خصوص که قبل از آن به آیه الشمس و القمر بحسبان نیز اشاره شده است. یعنى خورشید و ماه پدیده ‏هایى حساب ‏شده هستند. منظور آن است که در این آیه اعلان شده است که ایّها الناس، این عالم بزرگى که ما در آن زندگى مى‏ کنیم، با نهایت دقت و نظم و انضباط برقرار شده است. یعنى نظم و انضباط بر جهان حکومت مى ‏کند.

خوب، چرا خدا این حرف را به ما مى‏‌زند؟ ألّا تطغوا فى المیزان. براى اینکه ما هم اگر بخواهیم فرزند این دنیا باشیم، اگر بخواهیم زنده باشیم، اگر بخواهیم فعالیت و تلاشمان به ثمر برسد، و اگر دوستدار خلودیم، باید منظم کار کنیم. بَلبَشو و بى‌‏نظمى، جز فنا در این دنیا، نتیجه‏اى ندارد. زیرا دنیایى است که همه چیزش منظم است. ما هم اگر منظم باشیم، به ثمر مى‌‏رسیم. و اگر بخواهیم به ثمر برسیم و از عمرمان نتیجه بگیریم، باید منظم باشیم. این اصل به ما یاد مى‏دهد که در همه چیزمان، در زندگىِ داخلی‌مان، در زندگىِ مالیمان، در وضعِ درس‏ خواندنمان، در روش تبلیغاتمان و در هر چیزى که در اداره‌ی آن سهیم هستیم، باید منظم باشیم. اگر منظم نباشیم، نابود و بى‌‏اثر خواهیم شد؛ درست مانند کسى که در شهرى با هواى استوایى و گرم بخواهد لباس پشمى به تن کند و براى گرما آماده نباشد، یا کسى که در زمستان بخواهد لباسى نازک بپوشد، یا کسى که برخلاف جریان آب بخواهد شنا کند. چنین آدمى البته نمى‌‏تواند موفق شود. دنیا بر اساس حق و عدل و انضباط و نظم استوار است. اگر کسى بخواهد بى‌‏نظمى کند، در این دنیا به نتیجه نمى‌‏رسد. و هیچ تردیدى در آن نیست.

این مطلب از آیات بسیارى استنباط مى ‏شود. شاید دهها آیه به ‏خصوص این مسئله را به انسان تذکر مى‌دهد، که این عالم منظم است، دقیق است، حساب دارد؛ بادش، هوایش، آفتابش، بارانش، موج دریایش، بادهاى موسمى‏ اش، شب و روزش، کوتاه و بلند شدن روز و شبش، همه و همه روى حساب است. اى انسان، تو هم، اگر مى‌‌خواهى موفق شوى، و اگر مى‌‏خواهى در این جهان از عمرت بهره ببرى و به نتیجه برسى، باید با جهانِ آفرینش هم‏آهنگ باشى و منظم شوى. این سخنِ قرآن است. حال اگر کسى گفته است که بى‌‏نظمى بهتر از نظم است، به نظر بنده خلافِ آن چیزى است که ما از قرآن مى ‏فهمیم.


دنیاى امروز دنیاى تشکیلات است
... روزگارى، در صدها سال پیش از این، همه چیز در دنیا به صورت فردى بود. دولتش دیکتاتورى بود، استبداد بود، فردى بود؛ تجارتش بر اساس معاملات فردى بود؛ دخل و خرجش را هر کس خود تنظیم مى‏کرد؛ همه چیز در دنیا صورت فردى داشت: زراعتش، تجارتش، درس‏ خواندنش، دولتش، سیاستش، روزنامه‏اش و همه چیز به شکل فردى بود. در آن زمان، اگر ما، یعنى قواى دینى و راهنمایان اخلاقىِ بشر، به صورت فردى فعالیت مى‌‏کردیم، تا حدودى معقول و موجّه بود. عیبى نداشت. براى اینکه ما هم هم‏آهنگ با همه بودیم. یکى در مقابل یکى. آنها تنها بودند، ما هم تنها بودیم. اما امروز همه چیز به صورت دسته ‏جمعى و سازمان ‏یافته درآمده است: دولتها تشکّلها و سازمانها دارند؛ تجارت به صورت شرکتهاى وسیع و محیّر العقول درآمده؛ تبلیغاتْ مؤسساتِ وسیعى دارد؛ مطبوعاتْ مشى واحد اتخاذ کرده‌‏اند؛ سیاستمدارانْ احزاب را به وجود آورده‌‏اند؛ فلاحت و کشاورزى مکانیزه شده و در قالب شرکتها درآمده است. در این دنیاى سازمانى، اگر ما باز بخواهیم تک‏رَوى کنیم، به نظر من، نهایتِ سادگى است. ما اگر امروز عملِ دسته ‏جمعى نداشته باشیم؛ کلاهمان پسِ معرکه است. که هست! براى این‏که همه چیز منظم و تشکیلاتى و سازمانى است. شما جایى نشان دهید که تنها پیش بروند، بى‌سازمان راه بروند، بى‌‏تشکیلات پیش بروند، یا تک‏روى کنند. نمى ‏توانید پیدا کنید.

حالا اگر این دو مطلب را پذیرفتید که چه بهتر. اگر هم نپذیرفتید، به پنجاه سال پیش تا حالا مى‌‏ماند که همه ‏مان خُرد شدیم، له شدیم، قوایمان تلف شد، هرکس به راه خودش رفت، هر کس با دیگرى تضارب و تزاحم داشت و مشکلات بی شمارى پیش آمد. نتیجه هم این شد که دیگران هزاران فرسنگ از ما پیش افتاده و رفته‏‌اند، اما ما هنوز همین جا هستیم و باز هم مى‌مانیم.



تاج‏ گذارى پاپ
حالا براى این‏که عرض کنم دیگران چگونه منظم و سازمان ‏یافته هستند، مشاهدات خود را بیان مى‏کنم... 
مشاهدات بنده بیشتر ناظر به لبنان است که مرکز فعالیت کاتولیکها یعنى پیروان پاپ در خاورمیانه است؛ چه فرقه‌ی روم کاتولیک، چه فرقه‌ی مارونى، و چه فرقه‌ی ارمن کاتولیک، و چه فرقه‌ی سریان کاتولیک. چهار فرقه‌ی طرفدار و پیرو پاپ در لبنان فعالیت مى‌کنند... از طرفى سفرى نیز به فرنگ رفته‏ام. واتیکان را دیده‏ام؛ در جلسه‌ی تاج‏ گذارى پاپ شرکت کرده‏‌ام؛ و لذا از تشکیلات و مؤسسات کاتولیکى جهان هم تا حدودى از نزدیک مطلع شده‏‌ام...

خدا مى‌ داند که وقتى متذکر نوع فعالیت مسیحیان مى‏شوم، دلم آتش مى‏گیرد. این مردمى که دینشانْ دینِ رهبانیت است، آن‏هم رهبانیة ابتدعوها (27 حدید) به قول قرآن، ما کتبناها علیهم! (27 حدید) رهبانیت تارک دنیا! اینها چطور این ‏قدر منظم شده‌‌اند؟ در مجله‏اى به‏نام "لایف"، که یک شماره‏اش مخصوص تشکیلات کاتولیکى دنیا بود، خواندم که سازمان کاتولیک‌هاى دنیا آن‏قدر منظم است که تمام احزاب دنیا، حتى احزاب سرّى و زیرزمینى روسیه را پشت سر نهاده است. شما تصور کنید که با حکومت پلیسى که در روسیه است، اگر یک حزب سرّىِ ضدِّ دولتى بخواهد در آنجا فعالیت کند، چه مقدار باید منظم و دقیق باشد. این مجله مى‏گوید تشکیلات کاتولیکى دنیا از احزاب سرّى دنیا هم منظم‏تر و مجهزتر است. این مردمِ تارک دنیا چنین تشکیلاتى دارند. حالا ببینیم که چگونه کار مى‏کنند.

تشکیلات اینها چند رشته فعالیت دارد: یک رشته، رشته کلیساهایشان است. به قول خودشان (مسیحیان عرب)، مؤسساتى که "رعایت ابرشیه" مى‏کنند؛ یعنى منطقه‏اى دارند که اسم مردم را رعیت مى‏‌گذارند، و اسم کشیش یا مطران یا پطرک را راعى رعیت، یعنى شبان این گوسفندان. راعى ابرشیه همان راعى منطقه است. این فرقه را «راعویه» مى‌‏نامند. یعنى فرقه‏اى که کلیساها را اداره مى‏کند، نماز مى‌‏گزارد، تشریفات اکلیل و عقد و ازدواج انجام مى‌‏دهد و مراسم مذهبى را در وفیات، که عربها به آن جناز مى‌‏گویند، به جاى مى‌‏آورد. بنابراین، کشیشها و اداره ‏کنندگان کلیساها یک دسته‏‌اند. دسته دیگر متولّیان دیرهایى در مسیحیت هستند که از نظام کلیساها استقلال دارند. این دیرها خود مؤسسات مستقلى هستند که ابتدا منفصل از واتیکان پدید آمدند، اما بالاخره به آن ملحق شدند. این دیرها خود چند دسته‏اند.

در درجه اول و از همه‌ی آنها مهم‏تر، «ژزوئیت‏ها» یا «یسوعی‌ها» هستند. کتاب المنجد را همه ملاحظه فرموده‏اید که مى ‏گوید: «الآباء الیسوعیین». این یسوعی‌ها همان ژزوئیت‏ها هستند. اینها فرقه‌ی بزرگى هستند. رئیس یسوعی‌هاى دنیا را پاپ سیاه مى‏‌نامند. اینها در حقیقت حکام واتیکان هستند. مى‏گویند پاپ سلطنت مى کند و نه حکومت؛ یعنى حکومت واقعى به دست ژزوئیتها یا یسوعی‌هاست! یسوعی‌ها هستند که اداره‌ی امور واتیکان در دنیا را بر عهده دارند.

البته دیرهاى دیگرى هم هستند: مثل دیر «فرانسیسکن» و دیر «دومنیکن». در لبنان دیرى است به نام دیر «عبرین»، و نیز دیرى هست که «کسلیک» نامیده مى‌‏شود. اینها انواع دیرهایى هستند که استقلال دارند. تشکیلات اینها را بعدا عرض مى‌ کنم. دیرِ جدیدى را هم به وجود آورده‌‏اند که دیر «کارگرى» نام دارد.


وظایف کلیسا
این تشکیلاتِ بسیار مقتدرِ کلیسا، در اداره امورِ مذهبىِ مردم به قدرى دقیق است که اگر در دهى از دهات تنها یک خانواده‌ی مسیحى حضور داشته باشد، روز یکشنبه کشیش مخصوصى به آنجا مى‏رود تا مراسم اقامه‌ی نماز را انجام دهد. در لبنان دهى هست که مرکز شیعیان است و «جبع» نام دارد. یا به قول خود لبنانیها «جباع». همان جایى که «جبعى جبعى» مى‌ خوانیم. ده مهمى است. همه‌ى‌ ساکنان آن شیعه هستند و منطقه‌ی پیرامون آن هم شیعه‌‏نشین است. در این ده یک خانواده، تنها یک خانواده‌ی مسیحى وجود دارد. نه اینکه بخواهم مبالغه کنم. تنها یک خانواده، شامل پدر و مادر و دو سه تا بچه، مسیحى هستند. این ده کلیسایى دارد. آقاى کشیش روزهاى یکشنبه مى‌‏آید، در کلیسا اقامه نماز مى‌‏کند و باز مى‌‏گردد.
ده دیگرى هست به نام «روم»، که نصف جمعیّتِ آن مسیحى است، و نصف دیگر آن شیعه. البته آن نیمه‏اى که مسیحى است، جمعیت چندانى ندارد. یعنى سکنه‌ی آن چند نفرى بیشتر نیستند. شاید مجموعا به هشتاد نفر نرسند. این ده یک مدرسه دارد. روزهاى یکشنبه کشیشى براى تعلیم امور دینى محصلین به ده روم مى‌‏آید، درس خود را مى‌ دهد، و باز مى‌‏گردد. یعنى شما در تمام نقاط دنیا، یک مسیحى که کلیسا از او غافل شده باشد و به او نرسد، و روز یکشنبه امکان نماز را برایش فراهم نکند، اصلا نمى‌ یابید! حالا شما تمام کاتولیکهاى دنیا را تصور بکنید که بالغ بر 500میلیون نفر هستند. اینکه این 500میلیون نفر را اینها چطور باید کنترل بکنند، خدا مى‏‌داند!

خوب، در مقابل اینها ما هستیم، که در وسط افتاده‌‏ایم و شده‌‏ایم مثلِ گوشت قربانى! دهاتى داریم که مسیحیها در آن تبلیغ مى‌‏کنند؛ دهاتى داریم که سنّیها در آن تبلیغ مى‌‏کنند؛ دهاتى داریم که بهایی‌ها در آن تبلیغ مى‌‏کنند؛ و همین‏طور إلى آخر!


روحانیت دور از مردم
قسمت دوم، که بسیار عجیب است، مسئله دیرهاست. یسوعی‌ها را براى شما مثال مى‌‏زنم. این یسوعی‌ها اول در اثر کوتاهی‌هایى که کلیسا طى قرون وسطى نسبت به امور دینى و مذهبى و علمى کرد، شکل گرفتند. «لوتِر»ى آمد، پروتستانها آمدند، و از کاتولیکها منفصل شدند. جوانانى بودند که به نام «یسوعى» متشکل شدند و یک سلسله کارهایى شروع کردند. آمدند و دیدند که روحانیت از مردم دور شده، به صورت اشرافى درآمده، به صنف معینى بدل گشته و از مردم فاصله گرفته است. ایشان براى این‏که با مردم نزدیک شوند، آمدند و مؤسساتى درست کردند که در حقیقت صبغه‌ی فرهنگى داشت. دانشگاه تأسیس کردند، مدرسه درست کردند و کشیش‌هایى تربیت کردند که غیر از کشیش بودن، وکیل عدلیه هم هستند، مهندس، طبیب، معلم، استاد دانشگاه، فیزیک‏دان و شیمى‏دان هم هستند و هکذا. تمایز اینها با مردم عادى فقط یک یقه‌ی سفید است. و الّا لباسشان عیناً لباس عادى است. کارشان هم اداره‌ی امور بیمارستانها، دانشگاهها، مدارس حرفه‏اى، دارالایتام‌ها و درمانگاه‌هاست.

طبیبى هست در نهایت دقت و مهارت، در عین حال کشیش هم هست. اگر براى شما عرض کنم که "روبرت کخ" کاشف میکرب سل، کشیش بوده است، تعجب نکنید. اگر عرض بکنم که بسیارى از کاشفین نظریات جدید کشیش بوده‏اند، تعجب نکنید. یکى از اینها همین کشیش بلژیکى «لومتر» است که اصل توسعه‌ی عالم را کشف کرد؛ که عالم دائما گسترده‌‏تر مى‌‏شود. همین نظریه‏اى که با آیه کریمه  و السماءِ بَنَیناها بأی-لدٍ و إنّا لَموسِعون (47:51) منطبق است. یعنى عالم در حال توسعه است. این نظریه‏اى که در قرآن به آن اشاره شده است، توسط یک کشیش بلژیکى به نام لومتر طرح شد. با اینکه کشیش است، اما اطلاعات کیهانى او به قدرى زیاد است که نظریاتش مورد اقتباس همه‌ی دانشمندان است. یعنى شما در میان طبقه‌ی کشیش‌ها مى‌توانید طبیب‌هاى خوب، مخترع‌هاى بنام، فیزیک‏دان‌هاى خیلى مهم، شیمى‏دان‌هاى خیلى مهم، وکلاى عدلیه معروف، و ریاضى‏دانان برجسته بیابید.

بنده در بیروت دوستى دارم که در سلسله‌ی سخنرانی‌هایى که اخیرا درباره اسلام و مسیحیت در لبنان انجام مى‌شود، شرکت مى‌کرد. نامش «أب فرانسوا دوپریلاتور» است. «أب» یعنى کشیش. این مرد، استاد فیزیک و بزرگ‏ترین فیزیک‏دان در خاورمیانه است. کشیش هم هست. اتفاقا لباسش هم لباس کشیشى است. مرد بسیار عالمى است و در عین حال کشیش هم هست.

اینها با این اوصاف چکار کردند؟ آمدند و مجارى امور را به دست گرفتند. همان مجارى الامورى که بر اساس اخبار و احادیثِ ما باید به دست «العلماء باللَّه» باشد. این مجارى امور را به دست گرفتند. مهندس، طبیب، وکیل عدلیّه، ریاضى‏دان، فیزیک‏دان و... آن وقت خدا مى‌داند که اینها در مؤسساتشان چه مى‌‏کنند. تصور نکنید که صریحاً تبلیغ مسیحیت مى‏‌کنند. هرگز. بلکه با علم، با اخلاق، و با روش مردم‏دارى، مردم را جذب مى‌کنند.

بنده در طول سال گذشته  14جلسه با جوانى به نام «شفیق قاسم» اهل «صیدا»، که سنى است، صحبت کرده‌‏ام. این جوان در مدرسه یسوعی‌هاى لبنان مشغول درس خواندن بود، و بعد از اینکه درسش تمام شد و تصدیق کلاس دوازدهمش را گرفت، مسیحى شد. یعنى صریحاً مسیحى بودن خود را اعلان کرد... ما جوانى داریم از خانواده‌ی عسیران، که از خانواده‏هاى محترم شیعه در لبنان است. او الآن کشیشى شده است به نام «عفیف عسیران». یک استاد دانشگاه آمریکایى بیروت هم هست به نام «دکتر ماجد فخرى»، که او هم مسیحى شده است. چنین نمونه‌‏هایى وجود دارند. تصور نکنید که مسلمانها از اسلام بیرون نمى‌‏روند. خیر. بیرون مى‌‏روند، خوب هم بیرون مى‌‏روند.

اینها در دنیا متجاوز از چند هزار دانشگاه دارند. آقا بشنوید. یک مؤسسه دینى مسیحى چند هزار دانشگاه دارد. چند هزار بیمارستان دارند. چند ده هزار مدرسه و درمانگاه و دارالایتام و مدرسه حرفه‏اى و مؤسسات مشاوره‏اى و روضة الاطفال و مهد کودک و سالنهاى ورزشى و سالنهاى سخنرانى و، هزار برابرِ این، مؤسسات اجتماعى دارند... اینها طبق آمارى که خودشان دارند، 300میلیون نفر از مردم دنیا را باسواد کرده‌ اند. آقا هرچه باشد، 300میلیون نفر آدم بى‌‏سوادى که باسواد شده‏‌اند تحت تأثیر اینها قرار مى‏‌گیرند. البته همه‌‏شان هم مسیحى نشدند، اما بسیاریشان شدند. این مؤسسه تنها یک دیر از دیرهاى مسیحیان، به نام «دیر یسوعی‌ها»ست. و هکذا سایر دیرها... اضف الى ذلک دیرهاى «فرانسیسکن» و «دومنیکن» و «عبرین» و «کسلیک» و هزار جور دیر دیگر، که استقلال داخلى و مالى خود را حفظ کرده‌‏اند، و در عین حال از ارتباطى هرمى با واتیکان برخوردارند.

اینها نوع کار آنهاست. آن وقت مى ‏خواهید اثر عملشان چطور باشد؟



بچه آخوندی که مسیحی شد
شما تصور مى‏ کنید که حق مطلق، خود به ‏خود و بدون تلاش، پیش مى‌ رود؟ این حرف درست نیست آقا! بنده عبارتى از پیغمبر اکرم ‏صلوات‌الله علیه در روز «بدر» براى آقایان مى‌‏خوانم، ببینید از این حرف چه در مى‌یابید. پیغمبر ص در این دعا مى‌‏فرماید که: "اللهم ان تهلک هذه العصابه فلن تُعبد بعد." یعنى خدایا، اگر این دسته کشته شوند، کسى دیگر عبادتت را به جا نمى‌‏آورد. عجب! معلوم مى‌‏شود که اگر مردانى، محمدى، فداکارانى و اصحابى براى دین خدا تلاش نکنند، خدا عبادت نخواهد شد! دیگر از عبادت خدا که ما چیزى بر حق‏تر نداریم؟ پس این که دل ببندیم که دین ما حق است، مذهب ما حق است و خود به‏ خود راه خودش را باز مى‌‏کند، به نظر بنده درست نیست. خیر. اگر ما تلاش نکنیم، همین دین حق و همین مذهب حق، آن‏طور که لازم است پیش نمى‌‏رود، یا کمتر پیش مى‌‏رود.

این آقایان، همین دین را، همین روشهاى ترک دنیایى و غیرطبیعى و ناهماهنگ با ذات انسانیشان را، با تبلیغات، به‏شدت در اعماق قلب‌هاى مردم نشانده‌اند.

چهارده کشیش براى تبلیغ به کشور اوگاندا رفتند. اوگاندا یکى از کشورهاى آفریقایى است، که آقایان حتما اسمش را شنیده‌‏اند. چهارده کشیش به آنجا رفتند و بومیان آفریقایى آنها را خوردند! شما خیال مى‌‏کنید که از هدفشان دست کشیدند؟ خیر. چهارده زن تارک دنیا و دختران راهبه را به جاى آنها فرستادند و مشغول تبلیغات شدند. آقا منفى‌‏بافى هم نباید کرد که بنشینیم بگوییم: «آنها استعمار مى‌‏کنند». خیلى خوب، اما اگر فداکارى نمى‌‏کردند، نمى‌ توانستند بروند. آنها رفتند و تبلیغ کردند. الآن عده‌ی مسیحیان اوگاندا نسبت به پنجاه سال پیش صد برابر شده است.

«ماسینیون»، مستشرق بزرگ فرانسوى را، که روح اسلامى دارد، مى‌‏شناسید، و حتما شنیده‌اید که در یکى از مجامع پاریس اعلام کرده است که اسلام دینى خدایى است. او کتابى به نام سالنامه دنیاى اسلامى در  1954دارد که به چاپ رسیده است. ماسینیون در این کتاب مى‌‏نویسد که طى سال  1954شش میلیون نفر در آفریقاى سیاه مسلمان شدند، اما با تبلیغات مسیحیها و تلاشهایى که به عمل آوردند، یک میلیون نفر از سیاهان نیز مسیحى شدند.

خوب. اما بعد چه شد؟ به دلیل نبودن تبلیغ و مبلّغ اسلامى، نتیجه این شد که آمدند و آبروى اسلام را بردند. گفتند ببینید این مسلمانها چقدر عقب‏ افتاده‌‏اند! ببینید چقدر در کشورهایشان کودتا رخ مى‌ دهد! ببینید چقدر کثیفند! ببینید چقدر سطح علمشان پایین است! ببینید که در تمام این مدت، حتى یک جایزه‌ی «نوبل» را هم مسلمانها نبردند. (چون مسیحیان تمدن اروپایى را با تمدن مسیحى خلط مى‏ کنند. در حالى که تمدن اروپایى هیچ ربطى به مسیحیت ندارد. تا وقتى که کلیسا در اروپا قدرت داشت، این تمدن جدید نبود. تمدن جدید، على ‏رغم مسیحیت در اروپا به وجود آمد، و اصلا تمدنى وثنى است نه تمدن مسیحى.)

به هر حال، گفتند که تمدن داریم و چنین و چنان... بعد هم به ‏واسطه همین دیرهایى که عرض کردم وارد عمل شدند. بچه مریض آفریقایى را وقتى یک مؤسسه سالم مى‏‌کند آقا، بى‌‏سواد را که باسواد مى‌‏کند و بعد هم به دانشگاه مى‏‌فرستد، بى‏‌پول را که پول‏دار مى‌‏کند، بى‌تربیت را که تربیت مى‌‏کند، مى ‏دانید چه عاطفه‏اى نسبت به این پدران تربیت ‏کننده در او ایجاد مى‌‏شود؟

سنگال یک کشور آفریقایى است که 9/99 درصد مردم آن مسلمان و5/0 درصد آن مسیحى‌اند. با این حال، رئیس جمهور این کشور مسیحى است که سینگور نام دارد. سینگور یک بچه مسلمان و اتفاقا یک بچه‏ آخوند است. مسیحی‌ها او را زیر بال و پر گرفتند و به مدرسه فرستادند تا باسواد شد. بعد هم او را به اروپا فرستادند تا استاد اعظم دانشگاه شد. وى الآن یکى از فرهنگیان و باسوادهاى بزرگ دنیاست که مسیحیان و مسلمانان سنگال در مقابل مقام علمى او تعظیم مى‌‏کنند، و اخیرا هم رئیس جمهورش کردند. پس بنابراین، مردم را به واسطه سعى در بهبود وضع دنیایىِ آنها جذب مى‏ کنند.

حالا بیاییم سراغ سنّیها- زُمَلاء و برادران دینى خودمان. آنها هم تا حدودى منظم‌اند. الآن در آفریقاى سیاه، در لبنان، و در کشورهاى دیگر، مبلغین فراوانى از الاَزهر مى‌بینیم. در شهرى که من زندگى مى‌کنم، مردى هست به نام شیخ محى‏ الدین حسن، که از الاَزهر فارغ التحصیل شده و در آنجا به وظایفش سرگرم است. هم وضع سُنّیهاى صور را اداره مى‌‏کند و هم فلسطینی‌هاى پناهنده به آن منطقه را. هم نماز جماعتش را مى‏‌خواند و هم به خوبى به همه‌ی آنان مى‌‏رسد.

مؤسسات دیگرى نیز دارند که با مؤسسات مسیحى مشابه است. مثلا در لبنان مؤسسه‏اى دارند به نام «المقاصد الخیریّة الاسلامیه». برادران سنىِ ما هم شروع کرده‏اند. الآن متجاوز از  180مدرسه در دهات احداث شده است، مدرسه ‏هایى کوچک، حتى در دهات شیعه‏ نشین! آثار کار آموزشى را هم مى‌‏دانید چقدر است؟...  
 

ما اصلا خواب هستیم!
آن داستانِ مسیحیها، این هم داستان برادران دینیمان، سُنّیها؛ آن هم به‏ طور اجمال. اما ما! ما شیعیانِ مرتضى على! ما مردمى که اسلامِ خدا را با طاهرترین مذهبش معتقد و پیرویم! ما وضعمان چگونه است؟ تشکیلاتمان چگونه است؟ من چون در اینجا نشسته‌ام، که عرض کردم فجر امید است، آزادم که این حرف را بزنم! و اِلّا اگر در غیر اینجا و در غیر این مؤسسه بود، این حرف به نظرم ویرانگر مى‌ آمد! یعنى امیدتان را قطع مى ‏کرد!

آقا، شما یک نفر را به من معرفى کنید که عدّه‌ی روحانیون را در ایران بداند! شما که افرادتان را نمى‌‏شناسید، چطور مى‌‏خواهید کار کنید؟

چند تا شیعه در دنیا هست؟ بفرمایید!

چند تا روحانى شیعه در دنیاست؟ بفرمایید!

چند تا روحانى در ایران است؟ بفرمایید!

مقدار تحصیلاتشان چقدر است؟ چند تا مسجد در ایران است؟ صلاحیت روحانیونى که در مناطق کار مى‏کنند چقدر است؟ ارتباطشان با هم چگونه است؟ اگر یکیشان مریض و گرفتار شد، به چه وسیله‏اى مى‏شود به او کمک کرد؟

اصلا این حرفها چیست؟ آقایان، ما کجا مى‌‏خواهیم زندگى کنیم؟ در کدام دنیا؟ نتیجه‌‏اش هم مى‌دانید چیست؟ این است که نه‏تنها مسیحیان از ما مى‌برند، نه‏ تنها یهودی‌ها از ما مى‏‌برند، نه‏ تنها سنّی‌ها دارند از ما پیش مى‌ افتند! ما هم در خواب خوش فرو رفته‌ ایم که «آقا ابدا! شیعیان مرتضى على مگر ممکن است برگردند؟» بله آقا. بنده دیده‏ام شیعه مسیحى شده! دیده‏ام شیعه سنى شده! دیده‏ام شیعه وهّابى شده! شما ممکن است دیده باشید، ممکن هم هست ندیده باشید! اینجا با دلى خوش نشسته‏‌ایم، به حقّانیّت خودمان اعتماد داریم، و خیال مى‌‏کنیم که مطلب تمام شده است. کجا تمام شد آقا! آخر مگر مى‌‏شود بى‏‌تبلیغ و بدون سازمان‏دهى پیش رفت؟

اقلا ما همان قسمت مساجدمان را منظم کنیم. تبلیغاتمان را منظم کنیم. در دعوتمان هماهنگى به وجود بیاوریم. آقا، بنده پاى این منبر مى‌روم یک چیز مى‌شنوم، پاى آن منبر چیزى دیگر! اصلا متناقض! اصلا نامربوط! این منبرى یک چیز مى‌‏گوید، و آن یکى چیزى دیگر! من چطور مى‌توانم با این تبلیغاتِ متناقض ایمانم را بارور کنم و رشد دهم؟ به هیچ وجه ممکن نیست چنین چیزى تحقق یابد!

ما اصلا خواب هستیم! این کارهایى که حالا مى‌‏خواهیم بکنیم باید 50سال پیش، بلکه 150سال پیش، شروع مى‌‌کردیم. امیدوارم که به سرعت پیش برویم... حقیرترین و بى‌مایه‏ترین مذاهب دارند فرزندانمان را از دست ما خارج مى‌‏کنند. بنده در اصفهان و در شیراز مشاهده کردم که تبلیغات بهایی‌ها شدیداً نظم و وسعت دارد، با هیئتهاى  9نفرى، سفرهاى تشویقى، و این‏جور بازیها.

باید در مقابل اینها آماده شد. اگر فرزند این دنیا هستیم، دنیایى که والسماء رفعها و وضع المیزان (55: 7) دنیایى که همه‏ چیزش منظم است، اگر منظم نباشیم، محکوم به مرگیم و فرزند این دنیا نیستیم. در عصرى که همه چیزش به صورت مؤسسه درآمده، باید خودمان را سازمان دهیم و منظم کنیم...

حالا نگویید این کار را نجف باید بکند، بالا باید بکند، پایین باید بکند. همه‏‌مان مسئولیم. همه‏مان باید براى چنین هدفى همکارى کنیم. کار را منظم کنیم! مناطق را تقسیم کنیم. احصاء و آمار دقیقى از دهاتمان، از اوضاع شهرها و مناطقمان، از روحانیونى که در آنجا هستند، از این که چقدر پیش یا عقب رفته‌اند، تهیه کنیم.

البته ما حالا انتظار نداریم که مؤسساتى شکل بگیرد، مدارسى به وجود بیاید، درمانگاه‌هایى به وجود بیاید، بیمارستان‌هایى به وجود بیاید، و مدارس حرفه‏اى به وجود بیاید. اگر اینها هم بشود که چه بهتر، امیدوارم که بشود؛ ولى اولین قدم، هماهنگى در دعوت است. و ما هنوز این هماهنگى را در یک شهر و حتى در یک مجلس نداریم. سه تا منبرى بالاى منبر مى‌‏روند، هر کدام یک جور حرف مى‏‌زنند. یکى از این طرف مى‌رود، دیگرى خلاف آن مى‏رود. اینها کى باید علاج شود آقا؟ چه وقت؟

حالا، اگر چنین سازمان‏دهیى به وجود آمد، اگر چنین هماهنگیی درست شد، اگر چنین روش صحیحى اتخاذ شد، آن وقت کار ما خیلى خوب پیش خواهد رفت... اگر به ‏طور منظم و سازمان‏ یافته کار کنیم، خیلى زودتر و بهتر مى ‏توانیم جلو برویم...


دین ما دین زندگى است
در آن ولایتى که ما هستیم گفته مى ‏شود که بهترین شیوه دعوت الى اللَّه، یعنى دعوت مردم به سوى خدا، سبکى است که ما داریم. از بنده دعوت کردند در مؤسسه‏اى در لبنان به نام «دیرالمخلص» سخنرانى کنم. دو تا مؤسسه در کنار هم هست: یکى متعلق به راهبان است و دیگرى متعلق به راهبات. این طرف کشیش مى‌پرورانند و حوزه علمیه آنهاست، آن طرف هم دختران تارک دنیا مى‌پرورانند. در این مؤسسه از بنده دعوت کردند که صحبت بکنم. در راه، که از صور به سوى دیرالمخلص مى‌رفتم، معاون مطرانِ دیر  همسفرِ بنده بود. در راه به بنده گفت که این جوانها دنیا را ترک نموده و خودشان را از لذات دنیا محروم کرده‏اند. دنیا هم امروز خیلى فریبنده شده است. این است که اگر بتوانى اینها را در این جهاد و فداکاریشان تشویق و تقدیر کنى، کار خوبى است. گفتم خیلى خوب.

بنده ساعتى در این مجلس صحبت کردم. خدا شاهد است این را که عرض مى‏کنم نه براى خودنمایى است، بلکه براى این است که آقایان را دلخوش بکنم، که روش تبلیغاتى و حقایق علمیى که ما داریم، بسیار بسیار جلوتر، عمیق‏تر و مؤثرتر از حقایق علمیى است که دیگران دارند. در این صحبتى که کردم، بعد از مدتى، رئیس دیر به مدیر کل تبلیغات لبنان، که او هم مسیحى است، گفته بود: آن روحانیتى که سیّد موسى ظرف یک ساعت در محیط دیر ما پراکند، بیش از روحانیتى بود که در مدت شش سالْ ما به اینها داده‌‏ایم!

امیدوارم که حمل بر خودنمایى نفرمایید. این یک حقیقت است که مربوط به بنده نیست. مربوط به آن دین مطهرى است که مى‌‏گوید: اگر زراعت بکنى عبادت و سجود خداست؛ اگر با زنت حسن معامله بکنى عبادت و سجود است؛ اگر در بازار تجارت بکنى عبادت و سجود است؛ آن دینى که مى‌‏خواهد همیشه و در همه جا و همه وضعْ؛ انسان به یاد خدا باشد و هیچ چیز را با ذکر خدا و یاد او منافى نمى‏داند؛ آخر در مقابل این دین، مسیحیها هستند، که اصلا عبادت را جز در کلیسا و جز در شرایطى خاص ممکن نمى‏دانند.

یک کشیش نوظهورى هست به نام «فیلاردو شارمان» که او هم از علماى بزرگ است. این کشیش آمد و عنوان نمود که: عبادت تنها این نیست که در شب عید کریسمس و ولادت مسیح‏ ع آن خمیر مخصوص را با آن آب مخصوص مخلوط کنید و بخورید؛ عبادت تنها این نیست. گفته است که: "شما حتى اگر سنگى را بردارید و جاده‏اى را صاف کنید، این عبادت است." وقتى وى این حرف را زد، کتابهایش تحریم گردید و تا مدتها خوانده نشد. حالا تازه آهسته آهسته دارد رنگ کفر از روى فیلاردو شارمانِ کشیش زدوده مى‌‏شود.

این در حالى است که هزار و سیصد سال پیش پیغمبر ما صلوات‌الله علیه به ابوذر مى‌‏گوید: حتى در خواب و خوراک قصد قربت کن. دین ما اصلا براى زندگى است. دین ما در کارخانه، در مدرسه، در بیمارستان، در زمین کشاورزى، در بازار و در همه جا، همراه ماست. این دین است که مى‏تواند زندگى کند. حتى عبادات ما چنین سمت و سویى دارند. سخنى را نقل مى‏کنم که متعلق به بنده نیست، بلکه مال شخصى اتریشى به نام «محمد اسد» است که سى چهل سال پیش مسلمان شده و فعلا در شهر طنجه در کشور مغرب ساکن است.

او مى ‏گوید: در عبادتهاى اسلامى، از قبیل نماز و حج، سعى شده است تا هر دو جنبه‌ی دنیا و آخرت، و جسم و روح، با هم توأم شوند. وى مثلا مى‏‌گوید که ممکن بود در مورد نماز به ما بگویند: همین‏طور تکیه دهید و توجه قلبیتان به خدا باشد. اما نگفته‌اند. به جاى آن، در حالى که قلبت پیش خداست، رکوع مى‏کنى، سجود مى‏کنى، تکبیر مى‌گویى، ذکر مى‌گویى، یعنى هم بدنت کار مى‏کند و هم قلب و روحت کار مى‌کنند. قلبت متوجه خداست، اما، هم‏زمانِ با آن، اعمالى از تو صادر مى‏شود، تا عادت کنى که حتى در حین عمل خارجى هم متوجه خدا باشى، تا بتوانى در بازار هم که هستى متوجه خدا باشى، تا بتوانى در حین کشاورزى هم متوجه خدا باشى. مقصود آن است که دین ما دین زندگى است؛ دین ما دین سلامتى و صلح و صفاست. اگر بتوانیم، از نظر شکل و از نظر سازمان‏دهى، وضع خودمان را مرتب کنیم، هزارها هزار امید است.

امیدوارم به برکت حقانیت این دین، و صفا و خلوص قلوب این برادران عزیز، که با این روح پاک و مطهر از همه چیزِ این دنیا گذشته ‏اند، بتوانیم این حقیقت را با شکلى منظم و موزون به دنیا عرضه بداریم تا، در ظرف مدتى کوتاه، عقب ‏ماندگى چهارصد پانصد ساله را جبران کنیم.
و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته

امام موسی صدر

۱۳۸۷/۰۳/۲۹
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
نسل دوم مهاجران / جومپا لاهیری
وقتی کسی به عنوان فرزند خانواده‌ای مهاجر در سرزمینی بیگانه بزرگ می‌شود، همواره معنای پدیده‌ای را که می‌توان بی‌ریشگی یا بی‌ریشه‌کردن خود نام گذاشت به‌خوبی درک می‌کند... من خود می‌دانستم که والدین‌ام چه کشیده‌اند و احساس بی‌ریشگی کاملا برایم ملموس و آشنا بود.
۱۳۸۷/۰۷/۱۷
درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی
آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسروشاهانی و یا کیومرث صابری باشند. آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی و آثار جیمز تربر با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند... در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد دیده می‌شود.
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴
چوبک ‌سبک ندارد / محمد رضا بایرامی
از کارهای چوبک ما به یک کلیت نمی‌رسیم که بتوانیم آن را سبک تلقی کنیم... در کارهای ناتورالیستی‌اش زیاد می‌بینید که در آن سعی می‌کند زشتی‌ها، پلیدی‌ها، پلشتی‌ها و دردهای جامعه را نشان دهد. انگار دارد لجنی را به هم می‌زند که می‌داند به هم زدنش جز اینکه بوی تعفن را در فضا پراکنده کند، ویژگی دیگری ندارد.
۱۳۸۷/۰۵/۱۱
قصد قربت کن / امیر رضا ستوده
این آقا (امام) گفته که در خرمشهر بمانید و از شهر محافظت کنید. ما هم ماندیم و عراق حمله کرد و از این بابت قریب به نهصد هزار تومان ضرر کردیم و خانه و وسایل آن آسیب دیدند. لذا من از ایشان شکایت دارم... مگر من اصول دین مردمم که هر جا و هر کسی با من مخالفت کرد، دینش تباه شود.
۱۳۸۷/۰۴/۲۵
حکمت‌مظلوم‌صدرایی/ حسن فتحی
تاریخ نگاران، فقط روزشمار زندگی شاهان را نوشته‌اند و حتی به تعداد بیماری یبوست آنها نیز اشاره کرده‌اند، اما درباره‌ی زندگی دانشمندان و اهالی علم و فن بیش از چند سطر و یا نهایتا چند صفحه ننوشته‌اند؛ زیرا تاریخ‌نگاران بیش از هرجا در کانون‌های قدرت متمرکز بوده‌اند و درباره‌ی قدرت‌مداران نوشته‌اند؛ نه درباره‌ی حقیقت‌مداران.
۱۳۸۷/۰۳/۰۸
اصل44 و ادبیات ملی/ رضا امیرخانی
تنها کتابی که در کتابخانه‌های آمریکا به آن برخوردم "بوف کور" هدایت بود که وقتی در یکی از ایالت‌ها یعنی اوهایو بررسی کردم، دیدم در طول یک سال اصلا کسی آن را به امانت نگرفته بود. بنابراین صرف ترجمه تمام‌کننده نیست.
۱۳۸۷/۰۲/۲۲
مافیای دولتی نشر / محمدرضا حدادی
وزارت فرهنگ فقط در سال گذشته نزدیک به 270 میلیارد تومان بودجه داشته است؛ سازمان تبلیغات اسلامی بین 20-17 میلیارد تومان ...چرا نباید ناشرین رتبه‌بندی شوند؟ آیا هرکسی باید حق انتشار فرهنگ لغات داشته باشد؟ آیا هرکسی باید حق انتشار کتب دینی را داشته باشد؟ آیا هر کسی باید حق ترجمه‌ی کتاب داشته باشد؟!
۱۳۸۷/۰۱/۱۸
7‌هزار‌نفر عضو داشتیم/ امیرحسین فردی
ماموریت ‌بهزاد، قصه گفتن برای بچه‌ها بود. او هم به رسم پرده‌خوانی و دراویش؛ در نقش چند شخصیت، قصه را اجرا می‌کرد. استقبال آنقدر زیاد بود که در کتابخانه برای بچه‌ها جا نبود؛ با این حال بزرگترها هم گاهی سرک می‌کشیدند. موقع قصه‌گویی واقعا نقش بازی می‌کرد و بچه‌ها را به قصه و کتاب علاقمند می‌کرد.
۱۳۸۶/۱۲/۱۶
کتاب تقلبی چاپ می‌کردیم / محمود حکیمی
خبر آوردند که حاکم قم را که به حکم رشاء از حکومت ساقط کرده بودم، به فرمان شما و به خاطر عمه‌جان حضرتعالی به حکومت باز گرداندند. فرمودم که او را دست بسته به تهران بیاورند تا به حضرتعالی گفته باشم، حکومت را به توصیه عمه و خاله نمی‌توان اداره کرد.
۱۳۸۶/۱۰/۰۴
حرف‌هایم را در شعرهایم می‌زنم / قیصر امین‌پور
قرار نیست ما از جوان‌ها انتظار داشته باشیم همه "علی معلم" باشند. آنها بایستی شروع کنند و تمرین کنند. باید قواعد را یاد بگیرند. محتوا خودش در اثر تفکر و رشد پیش می‌آید.
۱۳۸۶/۰۸/۱۰
ممیزی در اتاق تاریک یا داستان سانسور
این تاریکی و عدم شفافیت که "بی‌تردید" موجد و موجب فساد است؛ سال‌هاست که گریبان فرهنگ ما را گرفته است و ظاهرا هم کسی نمی‌خواهد به داد آن برسد. برخورد‌های سلیقه‌ای، رشد نشر زیر زمینی و از همه ‌مهم‌تر عدم امکان ارزیابی و نظارت به دلیل وجود نداشتن آئین‌نامه‌های شفاف و جامع و خلاصه بی‌قانونی، همگی حاصل این تاریکی است. آنچه می‌آید قرار "بود" اولین مصاحبه‌ی رسمی با یک بررس کتاب در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد...
۱۳۸۶/۰۸/۰۶
وقتی همه شاعر می‌شوند / گفتگو با علی معلم دامغانی
می‌توانیم نا امید نباشیم، بخصوص اگر زحمتی کشیده شود و کسی زمینه‌ای برای "بیداری" فراهم کند. ابزار رسانه‌ای امروز تبدیل به اسباب‌بازی‌ای شده که انسان بیشتر با آن وقت می‌کشد. ابزاری که می‌توانست با جاذبه‌هایی که دارد، بیدارکننده باشد، تبدیل به ابزاری برای خواب کردن مردم شده است.
۱۳۸۶/۰۷/۱۱
روشنفکر باید ملاک بسازد / گفتگو با ‌جلال آل‌احمد
نه می‌خواهم چیزی بسازم-- دیگه روحیه‌ی پیغمبریم رو خوش‌بختانه از دست دادم، با از حزب در‌آمدن‌هایم -- و نه می‌خواهم دنیا رو عوض کنم -- با از سیاست در‌آمدن‌ها -- ما می‌خواهیم با هر آدمی در درون خودش، در تنهایی خودش، طرف بشیم.
۱۳۸۶/۰۶/۲۵
در برابر تحقیر رسانه‌ای / بیژن نوباوه
به ما ویزای "سی 2" می‌دهند؛ ویزایی که برای کارکنان و خدمه‌ی کشتیرانی و یا خدمه‌ی هواپیما صادر می‌شود. خبرنگاران ما در آمریکا بیش از 25مایل نمی‌توانند از محل اقامتشان فاصله بگیرند. با هیچ دستگاه دولتی آمریکا حق گفتگو ندارند. اجازه‌ی ورود به واشنگتن‌سیتی ــ پایتخت ــ و اجازه‌ی تهیه گزارش از کنگره‌ را هم ندارند.
۱۳۸۶/۰۵/۱۷
ما اصلا روشنفکر دینی نداریم!
روشنفکر برای ایجاد تحول باید بتواند یک فکر را جایگزین فکری دیگر کند. همیشه هم معنی فکر این نیست که موجودی گذشته را از بین ببریم... در حالیکه در جامعه‌ی ما معمولا روشنفکری را با مبارزه اشتباه می‌گیرند و فکر می‌کنند که هرکس با دولت مبارزه کند، روشنفکر است
۱۳۸۶/۰۵/۰۸
"ماهی" در ماهی‌تابه / یک ناشر
طیف کتاب‌خوان بزرگ‌سال ما در اقلیت است و اگر بخواهیم کتاب‌خوان کتب بزرگسال داشته باشیم، مطمئنا باید از میان کودک و نوجوان صید کنیم... این حمایت از نشر و فرهنگ و قلم را باید بردارند؛ هر کس توانست، کار کند؛ هر کس نتوانست به سراغ شغل دیگر خواهد رفت.
۱۳۸۶/۰۴/۰۶
ما بی‌عرضه‌ایم!
fax News، NBC ،CBS و AP و... خیلی راحت و آزادانه در ایران در حال تهیه‌ی گزارش و مصاحبه برای تشویش افکار عمومی جهان هستند؛ ولی ما همچنان بایکوت هستیم. این ماجرای دردآور همچنان، مسکوت مانده و مشمول مرور زمان شده و با یک تعارفاتی برگزار و از آن عبور می‌شود.
۱۳۸۶/۰۳/۲۶
معتقد به تبلیغات نیستم
آقای جلیلی مختارند. می‌توانند انتخاب کنند و برگردند و ادامه کار بدهند و می‌توانند ادامه ندهند. ولی ما نشریه سوره را ادامه می‌دهیم. کما اینکه دیدید شماره سی‌ام هم منتشر شد و شماره جدید هم همین روزها منتشر خواهد شد.
۱۳۸۶/۰۲/۲۳
نقشه‌ای برای تولید آثار فاخر دینی و ملی نداریم
استناد به خواب و رویا، احضار روح، ملاقات با ائمه و... از جمله موضوعاتی است که امروز دستمایه سودجویانی شده که همخوانی ذاتی این موضوعات با فطرت را به عنوان کلیدی راه‌گشا! برای حضور بازاری در جامعه‌ی نشر و کسب سودهای کلان شناخته‌اند.
۱۳۸۶/۰۲/۱۸
از این روزهای نادر / گفت‌وگو با همسر "نادر ابراهیمی"
همسر و همراه آدمی پر شر و شور بودن، لذت‌بخش است؛ اما سخت هم هست. وقتی همسر کسی که چند فرزند دارد، به خانه بیاید و بگوید: «اخراج شدم»، چه حالی به انسان دست می‌دهد؟
۱۳۸۶/۰۱/۱۹
اصلاحات اضطراری در شورای عالی انقلاب فرهنگی / حسن رحیم‌پور ازغدی
مطمئنا مهندسی فرهنگ به این معانی نیست: اضافه کردن به قطر نهادهای رسمی، تار تنیدن در اطراف گروههای مرجع در جهت غیر مسئول دانستن آنها، نفی تحول، توزیع افتخارات بر اساس منافع و یا گروه حاکم.
۱۳۸۵/۱۲/۱۲

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام