کتاب نیوز  شناسنامه

نامه‌های بدون نشانی/ فاطمه علیزاده

alizadeh@ketabnews.com

«اسکار و خانم صورتی» داستانِ نامه‌های پسر‌بچه‌ای ده ساله به نام اسکار، به خدا است. پسر‌بچه سرطان دارد و در بیمارستان بستری است و خانمِ صورتی که اسکار او را "مامان‌صورتی" صدا می‌زند؛ پرستار او‌ست. پرستاری که در دوازه روز باقیمانده‌ی زندگی او؛ روزهایی افسانه‌ای برایش می‌سازد.



نامه‌ها توصیف دوازده روز از زندگی شوخی‌وار و شاعرانه‌ی اسکار است. دوازده روز پر از آدم‌های مضحک و متأثر کننده. مامان‌صورتی از اسکار می‌خواهد تا به‌ خدا نامه‌ بنویسد و در نامه‌هایش از هر چیزی که دلش می‌خواهد صحبت کند: «چیزهایی که به کسی نمی‌گی. فکرهایی که وزن دارند و رسوب می‌کنند. سنگین و بی‌حرکتت می‌کنن. جای فکرای تازه‌تو می‌گیرن و فاسدت می‌کنن. اگه حرف نزنی تبدیل به یه زباله‌دونی از فکرای کهنه می‌شی» ص 16

او در واقع افسانه‌ی «دوازده روزِ پیش‌گو کننده» را برای اسکار تعریف می‌کند. افسانه‌ای که در دوازده روز آخر هر سال می‌توان هوایِ دوازده ماهِ سالِ بعد را پیش‌بینی کرد. کافی‌ست که هر روز را مثل یک تابلوی کوچک از یک ‌ماه در نظر بگیریم. اسکار در این بازی باید هر روز را برای خودش، ده سال حساب کند. او تا دوازده روز آینده، صد و بیست ساله می‌شود و در هر یک از این روزها آثار گذران عمر و شرایط مقتضی با سنش، برایش نمایان خواهد شد.

« - وقتی جوون بودم از خیلی چیزها بدم میومد، بوسیدنا، نوازشا، حالا خوشم میاد. آدم وقتی عوض می‌شه چه بامزه است، نه؟
- خوش‌حالم. خوب داری پیش‌ می‌ری.
- تنها کاری که نکردیم این بود که موقع بوسیدن زبونامونو به هم نزدیم. "پگی‌بلو" می‌ترسید که این‌کار بچه‌دارش کنه. شما چی فکر می‌کنین؟
- فکر می‌کنم حق داره.
- راسی؟ مگه می‌شه با چسبوندن زبون بچه‌دار شد؟ پس من با دخترچینی یکی درست کردم...» ص 44

«... ده سالِ وحشتناکی را گذراندم. سی‌سالگی سخت است. سن نگرانی‌ها و مسئولیت‌هاست...» ص 51

«... خدای عزیز، امروز به چهل تا پنجاه سالگی رسیدم و همه‌اش کارهای احمقانه کردم. چون اهمیت زیادی ندارد خیلی زود می‌گذرم: پگی‌بلو حالش خوب است؛ اما پاپ‌کورن که چشمِ دیدن من را ندارد، دختر چینی را پیش پگی فرستاده و او دهن‌لقی کرده و گفته که من و او دهانِ هم را بوسیده‌ایم... حالا همه‌ی آدم‌های بخش مرا به چشم یک خانم‌باز نگاه می‌کنند.
- مامان‌صورتی، نمی‌دونم چی به سرم اومد.
- سنِ شیطانی، اسکار. مردا این‌جوریَن. بین چهل و پنجاه‌سالگی، اعتماد به‌نفس دارن. پی می‌برن که می‌تونن غیر از زنِ خودشون با زَنای دیگه هم خوش بگذرونن.» ص 55

«... پگی‌بلو رفت. پیشِ پدر و مادرش رفت. من که خنگ نیستم می‌دانم که دیگر هرگز او را دوباره نخواهم دید... پگی و من عمری را با هم گذراندیم و حالا تنها شدم. طاس و فرتوت و خمیده و خسته رویِ تخت افتاده‌ام. پیری چقدر زشت است.» ص 69

مامان‌صورتی یک کَچ‌کار(کُشتی‌گیر) قدیمی است که از کل مسابقاتش 160 تا را برنده شده و 43 تایش را ناک‌اوت کرده است. او به واسطه‌ی شغلش، خیلی مؤدب نیست، اما با نوع حرف‌هایش شخصیت جذاب و جسوری را برای اسکار تداعی ‌می‌کند. مثلاً وقتی حرف از «مُردن» پیش می‌آید، همه به‌جز او، کَر می‌شوند:

« - مامان‌صورتی، به نظر می‌رسه هیچ‌کس به من نمی‌گه که دارم می‌میرم.
نگاهم می‌کند. آیا حالت و رفتارِ او هم مثلِ دیگران خواهد بود؟
اسکار برای چی می‌خوای چیزی رو که می‌دونی، بهت بگن؟
اوه، پس او هم شنیده است.
- مامان‌صورتی به نظرم این بیمارستان اونی که بایست باشه نیس. مگه بیمارستان جایی نیس که آدما میان تا حال‌شون خوب بشه. در حالی‌که این‌جا برای مردن هم میان.
- حق با توئه اسکار، فکر می‌کنم همین اشتباه رو هم برای زندگی می‌کنیم. ما فراموش می‌کنیم که زندگی شکستنی و گذراست. همه تظاهر می‌کنیم که انگار همیشگی هستیم. » ص 15



درون‌مایه‌ی "اسکار و خانم صورتی" شباهت زیادی به فیلم "نامه‌ای به خدا"ی مجید مجیدی دارد. داستان خواهر و برادری از روستای‌ شیخ‌محله‌ی استان گیلان که مادرشان مریض است. بچه‌ها برای بهبودی حال‌ مادرشان راه ‌چاره‌ای نمی‌یابند، جز نوشتن نامه به خدا. خدایی که می‌تواند حال "پگی بلو" را برای اسکار و مادرِ مریض را برای بچه‌ها خوب کند. قصه‌ی روزمره‌ی همراهی خدا با بنده‌ها. قصه‌ای که 
معمولا در انتهای نامه‌ها بعد از بوسیدن خدا با امید به دیدار دوباره در فردا، ادامه پیدا می‌کند.

نویسنده‌ی کتاب - اریک امانوئل اشمیت- فارغ‌التحصیل رشته‌ی فلسفه از دانش‌سرای عالی پاریس است. و شاید به همین دلیل است که مفاهیم عمیق فلسفی از زندگی روزمره‌ی آدم‌ها را در نامه‌های کودکانه‌ی اسکار جا داده است.

«سعی‌کردم به پدر و مادرم توضیح دهم که زندگی هدیه‌ای عجیب و بامزه است. اولِ کار، به این هدیه‌ ارزشِ زیادی می‌دهیم. فکر می‌کنیم که زندگیِ‌ ابدی دریافت کرده‌ایم. بعد قدرِ آن را نمی‌دانیم. آن را فاسد و خیلی کوتاه می‌یابیم و تقریباً حاضر می‌شویم آن را دور بیاندازیم. بالاخره متوجه می‌شویم که نه یک هدیه بلکه درست یک امانت است. حال سعی می‌کنیم لایق و سزاوارش باشیم. من که صد سال دارم، می‌دانم که از چه‌چیزی حرف می‌زنم. هرچه پیرتر می‌شویم باید ذوقِ بهادادن به زندگی را بیش‌تر نشان بدهیم. باید باریک‌بین و هنرمند شد...»ص 72

داستان «اسکار و خانم صورتی» یکی از سه داستانی است که با عنوانِ «چرخه‌ نادیدنی» و جداگانه منتشر شده ‌است. دو داستان دیگر: یکی «میلارپا» با مضمونی بودایی و دیگری «ابراهیم آقا و گُل‌های قرآن» با مضمونِ عرفان اسلامی منتشر شده است.

بر اساس «اسکار و خانم صورتی» نمایش‌نامه‌ای تهیه شده که در تأتر شانزه‌لیزه‌ی پاریس به نمایش درآمده است. در این نمایش، "دانیل داریو" ستاره‌ی کهنه کار و بلندآوازه‌ی فرانسوی، نقشِ مامان‌صورتی را ایفا کرد؛ نقشی که باعث شد، اشمیت کتابش را به او تقدیم کند.

اسکار و خانم صورتی، اریک امانوئل اشمیت / مهتاب صبوری، بازتاب نگار

۱۳۸۷/۰۴/۲۵
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
نسل دوم مهاجران / جومپا لاهیری
وقتی کسی به عنوان فرزند خانواده‌ای مهاجر در سرزمینی بیگانه بزرگ می‌شود، همواره معنای پدیده‌ای را که می‌توان بی‌ریشگی یا بی‌ریشه‌کردن خود نام گذاشت به‌خوبی درک می‌کند... من خود می‌دانستم که والدین‌ام چه کشیده‌اند و احساس بی‌ریشگی کاملا برایم ملموس و آشنا بود.
۱۳۸۷/۰۷/۱۷
درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی
آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسروشاهانی و یا کیومرث صابری باشند. آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی و آثار جیمز تربر با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند... در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد دیده می‌شود.
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴
چوبک ‌سبک ندارد / محمد رضا بایرامی
از کارهای چوبک ما به یک کلیت نمی‌رسیم که بتوانیم آن را سبک تلقی کنیم... در کارهای ناتورالیستی‌اش زیاد می‌بینید که در آن سعی می‌کند زشتی‌ها، پلیدی‌ها، پلشتی‌ها و دردهای جامعه را نشان دهد. انگار دارد لجنی را به هم می‌زند که می‌داند به هم زدنش جز اینکه بوی تعفن را در فضا پراکنده کند، ویژگی دیگری ندارد.
۱۳۸۷/۰۵/۱۱
قصد قربت کن / امیر رضا ستوده
این آقا (امام) گفته که در خرمشهر بمانید و از شهر محافظت کنید. ما هم ماندیم و عراق حمله کرد و از این بابت قریب به نهصد هزار تومان ضرر کردیم و خانه و وسایل آن آسیب دیدند. لذا من از ایشان شکایت دارم... مگر من اصول دین مردمم که هر جا و هر کسی با من مخالفت کرد، دینش تباه شود.
۱۳۸۷/۰۴/۲۵
حکمت‌مظلوم‌صدرایی/ حسن فتحی
تاریخ نگاران، فقط روزشمار زندگی شاهان را نوشته‌اند و حتی به تعداد بیماری یبوست آنها نیز اشاره کرده‌اند، اما درباره‌ی زندگی دانشمندان و اهالی علم و فن بیش از چند سطر و یا نهایتا چند صفحه ننوشته‌اند؛ زیرا تاریخ‌نگاران بیش از هرجا در کانون‌های قدرت متمرکز بوده‌اند و درباره‌ی قدرت‌مداران نوشته‌اند؛ نه درباره‌ی حقیقت‌مداران.
۱۳۸۷/۰۳/۰۸
اصل44 و ادبیات ملی/ رضا امیرخانی
تنها کتابی که در کتابخانه‌های آمریکا به آن برخوردم "بوف کور" هدایت بود که وقتی در یکی از ایالت‌ها یعنی اوهایو بررسی کردم، دیدم در طول یک سال اصلا کسی آن را به امانت نگرفته بود. بنابراین صرف ترجمه تمام‌کننده نیست.
۱۳۸۷/۰۲/۲۲
مافیای دولتی نشر / محمدرضا حدادی
وزارت فرهنگ فقط در سال گذشته نزدیک به 270 میلیارد تومان بودجه داشته است؛ سازمان تبلیغات اسلامی بین 20-17 میلیارد تومان ...چرا نباید ناشرین رتبه‌بندی شوند؟ آیا هرکسی باید حق انتشار فرهنگ لغات داشته باشد؟ آیا هرکسی باید حق انتشار کتب دینی را داشته باشد؟ آیا هر کسی باید حق ترجمه‌ی کتاب داشته باشد؟!
۱۳۸۷/۰۱/۱۸
7‌هزار‌نفر عضو داشتیم/ امیرحسین فردی
ماموریت ‌بهزاد، قصه گفتن برای بچه‌ها بود. او هم به رسم پرده‌خوانی و دراویش؛ در نقش چند شخصیت، قصه را اجرا می‌کرد. استقبال آنقدر زیاد بود که در کتابخانه برای بچه‌ها جا نبود؛ با این حال بزرگترها هم گاهی سرک می‌کشیدند. موقع قصه‌گویی واقعا نقش بازی می‌کرد و بچه‌ها را به قصه و کتاب علاقمند می‌کرد.
۱۳۸۶/۱۲/۱۶
کتاب تقلبی چاپ می‌کردیم / محمود حکیمی
خبر آوردند که حاکم قم را که به حکم رشاء از حکومت ساقط کرده بودم، به فرمان شما و به خاطر عمه‌جان حضرتعالی به حکومت باز گرداندند. فرمودم که او را دست بسته به تهران بیاورند تا به حضرتعالی گفته باشم، حکومت را به توصیه عمه و خاله نمی‌توان اداره کرد.
۱۳۸۶/۱۰/۰۴
حرف‌هایم را در شعرهایم می‌زنم / قیصر امین‌پور
قرار نیست ما از جوان‌ها انتظار داشته باشیم همه "علی معلم" باشند. آنها بایستی شروع کنند و تمرین کنند. باید قواعد را یاد بگیرند. محتوا خودش در اثر تفکر و رشد پیش می‌آید.
۱۳۸۶/۰۸/۱۰
ممیزی در اتاق تاریک یا داستان سانسور
این تاریکی و عدم شفافیت که "بی‌تردید" موجد و موجب فساد است؛ سال‌هاست که گریبان فرهنگ ما را گرفته است و ظاهرا هم کسی نمی‌خواهد به داد آن برسد. برخورد‌های سلیقه‌ای، رشد نشر زیر زمینی و از همه ‌مهم‌تر عدم امکان ارزیابی و نظارت به دلیل وجود نداشتن آئین‌نامه‌های شفاف و جامع و خلاصه بی‌قانونی، همگی حاصل این تاریکی است. آنچه می‌آید قرار "بود" اولین مصاحبه‌ی رسمی با یک بررس کتاب در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد...
۱۳۸۶/۰۸/۰۶
وقتی همه شاعر می‌شوند / گفتگو با علی معلم دامغانی
می‌توانیم نا امید نباشیم، بخصوص اگر زحمتی کشیده شود و کسی زمینه‌ای برای "بیداری" فراهم کند. ابزار رسانه‌ای امروز تبدیل به اسباب‌بازی‌ای شده که انسان بیشتر با آن وقت می‌کشد. ابزاری که می‌توانست با جاذبه‌هایی که دارد، بیدارکننده باشد، تبدیل به ابزاری برای خواب کردن مردم شده است.
۱۳۸۶/۰۷/۱۱
روشنفکر باید ملاک بسازد / گفتگو با ‌جلال آل‌احمد
نه می‌خواهم چیزی بسازم-- دیگه روحیه‌ی پیغمبریم رو خوش‌بختانه از دست دادم، با از حزب در‌آمدن‌هایم -- و نه می‌خواهم دنیا رو عوض کنم -- با از سیاست در‌آمدن‌ها -- ما می‌خواهیم با هر آدمی در درون خودش، در تنهایی خودش، طرف بشیم.
۱۳۸۶/۰۶/۲۵
در برابر تحقیر رسانه‌ای / بیژن نوباوه
به ما ویزای "سی 2" می‌دهند؛ ویزایی که برای کارکنان و خدمه‌ی کشتیرانی و یا خدمه‌ی هواپیما صادر می‌شود. خبرنگاران ما در آمریکا بیش از 25مایل نمی‌توانند از محل اقامتشان فاصله بگیرند. با هیچ دستگاه دولتی آمریکا حق گفتگو ندارند. اجازه‌ی ورود به واشنگتن‌سیتی ــ پایتخت ــ و اجازه‌ی تهیه گزارش از کنگره‌ را هم ندارند.
۱۳۸۶/۰۵/۱۷
ما اصلا روشنفکر دینی نداریم!
روشنفکر برای ایجاد تحول باید بتواند یک فکر را جایگزین فکری دیگر کند. همیشه هم معنی فکر این نیست که موجودی گذشته را از بین ببریم... در حالیکه در جامعه‌ی ما معمولا روشنفکری را با مبارزه اشتباه می‌گیرند و فکر می‌کنند که هرکس با دولت مبارزه کند، روشنفکر است
۱۳۸۶/۰۵/۰۸
"ماهی" در ماهی‌تابه / یک ناشر
طیف کتاب‌خوان بزرگ‌سال ما در اقلیت است و اگر بخواهیم کتاب‌خوان کتب بزرگسال داشته باشیم، مطمئنا باید از میان کودک و نوجوان صید کنیم... این حمایت از نشر و فرهنگ و قلم را باید بردارند؛ هر کس توانست، کار کند؛ هر کس نتوانست به سراغ شغل دیگر خواهد رفت.
۱۳۸۶/۰۴/۰۶
ما بی‌عرضه‌ایم!
fax News، NBC ،CBS و AP و... خیلی راحت و آزادانه در ایران در حال تهیه‌ی گزارش و مصاحبه برای تشویش افکار عمومی جهان هستند؛ ولی ما همچنان بایکوت هستیم. این ماجرای دردآور همچنان، مسکوت مانده و مشمول مرور زمان شده و با یک تعارفاتی برگزار و از آن عبور می‌شود.
۱۳۸۶/۰۳/۲۶
معتقد به تبلیغات نیستم
آقای جلیلی مختارند. می‌توانند انتخاب کنند و برگردند و ادامه کار بدهند و می‌توانند ادامه ندهند. ولی ما نشریه سوره را ادامه می‌دهیم. کما اینکه دیدید شماره سی‌ام هم منتشر شد و شماره جدید هم همین روزها منتشر خواهد شد.
۱۳۸۶/۰۲/۲۳
نقشه‌ای برای تولید آثار فاخر دینی و ملی نداریم
استناد به خواب و رویا، احضار روح، ملاقات با ائمه و... از جمله موضوعاتی است که امروز دستمایه سودجویانی شده که همخوانی ذاتی این موضوعات با فطرت را به عنوان کلیدی راه‌گشا! برای حضور بازاری در جامعه‌ی نشر و کسب سودهای کلان شناخته‌اند.
۱۳۸۶/۰۲/۱۸
از این روزهای نادر / گفت‌وگو با همسر "نادر ابراهیمی"
همسر و همراه آدمی پر شر و شور بودن، لذت‌بخش است؛ اما سخت هم هست. وقتی همسر کسی که چند فرزند دارد، به خانه بیاید و بگوید: «اخراج شدم»، چه حالی به انسان دست می‌دهد؟
۱۳۸۶/۰۱/۱۹
اصلاحات اضطراری در شورای عالی انقلاب فرهنگی / حسن رحیم‌پور ازغدی
مطمئنا مهندسی فرهنگ به این معانی نیست: اضافه کردن به قطر نهادهای رسمی، تار تنیدن در اطراف گروههای مرجع در جهت غیر مسئول دانستن آنها، نفی تحول، توزیع افتخارات بر اساس منافع و یا گروه حاکم.
۱۳۸۵/۱۲/۱۲

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام