حبیبالله شهبازی / آخرین پدر خوانده، پیشگفتار مترجم
فیلم "پدرخوانده" را بسیاری دیدهاند. این فیلم سه قسمتی برای من نیز، چون دیگران جالب بود. نوعی علاقه به مفهومی که فیلم سعی در بیانش داشت به شخصیت "دان ویتو کورلئونه" و "دان مایکل کورلئونه" احساس میکردم. میدانستم که فیلم بر اساس کتابی به همین نام، نوشتهی "ماریو پوزو" آمریکایی سیسیلی الاصل، ساخته شده. زمان گذشت. سالها بعد در انگلستان برای اولینبار با کتابهای "ماریو پوزو" روبهرو شدم. شوق و کنجکاوی قدیم زنده شد و همه را یکجا خریدم.
با "احمقها میمیرند" شروع کردم و با "آخرین دان"، که اکنون ترجمهی آن را با نام آخرین پدرخوانده در دست دارید ادامه دادم، سپس پدرخوانده را خواندم، بعد اُمرتا، سیسیلی، چهارمین کا و صحنهی تاریکی. طی این دوران هم چنین به مطالعه و جستجویی عمیق و طولانی دربارهی تاریخچه و مفهوم مافیا دست زدم. از کتابخانهی خاک گرفتهی مدرسهام، کالج قدیمی شربورن تا روزنامهها و مجلات و اینترنت. برایم ثابت شد که خود رمانهای به ظاهر داستانی ماریو پوزو بیش از هر مرجع دیگر گویا و ارزشمندند.
مافیا یا همان مافیها
واژهی سیسیلی مافیا، که امروزه جهانی شده، از عربی ریشه میگیرد. نهادی به نام مافیا، در سیسیل، بزرگترین جزیرهی دریای مدیترانه در جنوب ایتالیا، شکل گرفت. این واژه به همان ساختار و مناسبات عشیرهای و ایستارهای ارزشی آشنایی دلالت دارد که در گذشته و بعضاً امروز در میان اعراب، مردم جنوب مدیترانه و تمامی جوامع خاورمیانه، از جمله ایران، ریشهی دیرین دارد. دان، یا همان خان جوامع عشایری خودمان، در رأس طایفه قرار دارد و خاندان به مفهوم گستردهاش، یعنی طایفه یا عشیره، تحت ریاست اوست. ارزشها و ایستارها نیز همان است: عزت، شرف، مردانگی، غیرت، کمک به نیازمند، ستیز علیه متخاصم و انتقامجویی و خونخواهی. این مناسبات از طریق جوامع مهاجر سیسیلی به ایالات متحدهی آمریکا رفت، در کلانشهر یا جنگل انسانی عظیمی چون نیویورک انسجام و بقا و رشد و ثروت مهاجران سیسیلی را سبب شد، در بنیان شبکههای تبهکاری سازمان یافته قرار گرفت و به این ترتیب مافیا به معنای مدرن آن را آفرید.

سیسیل، همانند اندلس، پیشینهای عمیقاً اسلامی دارد و مدتهای طولانی مسلماننشین بود. این واقعیت به سادگی در معماری، هنر، نژاد و چهرهی مردمانش، اخلاقها و باورهایشان، و حتی ریشهی عربی نام بسیاری از شهرها و قریهها نمودار است. پایهگذار پالرمو، بزرگترین شهر سیسیل، مسلمانان بودند و این از نامش نیز پیداست: "بلرم"؛ که ابن حوقل در سال 362 ق. آن را "شهری با 300 مسجد" توصیف کرده است. وینچنزو سالرنو، نویسندهی سیسیلی اهل پالرمو، مینویسد:
«مسلمانان به مدت دو سده و چند دهه بر سیسیل فرمان راندند و تأثیرشان اعجابانگیز بود. جمعیت جزیره دو برابر شد، تعداد زیادی شهرهای جدید پدیدار شدند و شهرهای قدیم را گسترش دادند. آنها کشاورزی و آشپزی سیسیل را متحول کردند. تأثیراتشان در علوم و صنعت بینظیر بود. اما مهمتر از تمام اینها، ساختار جامعه را تغییر دادند. تا به امروز، اخلاق اجتماعی سیسیلیان دارای غروری است که از نیاکان مسلمان و عرب هزار سال پیششان نشأت میگیرد.»
به نوشتهی سالرنو، در دوران اسلامی سیسیل، با وجودی که اهل سایر ادیان مجبور به پرداخت مالیات (جزیه) بودند، اما فضا نسبت به اروپای آن زمان بازتر بود و مساجد و کلیساها و کنیسهها در کنار هم همزیستی داشتند. او ادامه میدهد:
"مسلمانان سیستم آبیاری پیشرفتهتری را در سیسیل ایجاد کردند. برخی از "قنات"های آنها هنوز در زیر شهر پالرمو جریان دارد. آنها صنعت "ابریشم سیسیلی" را ابداع کردند... کشاورزی سودآورتر شد. کشت برنج و نیشکر و غرس درخت پرتقال گسترش پیدا کرد و این تحول در کشاورزی آشپزی را نیز متحول کرد. مهمترین و معروفترین غذاهای سیسلی ریشهی عربی دارد. تعداد زیادی شهر بنا شد و بازارها بیش از پیش رونق گرفتند. بلرم (پالرمو) تبدیل به یکی از بزرگترین شهرهای دنیای اسلام، پس از بغداد و دمشق شد و یکی از زیباترین آنها. این شهر در سال 1050 (میلادی( حدود دویست هزار نفر جمعیت داشت و پایتخت سیسیل مسلمان بود. از سال 948 م. سیسیل، به مرکزیت بلرم، پس از اندلس، پیشرفتهترین سرزمین اروپایی بود؛ هم در علوم، هم در اقتصاد و هم در هنر. مسلمانان سیسیلی روابط دوستانهای با مردم ایتالیا داشتند."
سالرنو میافزاید:
«اگر نورمنها (در نیمهی اول قرن یازدهم میلادی) سیسیل را اشغال نمیکردند، قطعاً تا به امروز به صورت کشوری اسلامی به حیاتش ادامه میداد. جالب است بدانیم که میزان سواد سیسیلیان در سال 870 (میلادی)، که تحت حکومت مسلمانان بودند، بسیار بیش از سال 1870 بود که در زیر حاکمیت ایتالیا قرار گرفتند. سیسیل تا پایان قرن نوزدهم، و حتی تا اواسط قرن بیستم، دارای جامعه و اخلاقی عربی – اسلامی بود.»
مردم عمیقاً "شرقی" این جزیره که حتی در نقشه هم گویی دارد از چکمهی نوک تیز ایتالیا –که پای اروپاست- لگد میخورد، از زمان استیلای نورماندیها (1071 میلادی) تا دوران معاصر در زیر یوغ و ستم حکام بیگانه بودند. آنها طی این تاریخ طولانی با تمام وجود آموختند که تنها راه مقابله با حکومت، استحکام تشکیلات درونی و ساختار طایفهای است که در گویش محلی "کوسا نوسترا" خوانده میشود: "آن چه متعلق به ماست". حکومت به فکر آنها نبود پس آنها نیز به آن اهمیتی نمیدادند.
این بیگانگی جامعه و حکومت در سیسیل در فرهنگ اسلامی ریشه دارد. در زمانی که حکومت ظالم یا ناکارآمد است؛ اطاعت و فرمانبرداری لازم نیست و مسلمانان باید امور خود را در درون خود حل و فصل کنند. در سیسیل نیز، چون اندلس، مدتها طول میکشید تا حکام نورمن، مسلمانان را "مسیحی" کنند. این فرایند، در فرهنگ سیسیلی پنهان کاری و درونی کردن مسائل را به شدت تقویت کرد. انسجام طایفهای قوام بیشتر یافت و "اُمرتا"، قانون سکوت و رازداری، عمیقاً شکل گرفت: "بیشرفترین" کس آن بود که علیه خاندان و مردمش به حکومت حرفی بزند. هر چه بود باید در درون "خاندان" حل و فصل میشد. این نظام طی قرنها آبدیده شد و انضباطی عجیب را شکل داد. به این ترتیب، به تدریج "مافیها" شکل گرفت: دانها و طوایفشان، در برابر کارگزاران حکومتها، حاکمان واقعی سیسیل بودند و قواعد و ایستارهای طایفهای برتر و واجبالاطاعهتر از قوانین حکومتها شناخته شد. این ساختار آرمانی نبود. جنگها و مصیبتها و انتقامجوییهای بیرحمانهی طایفهای و رقابت و ستیزهای خونین میان "دان"ها نیز در میان بود. همین سنتها در مافیای جدید تداوم یافت.
موسولینی و رضاخان
به حکومت رسیدن موسولینی و نظام فاشیستی در ایتالیا ضربهای سخت بر "دان"ها و "مافیها"شان بود. موسولینی شخصاً با مافیا در افتاد و از هیچ کوششی برای نابود کردن طوایف سیسیلی فروگذار نکرد. تأثیر این وقایع در رمان حاضر نمایان است. این دوران شبیه به دوران حکومت رضاشاه پهلوی در ایران است: حذف ایلات و قدرتهای محلی به قیمت کشتن و تبعید و آواره کردن انسانهای فراوان. ولی موقع جغرافیایی سیسیل با ایران متفاوت بود. اگر در ایران امیر مؤید سوادکوهی و سران طوایف سوادکوه از بیم انتقام نوکر پیشینشان، رضاخان سوادکوهی، به روسیهی استالینی گریختند و سرنوشتی فجیع یافتند، "دان"ها و اعضای طوایف سیسیل، آنان که جان به در بردند، با کشتی راه آمریکا را در پیش گرفتند، و به قول ماریو پوزو، همان سنن را در جامعهی آمریکایی پیاده کردند.
به این ترتیب، داستان ما تبدیل میشود به حکایتی عجیب از آمیزش "سنت" و "مدرنیته"! انسانهایی "سنتی" و عمیقاً پرورشیافته در فضای اخلاق و مناسبات عشیرهای میکوشند در جامعهی "مدرن" آمریکایی نه تنها زنده بمانند، بلکه رشد کنند و به ثروتهای کلان دست یابند. برای سیسیلیهای مهاجر "نظام عشیرهای" میشود کلید جادویی پیروزی در "جامعهی مدرن"؛ جامعهای که بر فردگرایی مفرط (اندیویدوالیسم) استوار است، و آنان را به قلههای قدرت و ثروت در این جامعه رهنمون میگردد.
در ابتدا هدف ساده است. گذاشتن نان بر سر سفرهی خانواده و حفاظت از احترام و حیثیتشان. پناه بردن به "خاندان" سپری است در مقابل گزندهای جامعهی بیرحم آمریکایی. زیبایی قصه در تصویر فوقالعاده شفاف و همهجانبه و واقعگرایانهای است که ماریو پوزو با نبوغش از این تقابل "سنت" و "مدرنیته" به ما میدهد: از یکسو جامعهی آمریکایی است با فسادی همچون جذام نفوذ کرده از بالاترین تا پایینترین لایههایش؛ و در سوی دیگر مهاجرانی که میخواهند با اتکا بر انسجام و سنن عشیرهای خود راه خویش را در این باغ وحش بگشایند و به هدفشان برسند.
و البته که این "مافیا"ی افسانهای ما هم به "فساد" کشیده شد. از نام و معنیاش تا سنت و منشاش؛ زیرا همانطور که ماریو پوزو بارها اشاره میکند، نسلهای جدید احترامی برای پدران و سنتهایشان ندارند. متولدین آمریکا دیگر سنتهای پدران سیسیلیشان را نمیفهمند. از "اصل" خود، که قدرتمند و ثروتمندشان کرد، دور شده و نابود میشوند. و نوبت تقلید دیگران از نام "مافیا" میرسد: کلمبیاییها، روسها، چینیها، ژاپنیها و بسیاری دیگر. و اکنون "مافیا" همه جا هست: از مافیای مواد مخدر و نفت تا مافیای شیر گاو و ترهبار و کود حیوانی!