کتاب نیوز  شناسنامه

درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی

گفت‌وگو با محمدعلی علومی درباره‌ی کتاب "طنز آمریکا" / سام محمودی

محمدعلی‌ علومی که پیش از این با آثاری چون «من نوکر صدامم»، «شاهنشاه در کوچه دلگشا» و ... جایگاه خود را به عنوان طنز‌نویس صاحب سبک تثبیت کرده بود؛ این بار در نقد طنز آمریکایی دست به قلم برده است.
شاید بتوان نقد ساختمند را یکی از معضلاتی معرفی کرد که در طی سال‌های اخیر گریبان‌ فرهنگ و ادبیات معاصر را گرفته است و در این میان انتشار یک کتاب نقد در حوزه‌ای که تقریبا نقد در آن جزو مغفول‌ترین مباحث به شمار می‌آید؛ غنیمتی باشد برای هنرجویان نقد و هنرجویان طنز.
در این مجموعه داستان‌هایی از نویسندگان برجسته طنز در آمریکا نظیر ارسکین‌ کالدول، ویلیام سارویان، مارک تواین، او. هنری، لنگستون هیوز، شرود آندرسن،‌ جیمز تربر و ... گردآوری و مورد نقد و تحلیل قرار گرفته‌است.
 

جناب علومی! امروز ما چه نسبت‌های فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی با مردم آمریکا داریم که مثلا با طنز نویسندگانش هم سخنی داشته‌باشیم و بعد بیاییم آنها را نقد،‌ معرفی و یا حتی بازگو کنیم. من به دنبال یک پاسخ روشن در این‌باره هستم چرا که اساسا وقتی با یک موضوع مواجه هستیم می‌بایستی زمینه‌های فکری و فرهنگی آن را نیز بررسی کنیم. بر همین اساس فکر نمی‌کنم این کتاب همین‌طوری یک‌هو به قلم درآمده باشد.

پرسش هوشمندانه‌ای است. به گمانم بشر در سراسر جهان و حتی در طی تاریخ یعنی از دیرترین اقوام ابتدایی تا اقوام جدید که در روابط فراصنعتی می‌زیند، بعضی نیازهای اصلی و اساسی یکسان دارند مانند نیاز به غذا، مسکن، پوشاک و ... بشر، موجودی اجتماعی است اما برطرف کردن نیازها مرتبط می‌شود به مراحل تحولات جمعی و فرهنگ غالب بر آن. داستان‌هایی که از طنزنویسان آمریکایی در این مجموعه انتخاب شده، اغلب داستان‌هایی هستند که در زمینه روابط روستایی می‌گذرند؛ مانند داستان‌های ارسکین کالدول و یا داستان‌هایی‌اند که مرتبط با بحران‌های اجتماعی سرمایه‌داری در صد، صد و پنجاه سال قبل آمریکا هستند، مانند داستان‌های مارک تواین و یا داستان‌هایی هستند که مهاجران ارمنی قهرمان‌های‌شانند و اینها حاشیه‌نشین‌های شهرهای بزرگ آمریکا محسوب می‌شوند؛ مانند داستان‌های ویلیام سارویان و یا داستان‌هایی هستند که خصلت‌های عام بشری نظیر عاشقی را در نظر دارند مثل کاری از او.هنری و یا تمایل به خودنمایی که باز از تمایلات عام بشری است؛ مانند داستان شاهد پرونده و یا داستان‌های انتخاب شده‌اند که مبنای آنها فاصله‌های طبقاتی است؛ مثل داستان «می‌گی چرا؟» از لنگستون هیوز. منظور این است که حقیر به عنوان آدمی مرتجع! به محتوای داستان بیشتر از ساختار اهمیت می‌دهم. قصد من این بود که از طریق نقد و بررسی طنز آمریکا، هنرجویان طنز با انواع طنز نظیر طنز پنهان و طنز موقعیت و طنز سیاه و غیره آشنا شوند البته لازم است یادآوری کنم که این کار را به فرمان استاد همه‌ی ما "عمران صلاحی" انجام دادم که به من امر کردند که بر طنز، نقد بنویسم. در عین حال در یک دوره، سینما و ادبیات آمریکا آن‌قدر قدرتمند بود که آدم‌های خاص و عام را تحت تاثیر قرار می‌داد و طنز آمریکا از این قاعده مستثنی نیست. زیاده‌گویی مرا ببخش!


شما در پاسخ به پرسش من از دانشجویان اسم بردید. در این میان قصد شما چیست؟ یعنی مخاطب اصلی کتاب شما کیست؟ دانشجویان، طنزپرداز یا حتی منتقد؟

ببینید متاسفانه موضوع از این قرار است که حتی فرهیختگان ما، درکی درست از طنز ندارند و مثلاً همه مولانا عبید زاکانی را هجوگو می‌دانند؛ در حالی که او یک روان‌شناس بزرگ اجتماعی است.
مثنوی پر از طنز‌های حکیمانه و حتی اجتماعی است؛ اما همگان به سراق یک داستان مشهور مثنوی می‌روند. سعدی نیز طنزپرداز بزرگ اجتماعی است که در فضاسازی و شخصیت‌پردازی‌ها، چیزی کم از چخوف ندارد.‌ ما این سابقه‌ی عظیم طنزپردازی در ادبیات کلاسیک را داریم اما الان بنا به دلائلی مردم ما، نظیر مردم سراسر جهان، مردمی متوسط شده‌اند که حوصله‌ی اندیشیدن ندارند و بنابراین سطحی‌ترین طنز‌های ژورنالیستی با رویکردهای سیاسی روزمره، اقبال عام یافته‌اند. این نوع طنز‌ها به رغم استقبال عام گذریند و آنچه باقی می‌ماند طنز‌هایی است که جهان‌نگری دارند، مثلاً بهرام صادقی را شاید هیچ‌کس، حتی قشر کتابخوان، نشناسند در حالی که او بزرگ‌ترین طنزنویس معاصر ایران است.

ولی همه برای مثلا فلان‌ آقا یا فلان شخصیت سطحی فیلم‌های به اصلاح کمدی، سر و دست می‌شکنند. باری، با تاسف باید گفت که در اینجا و در این شرایط، هوچی‌گری به عنوان طنز و کمدی بهتر جواب می‌دهد تا طنزی که پرسش از هستی و روابط جمعی داشته باشد. استاد‌ ما عمران صلاحی یک رمان طنز به نام «موسیقی عطر گل سرخ» دارد که فقط استاد منوچهر احترامی بر آن نقد و یادداشت نوشتند و یکی هم حقیر نوشته است.

به احتمال قریب به یقین، نظیر صحنه‌ای در هاکلبری‌فین، اگر استادان طنز‌نویس معاصر به جای شأن بالای طنز، به جفنگیات سیاسی و یا شومن شدن روی می‌آوردند، مردم متوسط‌الحال ساده‌اندیش و کوتوله حتما برایشان کف می‌زدند. گفتم که در نقد به توصیه و یا فرمان استاد عمران صلاحی عمل کردم که فرمودند: "علومی! هیچ‌کس طنز را نمی‌شناسد و نمی‌داند که چرا و به چه چیز می‌خندد؟ بردار و نقد بنویس" و من اطاعت کردم، امیدوارم نهادی باشد که از این کار حمایت کند چون این نوع کارها یعنی ریاضت کشیدن و ستم کردن به خود و به نزدیکان. چرا که نه نان دارد و نه آب در حالی که در کشورهای پیشرفته زمین برای این‌جور کارها آماده می‌کنند.


نقدهایی که شما بر آثار نویسندگانی چون تواین، تربر، آلن پو، بوخواله و دیگران نوشته‌اید ناظر بر نوعی برخورد شرقی است و تا جایی که از ذهنیت حضرتعالی دریافته‌ام، ‌برداشت‌های شما از یک متن گاه آن اثر را به لحاظ تشخص غربی زیر سوار می‌برد. یعنی مخاطب اگر نقد را فارغ از خود داستان بخواند احساس می‌کند تربریا کالدول و سارویان یک‌جورهایی ایرانی هستند. از این حیث می‌خواستم دلیل این برخورد (نقد شرقی از یک اثر غربی) را جویا شوم.

البته دغدغه‌ی‌ خاطر طنز‌نویس غربی با دغدغه‌ی خاطر انسان شرقی از زمین تا آسمان متفاوت است؛ اما در مواردی این دغدغه‌ها به همدیگر نزدیک هم می‌شوند. درست است که ما در مسائل ابتدایی مانده‌ایم و درست است که جوامع فراصنعتی با مسائلی که برای ما غیرقابل درک است روبه‌رویند؛ اما قول "اریک فروم" را از یاد نبریم که یک انسان با هر نژاد و باور و اهل هر کشور و وابسته به هر قومیت، ساختار عینی یکسانی دارد، گرسنه و تشنه می‌شود؛ از سرما و گرما رنج می‌برد و در ساختار‌های عاطفی باز آدم‌های همه‌جای جهان یکسان هستند. یعنی نیاز به محبت‌دیدن و محبت کردن دارند. نیاز به عشق دارند. نیاز به احترام متقابل دارند، اگرچه فرهنگ‌ها متفاوت و حتی بسیار متفاوت است؛ اما در این کتاب از طنز‌نویس‌های آمریکا چیزهایی برگزیده‌ام که به روابط اجتماعی و طرز معیشت و حتی به نوع فرهنگ ما نزدیک باشد.

با این توضیح که: ارسکین کالدول، نویسنده‌ای است با دغدغه‌ها و مضامین اجتماعی روستایی و کشاورزی که همان فرهنگ جوامع بسته‌ی روستایی، ترس از نوآوری، وابستگی شدید به سنت‌ها و عرف قدیم را در آثارش به طنز آورده‌است این‌گونه مسائل و ماجرا‌ها برای ما آشنایند. لنگستون هیوز از تبعیضات طبقاتی می‌گوید و ویلیام سارویان، از دید عشایری ـ ارمنی مهاجرـ به روابط صنعتی می‌نگرد. بعد، یک موضوع مهم در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد است که این آثار به این مبحث پرداخته‌اند. در عین حال در اغلب آثار مهم ادبی، استعاره‌ها جایگاه برجسته‌ای دارند، خاستگاه استعاره‌ها غربی یا براساس پس‌زمینه‌های آریایی و یا براساس پس‌زمینه‌های سامی و مندرج در عهد عتیق و عهد جدید است.

هر دو نوع این فرهنگ‌ها برای «من ایرانی» غیرقابل درک نیست. از باب نمونه انجیل را نگاه کنید که در خیلی از بخش‌ها، بیان اساطیر ایرانی مهر پرستی است که از همان آغاز که می‌‌گوید «سه‌مغ» با دیدن ستاره مسیح به دیدارش رفتند و الی آخر. سه در مهرپرستی عددی مقدس بود و مهرپرستان  سه بار خدا را نیایش می‌کردند. مغ‌ها همان مزداپرستان هستند. عدد سه بارها در انجیل تکرار شده است. خدای پدر، پسر و روح‌القدس و یا نماد گردونه مهر که به شکل صلیب درآمده است اینها را جهت اظهار فضل نفرمودم(!) برای این بود که می‌شود نگاه شرقی به ادبیات غربی داشت در کنار این‌که داستان‌های منتخب این کتاب از هر جهت با روابط اجتماعی، روابط عینی و ذهنی ایرانی نزدیکی و حتی همسویی دارند. طوری که «تخم‌مرغ» اثر شروود آندرسن به راحتی می‌تواند اثری از بهرام صادقی با آن دیدگاه فلسفی تلخ اندیشش باشد و آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسرو شاهانی و یا کیومرث صابری باشند.

آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی دارند و آثار جیمز تربر در این کتاب با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند. گفتم که قصد آشنایی مخاطب با انواع گوناگون طنز‌نویسی بوده است و گرنه من بی‌تقصیرم. این نکته‌ی آخر را بگویم که هر ایرانی که کودکی سالمی داشته باشد، "تام سایر" یا تصویری از خود او و یا از دوستانش در فضاهای روستایی و شهرهای کوچک است، نه؟

۱۳۸۷/۰۶/۳۰
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷
شصت ‌‌سال ‌ترجمه / رضا سیدحسینی
آن موقع خیابان فروردین هنوز آسفالت نشده بود و بالاتر از آن هم فقط دانشگاه تهران قرار داشت و بعد هم جز بیابان چیزی دیگری دیده نمی‌شد... مادرم گفت این کتاب را تمام نکن چون می‌گویند اگر کسی امیر ارسلان را تمام کند سرگردان می‌شود. من هم تمامش نکردم ولی سرگردان شدم...
۱۳۸۸/۰۳/۰۴
ابوالمشاغل بازنشسته نمی‌شود/نادر‌ابراهیمی
مملکتی که 5‌هزار سال ادبیات داستانی دارد و پرقدمت‌ترین سرزمین ادبیات داستانی است؛ نباید امروز به خاطر دو تا خط و مرز غلط در جا بزند... بعد از انقلاب، داستان‌نویسی ما به دست همین مردم سپرده شده و داستان‌نویسان ما هم که وارد شده‌اند همه از میان همین مردمند.
۱۳۸۸/۰۱/۳۰
با کتاب ‌خبرنگار نمی‌شوید‌/احمد توکلی
فاصله‌ی بین مطالعه و عمل در روزنامه‌نگاری که یک کار ذوقی، ‌هنری و علمی است، زیاد است... برخی از همکاران ما احتمالاً در اثر یک اشتباه تاریخی به این وادی کشیده شده‌اند... الان شما نمی‌توانی به خبرنگارت بگویی "بالای چشمت ابروست!" اگر خبرش را کار نکنی، گریه می‌کند! قهر می‌کند... ساختار رسانه‌ای در ایران صدمه دیده است. برخی از مطبوعات در جایگاه حزب نشسته‌اند...
۱۳۸۷/۱۲/۲۹
قیمت‌های واقعی / فرهاد جعفری
"جومانجی" اگر زیر خروارها خاک هم باشد؛ عاقبت صدایش درخواهد آمد و شما را به خودش دعوت خواهد کرد... کار نویسنده‌ی خوب «تاب دادنِ خواننده» است. البته طوری که ازش لذت ببرد... سرزنش‌ها و ملامت‌ها را می شنوم و گوشم بدهکار این حرف‌ها نیست؛ چون: مگر «کافه‌پیانو» فقط کارکرد ادبی دارد؟! ... اگر رقابتی هم هست، بر سر بخش بزرگ‌تر و بیشتری از کیک‌ِ شیرین یارانه‌هاست...
۱۳۸۷/۱۱/۱۸
در ستایش داستان / فرانک اوکانر
نوشتن رمانی مانند «غرور و تعصب» کاری نیست که از دست یک فارغ‌التحصیل شکست‌خورده، یک شاعر شکست‌خورده، یک داستان کوتاه‌نویس ‌شکست خورده یا هر شکست خورده‌ی دیگری برآید. کار اساسی در رمان، خلق مفهومی از یک زندگی مداوم است. ولی در داستان کوتاه فقط اشاره‌ای به این زندگی مداوم می‌شود.
۱۳۸۷/۱۰/۲۱
فلسفه به روایت کربن/ انشاءلله رحمتی
او مسیحیت را به خوبی می‌شناسد و شناخت خوبی از فلسفه‌ی غرب دارد... کربن خود را مورخ فلسفه‌ی ابن‌سینا نمی‌داند، بلکه تلاش می‌کند تا به تعبیر خود ارتباطی وجودی با ابن‌سینا برقرار کند، یعنی می‌خواهد ببیند ابن سینا برای انسان امروزی چه حرفی دارد.
۱۳۸۷/۱۰/۰۲
از مافیا تا عشیره‌ به روایت شهبازی پسر
در دنیای امروز شخصیت‌هایی شبیه «کورلئونه» نمی‌بینیم... آدم‌هایی که عادلند و هدف‌شان تامین نان و احترام عشیره‌شان است، نه حرص زدن مثل یک حیوان و خوردن و نابود کردن با زور و حماقت و قصاوت... زمانی فلان لوتی معروف تهران حتی هنگام مستی هم در کوچه‌های تنگ وقتی زنی از روبرو می‌آمد پشت می‌کرد؛ نه الان که هر محله گله‌ی گرگ‌های خودش را دارد.
۱۳۸۷/۰۹/۰۲
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
نسل دوم مهاجران / جومپا لاهیری
وقتی کسی به عنوان فرزند خانواده‌ای مهاجر در سرزمینی بیگانه بزرگ می‌شود، همواره معنای پدیده‌ای را که می‌توان بی‌ریشگی یا بی‌ریشه‌کردن خود نام گذاشت به‌خوبی درک می‌کند... من خود می‌دانستم که والدین‌ام چه کشیده‌اند و احساس بی‌ریشگی کاملا برایم ملموس و آشنا بود.
۱۳۸۷/۰۷/۱۷
درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی
آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسروشاهانی و یا کیومرث صابری باشند. آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی و آثار جیمز تربر با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند... در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد دیده می‌شود.
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
پایگاه خبری حوزه‌ی هنری
سفارش بدهید: 33355577
"امید و دلواپسی"
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
تحریم تجاری اسرائیل
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام