کتاب نیوز  شناسنامه

چشم ما روشن شد / اکبر هاشمی رفسنجانی

متن سخنان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در شرح سفر به "فدک"



... چیزهای عجیبی دیدیم و صمیمانه تشکر می‌کنم از روحیه‌ای که آنجا دیدیم از ‌علاقه‌ای که در فدک نسبت به حضرت زهرا(س) مشاهده کردیم و دیدیم نام حضرت زهرا(س) زنده است در آنجایی که پای ایرانیها و ماها به آنجا نرسیده بود. آن حقیقت حضرت زهرا(س) هنوز آنجا جلوه دارد. زیاد خوانده بودم راجع به فدک ولی نمی‌توانستم خیلی بفهمم چرا مساله یک مزرعه اینقدر در تاریخ مهم است. از لحظه‌ی فتح خیبر یعنی از سال هفتم هجرت پیغمبر تا 300 - 400 سال بعد، این مساله یک مساله زنده و مشاجره‌ای و مورد توجه دنیای اسلام بوده است. چرا اینقدر این مهم است این را نمی‌فهمیدم.

... من کمی از این تاریخ می‌گویم؛ بعد کمی از مشاهدات خود را عرض می‌کنم. در جنگ خندق در مدنیه معلوم شد یهودی‌ها که تقریبا اقتصاد جزیرة‌العرب در دستشان بود با مشرکین ساخته‌اند و توطئه کرده‌اند و عهدشان را شکسته‌اند و درگیری با یهود شروع شد در مدینه. در خندق شکست خوردند بعد سریه‌ها و جنگهای کوچکی بود و مساله به جنگ خیبر رسید که آنجا پایگاه اصلی‌اشان بود. قلعه‌های فراوان مستحکم و مزارع بسیار وسیع و پرثمر اطراف آنجا که اگر انسان تاریخ آن موقع حجاز را ببیند می‌فهمد که چقدر آن موقع محصول داشتند و زرخیز بوده و چقدر آباد بوده است و خیلی روشن است که تا شمال مدینه سرسبز بوده و بخصوص منطقه فدک و خیبر.

پیغمبر برای حل مشکلی که از ناحیه‌ی همکاری مشرکین و یهود پیش آمده بود؛ به خیبر رفتند. از اینجا مساله فدک شروع می شود. همزمان با رفتن به خیبر ایشان یک گروهی را با رهبری شخصی بنام «محیثه» فرستادند به فدک. فدک تقریبا 90 کیلومتر با خیبر فاصله دارد... خود این برای من اهمیت داشت که چطور مگر فدک چقدر اهمیت داشته است که هم وزن خیبر در این لشکرکشی پیغمبر مورد توجه بوده است. این را آنجا فهمیدم که همین جورها بوده و اهمیت بسیار بالایی دارد که حالا آنها را عرض می کنم.



موقعی که «محیثه» رفت بعضی از قلعه‌های خیبر تحت محاصره پیغمبر بود و هنوز فتح نشده بود. پیغمبر آنها را دعوت کرده بود که بدون جنگ بیایید مذاکره کنید و صلح کنیم و حقوق شما محفوظ باشد و امنیت برقرار باشد و جانتان و مالتان محفوظ باشد. آنها باور نمی‌کردند که فدک بشکند هیچکس باور نمی کرد. مشرکان مکه منتظر بودند پیغمبر در فدک بشکند و بعد اسلام را از پای در آورند. اینقدر اهمیت قائل بودند برای خیبر. آنها از اول طفره می‌رفتند ولی با توضیحاتی که «محیثه» داد آنها کمی به حال آمدند و گفتند ما هیات می‌فرستم پیش پیغمبر.

هیات را پیش پیغمبر فرستادند ببیند چه می‌شود. در همین فاصله قلعه‌های خیبر فتح شد و چیزی که باور کردنی نبود در آن مقطع اتفاق افتاد. آنها هم دیگر می‌دانستند که مقاومت آنها فایده‌ای ندارد. آمدند و گفتند کسی را بفرستید تا مصالحه کنیم. علی بن ابیطالب از طرف پیغمبر مامور شدند با یک جمعی به فدک که فدک را بدون جنگ تحویل بگیرند. آنها وقتی اسم علی را شنیدند دیگر تصمیم گرفتند که زودتر تسلیم شوند و شدند...

به هر حال علی بن ابیطالب به فدک تشریف بردند و آنها هم بزرگانشان جمع شدند قرارداد خوبی بستند در قراردادشان هم تاریخ اختلاف دارد. در یک نظر می‌گویند نصف فدک را تحویل پیغمبر دادند و نصف دیگر را برای خودشان نگه داشتند. بعضی‌ها هم می‌گویند نه همه‌ی فدک را دادند اما گفتند محصولاتش نصف از ما و نصف از شما. چون کارکنانش هم خودشان بودند و فقط مدیریتش با پیغمبر بود. این نظر دومی بهتر می‌تواند صحیح باشد. به هر حال مساله فدک بدون جنگ تمام شد. اینهایی که من عرض می‌کنم تمامش را هم اهل سنت دارند و هم شیعه دارند. فقط از زاویه تاریخ شیعی عرض نمی‌کنم... مثلا همین که می‌خواهم بگویم از کتاب «تفسیر درة المنصور» که از علمای بنام اهل سنت است عرض می کنم. وقتی که فدک مساله‌اش اینطور شد؛ جبریل به پیغمبر نازل شد و گفت خداوند از شما می‌خواهد که فدک را به مصداق قرآن به زهرا واگذار کنید.

و پیغمبر واگذار کردند. درةالمنصور در تفسیر آیه مربوطه که گویا در سوره «اسرا» است؛ دو روایت نقل می‌کند یکی از ابوسعید خدری که از بزرگان روات اهل سنت و یکی از ابن عباس که پیغمبر فدک را به حضرت زهرا واگذار کرده آنهم به فرمان الهی. مبنای فقهی‌اش هم روشن است... در جنگها اگر با جنگ چیزی را گرفتند غنایم بین تمام رزمندگان تقسیم می‌شود. خمس آنهم به بیت‌المال داده می‌شود. ولی اگر بدون جنگ گرفتند این خالصه در اختیار پیغمبر است. این آیه قرآن است در سوره «حشر» می‌توانید بخوانید. پس این اراضی بدون جنگ در اختیار پیغمبر بود و دستور خداوند هم طبق این روایات که عرض می‌کنم این بود که به حضرت زهرا بدهند.

حالا چرا به حضرت زهرا(س) منحصر به این هم نیست چیزهای دیگری هم به حضرت زهرا داده‌اند که باید در کنار این ببینیم و ما نتوانستیم. یک چیز دیگری هم بنام «اوالی» که هفت حدیقه است هفت مزرعه است؛ آنها هم به حضرت زهرا(س) واگذار شده است که در وصیتنامه حضرت زهرا(س) اسم اینها آمده است. این «اوالی» داستان عجیبی دارد. در جنگ احد وقتی که مشرکین به مدینه حمله کردند؛ جلسه‌ای یهودیان تشکیل دادند. هنوز هم هم‌پیمان پیغمبر بودند. یک عالم یهودی بنام «مخریق» در جمع یهودیان گفت شما که می‌دانید این پیغمبر است. شما می‌دانید و ما منتظر بودیم. ما از راههای دور آمدیم که وقتی پیغمبر ظهور می کند در رکابش باشیم چرا حمایت نمی‌کنید. الان تهدید می‌شود راه پیغمبر. کسی به حرفش گوش نکرد. خودش سوار اسب شد آمد در میدان احد وقتی که آمد دو لشکر در مقابل هم صف کشیده بودند و جنگ داشت شروع می‌شد.

ایستاد و فریاد زد به مسلمانها گفت: شهادت بدهید که من هرچه داشتم به پیغمبر واگذار کردم و زد به لشکر و شهید شد. وقتی که شهید شد؛ پیغمبر به او گفتند که «محریق» وارد بهشت شد بدون اینکه یک رکعت نماز خوانده باشد و راه خودش را پیدا کرد. چون آنهایی که بدست آمده بود جزو غنایم جنگ نبود؛ پیغمبر آنها را به حضرت زهرا(س ) واگذار کردند. حالا می گوییم چرا به حضرت زهرا(س) واگذار می‌شود. مصارفی که حضرت زهرا از اینها دادند ما دقیق نمی‌دانیم. ولی از وصیتنامه‌اشان می‌شود یک چیزهایی فهمید که چه مصرفی ایشان داشتند. در وصیتنامه حضرت زهرا(س) من حدود 15 مورد دیدم. خوب خیلی از آنها مسائل مهمی است که فعلا به بحث ما مربوط نیست. دو موردش به اینجا مربوط است. به حضرت علی(ع) می‌فرماید که آن مقرری که من برای زنان بنی هاشم و همسران پیغمبر می‌پرداختم بعد از من هم شما بپرداز. و در یک روایتی دارد 12 یا 14 «عتقیه» به هر کدام از آنها حضرت زهرا می‌پرداخت.



... از بعضی روایات می‌شود استفاده کرد. تحلیل تاریخی‌اش هم همین است که پیغمبر و برنامه‌ی الهی این بوده که می‌دانستند خاندان پیغمبر بعد از رحلت ایشان در سیاست‌های متضادی که پیش می‌آید؛ دچار مشکلات می‌شوند. مشکلات مالی و خیلی چیزها می‌آید. با آیه‌ی قرآن با این روایات صریح و با شهادت‌هایی که خیلی‌ها دادند. این فدک را در اختیار حضرت زهرا و خاندانشان گذاشتند. بعضی روایات دارد که اینها وقف بود و متولی آن حضرت زهرا بود یا وقف خاص بود اینها بحثهایی است که هر یکی از آنها احتیاج به یک بررسی دارد و من اینجا نمی‌خواهم بررسی کنم و کسانی که می‌خواهند و می‌توانند پیدا کنند.

...در طول تاریخ ببینید به این مزرعه چه آمده است. خلفا بیست و چهار بار فدک را گرفتند یا پس دادند. از همان روز بعد از رحلت پیغمبر شروع شد و تا زمان «ارازی» خلیفه‌ی عباسی که در سنه 323 خلیفه شده و تا سنه 329 خلیفه بوده تا آن موقع گرفتن و پس دادن فدک ادامه داشته است. چرا مگردر این قطعه ملک چه رمزی است و چه مسائلی دارد که اینقدر خلفای بزرگی حتی مثل هارون الرشید که می‌گفت به ابر هرجا می‌خواهی بری برو، آخرش هم در زمین من باید بباری! اینطور کسی بود؛ باز هم فدک مساله بود. مساله سیاسی است. همان مساله‌ی امامت است. همان مساله‌ی ولایت است. همان مساله‌ی مقاومت است. نیروهایی که مظلوم می‌شوند و مقاومت می‌کنند و این یک پرچم بود. هنوز هم یک پرچم است.

... اول عطای پیامبر(ص) دوم پس گرفتن ابوبکر، سوم پس دادن ابوبکر به حضرت زهرا(س) با آن نوشته. البته حضرت زهرا(س) در استدلال‌هایی که با ابوبکر داشتند؛ نامه‌ای و حکمی از پیغمبر را نشان دادند و گفتند نوشته پیامبر(ص) است که به من واگذار کرده و این سند مهمی شد برایشان. بعد گفتیم عمر در زمان خلیفه اول پس گرفت بعد عمر پس داد. و زمان معاویه دوباره پس گرفتند و بود همین جوری چون در زمان معاویه اهل بیت با معاویه سازشی نداشتند. قبل از آن این اختلافات شدید نبود. بعد از معاویه اختلافات جدی شد آنها به عنوان منبع تامین مالی اهل بیت (ع) پس گرفتند و دست آنها بود تا زمان عمر ابن عبدالعزیز. و عمر ابن عبدالعزیز هم به خاطر اینکه یک معلم شیعی در موقع تحصیلش او را هدایت کرده بود؛ اولین کاری که کرد فدک را به آل پیامبر(ص) برگرداند.

ولی تاریخ دارد با درخواست امام باقر(ع). امام باقر(ع) ملاقاتی کردند با عمر ابن عبدالعزیز و فدک را خواستند و ایشان در اختیار گذاشت. این ششمین مورد بود. هفتمین مورد یزید بن عبدالملک بود که دوباره پس گرفت و تا آخر عمر بنی امیه دست بنی امیه بود. سفاح اولین خلیفه عباسی است که توجهات شیعی هم داشت و با هم‌رزمی شیعیان و علوی‌ها که توانسته بودند بنی‌امیه را بشکنند دوباره پس داد. بعد از اینکه بنی‌الحسن فساد را در دولت بنی‌عباس دیدند و مبارزاتشان را شروع کردند؛ منصور دوانیقی پس گرفت. این نهمین مورد است و یک مقداری که فضا آرامتر شد مهدی فرزند منصور عباسی که خلیفه بعدی بود فدک را پس داد. دوباره هادی عباسی به خاطر دیدن تحرکهای خاندان اهل بیت بخصوص بنی‌الحسن پس گرفت. این هم یازدهمین مورد است.

در زمان هارون الرشید حضرت موسی ابن جعفر(ع ) پیشنهاد کردند که برگردانید. به حضرت موسی ابن جعفر(ع ) هارون الرشید گفت که شما حدود فدک را تعیین کنید تا من برگردانم. حضرت موسی ابن جعفر به هارون الرشید فرمودند شما نمی‌دهید. ولی در روایت هست که حدود سیاسی برای فدک حضرت امام موسی کاظم (ع ) معرفی کردند و هارون الرشید گفت: این جوری نمی‌شود و نداد. ولی مامون یک کار عجیب و غریبی کرد. این دیگر به نظر من از نقاط برجسته فدک است که باید رفت دنبالش. دوازدهمین مورد می‌رسیم به مامون که می‌خواست پس بدهد. اما مخالفت زیاد بود. مامون با برادرش اختلاف داشت. مشاجره داشتند. بعد هم صف‌کشی شده بود بین نیروها کار تصمیم گیری دشوار بود. مامون 2 تا جلسه گذاشت. و یک جلسه 200 نفری از علما. علما جمع شدند بحث کردند و به این نتیجه رسیدند که فدک متعلق به حضرت زهرا(س) بوده و پیامبر(ص) داده و باید برگردد.



خبر این جلسه منتشر شد و مخالفتهایی پیدا شد. مامون هزار نفر را از سراسر دنیا دعوت کرد. مثل کنگره‌های سراسری که ماها می‌گیریم. از سراسر آورد. از جاهای مختلف. اینها بحثهای زیادی کردند و نتیجه باز به نفع خاندان اهل‌بیت شد. اگر بشود در تاریخ این بحثها را پیدا کرد خیلی خوب است. مخالف چه می‌گفته موافق چه می‌گفته. وقتی این جلسه تمام شد؛ متنی در جلسه تهیه شد و یک جمله را من می‌خوانم که مامون نوشت به حاکم مدینه. مامون خودش مدینه نبود. دستور داد که: انه قد کان رسول الله اعطی ابنته فاطمه فدکا. گفت ما از این بحثها فهمیدیم که پیغمبر(ص) این را داده به حضرت فاطمه (س) و مال آنهاست. دستور داد آنها هم پس دادند. یک دفعه مثل بمب صدا کرد که یکی از جرقه‌هایش در شعرهای "دعبل خزاعی" آمده است. دعبل در یکی از بندهای شعرش می‌گوید :

اسرح وجه الزمان قد ضحکا
به رد مامون حاشا من فدکا

می‌گوید چهره‌ی زمانه و تاریخ لبخند زد وقتی خبر شد که مامون با این چنین مقدمه‌ای فدک را به بنی‌هاشم برگرداند. به شعرها و ادبیات هم رسید. و سیزدهمین مورد معتصم عباسی گرفت. چهاردهمین مورد واثق عباسی پس داد. پانزدهمین مورد متوکل گرفت. متوکل را خصومتش را با اهل‌بیت همه می‌دانید. و شانزدهمین فرزندش منتصر پس داد. منتصر همان کسی است که پدر خودش را هم به خاطر عداوتهایش با اهل‌بیت کشت. چهره سیاسی قضیه خیلی خوب روشن می‌شود و هفدهمین مورد حاکم بعد از منتصر پس گرفت و هجدهمین مورد مستعین پس داد. نوزدهمین مورد معتمد پس گرفت و معتمد بیستمین مورد پس داد. و بیست و یکمین خلیفه بعد از معتمد پس گرفت و بیست و دومش معتضد پس داد. بیست و سوم حاکم بعدی گرفت و بیست و چهارم در سال 324 الراضی که خلیفه عالم و دانشمندی بود پس داد. و این آخرین باری است که حالا من دیده‌ام.

ببینید یک قطعه زمین یک مزرعه با آن مقدماتش و موخراتش و تاریخش خیلی ارزشمند است و من از مسئولان عربستان سعودی تشکر می کنم که ما را بردند تا من قدری بفهمم منطقه را ببینیم چرا این جور است . اولا در خود عربستان کسی فدک را نمی شناخت. ما وقتی می‌خواستیم برویم شب آقای الامری که از علمای بزرگ مدینه است و شخصیت والامقامی هست من مهمانش بودم به من گفت: شما چرا می روید این همه راه چیزی نمی‌بینید. اصلا چیزی به نام فدک نمی‌بینید. یک منطقه است. من گفتم: حالا می‌رویم. بعلاوه من منطقه را نمی‌خواهم ببینم. من می‌خواهم بدانم منطقه قدیم چگونه بوده است. بالاخره رفتیم. خیلی هم راه رفتیم. راهی که ما رفتیم طولانی شد. 260 کیلومتر رفتیم. اما اگر کسی بخواهد مستقیم از مدینه برود و راه درست وجود داشته باشد؛ کمتر از 130- 140 کیلومتر بیشتر نیست. می‌گویند در زمان پیامبر(ص) 2 تا 3 روز با وسایل آن روز راه بوده است. خیبر هم 160 کیلومتر از مدینه است و اینها تقریبا موازی هم در شرق و غرب هستند. وقتی که رفتیم چیزی نمی‌دانستیم.

یک کسی را شناسایی کردیم که پیدا شود و بیاید پیش ما و توضیح بدهد و وارد آن بخش شهر که می‌خواستیم بشویم دیدیم یک تابلوی بزرگی اول شهر زده‌اند: "الحائط تربص بکم" و زیرش هم با کلمه‌ی درشت نوشته‌اند: فدک. چشم ما روشن شد. حالت خاصی پیدا کردیم. ما اصلا انتظاری نداشتیم که کلمه‌ای به نام فدک در آن بیابان ببینیم و دیدیم. وارد شهر شدیم یک شهر زیبا در دامنه‌ی ارتفاعات دامنه‌ی کوه و گشتی زدیم و ما را بردند به فدک قدیمی... یک خرابه‌ای بود. برج و بارو و دیوارهای قدیمی مشخص بود. شکل ساختمانهای عمدتا گلی است. سنگ‌هایی هم هست که نشان می‌دهد منطقه آتشفشان داشته. جمعیت زیادی بودند. فرماندار، بخشدار، رئیس شورای شهر علما و... بودند.



پیرمردی روشن ضمیری بود. این هم برایم جالب بود که آنجا من یک ذره تعصب ندیدم. آنها ما را می‌شناختند که ما شیعه هستیم و از ایران آمده‌ایم. اختلافات شیعه و سنی و وهابی و... را می‌دانستند. این آقا هم خودش مسئول امر به معروف و نهی از منکر بود. ایشان آمد برای ما توضیح داد 4-3 کلمه گفت و من لرزیدم. حتما همراهان من هم همین حال را داشتند. کنار یک ساختمانی ایستاده بودیم. ساختمان بدی هم نبود. خراب نشده بود. راهنما گفت: "هذا مسجد فاطمه". قلب ما یک باره تکان خورد. اشکهایمان ریخت. اما سعی کردیم به آنها توجه نکنیم. پرسیدم: این مسجد را یعنی حضرت فاطمه (س) ساخته‌اند. گفت: بله.

آخرین بار هم این مسجد را عثمانی‌ها ساخته‌اند. الان متروک است. در همان جایی که بودیم رودخانه بود. رو به رویمان هم نخلستان بود. راهنما گفت: "هذا بستان فاطمه (س)" من گفتم یعنی این نخلستان از آن روز تا بحال است. گفت: بله همین جا نقطه بستان و نقطه عبور آب بود و سپس گفت: "هذا وادی فاطمه (س)" وادی معمولا به آن جاهایی می‌گویند که رودخانه‌ها بدون اینکه از دره‌ها عبور کنند جلویشان باز می‌شود. معانی دیگری هم دارد. و بعد از دور چیزی را نشان داد و گفت: "این چشمه‌های حضرت فاطمه (س) است."

...من احساس کردم مردم آنجا علاقمند به حضرت فاطمه (س) هستند. خیلی با احترام اسم ایشان را می‌برند. خوب می‌دانند این آقای راهنمای خودش از مامورین امر به معروف حکومت سعودی در مدینه بود. ما فکر می‌کنیم اینها سخت گیر هستند ولی ما سخت‌گیری ندیدیم. حتی ماموران عربستان که با ما آمده بودند و زیاد هم بودند. از وزیر تا سطوح پایینتر آمده بودند. از ما تشکر کردند و گفتند شما باعث شدید ما یک جای شناخته نشده‌ی کشورمان را شناختیم و از شما تشکر می‌کنیم. آنها هم قدردانی کردند. 

...این حادثه‌ی فدک با این حوادثش بحث بیشتری می‌طلبد بدون اینکه تفرقه‌آمیز باشد. فدک می‌تواند وسیله‌ی اتحاد باشد. خدا کند روزی بیاید مردمی که به حج می‌روند یک تور بگذارند و بروند از آنجا و فدک را هم ببینند. یکی از خواسته‌های آنها این بود که ایرانی‌ها بیایند اینجا. الان دارند تدارکات می‌بینند. استاندارش گفت که ما منتظریم شیعیان بیایند ببینند. به نظر می‌رسد که یکی از کارهای خوب این است که دولت عربستان کم کم این آثار ارزشمند تاریخ اسلامی را که افتخار همه اسلام است و برای خود عربستان بسیار اهمیت دارد کم کم معرفی کند...

ما درباره‌ی عظمت حضرت زهرا(س) کم گفته‌ایم. شخصیت زهرا(س) را در همان زمان ببینید. در همان زمان که فشار آوردند از علی ابن ابیطالب بیعت بگیرند. حضرت زهرا(س) آن صحنه را که دید نتوانست تحمل کند؛ یک جمله گفت و همه را متوحش کرد. فرمود: "دست از پسر عموی من بردارید. اگر ادامه دهید، گیسوانم را باز می‌کنم و نفرینتان می‌کنم و می‌دانم چه بر سرتان می‌آید." یک جمله‌ی حضرت زهرا(س) صحنه را آرام کرد. خیلی‌ها فهمیدند که حضرت زهرا(س) شخصیت بزرگی است و ما چنین مقتدایی داریم که ان شاالله استفاده کنیم.

۱۳۸۷/۰۴/۰۸
 مطالب مرتبط 
پرفروش‌های ایرانی به روایت مهر
امید و دلواپسی
مجلد نخست «فرهنگ قرآن» به زبان عربی
"هاشمی بدون روتوش" حاشیه‌سازی زیباکلام
امید و دلواپسی 3روزه تمام شد
چند بیتی که هاشمی برای شهریار سرود
"امید و دلواپسی" هاشمی رفسنجانی در نمایشگاه
فرزندان هاشمی سر بلند در ثبت تاریخ
سرنوشت "به سوی سرنوشت" روشن شد!
"دوازده نامه" هاشمی به صدام کتاب شد
از هاشمی رفسنجانی تقدیر می‌شود
و اما خاطرات همسر هاشمی
"ناشر" کتاب هم تکذیب کرد!
چاپ کتاب هاشمی "مشروط" شد!
انفعال و کتاب‌سازی سیاسی
نسخه الکترونیکی فرهنگ قرآن منتشرشد
درخواست جالب یونیسف از هاشمی رفسنجانی
زندگی‌نامه هاشمی رفسنجانی در لبنان
"روایت پیروزی" هفتمین کتاب همراه همشهری
برگزیده تفسیر راهنما منتشر می‌شود
خاطرات هاشمی رفسنجانی در ترکیه
انتشار جلد ششم فرهنگ قرآن
ترجمه "فرهنگ قرآن" به سه زبان زنده دنیا

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام