زهره مرتجی

"همه نامها"، داستان آقا ژوزه است، منشی بایگانی کل. و این یعنی کسی که بیشترین کار را می کند و البته پایین ترین حقوق را هم می گیرد.
آقا ژوزه، به عنوان یک تفریح سالم، شب ها برگه های ثبت احوال شخصیت های مهم شهر را از بایگانی کش می رود و از آنها رونویسی می کند. شبی بر حسب اتفاق، برگه مشخصات زنی ناشناس را هم از بایگانی بر می دارد. وقتی مشخصات زن را می بیند ناگهان به این فکر می افتد که باید زن را پیدا کند. بالاخره پس از گذشتن 250 صفحه از کتاب، می فهمد که زن خودکشی کرده و قبرش را پیدا میکند. آقا ژوزه شبی را تا صبح بر قبر زن می گذراند. صبح، چوپانی که گوسفند هایش را در قبرستان می چراند، فاش می کند که همیشه سنگ گور های این قطعه را عوض می کند تا خود کشی کرده ها، لااقل در گور خود از دست زنده ها آسایش داشته باشند.
"همه نامها" و "کوری" مثل دره و قله یک کوه هستند. دنیای تاریک و بیرحم کورها در "کوری"، چنان ماندگار است که خواننده را تا چند وقت به این فکر وا میدارد که اگر آدمهای دور و برش کور بشوند، با او چه رفتاری خواهند کرد. اما درست در نقطهی مقابل، اگر تا صفحات پایانی "همه نامها" از خود بپرسید که ساراماگو چه میخواسته بگوید، احتمالا جواب مناسبی پیدا نخواهید کرد.
مترجم کتاب معتقد است که "همه نامها" تقلیدی است از کتاب "کمدی الهی" اثر "دانته". این شباهت مربوط است به فصل گورستان رفتن آقا ژوزه که تقریبا 10 صفحه از 300 صفحه کتاب را به خود اختصاص داده است. شاید ساراماگو تمام تلاشش را کرده که "همه نامها" یک رمان فلسفی از آب در بیاید. و البته تاریخ پر است از تلاشهای بیثمر.
بیشتر صفحات کتاب را خیلی سریع گذراندم و البته این سرعت، نه ضربهای به سیر مطالعه کتاب زد، نه آه و افسوسی از طرف من را موجب شد. با این حال از جمله و شاید تنها بخش زیبای کتاب، پاراگرافهای گفتگو است.
پاراگرافهایی که بدون علایم کمککنندهی دستوری و بدون مشخص کردن شخص گوینده نوشته شدهاند. این سبک نوشتن گفتگوها، حکم امضای ساراماگو را دارد و امثال آن در کوری هم زیاد دیده میشود. با وجود عدم کشش داستان، لذت خواندن این گفتگوهای معماگونه، خواننده را تا آخر داستان میکشاند.