کتاب نیوز  شناسنامه

ما همیشه به افراط و تفریط دچاریم

به عقیده‌ی شجاعی،  زمانی اگر کتابی مجوز نشر نمی‌گرفت، مردم آن را نمی‌دیدند و نمی‌خواندند، اما در حال حاضر این‌چنین نیست و اینترنت همه را به‌راحتی به دست مردم می‌رساند و ما در معرض بروز و ظهور این آثار هستیم. جهت نیروی ممیزی، باید به سمتی باشد که این وسعت بینش و ارتقای نگرش و قدرت تشخیص سره از ناسره در خود مردم افزایش بیابد و کار سیستم ممیزی، درنهایت به برخورد با عوام‌فریبان و سوءاستفاده‌گران و کاسب‌منشان در عرصه‌ی فرهنگ و هنر منحصر بشود. اگرچه این کار دشوار و زمان‌بر است.

شجاعی علاوه بر این‌که معتقد است در این حوزه باید جهت‌گیری عوض شود، گفت: اشکال دیگر در ممیزی این است که ما همواره به افراط و تفریط دچار بوده‌ایم و ممیزی گاهی جنبه‌ی مکانیکی پیدا کرده؛ نه ممیزی محتوایی و عمیق، و این در فضای فرهنگ و ادب فی‌نفسه مشکل دارد؛ مثل این‌که تصمیم بگیریم واژه‌های خاصی را از آثار ادبی و هنری حذف کنیم.

نویسنده‌ی مجموعه‌ی داستان «غیرقابل چاپ» عنوان کرد: نکته‌هایی از این دست، در این اواخر باعث شده که حجم زیادی کتاب پشت سد ممیزی و در انتظار مجوز بماند و طولانی شدن این فاصله‌ی زمانی، حرکت انتشار را به‌شدت کند کرده است. با این اوضاع، برنامه‌ریزی و پیش‌بینی ناشران برای رساندن کتاب‌هایشان به نمایشگاه کتاب، اشکال و اختلال پیدا خواهد کرد.

وی افزود: توقیف آثاری هم که قبلا مجوز دریافت کرده‌اند، تاثیر روانی منفی بر جامعه و مخاطب می‌گذارد که شاید خیلی بیش‌تر از تاثیرهای مخربی باشد که خود آن اثر فی‌نفسه ممکن است داشته باشد.

البته شجاعی این نکته را اضافه کرد که از سوی دیگر، نیاز به ممیزی را منکر نمی‌شود، یعنی معتقد نیست که همه نوع کتابی در هر شکل و شرایطی باید منتشر شود.

او این نوع برخورد را هم صحیح ندانست و گفت: نگرانی و مشکل این است که ما همیشه به افراط و تفریط دچاریم. واقعا انتشار برخی از آثار، تخریب فرهنگی جامعه را باعث می‌شود. بویژه معتقدم که در بخش کودک و نوجوان، این ممیزی را بیش‌تر نیاز داریم؛ چون سودجویانی به این عرصه وارد می‌شوند و بازار را در دست می‌گیرند که صلاحیت فرهنگی فعالیت برای کودکان و نوجوانان ندارند.

او یادآورشد که ما علاوه بر اعمال دقت‌ها به اصول و اعتدالی نیازمندیم که هیچ‌گاه نداشته‌ایم.

او در پاسخ به این‌ سئوال که در مقوله‌ی ادبیات چگونه ممیزی را می‌توان تعریف کرد، گفت: نظرم این نیست که مشکل ما مشکل فرد ممیز است، بلکه معتقدم این سیستم قواعد مشخصی ندارد. شما می‌گویید در ادبیات مگر قواعد مشخص می‌شود وضع کرد؟ معتقدم می‌توان؛ اگر یک‌سری قواعد کلی را به مجموعه‌ی ممیزی بدهیم که مثلا اگر اثر داستانی یا شعری روح عناد با مبانی دینی و مفاهیم توحید و اصول اخلاقی و انسانی داشته باشد، خب مشکل دارد. از سویی ممیزها نیز کسانی باشند که هم این را بتوانند دریافت کنند و هم روح کلی آثار را بتوانند بفهمند که در بسیاری موارد، این‌گونه نبوده است. اگر این‌چنین باشد، تا حدی از این وضع بلاتکلیفی بهتر است. بحث دیگر بحث تکنیک است و باید گفت کسانی که در جایگاه ممیزی آثار قرار دارند، باید علی‌رغم تسلط به تکنیک، سعه صدر داشته باشند و این‌طور نباشد که سلیقه‌ی خاصی را در بررسی و انتخابشان اعمال کنند. پس کار ممیز به هیچ وجه ورود به حیطه‌ی تکنیکی اثر نیست که با سلیقه‌ها و معیارهای خودش، اثر را مورد بررسی قرار دهد.

شجاعی که چندی پیش در دفاع از کتاب «من قاتل پسرتان هستم» احمد دهقان، یادداشتی نوشته و منتشر کرد، درباره‌ی ظهور چنین آثاری در حوزه‌ی ادبیات دفاع مقدس اظهار داشت: این کتاب وقتی منتشر شد، احساس کردم که خیلی مظلوم واقع شده است. از نقدهای بی‌رحمانه‌ای که در جاهای مختلف نسبت به آن صورت می‌گرفت، از منظر انسانی یا اعتقادی دیدم که کار مستحق این همه توهین و فشار نیست. شنیدم که نویسنده‌ی کتاب هم به‌خاطر مسائلی که برایش پیش آوردند، برای مدتی راهی بیمارستان شده است. احساس کردم که تکلیف دارم به سهم خودم از نویسنده‌ی اثر دفاع کنم و توجه مخاطب را به وجوه مثبت داستان‌ها جلب کنم. مضاف بر این‌که حرف کلی من در آن نوشته این بود که ما در کشور به‌شدت مشکل نقد داریم، یعنی کمبود نقد سالم، صحیح، داهیانه و منصفانه. این خیلی مشکل جدی است.

وی گفت: این اتفاق، خاص این کتاب نیست و بعد از این هم ممکن است بیفتد. خاص دفاع مقدس هم نیست، چون در مضامین اعتقادی و دینی هم ممکن است از این موارد پیش بیاید؛ هم‌چنان که برای خود من در مورد کتاب «غیر قابل چاپ» پیش آمد و یک مقدار اهانت‌ها و توهین‌ها و فشارها و برخوردهای به‌هر حال غیرفرهنگی از جانب کسانی که ادعای فرهنگی بودن دارند، ظهور کرد.

این داستان‌نویس افزود: این اتفاق می‌افتد و به هر حال نمی‌شود منکر حضور کسانی شد که نانشان را در دعوا می‌خوررند. این طبیعی است؛ منتها ما چگونه فضا را می‌توانیم تعدیل و تلطیف کنیم، به نحوی که این‌گونه اهانت‌ها نویسنده را به سرخوردگی و انزوا دچار نکند، و به دلیل این‌که این اتفاق‌ها تکرارشدنی است، باید به‌دنبال چنین سیستمی باشیم. یکی از راهکارها این است که همکاران فهیم و منصف به عرصه‌ی نقد وارد شوند؛ به این معنا که اگر اثر ارزشمندی مورد هجوم واقع شد، منتقدان بصیر و منصف با تایید کارشناسانه جو را معتدل کنند.

متاسفانه در مجموعه سیستم فرهنگی ما این عادت وجود ندارد که از اثر مثبت حمایت شود. برخی از جلسه‌های نقد از همان اول می‌گویند این کتاب کتک‌خورش ملس است و فقط تخریب می‌شود. اگر انصاف در کار باشد، باید محاسن یک اثر را طرح و تحسین کنیم و اگر معایبی هم دارد، مطرح کنیم. درباره‌ی آن کتاب، سوال اصلی من این بود که آیا واقعا منتقدان هیچ وجه مثبتی در این اثر ندیده‌اند؟ مشکل ماجرا این بود که آن عده نگاه و گفتن از جنگ را یک‌جور دیده بودند و نگرش و بیان دیگر نسبت به جنگ را برنتافتند. حیرت و تعجب من هم این بود که به هر حال دهقان از هم‌رزمان خودشان بود. البته خب ضعف‌هایی هم در اثر هست که شاید عصبانیت آقایان از این بود که ایشان ادبیاتی را به‌کار برد که به درد بیرون از مرزها بتواند بخورد. نکته‌ای که دوست داشتم به آن توجه شود، این است که جهت‌گیری عموم داستان‌های کوتاه این مجموعه اصولا حمایت از ارزش‌های جنگ است؛ نه کوبیدن آن‌ها. بیان مظلومیتی که نسبت به بچه‌های جبهه و جنگ در این کتاب است، متاسفانه مورد توجه قرار نگرفت که بیان این مظلومیت، نوعی حمایت از این بچه‌هاست؛ نه کوبیدنشان.

شجاعی افزود: به‌جای این فحش‌ها، بحث کارشناسی می‌توان داشت که این حد و مرزها کجاست؟ آیا صرف این‌که مثلا من در مورد شهید، ادبیاتی را به‌کار بگیرم که آن نویسنده خارج از کشور یا نویسنده‌ی ایرانی خارج از کشور به کار می‌گیرد، از ارزش‌های خویش نزول کرده‌ام یا این‌که نه، قصه بحث‌های دقیق‌تری دارد که جای کار دارد؛ اما اصل این است که آیا روح کلی اثر در جهت تخریب فرهنگ خودی است یا نه.

۱۳۸۵/۰۱/۲۸
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ
 آثار 
طوفان دیگری در راه است
پدر کمال در همان فصول ابتدایی داستان، هنگام شنیدن وقایع زندگی پسرش، از بی‌تابی غش می‌کند، زینت‌السادات در همان حال! خطابه‌ی غرایی درباره‌ی خداوند سر می‌دهد. خطابه‌ای که اگر ناگهان و به طریقه‌ی پولس رسول! لو نمی‌رفت؛ داستان اصلی سعی کرده بود به آرامی، در ذهن خواننده‌اش بچیند.
سانتاماریا
"دیدار معشوق" داستان رزمنده‌ای است که هدفش از ازدواج، بیرون آوردن دختری از منجلاب فساد بوده: " خدایا! او نه تنها همسری شایسته نیست، بل سد راهست. با خنجرهایش از پشت، رمق تنم را می‌کاهد... می‌خواستم دست او را بگیرم و از این منجلاب عفنی که غوطه می‌خورد نجات دهم. تصور نمی‌کردم آنچنان به باتلاق خو کرده باشد که دست نجات مرا نیز به تعفنش بیالاید." هر چند این اتفاق می‌توانست سوژه‌ای مناسب برای یک داستان کوتاه باشد...

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام