کتاب نیوز  شناسنامه

انتشار نسخه‌ی جدید "زندگی من با چه"

نسخه جدید کتاب "زندگی من با چه" ‌نوشته "هیلدا گادئا" همسر "ارنستو چه گوارا" ، پس از سالها  توسط انتشارات "پالگرا و مک میلان" به چاپ رسید. در این کتاب "گادئا" تغییر روحی چه‌گوارا را از ماجراجویی به انقلابی‌گری نشان می‌دهد و به شرح همه ماجراهایی می‌پردازد که از نخستین روز دیدارشان تا زمان مرگ او اتفاق افتاد.

این کتاب که نسخه تجدید‌نظر شده‌ای از کتاب 1972 "گادئا" است، ‌با آشنایی آن‌ها در دسامبر 1953 وقتی که گادئا به عنوان یک تبعیدی سیاسی در گواتمالا زندگی می‌کرد و "چه" با موتورسیکلتش در حال سفر در آمریکای لاتین بود، آغاز می‌شود. 

" گادئا" می‌نویسد با صحبت از کتاب‌هایی که درباره فلسفه، سیاست و شعر خوانده بودیم احساس ما تعمیق یافت. علاوه بر این هر دو حامی دولت "جاکوب آربنز" در گواتمالا بودیم و وقتی او به واسطه اعمال نفوذ آمریکایی‌ها سقوط کرد، ناراحت شدیم.

"گادئا" درباره گواتمالا می‌نویسد و اینکه ملاقات با مردم آنجا و تبعیدی‌ها و سیاسی‌ها چگونه "چه" را به یک مبارزی انقلابی  تبدیل کرد.

"چه گوارا" مبارزه را پذیرفت و سال بعد به کوبا رفت و خیلی زود به چریکی انقلابی تبدیل شد. "گادئا" در 22 مه 1959در هاوانا با پیشنهاد طلاق از سوی "چه گوارا" روبه‌رو شد. "چه" چند روز بعد با همسر دومش "آلدیا مارچ" که مادر چهار فرزند اوست، ازدواج کرد.

"گادئا" به خاطر وفاداری به آرمان‌های "چه" تا زمان مرگ "چه" در سال 1967در هاوانا ماند. وی چند روز پس از این‌که از خبر مرگ "چه‌گوارا" مطلع شد، این طور نوشت: تو دیگر در جسمت نیستی اما تا ابد برای همه آن‌هایی که مثل تو فکر می‌کنند، یک نمونه زنده خواهی بود و...

یاد آور می‌شود این کتاب در 223 صفحه به  قیمت 95/21 دلار  به فروش می رسد.

۱۳۸۷/۰۵/۲۴
 مطالب مرتبط 
فراخوان جشنواره "یار و یادگار"
دوازدهمین بررسی وضعیت‌ کتب دفاع‌مقدس
"ساعی" خودش را حکایت می‌کند
خاطرات "دا" به چاپ سوم رسید
زندگی‌نامه "امیر آبادان" با تقریر رهبر انقلاب
خاطراتی از مقاومت دختران خرمشهر
آخرین مأمور موساد در فصلنامه‌ی 15خرداد
در باب یک تفاوت/ رضا امیرخانی
خرمشهر از زاویه نگاه یک دختر 17ساله
کتابشناسی غیرتوصیفی 17شهریور
سلمان رشدی در برابر "آزادی بیان"
تابستانی گرم برای کتاب‌دانشجویی
خاطرات حاتمی‌کیا در مرصاد منتشر شد
رمانی از کارتر با محوریت کاخ سفید
تاریخ جنگ‌های صلیبی در سه جلد
"جاده‌های خلوت جنگ" امتداد یافت
اعترافات وحشتناک یک سروان عراقی
ماجرای "ابوالفضل بیهقی" رمان شد
همه نباید سنگ پرتاب کنند / آرژان ال فسید
رمان "سالوادور آلنده" در ایران
زمینه‌ها و بسترهای 15خرداد در حوزه هنری
کتاب‌شناسی غیر توصیفی خرمشهر
14 خاطره از 3سردار در کتاب‌های جیبی
یادداشت رهبر انقلاب بر "همپای صاعقه"
2000 صفحه سند دست اول درباره‌ی زندگی صدام
دست‌خط پروین اعتصامی در سازمان اسناد
رونمایی از کتاب شهدای شهرداری تهران
رمان‌نویسان محبوب "سیاست خارجی"
خاطرات غواصان زنجانی کتاب شد
نامه‌های احمدزاده به فرمانده ناو وینسنز
شش‌جلد داستان مصور برای انقلاب اسلامی
انتشار خاطرات همسر "چه گوارا"
انتشار خاطرات عاشقانه‌ی آبراهام لینکلن!
دانشنامه‌ی "پرسیکا" در هلند
ناگفته‌های تاریخی دریادار "شمخانی"
تقدیر از صد مولف دانشگاه تهران
زندگی‌نامه‌ی داستانی اولین نخست‌وزیر کانادا
یادداشت‌های سفر صیاد تجدید چاپ شد
زمانه 62 روی دکه آمد
محقق اراکی درگذشت
چهل روز از رفتن شهیدی گذشت
"بی نظیر بوتو؛ دختر شرق" به ایران آمد
چهارگلوله برای توفیق منتشر شد
"رویای مهاجر" مصایب هندی‌های مقیم آمریکا
"نامه‌های غریب" بانوی فلسطینی در صدر
درخشش "بابی چارلتون" در عرصه نگارش
گنجینه‌ی ادبیات فارسی: 15 هزار تومان
رونمایی از خاطرات "وانگ منگ" از ایران
اعترافات سارکوزی درباره طلاقش
یک عضو کانون نویسندگان از بهایی‌ها می‌گوید

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

واکنش سریع! به تفریحات و بیکاری امیرخانی
من به این "جوان" حق می‌دهم که در آن هوای گرم انجمن قلم که تابستانها حتی یک کولر نداشت؛ توهم نویسندگی پیدا کند... شما آمار نویسندگان بیکار در این دولت را با تمام دولت‌های قبل و بعد از انقلاب مقایسه کنید... ما اصولاً غلط می‌کنیم از زبان قاضی مرتضوی شوخی شوخی حرف بزنیم!
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
در خدمت و خیانت جلال اهل قلم
البته روزی توده‌ای بود. روزی ضد توده‌ای. و روزی هم نه این بود و نه آن. بخش مهمی از شخصیت جلال و جلالت قدر او همین عبور از گردنه‌ها و فراز و نشیب‌ها و متوقّف نماندن او در هیچکدام از آنها بود... جریان روشنفکری ایران با برخورداری از فضل «آل‌احمد» توانست خود را از خطای کج‌فهمی، عصیان، جلافت و کوته‌بینی برهاند و توبه کند.
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
نقطه‌ی تکامل حیات / نادر ابراهیمی
در نیمه‌ی راهِ حرکت به سوی قله، جشن گرفتن به خاطر قله‌نوردان، قله‌نوردی را لغو می‌کند، کوه نوردی را لغو می‌کند. حق است که کوه‌نوردان به اعتراض این جشن، از نیمه‌ی راه بازگردند. بگذارید فتحی حادث بشود، آنگاه جشن فتح بگیرید. انسان تا زنده است حق دارد امید فتح را از دست ندهد.
باید از زیر صفر شروع کرد
عمده این است که ما ذهن این جوان‏ها و حتى پیرها و روشنفکرنماها را آماده کنیم که ما خودمان "آدم" هستیم و اینطور نیست که در همه چیز دستمان را پیش دیگران دراز کنیم و حتى اخلاق و زبانمان را نیز از آنها یاد بگیریم...مدت‏ها باید زحمت بکشیم و باور کنیم که خودمان داراى یک فرهنگ بزرگ انسانى با ارزش‏هاى اسلامى هستیم..
توی چمدان ماه، خورشیدی هست / سیامک بهرام‌پرور
در ادبیات معاصر کم نبوده است نمونه‌هایی که شاعر با گذر از جنسیت خود و با نگاهی ظریف و هوشمندانه به کشف دنیای جنسیت دیگر رفته است. زنی فرهیخته که در زیر فشار روزمرگی‌ها دارد فردیت خود را از دست می‌دهد.
اصل44 و ادبیات ملی/ رضا امیرخانی
تنها کتابی که در کتابخانه‌های آمریکا به آن برخوردم "بوف کور" هدایت بود که وقتی در یکی از ایالت‌ها یعنی اوهایو بررسی کردم، دیدم در طول یک سال اصلا کسی آن را به امانت نگرفته بود. بنابراین صرف ترجمه تمام‌کننده نیست.
7‌هزار‌نفر عضو داشتیم/ امیرحسین فردی
ماموریت ‌بهزاد، قصه گفتن برای بچه‌ها بود. او هم به رسم پرده‌خوانی و دراویش؛ در نقش چند شخصیت، قصه را اجرا می‌کرد. استقبال آنقدر زیاد بود که در کتابخانه برای بچه‌ها جا نبود؛ با این حال بزرگترها هم گاهی سرک می‌کشیدند. موقع قصه‌گویی واقعا نقش بازی می‌کرد و بچه‌ها را به قصه و کتاب علاقمند می‌کرد.

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام