کتاب نیوز  شناسنامه

دختر جبل ‌عامل ‌/ هیام‌عطوی


مهدیه ‌پالیزبان

"هیام عطوی" از اولین کادرهای جنبش امل ــ افواج مقامت لبنان ــ و شاگردان ممتاز دکتر چمران است که سال‌ها در کنار او فعالیت کرده است. او از "چمران معلم" می‌گوید، معلمی که هنوز نامش در جنوب با افتخار تکرار می‌شود.


در زمان عضویت در امل

آشنایی شما با دکتر چمران چه سالی بود؟
من 16یا 15 ساله بودم که با دکتر چمران آشنا شدم. ایشان من را به عنوان عضو کادرهای اصلی در منطقه انتخاب کرد و روزهای جمعه کلاس‌های تحلیل سیاسی منطقه برایمان می‌گذاشت و آخرین خبرهای منطقه‌ی خاورمیانه را به ما می‌گفت و برایمان تحلیل می‌کرد. آخر هر کلاس به هر نفر مسئولیتی می‌داد. آن هم در سنین کم. در آن زمان من کوچک‌ترین کادر بودم. بقیه، دانشجو یا حتی 35- 40 ساله بودند.

بچه‌های ما را با تاریخ خودشان مجدداً آشنا می‌کرد و این برای جوانان ما در آن زمان مهمترین نکته بود. زیرا مهمترین کاری که دشمنان ما کرده بودند این بود که نسل جدید ما در آن سال‌ها را کاملا از تاریخ خودشان جدا کرده بودند. می‌دانید که مهم‌ترین مبارزات و مقاومت‌ها ازقرن‌ها پیش در جبل عامل شروع شده بود و دکتر متوجه این نکته بود که شیعیان در آن تاریخ فوق‌العاده از نظر فرهنگ اسلامی محروم بودند. یعنی تاریخ خودشان را نمی‌شناختند. حتی دیگر فکر هم نمی‌کردند. با اینکه منطقه‌ی جبل عامل یکی از بزرگترین مراکز علمی و فرهنگی تشیع محسوب می‌شد و بزرگترین محققین، مثل شهید اول، شهید ثانی، شیخ حر عاملی، محقق کرکی و علامه شرف‌الدین و... و شهدای عظیمی از زن و مرد در زمان عثمانی بخاطر تشیع دادیم، ولی متاسفانه ببینید دشمن کاملا ما را جدا کرده بود. مثل کاری که الان در ایران کرده، نسل امروز را با انقلاب بیگانه کرده. این فاجعه است واقعا. چون ما این فقدان و مشکل را داشتیم. حتی شیعه هم به ما نمی‌گفتند، یعنی خانواده‌های ما در آن زمان می‌توانستند فقط بگویند ما جعفری هستیم.

وقتی در 13 سالگی وارد جلسات امل شدم، کاملا مخفیانه این کار را می‌کردم. بدلیل اینکه خانواده‌ها خیلی نگران بودند و می‌ترسیدند. چون سازمان امل سازمانی بود که تلاش می‌کرد مردم حقیقت را بفهمند و متحد شوند. در زمانی که جوان‌های ما مجبور شده بودند، که جذب گروه‌های سیاسی عربی شوند. دکترچمران که رهبر سازمان امل در این مساله بود، به ما می‌گفت سعی کنید تمام جوانان ما را که جذب سازمان‌های دیگر شدند به سازمان شیعه‌ی خودمان برگردانید... در 14 سالگی این ماموریت‌ها را می‌گرفتم و از این روستا به روستای دیگر کیلومترها می‌رفتم و گاهی بدلیل مسائل امنیتی نمی‌توانستم از راه اصلی بروم. تا سالم برسم و با مردم صحبت کنم.

دکتر چمران همیشه می‌گفت که بچه‌ها اگر شما را بگیرند و تکه تکه کنند، مهم نیست. ولی باید کاری کنیم که همه‌ی جوان‌هایمان را زیر یک پرچم جمع کنیم. پرچم سازمانی که امام موسی صدر تاسیسش کرده. بچه‌ها این سرزمین مال شماست. چون این گروه‌ها طوری رفتار می‌کردند که ما هیچی نیستیم و این سرزمین مال آنهاست. یکی از نقاطی که امام موسی صدر بخاطرش ربوده شده همین مساله توطین – فلسطینی‌ها- بود. در آنجا آنها مراکز و قدرتی داشتند که ما که اهل آن سرزمین بودیم جرات نمی‌کردیم از خیابان رد شویم. تا این حد ظالم بودند و البته بسیار غنی. جوانان ما محروم و مستضعف. آنها مجهز. بهترین امکانات و سلاح‌ها را داشتند. گاهی که با بعضی گروه‌ها صحبت می‌کردیم، کار به درگیری می‌کشید. چون می‌گفتند شما هیچی نیستید. یک آدم ضعیف نباید جرات این همه حرف زدن را داشته باشد. من یادم هست با روحیه و نشاط و انرژی‌ای که دکتر به ما می‌داد، به درجه‌ای رسیده بودیم که من با سن کم با مردم صحبت می‌کردم، بحث می‌کردم. از دین، از اسلام حرف می‌زدیم.



یکی از کارهایی که من در آنجا کردم در مدارس بود. در آنجا هیچ معلم شیعه‌ای وجود نداشت. همیشه باید از مذاهب دیگر می‌بودند. وقتی بزرگتر شدم متوجه این مساله شدم که اگر وزارت آموزش معلم شیعه بفرستد به آنجا، بچه‌ها خود به خود الگو می‌گیرند. حتی این را هم ما حق نداشتیم و اجازه نمی دادند. من به مدرسه‌ای که در آنجا درس خوانده بودم، رفتم و به مدیر گفتم  ما معلم قرآن می‌خواهیم. کلاس نقاشی یا موسیقی نمی‌خواهیم. چون معلم نقاشی برای ما نمی‌آورید، معلم رقص می‌آورید. ما این را نمی‌خواهیم. گفت شما دیگر محصل مدرسه ما نیستید. بحث کردیم.  از جواب دادن فرار می‌کرد، آخر گفت: شما از کی می توانید بگویید «باید»؟ این خیلی نکته مهمی بود. گفتم که من تنها نمی‌گویم، ما می‌گوییم. یک خنده‌ی تمسخرآمیزی کرد که مثلا شما از کی آدم شده‌اید. گفتم هر کاری کنید باید معلم قرآن بیاورید. قبول کرد و من با گروهم رفتم سراغ همان روحانی. 

به روحانی گفتم باید بیایید قرآن درس بدهید. گفت برای چی؟ گفتم برای چی ندارد، بچه‌های ما باید قرآن یاد بگیرند. گفت می‌دانید چقدر خطرناک است؟ گفتم می‌دانم. در آن زمان خیلی از طلبه‌ها جرات نمی‌کردند خیلی از فعالیت های اجتماعی را داشته باشند. من به ایشان گفتم شما عادت کردید بنشینید در خانه، منتظر باشید که خبر بدهند کسی مرده و بروید برایش نماز میت بخوانید. میت به شما نیازی ندارد، ما به شما نیاز داریم. باید بیایید قرآن درس بدهید. اگر کتکتان زدند، اشکال ندارد، جهاد فی سبیل الله است. ما این همه ضربه می‌خوریم، مشکلی نیست. همین آدم را بردم مدرسه درس قرآن داد و این، موجی در منطقه ایجاد کرد؛ اولیا می‌آمدند و به مدیران فشار می‌اوردند که باید زنگ قرآن داشته باشید.

همه اینها بر اثر برنامه‌ریزی دکتر چمران بود. چون در آن زمان امام موسی صدر نبود و ربوده شده بود. هدف از ربودن امام خفه کردن نطفه مقاومت در رحم بود. اما وقتی مردم آمدند به سمت فرهنگ شیعه احساس می‌کردیم پیروزیم. قبلا در کل منطفه 5-6 دختر محجبه بودیم! بعد نگاه می‌کردم که هر جا می‌رفتیم، یک هفته بعد دختران و پسران می‌آمدند به سمت ما و تشکیلات ما خیلی قوی شد.

شاگردی در موسسه داشتیم به نام «صادر کفل» که از شاگردان موسسه بود. وقتی دکتر به ایران آمد، گروهی از پسرانی که دکتر بزرگشان کرده بود و طاقت دوری دکتر را نداشتند. به دکتر نامه دادند که ما داریم به کمک شما می‌آییم. دکتر گفت بیایید. حدود 56 جوان از جوانان قهرمان و قوی ما آمدند ایران. و چند نفرشان شهید شدند. صادر کفل یتیم بود و از سنین خیلی پایین پیش دکتر بود. واقعا دوری دکتر را طاقت نداشت. از بچه های بسیار مذهبی و قوی ما بود. اینها حدود 35- 40 روز جنگیدند. خیلی هم قوی بودند. دکتر کنارشان بود و روحیه می‌گرفتند. همین صادر به لبنان بر می‌گردد و همین گروه‌های عربی متوجه می‌شوند که او به کمک ایران آمده بود.

صادر کفل و برادر کوچکترش در یک خانه کوچک زندگی می‌کردند، نصف شب گروه‌های عربی حمله می‌کنند به صادر و می‌گویند که خودت را تسلیم کن "فرزند خمینی"! وقتی مهماتش تمام می‌شود، بیرون می‌آید. آنها هم مردم محل را تهدید کرده بودند که از خانه خارج نشوند. وقتی آمد بیرون از او خواستند به امام خمینی  ناسزا بگوید. او هم گفت: اعوذ بالله. من این کار را نمی‌کنم. به دستش شلیک کردند. ناسزا نگفت، دست دیگرش را زدند، باز هم سکوت کرد. گفتند برادرت را از دست می‌دهی. به برادرش می‌گوید کم کم به امام حسین نزدیک می‌شوی، ولی من هم با تو می‌آیم. دو برادر را تکه تکه می‌کنند.

درباره نقش شهید چمران در مقاومت بگویید.
چیزی که چمران در آنجا انجام داد الان داریم می‌بینیم. چمران اولین رهبر بعد از امام موسی صدر بود. بچه‌های ما را نصفه شب می‌برد منطقه "بنت جبیل" و می‌گفت بچه‌ها با دوربین دشمن را ببینید. که آن ترسی که یک جوان از اسرائیل داشت را از بین ببرد. چون اسرائیل هر وقت دلش می‌خواست حمله می‌کرد. برای تفریح و آموزش خلبان‌هایش هم به ما حمله می‌کردند. یعنی اینکه شما کاره‌ای نیستید در منطقه.

چمران پسران 16-17را می‌برد و می‌گفت ببینید، اینها در مقابل شما کسی نیستند. اولین کسی که در منطقه برای مقاومت با اسرائیل نیرو درست کرد دکتر چمران بود. شب‌ها بچه‌ها را می‌برد، با دست خالی می‌گفت بنشینید. یک روز شما از این سنگر باید آنها را بزنید. بعد از ‌عقب‌نشینی اسرائیل از جنوب لبنان رفتم تمام پایگاه‌های اسرائیل را دیدم؛ دقیقا جاهایی که دکتر چمران سنگرهای کوچک برای بچه‌های ما می‌ساخت. یعنی جاهای استراتژیک بسیار مهم که اسرائیلی‌ها هم همان جاها سنگر ساختند.

الان شما نگاه کنید، فرماندهان رده بالای حزب الله و امل همان بچه‌های چمرانند، همشان، بدون استثنا. سال 2000 بعد از آزادی جنوب لبنان برنامه مستندی ساختیم با عنوان «چمران به روایت دختر جبل عامل». من رفتم سراغ بچه‌های چمران در بعلبک و با آنها صحبت کردم. سوال کردم لحظه‌ای که شنیدید اسرائیل عقب‌نشینی کرد، اولین چیزی که به ذهنتان آمد چه بود؟ گفتند که رفتیم آنجایی که دکتر چمران ما را برده بود. خاک را بوسیدیم و گفتیم دکتر جایت خالی ست! که ببینی بچه‌هایت به کجا رسیدند. چمران برای ما هنوز زنده ست. به هیچ‌وجه چمران را رفته و تمام شده نمی‌بینیم. 



من اول صحبتم گفتم که دشمن کاری که در ایران کرده، نسل جدید را از انقلاب فاصله انداخته. مثلا شهدای جنگ ایران تک تکشان یک رهبر و یک دنیا معرفت و ایمانند و هرکدامشان یک دانشگاه. در ایران من دیدم عکس‌های چمران در حال جنگ خیلی زیاد است. همه جا دیده می‌شود. در صورتی که دکتر اول معلم بود. کنار بچه‌های ما می‌نشست، برایشان قصه می‌خواند.


دکتر چگونه جوانان را جذب می کردند؟
شما نیایش‌های دکتر را ببینید؛ در امریکا می‌گوید: خدایا! دیگر طاقت ندارم، دلتنگم ولی از مرگ می‌ترسم. دیگر تحمل این همه غربت را ندارم. خیلی تنهام.
در لبنان می‌نویسد: خدایا دارم پرواز می‌کنم. خدایا آنقدر توان به من بده تا بهتر زندگی کنم. تا بتوانم بجنگم.
یکبار درباره‌ی غربت و تنهایی و ناتوانی صحبت نمی‌کند. دکتر این حس را با رفتارش کاملا به بچه‌ها منتقل می‌کرد. ما 450 بچه در موسسه داشتیم. اکثر بچه‌ها صبح می گفتند دیشب دکتر به ما سر زده و رویمان را کشیده تا سرما نخوریم. لقب‌های مختلف روی بچه‌ها می‌گذاشت. محال بود بین این 450 نفر گروهی را پیدا کنید که دکتر ارتباط روحی خاصی با آنها نداشته باشد.

بچه های موسسه یا یتیم بودند یا فقیر. اگر چند نفر را در کلاس می‌دید که سرحال نیستند، می‌گفت بعد از نماز کارتان دارم. بعد دکتر می‌گفت من شما را دیدم که ساکت و ناراحت بودید، حالا با هم کشتی می‌گیریم. بعد شروع می‌کرد به کشتی گرفتن! بهشان می‌گفت نمی‌خواهم شما را ضعیف ببینم. نمی‌توانم شما را ضعیف ببینم.

یعنی بعد از هر حرفی که بچه‌ها می‌زدند، دکتر جمله‌ای می‌گفت تا انرژی و قدرت بگیرند. خیلی از بچه‌ها جمعه‌ها بخاطر دکتر مدرسه می‌ماندند و به خانه نمی‌رفتند! اگر وسط هفته کسی می‌گفت دلم برای خانواده‌ام تنگ شده، سوار ماشین فولکسش می‌کرد و می‌برد خانه و می‌پرسید چقدر می‌خواهید بمانید و مادرتان را ببینید؟ می‌توانم بگویم 450 قهرمان تربیت کرد.
دکتر نسل‌ها تربیت کرد. هنوز هم دکتر نسل‌های ما را تربیت می‌کند. وقتی پسر بچه‌ای از پدربزرگش می‌پرسد شما با دکتر مصطفی بودید، برایم تعریف کن، پس دکتر هست. 

الان می‌شود مشکل فاصله‌ی بین نسل جدید و انقلاب را با روش چمران حل کرد؟
جوان‌های ایران خیلی خوب هستند و خیلی باهوش. جوان‌های ایران آنطور که باید بهشان توجه نشده است. من ازسال 1359 در ایران بودم و جوان‌های ایرانی را دیدم. اوایل انقلاب ما انتظار داشتیم جوان‌های ما عین ما رفتار کنند،  مانند ما لباس بپوشند، مانند ما فکر کنند. این بسیار غلط است. ما سال‌ها عمر کردیم، چمران و امام صدر روی ما کار کردند، امام خمینی کار کرده و الان رسیدیم به جایی که اینطور فکر می‌کنیم و می‌فهمیم.

ما با جوان‌های خودمان به شکل صحیح مماشات نکردیم. اگر دختری می‌دیدیم مانند ما چادر ندارد،‌ او را پست‌ترین دختر نگاه می‌کردیم و این غلط است و اگر پسری را می‌دیدیم که مثل بچه‌های جبهه نبودند، می‌گفتیم دارد فرهنگ امریکا را ترویج می‌کند. ما فراموش کردیم که باید روی دل‌های فرزندانمان کار کنیم. شما اگر رزمنده‌های ما را که داوطلبانه می‌رفتند در ایران می‌جنگیدند، می‌دیدید،  موهای بلند داشتند، جین می‌پوشیدند. جوانان را الان ما داریم تکفیر می‌کنیم. انتقادات الکی ما دارد آنها را به تکفیر می‌کشاند. حرمت‌هایی که باید داشته باشند و حقشان است ما به آنها نمی‌دهیم. امر و نهی کردن به جوان اصلا تاثیر ندارد.
 
دکتر چمران هیچوقت موعظه نمی‌کرد؟
اصلا. همه‌ی بچه‌ها را به آغوش می‌گرفت. به بچه‌ها می‌گفت باید صدای خنده و فریادتان را بشنوم. صدای شادی‌تان را همه باید بشنوند. اگر بچه‌ای در ایران داد بزند می‌گوییم دیوانه شده! در صورتی که طبیعت جوان این است. جوان‌های ما باید جوانی کنند. چرا حقشان نیست؟ الگوی رفتاری ما باید چمران باشد. جوانانی که بخاطر فقر سال‌ها عضو گروه های فاسد چپ بودند. تمام آن گروه ها فاسد بودند. دکتر می‌گفت اینها را جذب کنید بیایند. وقتی می‌آمدند، دکتر نگاهشان می‌کرد و چشمانش پر از اشک می‌شد از عشق به آنها و می‌گفت: خوشحالم که به آشیانه‌ی خودت آمدی. نمی‌گفت تو خراب شدی. حالا باید بروی روی خودت کار کنی تا وارد گروه ما شوی. اصلا چنین چیزی نبود.
 
بارها و بارها بچه‌ها می‌آمدند می‌گفتند دکتر فلان جا روی ما اسلحه کشیدند. می‌گفتند "بچه‌های خودمان هستند ولی در گروه‌های دیگر" دکتر می‌گفت خودتان می‌گویید بچه‌های خودمان! رد شوید، سلام بدهید! چیز عجیبی بود. الان همه‌ی آنها انسان‌های متدین و مبارزی هستند. همه‌ی آن بچه‌ها در جنگ 33 روزه بودند. دکتر روی فطرت بچه‌ها کار می‌کرد و پرورش می‌داد. چرا این اندیشه را بعنوان یک الگو معرفی نکنیم؟

۱۳۸۷/۰۳/۳۱
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
چگونه نقد کتاب بنویسیم / یونس شکرخواه
شما را راضی کرد؟ چرا بله و چرا خیر؟ آیا دلایل و مستندات نویسنده در خدمت نتیجه‌گیری او هست؟ آیا کتاب، اندیشه شما را به چالش طلبیده است یا دانش شما را بالا برده است؟ یا اینکه نویسنده صرفا آنچه را که شما می دانسته‌اید، به شکل دیگری عرضه کرده است؟ آیا خوندن این کتاب را به دیگران توصیه می‌کنید؟ به چه کسانی؟
۱۳۸۸/۱۰/۲۰
ضد ولایت فقیه؟!
به معاویه ... اهانت نمی‏کنم. تاریخ‏گویی، یک حرف است؛ اهانت، حرف دیگری است... در زمان امام(رض) می‏دیدیم که ایشان مطلبی را می‏فرمودند، اما در مجلس همه به آن رأی نمی‏دادند؛ نمی‏شود گفت اینها ضدّ ولایت فقیه‏اند... عدّه‏ای فریادهای خود را بر سرِ خودی‌ها کشیدند؛ به دیگران هم یاد می‏دهند که بر سرِ همدیگر فریاد بکشند!... نظام اسلامى به ما و امثالِ من و شما وابسته نیست.
۱۳۸۸/۱۰/۱۷

بایگانی
"جان عزیز" صدرنشین شد
کنسرت گیتار فلامنکو در خانه‌هنرمندان
فیلم‌های پذیرفته‌شده در جشنواره‌بم
راهپیمایی‌های بهمن57 در عکسخانه
اکران "به رنگ ارغوان" از 28 بهمن‌ماه
اجرای ستارگان موسیقی پاپ در کانون
"ضد مسیح" فون تریر جوایز سینمای دانمارک را درو کرد
"بالا" بهترین انیمیشن بلند 2009
"‌آرت اکسپوی 88" در خانه هنرمندان
"تعزیه" در خانه موزه استاد مطهری
"مکاشفه درباب یک مهمانی خاموش" در تماشاخانه‌ی ایرانشهر
نقاشی پشت‌شیشه در گالری جهان‌نما
آثار حجمی اسماعیل رضایی در صبا
"چلچراغ عاشورا" در نگارخانه چلیپا
آلبوم "یک نگه کرد و گذشت"
"حقیقت ابدی" در فرهنگسرای خاتم

بایگانی  
خنکای سپیده‌دم دیدار
سارا شخصی
بعد از ظهری، حضرت آدم
ایتالو کالوینو/ رضا قیصریه
نمدی پوش
احمد شاکری
هشت بهشت
محسن حدادی
هفت شهر عشق
روژه ایکور/ ابوالحسن نجفی
کپسول نذری
سید علی موسوی
یأس‌های یک دوزیست درک نشده
شهرزاد بهمنی

بایگانی  
سر‌ خمّ‌می سلامت شکند اگر سبویی
فصیح الزمان شیرازی
شعر، گم کرد دست و پایش را
محمد مجتبی احمدی
من از سطح سیمانی ‌قرن می‌ترسم
سهراب سپهری
خورشید‌من برآی که وقت دمیدن‌است
سید علی خامنه‌ای
سر زلفت به کناری‌ زن و رخسارگشا
روح الله الموسوی الخمینی(ره)

بایگانی  
اشکال از کروبی است
شهرام شکیبا
آمار کشک نیست
علیرضا ناظر فصیحی
وسیله دفاعی بیولوژیک
پیمان قاسم‌خانی
حرف‌هامان طلاست 30سال...
سعید بیابانکی

بایگانی  
نشستن با کتاب
برای غربت فتح
میان اشک و لبخند
10جلد برگزیده‌ی 2008

بایگانی  
و اینک آخر الزمان...
سمیه کاووسی
مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد
مرجان فولادوند
بوی پیراهن یوسف
حسین شرفخانلو

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
مرکز پخش: 33355577
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
تحریم تجاری اسرائیل
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام