کتاب نیوز  شناسنامه

زنده‌باد کتاب‌های ‌جیبی/سیدرضا علوی


اول از همه، کتاب برای خواندن است و به همین جهت همه جذابیت‌های کتاب، باید که معطوف به همین «خواندن» باشد.

کتاب‌خوان‌ها از حیث نگهداری کتاب دو دسته‌اند. یک دسته با کتاب مثل کالای لوکس برخورد می‌کنند و جدای از محتوای کتاب، جنسیت و ظاهر کتاب را بسیار عزیز می‌شمرند. کتاب‌هایشان را خوب نگه می‌دارند، مرتب و از روی موضوع و قطع و حجم کنار هم می‌چینند؛ در انتهای هر ردیف از «غش‌گیر» استفاده می‌کنند که کتاب‌ها مثل سربازهای تشریفاتی همه در یک خط و شق‌و‌رق بایستند؛ مدام گردگیری می‌کنند که خاک و خلی روی کتاب‌ها ننشیند؛ صفحه اول و وسط و آخر هر کتاب را امضا می‌کنند یا مهر می‌زنند که حساب کار معلوم باشد؛ هر کتابی را پس از استفاده، دوباره سر جایش می‌گذارند که نظم قفسه‌ها به هم نخورد؛ برای علامت ‌گذاشتن یا یادداشت‌نویسی، به هیچ عنوان از حاشیه سفید کتاب‌ها استفاده نمی‌کنند و برای این‌کار کاغذهای سفید کوچکی را همیشه کنار دست می‌گذارند و دست آخر اینکه در کتاب‌فروشی‌ها، اگر از یک کتاب چند چاپ وجود داشته باشد، ترجیح می‌دهند آن چاپی را بخرند که جلد گالینگور داشته باشد و روی کاغذ اعلا چاپ شده باشد و اگر دست بر قضا مجبور باشند به چاپ بد یک کتاب رضایت بدهند، حتماً به سراغ رفیق صحاف خود می‌روند که کتاب را تا سطح سلیقه آنها ارتقا دهد. بدترین لحظات عمر من، شاید، همین مواقعی باشد که مجبور می‌شوم از این دسته دوستانم، کتابی به امانت بگیرم – که معمولاً نمی‌دهند.



دلیل این لحظات بد، این است که متأسفانه جزو افراط‌گرایان دسته دومی هستم که کتاب را همچون دوستان و احباب صمیمی می‌دانند که فرمود «بین‌الاحباب، تسقط‌الآداب». دسته دوم در مواجهه با کتاب، هیچ ترتیبی و آدابی نمی‌جویند و از چیدمان افتضاح کتاب‌ها و بدترین نوع نگهداری و تا کردن صفحات و یادداشت‌نوشتن در حاشیه‌ی سفید و خط کشیدن زیر سطور و از هم گسیختن شیرازه و بی‌نظمی در ترتیب کتاب‌ها و استفاده از کتاب‌های پهن و کوتاه به جای غش‌گیر و تلمبار کردن کتاب‌ها روی هم و از این قبیل فروگذار نیستند. من البته خیلی سعی کردم که خودم را اصلاح کنم و لااقل در رده‌ای بین‌ دسته اول و دوم قرار بگیرم و به حکم «خیرالامور اوسطها» راهی میانه پیش بگیرم، اما به فرموده سعدی «اصل بد نیکو نگردد، چونکه بنیادش بد است/ تربیت نااهل را چون گردکان برگنبد است».

دبستان که می‌رفتم، یادم هست که همیشه کتاب‌هایم به نیمه‌ی سال نرسیده از حیّز انتفاع ساقط می‌شد. گوشه‌های کتاب و دفتر به شکل حیرت‌انگیزی تا می‌خورد و کتاب قطری دو سه برابر عطف واقعی‌اش را پیدا می‌کرد. در همان حال وقتی هم‌کلاسی‌های نظیف و تمیزم را می‌دیدم که کتابشان مثل روز اول صاف و تمیز و تانخورده است، سراسر وجودم را حسرت فرا می‌گرفت. یادم هست که همیشه خواهر بزرگ‌ترم، گوشه‌ی کتاب‌های درسی را برایم اتو می‌زد و به هزینه‌ی خودش کتاب‌های چرک را جلد می‌کرد و سلفون می‌کشید، اما هفته‌ای نگذشته، کتابم قیافه‌ای بدتر از کتاب "کبری" پیدا می‌کرد. کبری هم جزو دسته دوم کتاب‌خوان‌ها می‌شد، اگر آن تصمیم مهم زندگی‌اش را نمی‌گرفت، یا لااقل مثل من برای هزاران‌بار زیر تصمیمش می‌زد...

«کتاب» کالای لوکس نیست، اگرچه در اعلاترین شکل و عالی‌ترین سلیقه منتشر شده باشد. لوکس بودن کتاب البته باید تا حدی باشد که بین متن و خواننده فاصله نیندازد. بعضی شاهنامه‌ها، بعضی غزلیات حافظ و حتی بعضی قرآن‌ها، اصلاً و اصلاً برای این تولید شده‌اند که کسی جرأت خواندن آنها را نداشته باشد. من همیشه‌ ترسیده‌ام که مبادا هنگام بیرون آوردن کتاب از کاور و تورق آن، کاری ‌کنم که کتاب از مرغوبیتش کم شود و ... اصلاً آدم در برابر این کتاب‌ها احساس می‌کند که در برابر سپهبد یا سرلشکری سخت‌گیر و تشریفاتی ایستاده، که هر حرکت و هر حرف و هر نگاه را زیر نظر دارد. آدم با این کتاب‌ها صمیمی نمی‌شود. آنها را همه‌جا نمی‌تواند بخواند. نه در اتوبوس، نه در قطار و هواپیما و نه در رختخواب، نمی‌شود این کتاب‌های اعلا را خواند. اینها بیشتر جنبه دکور یا آکساسوار کتابخانه را دارند.

تا همین چند سال قبل، البته برای سلیقه‌ها بیشتر احترام قائل می‌شدند و کتاب‌ها را در دو شکل عرضه می‌کردند. یکی با جلد گالینگور و روی «کاغذ اسپید همچون برف» و یکی با جلد شومیز و روی کاغذ کاهی. دوستان دسته‌ی اول البته به سراغ جلد اعلا می‌رفتند و من و کبری و دسته‌ی دوم هم سراغ جلدهای شومیز. این کتاب‌های کاهی با جلد شومیز، مثل رفیقی صمیمی و یکدل بی‌هیچ‌ تکلفی، شما را یک‌ راست به عمق جان خویش دعوت می‌کردند.

قدیم‌ترها هم کتاب‌هایی منتشر می‌شد در قطع جیبی و به نام جیبی که جلد و متن و حروف و کاغذ، مجموعه‌ای هماهنگ و عالی بود برای خوانده شدن. به هیچ‌وجه نمی‌شد از زیر بار دعوت کتاب‌های جیبی برای خوانده‌شدن فرار کرد.

ابتذال اما قطع نمی‌شناسد. کتاب مبتذل منحصر به قطع جیبی نیست که مثلاً جوان‌ها راحت‌تر به آن دسترسی داشته باشند. در وزیری و رقعی و رحلی و حتی خشتی هم می‌شود کتاب احمقانه چاپ کرد و هیچ استبعادی هم ندارد که کتب گمراه‌کننده را در پوششی از کاور و جلد اعلا دست مشتری نداد، یعنی اینکه بعضی خوانندگان سخت‌گیر و مدافع اخلاق فکر نکنند که من دارم از «توییست داغم‌ کن» یا «ماجراهای محیرالعقول مایک هامر» یا «گذرگاه حوادث» تعریف می‌کنم. من دارم عرض می‌کنم که قطع جیبی فراموش‌شده ــ البته به دلایل فنی و سلیقه‌ای و اقتصادی ــ بهترین قطع برای خوانده‌شدن بود. «ناطور دشت»، «گتسبی بزرگ»، «شاهزاده خوشبخت»، «بل آمی» و فهرستی از شاهکارهای ادبی قرن بیستم، همه متون بی‌نظیری بودند که بی‌هیچ تکلفی و تظاهری به تفاخر، به صرف خوانده‌شدن،‌ خود را بر ما عرضه کردند.

تفاخر و تکلف برای «کتاب‌سازی» بد نیست، ‌اما برای کتاب‌خوانی سم مهلک است. آرشیویست‌ها و کتاب‌بازها به سراغ کتاب‌های نفیس و گران‌قیمت می‌روند، اما کتاب‌خوان‌ها دنبال کتابی می‌گردند که بی‌مقدمه، سر در سطور آن فرو برند. کتاب‌هایی با قیمت معقول، با جلدی که قبل از هر طرح آبستره‌ای بشود نام کتاب را خواند، با حروف و فونتی که چشم‌آزار نباشد و از همه مهم‌تر با نثری که مغلوط و مغلق و نامفهوم نباشد. قطعاً با من هم‌عقیده‌اید که چنین مجموعه‌ای در بازار نشر مملکت حکم کیمیا دارد، اما فراموش نکنیم که تا همین چند سال پیش این کیمیا را به‌راحتی از هر کتاب‌‌فروشی یا دکه‌ی کتابی می‌توانستیم بخریم.

اگزوپری می‌گوید که من بوی کتاب‌های کهنه را با هیچ عطری در جهان عوض نمی‌کنم. این جمله به مذاق خیلی از کتاب‌خوان‌های حرفه‌ای خوش می‌آید و من هر وقت این جمله را می‌خوانم، بی‌اختیار یاد کتاب‌های جیبی با کاغذ کاهی و جلدهای پشت طوسی می‌افتم که به‌راحتی توی دست جا می‌شدند و می‌شد آنها را توی اتوبوس و قطار و رختخواب خواند و بی‌هیچ دغدغه‌ای گوشه صفحه را تا زد تا معلوم شود که تا کجا خوانده شده، یا کدام صفحه را باید برای جمع رفقا بازخوانی‌ کرد.‌ کتاب‌های جیبی مصداق رفقای صمیمی و بی‌تکلفی هستند که برای مواجهه با آنها هیچ زحمت و آدابی لازم نیست. بین‌الاحباب، تسقط‌الآداب.

کاش سلیقه ناشران مهربان به سمت کتاب‌های ارزان و کاهی و جیبی و خواندنی متمایل می‌شد، کاش.

تازه . شماره 4

۱۳۸۷/۰۵/۲۱
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
نسل دوم مهاجران / جومپا لاهیری
وقتی کسی به عنوان فرزند خانواده‌ای مهاجر در سرزمینی بیگانه بزرگ می‌شود، همواره معنای پدیده‌ای را که می‌توان بی‌ریشگی یا بی‌ریشه‌کردن خود نام گذاشت به‌خوبی درک می‌کند... من خود می‌دانستم که والدین‌ام چه کشیده‌اند و احساس بی‌ریشگی کاملا برایم ملموس و آشنا بود.
۱۳۸۷/۰۷/۱۷
درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی
آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسروشاهانی و یا کیومرث صابری باشند. آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی و آثار جیمز تربر با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند... در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد دیده می‌شود.
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴
چوبک ‌سبک ندارد / محمد رضا بایرامی
از کارهای چوبک ما به یک کلیت نمی‌رسیم که بتوانیم آن را سبک تلقی کنیم... در کارهای ناتورالیستی‌اش زیاد می‌بینید که در آن سعی می‌کند زشتی‌ها، پلیدی‌ها، پلشتی‌ها و دردهای جامعه را نشان دهد. انگار دارد لجنی را به هم می‌زند که می‌داند به هم زدنش جز اینکه بوی تعفن را در فضا پراکنده کند، ویژگی دیگری ندارد.
۱۳۸۷/۰۵/۱۱
قصد قربت کن / امیر رضا ستوده
این آقا (امام) گفته که در خرمشهر بمانید و از شهر محافظت کنید. ما هم ماندیم و عراق حمله کرد و از این بابت قریب به نهصد هزار تومان ضرر کردیم و خانه و وسایل آن آسیب دیدند. لذا من از ایشان شکایت دارم... مگر من اصول دین مردمم که هر جا و هر کسی با من مخالفت کرد، دینش تباه شود.
۱۳۸۷/۰۴/۲۵
حکمت‌مظلوم‌صدرایی/ حسن فتحی
تاریخ نگاران، فقط روزشمار زندگی شاهان را نوشته‌اند و حتی به تعداد بیماری یبوست آنها نیز اشاره کرده‌اند، اما درباره‌ی زندگی دانشمندان و اهالی علم و فن بیش از چند سطر و یا نهایتا چند صفحه ننوشته‌اند؛ زیرا تاریخ‌نگاران بیش از هرجا در کانون‌های قدرت متمرکز بوده‌اند و درباره‌ی قدرت‌مداران نوشته‌اند؛ نه درباره‌ی حقیقت‌مداران.
۱۳۸۷/۰۳/۰۸
اصل44 و ادبیات ملی/ رضا امیرخانی
تنها کتابی که در کتابخانه‌های آمریکا به آن برخوردم "بوف کور" هدایت بود که وقتی در یکی از ایالت‌ها یعنی اوهایو بررسی کردم، دیدم در طول یک سال اصلا کسی آن را به امانت نگرفته بود. بنابراین صرف ترجمه تمام‌کننده نیست.
۱۳۸۷/۰۲/۲۲
مافیای دولتی نشر / محمدرضا حدادی
وزارت فرهنگ فقط در سال گذشته نزدیک به 270 میلیارد تومان بودجه داشته است؛ سازمان تبلیغات اسلامی بین 20-17 میلیارد تومان ...چرا نباید ناشرین رتبه‌بندی شوند؟ آیا هرکسی باید حق انتشار فرهنگ لغات داشته باشد؟ آیا هرکسی باید حق انتشار کتب دینی را داشته باشد؟ آیا هر کسی باید حق ترجمه‌ی کتاب داشته باشد؟!
۱۳۸۷/۰۱/۱۸
7‌هزار‌نفر عضو داشتیم/ امیرحسین فردی
ماموریت ‌بهزاد، قصه گفتن برای بچه‌ها بود. او هم به رسم پرده‌خوانی و دراویش؛ در نقش چند شخصیت، قصه را اجرا می‌کرد. استقبال آنقدر زیاد بود که در کتابخانه برای بچه‌ها جا نبود؛ با این حال بزرگترها هم گاهی سرک می‌کشیدند. موقع قصه‌گویی واقعا نقش بازی می‌کرد و بچه‌ها را به قصه و کتاب علاقمند می‌کرد.
۱۳۸۶/۱۲/۱۶
کتاب تقلبی چاپ می‌کردیم / محمود حکیمی
خبر آوردند که حاکم قم را که به حکم رشاء از حکومت ساقط کرده بودم، به فرمان شما و به خاطر عمه‌جان حضرتعالی به حکومت باز گرداندند. فرمودم که او را دست بسته به تهران بیاورند تا به حضرتعالی گفته باشم، حکومت را به توصیه عمه و خاله نمی‌توان اداره کرد.
۱۳۸۶/۱۰/۰۴
حرف‌هایم را در شعرهایم می‌زنم / قیصر امین‌پور
قرار نیست ما از جوان‌ها انتظار داشته باشیم همه "علی معلم" باشند. آنها بایستی شروع کنند و تمرین کنند. باید قواعد را یاد بگیرند. محتوا خودش در اثر تفکر و رشد پیش می‌آید.
۱۳۸۶/۰۸/۱۰
ممیزی در اتاق تاریک یا داستان سانسور
این تاریکی و عدم شفافیت که "بی‌تردید" موجد و موجب فساد است؛ سال‌هاست که گریبان فرهنگ ما را گرفته است و ظاهرا هم کسی نمی‌خواهد به داد آن برسد. برخورد‌های سلیقه‌ای، رشد نشر زیر زمینی و از همه ‌مهم‌تر عدم امکان ارزیابی و نظارت به دلیل وجود نداشتن آئین‌نامه‌های شفاف و جامع و خلاصه بی‌قانونی، همگی حاصل این تاریکی است. آنچه می‌آید قرار "بود" اولین مصاحبه‌ی رسمی با یک بررس کتاب در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد...
۱۳۸۶/۰۸/۰۶
وقتی همه شاعر می‌شوند / گفتگو با علی معلم دامغانی
می‌توانیم نا امید نباشیم، بخصوص اگر زحمتی کشیده شود و کسی زمینه‌ای برای "بیداری" فراهم کند. ابزار رسانه‌ای امروز تبدیل به اسباب‌بازی‌ای شده که انسان بیشتر با آن وقت می‌کشد. ابزاری که می‌توانست با جاذبه‌هایی که دارد، بیدارکننده باشد، تبدیل به ابزاری برای خواب کردن مردم شده است.
۱۳۸۶/۰۷/۱۱
روشنفکر باید ملاک بسازد / گفتگو با ‌جلال آل‌احمد
نه می‌خواهم چیزی بسازم-- دیگه روحیه‌ی پیغمبریم رو خوش‌بختانه از دست دادم، با از حزب در‌آمدن‌هایم -- و نه می‌خواهم دنیا رو عوض کنم -- با از سیاست در‌آمدن‌ها -- ما می‌خواهیم با هر آدمی در درون خودش، در تنهایی خودش، طرف بشیم.
۱۳۸۶/۰۶/۲۵
در برابر تحقیر رسانه‌ای / بیژن نوباوه
به ما ویزای "سی 2" می‌دهند؛ ویزایی که برای کارکنان و خدمه‌ی کشتیرانی و یا خدمه‌ی هواپیما صادر می‌شود. خبرنگاران ما در آمریکا بیش از 25مایل نمی‌توانند از محل اقامتشان فاصله بگیرند. با هیچ دستگاه دولتی آمریکا حق گفتگو ندارند. اجازه‌ی ورود به واشنگتن‌سیتی ــ پایتخت ــ و اجازه‌ی تهیه گزارش از کنگره‌ را هم ندارند.
۱۳۸۶/۰۵/۱۷
ما اصلا روشنفکر دینی نداریم!
روشنفکر برای ایجاد تحول باید بتواند یک فکر را جایگزین فکری دیگر کند. همیشه هم معنی فکر این نیست که موجودی گذشته را از بین ببریم... در حالیکه در جامعه‌ی ما معمولا روشنفکری را با مبارزه اشتباه می‌گیرند و فکر می‌کنند که هرکس با دولت مبارزه کند، روشنفکر است
۱۳۸۶/۰۵/۰۸
"ماهی" در ماهی‌تابه / یک ناشر
طیف کتاب‌خوان بزرگ‌سال ما در اقلیت است و اگر بخواهیم کتاب‌خوان کتب بزرگسال داشته باشیم، مطمئنا باید از میان کودک و نوجوان صید کنیم... این حمایت از نشر و فرهنگ و قلم را باید بردارند؛ هر کس توانست، کار کند؛ هر کس نتوانست به سراغ شغل دیگر خواهد رفت.
۱۳۸۶/۰۴/۰۶
ما بی‌عرضه‌ایم!
fax News، NBC ،CBS و AP و... خیلی راحت و آزادانه در ایران در حال تهیه‌ی گزارش و مصاحبه برای تشویش افکار عمومی جهان هستند؛ ولی ما همچنان بایکوت هستیم. این ماجرای دردآور همچنان، مسکوت مانده و مشمول مرور زمان شده و با یک تعارفاتی برگزار و از آن عبور می‌شود.
۱۳۸۶/۰۳/۲۶
معتقد به تبلیغات نیستم
آقای جلیلی مختارند. می‌توانند انتخاب کنند و برگردند و ادامه کار بدهند و می‌توانند ادامه ندهند. ولی ما نشریه سوره را ادامه می‌دهیم. کما اینکه دیدید شماره سی‌ام هم منتشر شد و شماره جدید هم همین روزها منتشر خواهد شد.
۱۳۸۶/۰۲/۲۳
نقشه‌ای برای تولید آثار فاخر دینی و ملی نداریم
استناد به خواب و رویا، احضار روح، ملاقات با ائمه و... از جمله موضوعاتی است که امروز دستمایه سودجویانی شده که همخوانی ذاتی این موضوعات با فطرت را به عنوان کلیدی راه‌گشا! برای حضور بازاری در جامعه‌ی نشر و کسب سودهای کلان شناخته‌اند.
۱۳۸۶/۰۲/۱۸
از این روزهای نادر / گفت‌وگو با همسر "نادر ابراهیمی"
همسر و همراه آدمی پر شر و شور بودن، لذت‌بخش است؛ اما سخت هم هست. وقتی همسر کسی که چند فرزند دارد، به خانه بیاید و بگوید: «اخراج شدم»، چه حالی به انسان دست می‌دهد؟
۱۳۸۶/۰۱/۱۹
اصلاحات اضطراری در شورای عالی انقلاب فرهنگی / حسن رحیم‌پور ازغدی
مطمئنا مهندسی فرهنگ به این معانی نیست: اضافه کردن به قطر نهادهای رسمی، تار تنیدن در اطراف گروههای مرجع در جهت غیر مسئول دانستن آنها، نفی تحول، توزیع افتخارات بر اساس منافع و یا گروه حاکم.
۱۳۸۵/۱۲/۱۲

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام