
پیام کافکا. تحلیلی از آثار فرانتس کافکا، به قلم صادق هدایت، (1281- 1330ش) که به همراه کتاب "گروه محکومین" _ اثر دیگری از کافکا _ به ترجمه "حسن قائمیان" به شکل کتابی مستقل در 1327 منتشر شد. انگیزه نگارش این تحلیل را میتوان در همدلی هدایت با کافکا جست. از همان آغاز، هدایت کافکا را در زمره نویسندگان کمیاب قرار میدهد و تا پایان شیفتهوار به بیان اندیشهها و عناصر تشکیل دهنده آثار او میپردازد. در این مقام هدایت به واقع عرضهگر افکار و آرای خود است که با جهانبینی کافکا همسویی دارد. همین تحلیل دست مایه نقد بسیاری از منتقدان آثار هدایت قرار میگیرد و از آن در ارزیابی آثار او استفاده میشود.
هدایت پیام اصلی کافکا را در بیان تنهایی و گمنامی روح آدمی سراغ میگیرد. او قصد آن ندارد که آدمی را به امور بی اعتبار دلخوش سازد. به نظر او سه عامل تعیین کننده سرنوشت کافکا بوده است: مخالفت با پدر و با جامعه یهود، تجرد، و بیماری. نویسنده نگاهی به زندگی، خانواده و دوستان کافکا نیز دارد و از کسانی که بر زندگی و بینش او اثرگذار بودهاند نام میبرد که پس از مرگ نویسنده در معرفی آثارش نقش بسزایی ایفا کرده یاد میکند. هدایت بر آن است که کافکا از میان همه اندیشمندانی که با آثارش آشنایی داشته با "کی یرکگور" همبستگی بیشتر پیدا کرده است هر چند در پارهای موارد چون صفات آن خدایی که میپرستیدند با یکدیگر متفاوت بودهاند. خدای "کی یرکگور" سختگیر و در عین حال مهربان و بخشنده است اما خدای کافکا سهمناک و قهار است و در قانون جلوه میکند. کافکایی که هدایت توصیف میکند بیمارگون، تنگدست، تودار، کم حرف، کم معاشرت، ناکام، تیزبین، و منزوی است. بیماری او نیز در تشدید سرخوردگی اجتماعی و انزواطلبی و پرهیز او از معاشرت با زنان موثر است.
به گزارش هدایت کافکا خود را از یوغ خانواده، جامعه یهود، زمین و نژاد رها و با همه چیز و همه کس بیگانه ساخت و آن گاه باقی زندگی را برای به چنگ آوردن آنچه به عمد بر باد داده بود، گذراند. فعالیت ادبی برای کافکا تفنن نبود. وی از لفّاظی و سخنآرایی پرهیز و زبانی ساده و بی پیرایه در نگارش اختیار کرد. او با آفرینش قهرمانانی بیگانه از جامعه خود کوشید تا خوانندگان را با ژرفای پوچی این زندگی آشنا سازد. از نظر هدایت کافکا بدبین نیست. بلکه مظهر پیکار با نیروی شر و با خویش است. سراسر زندگی او آزمایش است او قربانی روشنبینی خود میگردد و میبیند که دارد بلعیده میشود. درد عجیبی دارد که با روشنبینی عجین است. سردی دنیا را حس میکند و دور اندیشانه به فراسوی زندگی یعنی عدم مینگرد. به فراست در مییابد که برای انسان امیدی نیست. مسیح نیز یک روز بعد از روز موعود میآید. هدایت میکوشد که از خلال روحیات قهرمانان آثار کافکا، شخصیت او را بهتر به خواننده معرفی کند. به نظر او شخصیت کافکا با تمام تأثیرش بر فلسفه جدید شناخته نشده است. زیرا راز وجود کافکا به گونهای است که هر چند به او نزدیکتر شویم، بیشتر از ما میگریزد.
جسم منشأ یکی از دغدغههای کافکا است زیرا هر کس با جسمش تنهاست و از دست او نمیتواند بگریزد. از این رو، ساختمان جسمانی برای کافکا از مظاهر بزهکاری و یکی از اشکار پوچی است. گرگوار، قهرمان داستان مسخ، هنگامی که تبدیل به حشره میشود، در جستجوی دلیل این حادثه از فرضی به فرض دیگر میپرد تا کار خود را سامان دهد و از اینجاست که فقدان وسیله شناسایی درونمایه همه آثار کافکا رخ مینماید. بیشتر قهرمانان کافکا از میان جانوران انتخاب شدهاند. در آثار او، از آدمیان توصیفی دقیق نمیبینیم. برخی سایهوارند و کسانی حتی نام مشخصی ندارند. اما حقیقت دنیای کافکا روشن و شفاف است و در سایه اشیاء پنهان نمیماند. داستانها معمولاً با پیشامدهایی با ظاهر معمولی آغاز میشوند،اما با جوهر فکری به صورت درام در میآیند.
گریز کافکا از دنیای پیرامونش سبب میشود تا حقیقتی موهوم برای خود بیافریند، از این رو مضمون بیشتر آثار او کابوسوار و شبیه رؤیا جلو میکند و دلهره انگیز است. قهرمانهای او عموما ضد قهرمان، خردشده و سربه زیراند. خواننده او همواره دچار تشیویش و سردرگمی است. خواندن آثار او آسان ولی تفسیر او دشوار است. در دنیای او امید و ایمانی نیست اما مانعی نیز برای جستجو وجود ندارد. او در پی اثباتی است که از انکار دنیا و حقیقت آن برمیخیزد و مرگ به عنوان آخرین راه رستگاری توجیه میشود. داستانهای کافکا از تاریکترین آثار به شمار میآیند در آنها امید شکنجه میشود اما محو نمیشود.
هدایت گروه محکومین را در جانگدازی به د استانهای "ادگار آلن" تشبیه میکند. هر چند از حیث مضمون و کنایهای که در بر دارد، با آنها متفاوت میداند. در این داستان فرماندهی مردهر، ماشین شکنجهای اختراع میکند و آن را در ساختمان دادگستری که مرموز و مخوف است به کار میگیرد. ماشین اهریمنوار کلمات قصار فرمانده را بر تن محکومین خال کوبی میکند، محکومین نه قدرت دفاع دارند و نه از جرم خود آگاهند، قانون و دادگستری ماشینی میشود و محکومیت انسانها ، محرز است. برخی از منتقدان مخترع ماشین را کنایهای از قادر مطلق دانستهاند.
هدایت در پایان، پیام کافکا را نوامیدانه میداند ، در دنیای او عدم از هر سو در کمین آدمی است. کافکا این دنیا را قبول ندارد و بر آن است که آن باید ویران شود. و بر ویرانههایش دنیای نو بنا گردد. هدایت رسالت کافکا را ناتمام میداند. به نظر او در هیچ یک از آثار کافکا جان کلام گفته نشده است. با خواندن این کتاب نه تنها میتوان از نظرگاه هدایت به کافکا نگریست، بلکه به دلیل همدلی هدایت با کافکا ابعاد نامکشوفی از شخصیت هدایت نیز برای خواننده روشن میگردد.
شرین عزیزی مقدم. فرهنگ آثار ایرانی اسلامی. سروش