کتاب نیوز  شناسنامه

قصد قربت کن / امیر رضا ستوده
گفتگو با امیر رضا ستوده گردآورنده‌ی مجموعه‌ی 4جلدی پای‌به‌پای آفتاب

یاسر عسگری




کار مجموعه‌ی "پابه‌پای آفتاب" را در چه سالی شروع کردید؟
بهمن سال 62 بود که مجله‌ی پاسدار اسلام خاطراتی درباره امام(ره) منتشر می‌کرد و یک انتشاراتی هم آن را تحت عنوان «سرگذشت‌های ویژه از زندگی امام خمینی» منتشر کرده بود. گردآورنده‌ی این خاطرات در جلسه درس آیت الله مجتبی تهرانی، از شاگردان اخلاق امام، مرا دید و گفت که من کار جمع آوری خاطرات را ادامه بدهم. گفت من نمی‌رسم و حوصله ندارم، شما شروع کنید. لذا این انگیزه‌ای شد که کارم را با کمترین امکانات شروع کنم.

با ضبط غیر خبرنگاری این مصاحبه‌ها را شروع کردم. دو قضیه را هم به چشم خود دیدم و به فال نیک گرفتم و با انگیزه کار را پیش بردم. یکی اینکه در مصاحبه خدمت حجت الاسلام شیخ حسن صانعی از مسئولان دفتر امام رفتم. ایشان گفتند که «من باید از امام اجازه بگیرم و امام را در جریان کار شما قرار بدهم. من هیچ کاری را بدون اجازه‌ی امام انجام نمی‌دهم.» یکی دو هفته بعد که برای پیگیری رفتم؛ ایشان گفتند که خدمت امام بودم، گفتم «آقایی می‌خواهد خاطرات زندگی شما را جمع آوری کند که امام فرمودند: اگر اغراق نشود مانع ندارد.»

از طرفی خوابی دیدم که گرچه معیار و ملاک قوی و حجت لازم نیست؛ ولی برای خودم انگیزه‌ی فراوانی به همراه داشت. خواب دیدم که خدمت حضرت امام رسیدم و امام یک لیوان آب را دهان زدند؛ خواستم آن مقدار آب را بخورم حیفم آمد. آب را در یک پارچ آب ریختم و پارچ را هم در تشتی ریختم. وقتی این خواب را برای یکی از نزدیکانم تعریف کردم؛ گفت که کاری برای امام شروع کردی و دوست داری از گلستان امام مشام همه پر شود. این شد که دو جلد دیگر از کتاب‌ها در ادامه «سرگذشت‌های ویژه از زندگی امام خمینی» آمد و چند بار هم چاپ شد تا سال 1372. در سال 73-72 این کارها با یک ویرایش و اطلاعات و مصاحبه‌های جدید در چهار جلد با عنوان «پا به پای آفتاب» منتشر شد.

تجربه‌ی قبلی برای چنین کاری داشتید؟
من تجربه‌ی کافی و سابقه‌ی روزنامه‌نگاری نداشتم؛ ولی وقتی برای مصاحبه می‌رفتم، در خلال صحبتهای آن بزرگواران، سوالاتی را طرح می‌کردم و به تعبیر شما روزنامه نگاران طرف را به چالش می‌کشاندم. معیار هم خاطرات عینی و ملموس امام (ره) یعنی سیره‌ی عملی حضرت امام بود. به عنوان مثال، خدمت آیت الله حق‌شناس(ره) از شاگردان حضرت امام و آیت‌الله بروجردی بودیم. ایشان خاطره‌ای از بزرگ منشی حضرت امام نقل کردند که در سال 28 یا 1327 جمعی از مسجد امین‌الدوله‌ی بازار محضر آیت‌الله بروجردی و امام آمدند و خواستند که مرا پیشنماز مسجد کنند. اما من نمی‌خواستم بروم و درس را رها کنم. امام هم حرف آیت‌الله بروجردی را تکرار کرد و گفت که بهتر است دعوت مردم را اجابت کنی و بروی. خود ایشان می گفت با اینکه آن زمان شاگرد امام بودم، رابطه شاگرد و استادی را کنار گذاشتم و گستاخانه به امام عرض کردم که آقا جون چرا خودتان تشریف نمی‌برید پیشنماز مسجد شوید؟ امام فرمودند: "آنها گفته‌اند عبدالکریم! به جدم قسم، اگر می‌گفتند روح‌الله! من پیشقدم می‌شدم." امام آن زمان نگفتند که من در معرض مرجعیتم، من مدرس بنام حوزه علمیه قم هستم...

از چه کسانی می‌خواستید خاطره بگیرید ولی نشد یا نتوانستید؟
با حلقه‌ی اول یاران امام. در ‌آن زمان آیت‌الله خامنه‌ای، آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله موسوی اردبیلی و آقای میر حسین موسوی بودند که آن زمان نتوانستم با آنها مصاحبه داشته باشم. بگذریم از اینکه از مصاحبه‌هایی که با نشریات و مراکز دیگر داشتند استفاده کردیم. اما دسترسی ما به حلقه‌های دوم و سوم راحت‌تر بود.

کتاب‌های شما به دست امام رسیده بود یا نه؟
اطلاع ندارم، ولی بستگان نزدیک امام از جمله مرحوم سید احمد آقا این کتاب را دیده بود. خانم فاطمه طباطبایی عروس امام و دختران امام هم دیده بودند. شنیدم جایی صحبتی بود که کاری برای امام انجام شود. یکی از دوستان گفت که من در آن جلسه، به شما غبطه می‌خورم. گفتم چرا؟ گفت وقتی چنین بحثی مطرح شد؛ گفتم آقای ستوده چنین کاری انجام داده است. خانم طباطبایی، عروس امام گفتند "کدام ستوده؟ ستوده‌ی خودمان!" یعنی آنقدر با این کتاب ارتباط برقرار کرده بودند. هنگامی که در سال 73-72 چهار جلد در آمد شش بار تجدید چاپ شد. ما هم در سال 80-79 یک سال و نیم وقت گذاشتیم آن را مجدداً در چهار فصل ویرایش کردیم. فصل اول امام به روایت اهل بیت اعم از آیت‌الله پسندیده، مرحوم سید احمدآقا خمینی و دختران و عروس‌ها و نوادگان. فصل دوم امام به روایت اعضای دفتر در قم و ترکیه، نجف، پاریس و تهران. فصل سوم امام به روایت شاگردان و نزدیکان و فصل چهارم هم امام به روایت تیم پزشکی.

به فکر ترجمه این مجموعه نیفتادید؟
چرا. ولی تا به‌حال موقعیتش پیش نیامده. هزینه‌اش هم باید تأمین بشود. اولویتم این بوده که به زبان عربی و انگلیسی ترجمه شود.



اگر خاطراتی از امام دارید بفرمایید.
آیت‌الله آقا مرتضی تهرانی، برادر آقا مجتبی تهرانی، نقل می‌کنند که در اوایل شکل‌گیری نهضت، پدر یکی از شاگردان امام در همدان مریض می‌شود. با آقا مهدی شاه آبادی خدمت امام رسیدیم و گفتیم پدر یکی از شاگردان و مقلدان شما در همدان در خانه بستری است. مردم خیلی زیادی از طریق ایشان به شما علاقه‌مندند. امام گفتند که حالم مساعد نیست و نمی‌توانم از این آقا دیدن کنم. مرحوم شاه آبادی گفتند که پدرشان در مبارزات نهضت این کارها را کرده است به تبعیت از شما. صحبتش به اینجا که رسید؛ امام گفتند "حالم اینجور نیست که نیایم؛ ولی چون گفتید این کارها را برای شما کرده، من هر کاری که می‌کنم تا قصد قربت کنم برای دیدن این آقا، نمی‌توانم..." و نیامدند.

آقا نصرالله شاه آبادی، فرزند آیت‌الله شاه آبادی، استاد اخلاق و عرفان امام، از قول پدرش می‌گفت که مرحوم پدرم در مورد امام می‌گفت من روحی به لطافت روح‌الله ندیدم. نشد که من سر درسم حاضر باشم و آقا روح‌الله خمینی دیر بیاید یا زود برود. همیشه مرتب و زودتر از همه، سر درس حاضر است.

خاطره دیگر اینکه آیت‌الله موسوی اردبیلی تعریف می‌کرد یکبار می‌خواستیم خدمت امام برسیم. حاج احمد آقا ما را در بیرونی دفتر دید و گفت ماجرای شکایت‌نامه‌ی دادیار خرمشهری که برای امام فرستاده چیست؟ یک شهروند خرمشهری شکایتی از امام کرده و آن طرف هم امام را نشناخته و نوشته بود جماران، آقای روح الله مصطفوی!
ماجرای شکایت هم از این قرار بود که طرف نوشته بود: "من شهروند خرمشهری هستم. این آقا(منظور امام است) گفته که در خرمشهر بمانید و از شهر محافظت کنید. ما هم ماندیم و عراق حمله کرد و از این بابت قریب به نهصد هزار تومان ضرر کردیم و خانه و وسایل آن آسیب دیدند. لذا من از ایشان (امام) شکایت دارم." مرحوم احمد آقا خیلی ناراحت شد. من هم گفتم ببخشید، من از طرف او از شما معذرت می‌خواهم. این یارو حواسش نبوده و چنین کرده است.

قضیه گذشت تا اینکه یکبار در خدمت امام بودیم که امام گفت: "آقای اردبیلی! قضیه شکایت این خرمشهری چیست؟ شما چه کار می‌کنید؟" آقای اردبیلی می‌گوید: من همیشه مطالب سخت را  با زبان خاص و لطیفی خدمت امام مطرح می‌کردم و این بار هم دلم را به دریا زدم و گفتم: "آقا جان! اگر قرار باشد شما به این شکایت‌ها ترتیب اثر بدهید، خلاصه چهل پنجاه میلیون نفر جمعیت ایران از شما شکایت می‌کنند. یکی قبل از انقلاب آسیب دیده، یکی پس از انقلاب، دیگری در جنگ و همین طور." امام گفت "نه! شما یک نامه‌ای خطاب به من تنظیم کنید تا من هم دستوری بدهم و پول معتنابهی را برای جبران خسارت بدهم."

یا همین آقای اردبیلی می‌گفت که در جلسه‌ای با امام، یکی از آقایان خطاب به امام گفت که شما چرا قضات را بیرون نمی‌ریزید؟ امام گفت چرا؟ آن آقا هم گفت همه‌ی اینها فاسقند. امام گفت مگر چی کار کردند؟ آن آقا هم گفت ریششان را می‌زنند. امام گفت: "از کی تا حالا تراشیدن ریش ملاک فسق و صدق کسی شده؟!" آن آقا گفت مگر فتوای شما این نیست که احتیاط واجب این است که مردها ته ریشی داشته باشند؟! امام فرمودند: "شاید در این مسأله از دیگران تقلید می‌کند! اصلا شاید مقلد دیگران باشد! مردم را به عدم تقلید از من متهم نکنید! مگر من اصول دین مردمم که هر جا و هر کسی با من مخالفت کرد، دینش تباه شود."

راه

۱۳۸۷/۰۴/۲۴
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
نسل دوم مهاجران / جومپا لاهیری
وقتی کسی به عنوان فرزند خانواده‌ای مهاجر در سرزمینی بیگانه بزرگ می‌شود، همواره معنای پدیده‌ای را که می‌توان بی‌ریشگی یا بی‌ریشه‌کردن خود نام گذاشت به‌خوبی درک می‌کند... من خود می‌دانستم که والدین‌ام چه کشیده‌اند و احساس بی‌ریشگی کاملا برایم ملموس و آشنا بود.
۱۳۸۷/۰۷/۱۷
درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی
آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسروشاهانی و یا کیومرث صابری باشند. آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی و آثار جیمز تربر با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند... در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد دیده می‌شود.
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴
چوبک ‌سبک ندارد / محمد رضا بایرامی
از کارهای چوبک ما به یک کلیت نمی‌رسیم که بتوانیم آن را سبک تلقی کنیم... در کارهای ناتورالیستی‌اش زیاد می‌بینید که در آن سعی می‌کند زشتی‌ها، پلیدی‌ها، پلشتی‌ها و دردهای جامعه را نشان دهد. انگار دارد لجنی را به هم می‌زند که می‌داند به هم زدنش جز اینکه بوی تعفن را در فضا پراکنده کند، ویژگی دیگری ندارد.
۱۳۸۷/۰۵/۱۱
قصد قربت کن / امیر رضا ستوده
این آقا (امام) گفته که در خرمشهر بمانید و از شهر محافظت کنید. ما هم ماندیم و عراق حمله کرد و از این بابت قریب به نهصد هزار تومان ضرر کردیم و خانه و وسایل آن آسیب دیدند. لذا من از ایشان شکایت دارم... مگر من اصول دین مردمم که هر جا و هر کسی با من مخالفت کرد، دینش تباه شود.
۱۳۸۷/۰۴/۲۵
حکمت‌مظلوم‌صدرایی/ حسن فتحی
تاریخ نگاران، فقط روزشمار زندگی شاهان را نوشته‌اند و حتی به تعداد بیماری یبوست آنها نیز اشاره کرده‌اند، اما درباره‌ی زندگی دانشمندان و اهالی علم و فن بیش از چند سطر و یا نهایتا چند صفحه ننوشته‌اند؛ زیرا تاریخ‌نگاران بیش از هرجا در کانون‌های قدرت متمرکز بوده‌اند و درباره‌ی قدرت‌مداران نوشته‌اند؛ نه درباره‌ی حقیقت‌مداران.
۱۳۸۷/۰۳/۰۸
اصل44 و ادبیات ملی/ رضا امیرخانی
تنها کتابی که در کتابخانه‌های آمریکا به آن برخوردم "بوف کور" هدایت بود که وقتی در یکی از ایالت‌ها یعنی اوهایو بررسی کردم، دیدم در طول یک سال اصلا کسی آن را به امانت نگرفته بود. بنابراین صرف ترجمه تمام‌کننده نیست.
۱۳۸۷/۰۲/۲۲
مافیای دولتی نشر / محمدرضا حدادی
وزارت فرهنگ فقط در سال گذشته نزدیک به 270 میلیارد تومان بودجه داشته است؛ سازمان تبلیغات اسلامی بین 20-17 میلیارد تومان ...چرا نباید ناشرین رتبه‌بندی شوند؟ آیا هرکسی باید حق انتشار فرهنگ لغات داشته باشد؟ آیا هرکسی باید حق انتشار کتب دینی را داشته باشد؟ آیا هر کسی باید حق ترجمه‌ی کتاب داشته باشد؟!
۱۳۸۷/۰۱/۱۸
7‌هزار‌نفر عضو داشتیم/ امیرحسین فردی
ماموریت ‌بهزاد، قصه گفتن برای بچه‌ها بود. او هم به رسم پرده‌خوانی و دراویش؛ در نقش چند شخصیت، قصه را اجرا می‌کرد. استقبال آنقدر زیاد بود که در کتابخانه برای بچه‌ها جا نبود؛ با این حال بزرگترها هم گاهی سرک می‌کشیدند. موقع قصه‌گویی واقعا نقش بازی می‌کرد و بچه‌ها را به قصه و کتاب علاقمند می‌کرد.
۱۳۸۶/۱۲/۱۶
کتاب تقلبی چاپ می‌کردیم / محمود حکیمی
خبر آوردند که حاکم قم را که به حکم رشاء از حکومت ساقط کرده بودم، به فرمان شما و به خاطر عمه‌جان حضرتعالی به حکومت باز گرداندند. فرمودم که او را دست بسته به تهران بیاورند تا به حضرتعالی گفته باشم، حکومت را به توصیه عمه و خاله نمی‌توان اداره کرد.
۱۳۸۶/۱۰/۰۴
حرف‌هایم را در شعرهایم می‌زنم / قیصر امین‌پور
قرار نیست ما از جوان‌ها انتظار داشته باشیم همه "علی معلم" باشند. آنها بایستی شروع کنند و تمرین کنند. باید قواعد را یاد بگیرند. محتوا خودش در اثر تفکر و رشد پیش می‌آید.
۱۳۸۶/۰۸/۱۰
ممیزی در اتاق تاریک یا داستان سانسور
این تاریکی و عدم شفافیت که "بی‌تردید" موجد و موجب فساد است؛ سال‌هاست که گریبان فرهنگ ما را گرفته است و ظاهرا هم کسی نمی‌خواهد به داد آن برسد. برخورد‌های سلیقه‌ای، رشد نشر زیر زمینی و از همه ‌مهم‌تر عدم امکان ارزیابی و نظارت به دلیل وجود نداشتن آئین‌نامه‌های شفاف و جامع و خلاصه بی‌قانونی، همگی حاصل این تاریکی است. آنچه می‌آید قرار "بود" اولین مصاحبه‌ی رسمی با یک بررس کتاب در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد...
۱۳۸۶/۰۸/۰۶
وقتی همه شاعر می‌شوند / گفتگو با علی معلم دامغانی
می‌توانیم نا امید نباشیم، بخصوص اگر زحمتی کشیده شود و کسی زمینه‌ای برای "بیداری" فراهم کند. ابزار رسانه‌ای امروز تبدیل به اسباب‌بازی‌ای شده که انسان بیشتر با آن وقت می‌کشد. ابزاری که می‌توانست با جاذبه‌هایی که دارد، بیدارکننده باشد، تبدیل به ابزاری برای خواب کردن مردم شده است.
۱۳۸۶/۰۷/۱۱
روشنفکر باید ملاک بسازد / گفتگو با ‌جلال آل‌احمد
نه می‌خواهم چیزی بسازم-- دیگه روحیه‌ی پیغمبریم رو خوش‌بختانه از دست دادم، با از حزب در‌آمدن‌هایم -- و نه می‌خواهم دنیا رو عوض کنم -- با از سیاست در‌آمدن‌ها -- ما می‌خواهیم با هر آدمی در درون خودش، در تنهایی خودش، طرف بشیم.
۱۳۸۶/۰۶/۲۵
در برابر تحقیر رسانه‌ای / بیژن نوباوه
به ما ویزای "سی 2" می‌دهند؛ ویزایی که برای کارکنان و خدمه‌ی کشتیرانی و یا خدمه‌ی هواپیما صادر می‌شود. خبرنگاران ما در آمریکا بیش از 25مایل نمی‌توانند از محل اقامتشان فاصله بگیرند. با هیچ دستگاه دولتی آمریکا حق گفتگو ندارند. اجازه‌ی ورود به واشنگتن‌سیتی ــ پایتخت ــ و اجازه‌ی تهیه گزارش از کنگره‌ را هم ندارند.
۱۳۸۶/۰۵/۱۷
ما اصلا روشنفکر دینی نداریم!
روشنفکر برای ایجاد تحول باید بتواند یک فکر را جایگزین فکری دیگر کند. همیشه هم معنی فکر این نیست که موجودی گذشته را از بین ببریم... در حالیکه در جامعه‌ی ما معمولا روشنفکری را با مبارزه اشتباه می‌گیرند و فکر می‌کنند که هرکس با دولت مبارزه کند، روشنفکر است
۱۳۸۶/۰۵/۰۸
"ماهی" در ماهی‌تابه / یک ناشر
طیف کتاب‌خوان بزرگ‌سال ما در اقلیت است و اگر بخواهیم کتاب‌خوان کتب بزرگسال داشته باشیم، مطمئنا باید از میان کودک و نوجوان صید کنیم... این حمایت از نشر و فرهنگ و قلم را باید بردارند؛ هر کس توانست، کار کند؛ هر کس نتوانست به سراغ شغل دیگر خواهد رفت.
۱۳۸۶/۰۴/۰۶
ما بی‌عرضه‌ایم!
fax News، NBC ،CBS و AP و... خیلی راحت و آزادانه در ایران در حال تهیه‌ی گزارش و مصاحبه برای تشویش افکار عمومی جهان هستند؛ ولی ما همچنان بایکوت هستیم. این ماجرای دردآور همچنان، مسکوت مانده و مشمول مرور زمان شده و با یک تعارفاتی برگزار و از آن عبور می‌شود.
۱۳۸۶/۰۳/۲۶
معتقد به تبلیغات نیستم
آقای جلیلی مختارند. می‌توانند انتخاب کنند و برگردند و ادامه کار بدهند و می‌توانند ادامه ندهند. ولی ما نشریه سوره را ادامه می‌دهیم. کما اینکه دیدید شماره سی‌ام هم منتشر شد و شماره جدید هم همین روزها منتشر خواهد شد.
۱۳۸۶/۰۲/۲۳
نقشه‌ای برای تولید آثار فاخر دینی و ملی نداریم
استناد به خواب و رویا، احضار روح، ملاقات با ائمه و... از جمله موضوعاتی است که امروز دستمایه سودجویانی شده که همخوانی ذاتی این موضوعات با فطرت را به عنوان کلیدی راه‌گشا! برای حضور بازاری در جامعه‌ی نشر و کسب سودهای کلان شناخته‌اند.
۱۳۸۶/۰۲/۱۸
از این روزهای نادر / گفت‌وگو با همسر "نادر ابراهیمی"
همسر و همراه آدمی پر شر و شور بودن، لذت‌بخش است؛ اما سخت هم هست. وقتی همسر کسی که چند فرزند دارد، به خانه بیاید و بگوید: «اخراج شدم»، چه حالی به انسان دست می‌دهد؟
۱۳۸۶/۰۱/۱۹
اصلاحات اضطراری در شورای عالی انقلاب فرهنگی / حسن رحیم‌پور ازغدی
مطمئنا مهندسی فرهنگ به این معانی نیست: اضافه کردن به قطر نهادهای رسمی، تار تنیدن در اطراف گروههای مرجع در جهت غیر مسئول دانستن آنها، نفی تحول، توزیع افتخارات بر اساس منافع و یا گروه حاکم.
۱۳۸۵/۱۲/۱۲
مظلوم‌ترین پیامبر
در مقایسه‌ی میان کارنامه‌ی ادبی و هنری مسلمانان در معرفی پیامبر(ص) با تلاش پیروان ادیان دیگر به خصوص مسیحیت در معرفی پیامبرشان، می‌توان نتیجه گرفت که ما مسلمانان در این زمینه دچار تنبلی و کم‌کاری و سهل‌انگاری وحشتناکی بوده‌ایم.
۱۳۸۵/۱۱/۱۹

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام