"مارجیت ساندمو" نویسنده هشتاد و چهار ساله نروژی که تا به حال بیش از صد و هفتاد رمان منتشر کرده، در گفتوگویی به شرح قتلی پرداخت که در نوجوانی آن را مرتکب شده است.
روزنامه گاردین گفتوگویی با این نویسنده نروژی-سوئیسی انجام داده و وی برای اولین بار چنین ماجرایی را با جزئیات تمام، مطرح کرده است. "مارجیت ساندمو" از نویسندگان معروف «افسانههای تاریخی» است و آثارش از سالهای 1980 تا به امروز جزء پرفروشهای کتاب اروپای شمالی محسوب میشوند.
ساندمو به موضوعات تاریخی، افسانهای و عاشقانه علاقهمند است و در داستانهایش بارها به پدیدههای ماوراءالطبیعه پرداخته است. اروپای قرون وسطی بستر روایی بیشتر داستانهای «ساندمو» است و در این بین کشور نروژ و ایسلند بیشترین مکان داستانی را در کتابهای وی به خود اختصاص میدهند. «ساندمو» نویسندگی را از سال 1964 آغاز کرد. «گاردین» به مناسبت انتشار ترجمه انگلیسی رمان «مسحور» به سراغ این نویسنده رفته و درباره زندگی و آثارش با او گفتوگو کرده است.
وی در این گفتوگو میگوید که در سن یازده سالگی در دفاع از خود در مقابل مردی که میخواسته به او تعرض کند، این آدم را کشته است. این روزنامه همچنین به روحیه افسانهای این نویسنده اشاره میکند. «مارجیت ساندمو» در همین رابطه، میگوید که سالهاست فرشته نجاتی به نام «ویرجیل» از او مراقبت میکند. وی همچنین در این گفتوگو گفته است؛ من روانی نیستم اما آدمها را از زوایای دیگری میبینم. من قادرم که ارواح و آدمکوتولهها را ببینم.
«ساندمو» مدتیاست که در لندن به سر میبرد و درباره کتاب جدیدش که به انگلیسی ترجمه شده، سخنرانی میکند. «گاردین» درباره شروع نویسندگی «ساندمو» مینویسد: نویسندگی را در چهل سالگی شروع کرده و قبل از آن مدتی را بازیگر سینما و نقاش و مجسمهساز بوده است. با این حال برخلاف نوشتن رمانهای زیاد و فروش بالای آنها، منتقدان زیادی در جهان آثار «ساندمو» را نمیپسندند اما وی در این باره، میگوید: این آدمها فکر میکنند که میدانند مردم چه سلیقهای دارند و به جای آنها تصمیم میگیرند و این اصلا خوب نیست. مثلا میگویند که این کتاب اصلا خوب نیست. اما حرفشان اصلا برای من اهمیتی ندارد و به این فکر نمیکنم که خیلیهایشان میگویند که کتابهای من ادبیات جدی نیست. برای من خواننده کتابهایم مهماند.
به گفته «گاردین» زندگی شخصی «مارجیت ساندمو» نیز جالب است و میتواند مایه رمانی باشد. «ساندمو» خواندن آثار شکسپیر را از همان کودکی و در هشت سالگی شروع کرد و درباره شکسپیرخوانیاش میگوید: من عاشق کشت و کشتارهای کتابهای این نویسنده هستم. وی همچنین تعریف میکند که در یازده یا دوازده سالگی در جنگلزار نزدیک خانهاشان قدم میزده که فروشنده دورهگردی قصد تعرض به او را داشته است.
وی در اینباره میگوید: ناگهان بسیار خشمگین و دیوانه شدم. سنگ نوک تیزی را برداشتم و به سرش زدم و او مرد. وی در ادامه توضیح میدهد که پس از کشتن این مرد او را در گودالی خاک کرده تا کسی جسد را پیدا نکند. سپس برای اولین بار در سال 2004 از این ماجرا در گفتوگویی پرده برداشت و گفت: سالهای سال است که این ماجرا را پنهان کردهام و زندگیام به جهنمی تبدیل شده است. بارها به بیمارستانهای روانی زیادی رفتهام و هیچبار نگفتهام که چه کار کردهام و مادرم هم بویی از ماجرا نبرد.
اما پلیس سوئیس با شنیدن این ماجرا از زبان «مارجیت ساندمو» واکنش خاصی از خود نشان نداد. وی گفت که در طول این تابستان قصد استراحت دارد و سپس میخواهد دوباره رمان بنویسد و لااقل سه ایده جدید در ذهن دارد. «گاردین» با این حال از «ساندمو» پرسیده که چه زمانی قصد دارد به نویسندگی خاتمه دهد که وی در پاسخ گفته است: هر وقت که مردم تصمیم گرفتند که کتابهای مرا نخوانند، من هم تصمیم میگیرم که دیگر ننویسم. نویسندگی همه زندگی من است.