کتاب نیوز  شناسنامه

نقطه‌ی تکامل حیات / نادر ابراهیمی

سخنرانی در مراسم رونمایی از صدمین کتاب



اختصاصی کتاب‌نیوز/
info@ketabnews.com

پشت اینکه "بگذارید از ما قدردانی نشود"، یک احساس کلی‌تری هست که این احساس کلی ابداً مربوط به فروتنی و افتادگی نیست. بلکه یک واقعیتی پشت این درخواست و التماس هست. همه می‌دانند من به هیچ وجه بویی از فروتنی نبرده‌ام و این صفت را به عنوان یک صفت انسانی قبول نکرده‌ام. اصولاً بچه‌ی پرویی بودم که هیچ وقت تن به مساله فروتنی و افتادگی نداده‌ام.

به اعتقاد من هر نوع قدردانی نمایشی را باید بعد از مرگ انسان گرفت. رسم بر این است که ما وقتی می‌بینیم، بعد از مرگ کسی برای او سالگرد برپا می‌کنند و کارهای نمایشی می‌کنند و تقدیر و ستایش و این طور کارها، فورا بهانه می‌گیریم که؛ چرا تا زنده بود کاری نکردیم؟ چرا این طور مرده پرست هستیم؟ حتی می‌گوییم ما ملتی مرده پرست هستیم. این حرف‌ها فقط از دلسوزی ما سرچشمه می‌گیرد و بنیاد عقلانی و منطقی ندارد. ما همه می‌دانیم که وسط جمله کسی دست زدن کاری است نادرست. باید جمله تمامِ تمام بشود، نقطه بنشیند -نقطه حسی را می‌گویم- بعد ما دست بزنیم.

مرگ نقطه‌ای است بر پایان جمله زندگی. بگذاریم حرفش تمام بشود بعد هرقدر که دلمان خواست دست بزنیم.

بارها دیده‌ایم که در تالارهای موسیقی وقتی نوازندگان، یک قطعه‌ی کلاسیک را می‌نوازند در لحظه‌هایی به‌طور کلی و به دلایل موسیقایی سکوت می‌کنند، اما قطعه هنوز تمام نشده‌ است. در این حال کسانی ندانسته دست می‌زنند. هم خود را خجل می‌کنند، هم آهنگساز را که یک کل منسجم ساخته و هم نوازنده یا نوازندگان را که حواسشان پرت می‌شود.

باید موسیقی را بشناسیم. پایان را بدانیم. بگذاریم کار تمام بشود. حس پخته بشود، به ثمر برسد، آنگاه حتی فریاد کشیدن خوب است و بسیار خوب.

در حقیقت من فکر می‌کنم این حالت از آن حسی سرچشمه می‌گیرد که مبادا برود و نداند که ما دوستش داشتیم.

به نظر من در نیمه‌ی راهِ حرکت به سوی قله، جشن گرفتن به خاطر قله‌نوردان، قله‌نوردی را لغو می‌کند، کوه نوردی را لغو می‌کند. حق است که کوه‌نوردان به اعتراض این جشن، از نیمه‌ی راه بازگردند. بگذارید فتحی حادث بشود، آنگاه جشن فتح بگیرید. انسان تا زنده است حق دارد امید فتح را از دست ندهد.

تا این لحظه موفق شده بودم فرصت ندهم کسی برایم دست بزند یا مهمانی ترتیب بدهد، اما به قول همسرم دعوت بعضی‌ها را تحت هیچ شرایطی نمی‌شود رد کرد. اینجا دیگر منطق و استدلال و قانون کشک است واقعا. شما مطمئنا خیلی گرفتار هستید با وجود این کسی می‌رسد و شما را به یک شام دعوت می‌کند و شما می‌بینید که به هیچ وجه قادر به رد این دعوت نیستید و نمی‌توانید توضیح بدهید که حتی نمی‌توانید بروید. این بانوی محترم که ما نمی‌توانیم محبتش را رد کنیم – گیتی اسماعیلی – از همان قبیل آدم هاست. سرشار از محبت. بی‌خود و بی‌جهت. پیله کرد که یک روزی برای قدردانی از نادر جشن بگیریم .

البته من برای بچه‌های وطنم راستش خیلی کار کرده‌ام، اما هنوز یکی از تحقیقات کودک‌شناسی‌ام را هم منتشر نکرده‌ام. خیلی آزمایش‌ها و پژوهش‌های کودک‌شناسی‌ام را در همین مهد کودک فروغ انجام داده‌ام.

نمی‌گویم که حق نیست از کارهایمان قدر‌دانی بشود، بلکه می‌گویم بعد از نقطه باید کف زد. بعد از تمام شدن جمله باید کف زد. چه خوب است مرگ و چه خوب است تقدیر بعد از مرگ. این نشانه معتبر بودن کار انسان است. نشانه باقی‌بودن و دوام‌پذیرفتن آثار است که بعد از مرگ برای انسان دست بزنند. اما متاسفانه در زمان حیاتِ هزاران هزار نفر، میلیون‌ها نفر کف زدند و بعد از مرگشان از یادشان برده‌اند و حق هم بوده که از یاد ببرندشان. با وجود همه‌ی این‌ها؛ استثناها را کاری نمی‌شود کرد. باید قبول کرد که استثنا قانون را قانون می‌کند. آنچه من می‌گویم باید قائدتاً و قانوناً درست باشد، حالا یک استثنای کوچک هم پیدا شده که آن استثنای خانم گیتی اسماعیلی است و محبتی که در حق من کرده.

حالا که اینطور شده و من خجلم، باید یک نکته را بگویم و بروم. اگر من واقعاً چیزی شده‌ام که لایق جشن گرفتن و دست زدن باشم و لایق قدردانی و حتی لایق اینکه در مجلسی کسی به من بگوید: "دستت درد نکند"، باید یادمان باشد که من تمام این چیزی که شده‌ام یکپارچه مدیون همسرم هستم. اینجا دیگر حق را نمی‌شود پایمال کرد.

من وقتی ازدواج کردم سه تا کتاب کم حجم نوشته بودم. نه کودک‌شناس بودم، نه فیلم‌ساز بودم، نه ایران‌شناس بودم، نه استاد دانشگاه بودم و نه نویسنده‌ی صد کتاب بودم.

صبوری بی‌حساب همسرم که به راستی مردی "نه خوب"، "نه درست"، "نه فداکار" و "نه قدرشناس" را 30 سال تحمل کرده و امکاناتی فراهم آورده که او بتواند این همه کار کند، اساس مسئله‌ی زندگی من است.

یعنی ابراهیمی موجودیت پیدا نمی‌کند مگر در پناه گذشت بی‌حساب چنین بانویی.

۱۳۸۷/۰۴/۳۱
 مطالب مرتبط 
نادر ابراهیمی جلوی دوربین حسن فتحی
داستان یک زندگی "نادر" به پایان رسید

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
نقطه‌ی تکامل حیات / نادر ابراهیمی
در نیمه‌ی راهِ حرکت به سوی قله، جشن گرفتن به خاطر قله‌نوردان، قله‌نوردی را لغو می‌کند، کوه نوردی را لغو می‌کند. حق است که کوه‌نوردان به اعتراض این جشن، از نیمه‌ی راه بازگردند. بگذارید فتحی حادث بشود، آنگاه جشن فتح بگیرید. انسان تا زنده است حق دارد امید فتح را از دست ندهد.
باید از زیر صفر شروع کرد
عمده این است که ما ذهن این جوان‏ها و حتى پیرها و روشنفکرنماها را آماده کنیم که ما خودمان "آدم" هستیم و اینطور نیست که در همه چیز دستمان را پیش دیگران دراز کنیم و حتى اخلاق و زبانمان را نیز از آنها یاد بگیریم...مدت‏ها باید زحمت بکشیم و باور کنیم که خودمان داراى یک فرهنگ بزرگ انسانى با ارزش‏هاى اسلامى هستیم..
توی چمدان ماه، خورشیدی هست / سیامک بهرام‌پرور
در ادبیات معاصر کم نبوده است نمونه‌هایی که شاعر با گذر از جنسیت خود و با نگاهی ظریف و هوشمندانه به کشف دنیای جنسیت دیگر رفته است. زنی فرهیخته که در زیر فشار روزمرگی‌ها دارد فردیت خود را از دست می‌دهد.
اصل44 و ادبیات ملی/ رضا امیرخانی
تنها کتابی که در کتابخانه‌های آمریکا به آن برخوردم "بوف کور" هدایت بود که وقتی در یکی از ایالت‌ها یعنی اوهایو بررسی کردم، دیدم در طول یک سال اصلا کسی آن را به امانت نگرفته بود. بنابراین صرف ترجمه تمام‌کننده نیست.
7‌هزار‌نفر عضو داشتیم/ امیرحسین فردی
ماموریت ‌بهزاد، قصه گفتن برای بچه‌ها بود. او هم به رسم پرده‌خوانی و دراویش؛ در نقش چند شخصیت، قصه را اجرا می‌کرد. استقبال آنقدر زیاد بود که در کتابخانه برای بچه‌ها جا نبود؛ با این حال بزرگترها هم گاهی سرک می‌کشیدند. موقع قصه‌گویی واقعا نقش بازی می‌کرد و بچه‌ها را به قصه و کتاب علاقمند می‌کرد.
متولد می‌شویم / سید مهدی شجاعی
در اینکه بسیاری از کارهایی که پس از انقلاب خلق شده و حتی با اقبال هم مواجه بوده، فاقد تکنیک هستند، من شکی ندارم. اما متاسفانه ما منتقدانی نداشتیم که منصفانه و فارغ از مبانی اعتقادی آثار را ارزیابی کنند و ببینند که تکنیک در آثار ادبیات انقلاب در طول این سال‌ها چقدر رشد کرده است.
کتاب تقلبی چاپ می‌کردیم / محمود حکیمی
خبر آوردند که حاکم قم را که به حکم رشاء از حکومت ساقط کرده بودم، به فرمان شما و به خاطر عمه‌جان حضرتعالی به حکومت باز گرداندند. فرمودم که او را دست بسته به تهران بیاورند تا به حضرتعالی گفته باشم، حکومت را به توصیه عمه و خاله نمی‌توان اداره کرد.
اندر فضائل بودجه، طوطی و مدیریت فرهنگی
رضا امیرخانی از احمد دهقان که میهمان برنامه‌ی دو قدم مانده به صبح بود؛ پرسید "آیا به واقع مظلومیت فرهنگی در کشور به بودجه ارتباط دارد؟" دهقان نیز در پاسخ گفت: "فرهنگ را نباید لوس بار بیاوریم! فرهنگ با پول رشد نمی‌کند."

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام