کتاب نیوز  شناسنامه

درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی

گفت‌وگو با محمدعلی علومی درباره‌ی کتاب "طنز آمریکا" / سام محمودی

محمدعلی‌ علومی که پیش از این با آثاری چون «من نوکر صدامم»، «شاهنشاه در کوچه دلگشا» و ... جایگاه خود را به عنوان طنز‌نویس صاحب سبک تثبیت کرده بود؛ این بار در نقد طنز آمریکایی دست به قلم برده است.
شاید بتوان نقد ساختمند را یکی از معضلاتی معرفی کرد که در طی سال‌های اخیر گریبان‌ فرهنگ و ادبیات معاصر را گرفته است و در این میان انتشار یک کتاب نقد در حوزه‌ای که تقریبا نقد در آن جزو مغفول‌ترین مباحث به شمار می‌آید؛ غنیمتی باشد برای هنرجویان نقد و هنرجویان طنز.
در این مجموعه داستان‌هایی از نویسندگان برجسته طنز در آمریکا نظیر ارسکین‌ کالدول، ویلیام سارویان، مارک تواین، او. هنری، لنگستون هیوز، شرود آندرسن،‌ جیمز تربر و ... گردآوری و مورد نقد و تحلیل قرار گرفته‌است.
 

جناب علومی! امروز ما چه نسبت‌های فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی با مردم آمریکا داریم که مثلا با طنز نویسندگانش هم سخنی داشته‌باشیم و بعد بیاییم آنها را نقد،‌ معرفی و یا حتی بازگو کنیم. من به دنبال یک پاسخ روشن در این‌باره هستم چرا که اساسا وقتی با یک موضوع مواجه هستیم می‌بایستی زمینه‌های فکری و فرهنگی آن را نیز بررسی کنیم. بر همین اساس فکر نمی‌کنم این کتاب همین‌طوری یک‌هو به قلم درآمده باشد.

پرسش هوشمندانه‌ای است. به گمانم بشر در سراسر جهان و حتی در طی تاریخ یعنی از دیرترین اقوام ابتدایی تا اقوام جدید که در روابط فراصنعتی می‌زیند، بعضی نیازهای اصلی و اساسی یکسان دارند مانند نیاز به غذا، مسکن، پوشاک و ... بشر، موجودی اجتماعی است اما برطرف کردن نیازها مرتبط می‌شود به مراحل تحولات جمعی و فرهنگ غالب بر آن. داستان‌هایی که از طنزنویسان آمریکایی در این مجموعه انتخاب شده، اغلب داستان‌هایی هستند که در زمینه روابط روستایی می‌گذرند؛ مانند داستان‌های ارسکین کالدول و یا داستان‌هایی‌اند که مرتبط با بحران‌های اجتماعی سرمایه‌داری در صد، صد و پنجاه سال قبل آمریکا هستند، مانند داستان‌های مارک تواین و یا داستان‌هایی هستند که مهاجران ارمنی قهرمان‌های‌شانند و اینها حاشیه‌نشین‌های شهرهای بزرگ آمریکا محسوب می‌شوند؛ مانند داستان‌های ویلیام سارویان و یا داستان‌هایی هستند که خصلت‌های عام بشری نظیر عاشقی را در نظر دارند مثل کاری از او.هنری و یا تمایل به خودنمایی که باز از تمایلات عام بشری است؛ مانند داستان شاهد پرونده و یا داستان‌های انتخاب شده‌اند که مبنای آنها فاصله‌های طبقاتی است؛ مثل داستان «می‌گی چرا؟» از لنگستون هیوز. منظور این است که حقیر به عنوان آدمی مرتجع! به محتوای داستان بیشتر از ساختار اهمیت می‌دهم. قصد من این بود که از طریق نقد و بررسی طنز آمریکا، هنرجویان طنز با انواع طنز نظیر طنز پنهان و طنز موقعیت و طنز سیاه و غیره آشنا شوند البته لازم است یادآوری کنم که این کار را به فرمان استاد همه‌ی ما "عمران صلاحی" انجام دادم که به من امر کردند که بر طنز، نقد بنویسم. در عین حال در یک دوره، سینما و ادبیات آمریکا آن‌قدر قدرتمند بود که آدم‌های خاص و عام را تحت تاثیر قرار می‌داد و طنز آمریکا از این قاعده مستثنی نیست. زیاده‌گویی مرا ببخش!


شما در پاسخ به پرسش من از دانشجویان اسم بردید. در این میان قصد شما چیست؟ یعنی مخاطب اصلی کتاب شما کیست؟ دانشجویان، طنزپرداز یا حتی منتقد؟

ببینید متاسفانه موضوع از این قرار است که حتی فرهیختگان ما، درکی درست از طنز ندارند و مثلاً همه مولانا عبید زاکانی را هجوگو می‌دانند؛ در حالی که او یک روان‌شناس بزرگ اجتماعی است.
مثنوی پر از طنز‌های حکیمانه و حتی اجتماعی است؛ اما همگان به سراق یک داستان مشهور مثنوی می‌روند. سعدی نیز طنزپرداز بزرگ اجتماعی است که در فضاسازی و شخصیت‌پردازی‌ها، چیزی کم از چخوف ندارد.‌ ما این سابقه‌ی عظیم طنزپردازی در ادبیات کلاسیک را داریم اما الان بنا به دلائلی مردم ما، نظیر مردم سراسر جهان، مردمی متوسط شده‌اند که حوصله‌ی اندیشیدن ندارند و بنابراین سطحی‌ترین طنز‌های ژورنالیستی با رویکردهای سیاسی روزمره، اقبال عام یافته‌اند. این نوع طنز‌ها به رغم استقبال عام گذریند و آنچه باقی می‌ماند طنز‌هایی است که جهان‌نگری دارند، مثلاً بهرام صادقی را شاید هیچ‌کس، حتی قشر کتابخوان، نشناسند در حالی که او بزرگ‌ترین طنزنویس معاصر ایران است.

ولی همه برای مثلا فلان‌ آقا یا فلان شخصیت سطحی فیلم‌های به اصلاح کمدی، سر و دست می‌شکنند. باری، با تاسف باید گفت که در اینجا و در این شرایط، هوچی‌گری به عنوان طنز و کمدی بهتر جواب می‌دهد تا طنزی که پرسش از هستی و روابط جمعی داشته باشد. استاد‌ ما عمران صلاحی یک رمان طنز به نام «موسیقی عطر گل سرخ» دارد که فقط استاد منوچهر احترامی بر آن نقد و یادداشت نوشتند و یکی هم حقیر نوشته است.

به احتمال قریب به یقین، نظیر صحنه‌ای در هاکلبری‌فین، اگر استادان طنز‌نویس معاصر به جای شأن بالای طنز، به جفنگیات سیاسی و یا شومن شدن روی می‌آوردند، مردم متوسط‌الحال ساده‌اندیش و کوتوله حتما برایشان کف می‌زدند. گفتم که در نقد به توصیه و یا فرمان استاد عمران صلاحی عمل کردم که فرمودند: "علومی! هیچ‌کس طنز را نمی‌شناسد و نمی‌داند که چرا و به چه چیز می‌خندد؟ بردار و نقد بنویس" و من اطاعت کردم، امیدوارم نهادی باشد که از این کار حمایت کند چون این نوع کارها یعنی ریاضت کشیدن و ستم کردن به خود و به نزدیکان. چرا که نه نان دارد و نه آب در حالی که در کشورهای پیشرفته زمین برای این‌جور کارها آماده می‌کنند.


نقدهایی که شما بر آثار نویسندگانی چون تواین، تربر، آلن پو، بوخواله و دیگران نوشته‌اید ناظر بر نوعی برخورد شرقی است و تا جایی که از ذهنیت حضرتعالی دریافته‌ام، ‌برداشت‌های شما از یک متن گاه آن اثر را به لحاظ تشخص غربی زیر سوار می‌برد. یعنی مخاطب اگر نقد را فارغ از خود داستان بخواند احساس می‌کند تربریا کالدول و سارویان یک‌جورهایی ایرانی هستند. از این حیث می‌خواستم دلیل این برخورد (نقد شرقی از یک اثر غربی) را جویا شوم.

البته دغدغه‌ی‌ خاطر طنز‌نویس غربی با دغدغه‌ی خاطر انسان شرقی از زمین تا آسمان متفاوت است؛ اما در مواردی این دغدغه‌ها به همدیگر نزدیک هم می‌شوند. درست است که ما در مسائل ابتدایی مانده‌ایم و درست است که جوامع فراصنعتی با مسائلی که برای ما غیرقابل درک است روبه‌رویند؛ اما قول "اریک فروم" را از یاد نبریم که یک انسان با هر نژاد و باور و اهل هر کشور و وابسته به هر قومیت، ساختار عینی یکسانی دارد، گرسنه و تشنه می‌شود؛ از سرما و گرما رنج می‌برد و در ساختار‌های عاطفی باز آدم‌های همه‌جای جهان یکسان هستند. یعنی نیاز به محبت‌دیدن و محبت کردن دارند. نیاز به عشق دارند. نیاز به احترام متقابل دارند، اگرچه فرهنگ‌ها متفاوت و حتی بسیار متفاوت است؛ اما در این کتاب از طنز‌نویس‌های آمریکا چیزهایی برگزیده‌ام که به روابط اجتماعی و طرز معیشت و حتی به نوع فرهنگ ما نزدیک باشد.

با این توضیح که: ارسکین کالدول، نویسنده‌ای است با دغدغه‌ها و مضامین اجتماعی روستایی و کشاورزی که همان فرهنگ جوامع بسته‌ی روستایی، ترس از نوآوری، وابستگی شدید به سنت‌ها و عرف قدیم را در آثارش به طنز آورده‌است این‌گونه مسائل و ماجرا‌ها برای ما آشنایند. لنگستون هیوز از تبعیضات طبقاتی می‌گوید و ویلیام سارویان، از دید عشایری ـ ارمنی مهاجرـ به روابط صنعتی می‌نگرد. بعد، یک موضوع مهم در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد است که این آثار به این مبحث پرداخته‌اند. در عین حال در اغلب آثار مهم ادبی، استعاره‌ها جایگاه برجسته‌ای دارند، خاستگاه استعاره‌ها غربی یا براساس پس‌زمینه‌های آریایی و یا براساس پس‌زمینه‌های سامی و مندرج در عهد عتیق و عهد جدید است.

هر دو نوع این فرهنگ‌ها برای «من ایرانی» غیرقابل درک نیست. از باب نمونه انجیل را نگاه کنید که در خیلی از بخش‌ها، بیان اساطیر ایرانی مهر پرستی است که از همان آغاز که می‌‌گوید «سه‌مغ» با دیدن ستاره مسیح به دیدارش رفتند و الی آخر. سه در مهرپرستی عددی مقدس بود و مهرپرستان  سه بار خدا را نیایش می‌کردند. مغ‌ها همان مزداپرستان هستند. عدد سه بارها در انجیل تکرار شده است. خدای پدر، پسر و روح‌القدس و یا نماد گردونه مهر که به شکل صلیب درآمده است اینها را جهت اظهار فضل نفرمودم(!) برای این بود که می‌شود نگاه شرقی به ادبیات غربی داشت در کنار این‌که داستان‌های منتخب این کتاب از هر جهت با روابط اجتماعی، روابط عینی و ذهنی ایرانی نزدیکی و حتی همسویی دارند. طوری که «تخم‌مرغ» اثر شروود آندرسن به راحتی می‌تواند اثری از بهرام صادقی با آن دیدگاه فلسفی تلخ اندیشش باشد و آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسرو شاهانی و یا کیومرث صابری باشند.

آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی دارند و آثار جیمز تربر در این کتاب با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند. گفتم که قصد آشنایی مخاطب با انواع گوناگون طنز‌نویسی بوده است و گرنه من بی‌تقصیرم. این نکته‌ی آخر را بگویم که هر ایرانی که کودکی سالمی داشته باشد، "تام سایر" یا تصویری از خود او و یا از دوستانش در فضاهای روستایی و شهرهای کوچک است، نه؟

۱۳۸۷/۰۶/۳۰
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
نسل دوم مهاجران / جومپا لاهیری
وقتی کسی به عنوان فرزند خانواده‌ای مهاجر در سرزمینی بیگانه بزرگ می‌شود، همواره معنای پدیده‌ای را که می‌توان بی‌ریشگی یا بی‌ریشه‌کردن خود نام گذاشت به‌خوبی درک می‌کند... من خود می‌دانستم که والدین‌ام چه کشیده‌اند و احساس بی‌ریشگی کاملا برایم ملموس و آشنا بود.
۱۳۸۷/۰۷/۱۷
درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی
آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسروشاهانی و یا کیومرث صابری باشند. آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی و آثار جیمز تربر با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند... در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد دیده می‌شود.
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴
چوبک ‌سبک ندارد / محمد رضا بایرامی
از کارهای چوبک ما به یک کلیت نمی‌رسیم که بتوانیم آن را سبک تلقی کنیم... در کارهای ناتورالیستی‌اش زیاد می‌بینید که در آن سعی می‌کند زشتی‌ها، پلیدی‌ها، پلشتی‌ها و دردهای جامعه را نشان دهد. انگار دارد لجنی را به هم می‌زند که می‌داند به هم زدنش جز اینکه بوی تعفن را در فضا پراکنده کند، ویژگی دیگری ندارد.
۱۳۸۷/۰۵/۱۱
قصد قربت کن / امیر رضا ستوده
این آقا (امام) گفته که در خرمشهر بمانید و از شهر محافظت کنید. ما هم ماندیم و عراق حمله کرد و از این بابت قریب به نهصد هزار تومان ضرر کردیم و خانه و وسایل آن آسیب دیدند. لذا من از ایشان شکایت دارم... مگر من اصول دین مردمم که هر جا و هر کسی با من مخالفت کرد، دینش تباه شود.
۱۳۸۷/۰۴/۲۵
حکمت‌مظلوم‌صدرایی/ حسن فتحی
تاریخ نگاران، فقط روزشمار زندگی شاهان را نوشته‌اند و حتی به تعداد بیماری یبوست آنها نیز اشاره کرده‌اند، اما درباره‌ی زندگی دانشمندان و اهالی علم و فن بیش از چند سطر و یا نهایتا چند صفحه ننوشته‌اند؛ زیرا تاریخ‌نگاران بیش از هرجا در کانون‌های قدرت متمرکز بوده‌اند و درباره‌ی قدرت‌مداران نوشته‌اند؛ نه درباره‌ی حقیقت‌مداران.
۱۳۸۷/۰۳/۰۸
اصل44 و ادبیات ملی/ رضا امیرخانی
تنها کتابی که در کتابخانه‌های آمریکا به آن برخوردم "بوف کور" هدایت بود که وقتی در یکی از ایالت‌ها یعنی اوهایو بررسی کردم، دیدم در طول یک سال اصلا کسی آن را به امانت نگرفته بود. بنابراین صرف ترجمه تمام‌کننده نیست.
۱۳۸۷/۰۲/۲۲
مافیای دولتی نشر / محمدرضا حدادی
وزارت فرهنگ فقط در سال گذشته نزدیک به 270 میلیارد تومان بودجه داشته است؛ سازمان تبلیغات اسلامی بین 20-17 میلیارد تومان ...چرا نباید ناشرین رتبه‌بندی شوند؟ آیا هرکسی باید حق انتشار فرهنگ لغات داشته باشد؟ آیا هرکسی باید حق انتشار کتب دینی را داشته باشد؟ آیا هر کسی باید حق ترجمه‌ی کتاب داشته باشد؟!
۱۳۸۷/۰۱/۱۸
7‌هزار‌نفر عضو داشتیم/ امیرحسین فردی
ماموریت ‌بهزاد، قصه گفتن برای بچه‌ها بود. او هم به رسم پرده‌خوانی و دراویش؛ در نقش چند شخصیت، قصه را اجرا می‌کرد. استقبال آنقدر زیاد بود که در کتابخانه برای بچه‌ها جا نبود؛ با این حال بزرگترها هم گاهی سرک می‌کشیدند. موقع قصه‌گویی واقعا نقش بازی می‌کرد و بچه‌ها را به قصه و کتاب علاقمند می‌کرد.
۱۳۸۶/۱۲/۱۶
کتاب تقلبی چاپ می‌کردیم / محمود حکیمی
خبر آوردند که حاکم قم را که به حکم رشاء از حکومت ساقط کرده بودم، به فرمان شما و به خاطر عمه‌جان حضرتعالی به حکومت باز گرداندند. فرمودم که او را دست بسته به تهران بیاورند تا به حضرتعالی گفته باشم، حکومت را به توصیه عمه و خاله نمی‌توان اداره کرد.
۱۳۸۶/۱۰/۰۴
حرف‌هایم را در شعرهایم می‌زنم / قیصر امین‌پور
قرار نیست ما از جوان‌ها انتظار داشته باشیم همه "علی معلم" باشند. آنها بایستی شروع کنند و تمرین کنند. باید قواعد را یاد بگیرند. محتوا خودش در اثر تفکر و رشد پیش می‌آید.
۱۳۸۶/۰۸/۱۰
ممیزی در اتاق تاریک یا داستان سانسور
این تاریکی و عدم شفافیت که "بی‌تردید" موجد و موجب فساد است؛ سال‌هاست که گریبان فرهنگ ما را گرفته است و ظاهرا هم کسی نمی‌خواهد به داد آن برسد. برخورد‌های سلیقه‌ای، رشد نشر زیر زمینی و از همه ‌مهم‌تر عدم امکان ارزیابی و نظارت به دلیل وجود نداشتن آئین‌نامه‌های شفاف و جامع و خلاصه بی‌قانونی، همگی حاصل این تاریکی است. آنچه می‌آید قرار "بود" اولین مصاحبه‌ی رسمی با یک بررس کتاب در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد...
۱۳۸۶/۰۸/۰۶
وقتی همه شاعر می‌شوند / گفتگو با علی معلم دامغانی
می‌توانیم نا امید نباشیم، بخصوص اگر زحمتی کشیده شود و کسی زمینه‌ای برای "بیداری" فراهم کند. ابزار رسانه‌ای امروز تبدیل به اسباب‌بازی‌ای شده که انسان بیشتر با آن وقت می‌کشد. ابزاری که می‌توانست با جاذبه‌هایی که دارد، بیدارکننده باشد، تبدیل به ابزاری برای خواب کردن مردم شده است.
۱۳۸۶/۰۷/۱۱
روشنفکر باید ملاک بسازد / گفتگو با ‌جلال آل‌احمد
نه می‌خواهم چیزی بسازم-- دیگه روحیه‌ی پیغمبریم رو خوش‌بختانه از دست دادم، با از حزب در‌آمدن‌هایم -- و نه می‌خواهم دنیا رو عوض کنم -- با از سیاست در‌آمدن‌ها -- ما می‌خواهیم با هر آدمی در درون خودش، در تنهایی خودش، طرف بشیم.
۱۳۸۶/۰۶/۲۵
در برابر تحقیر رسانه‌ای / بیژن نوباوه
به ما ویزای "سی 2" می‌دهند؛ ویزایی که برای کارکنان و خدمه‌ی کشتیرانی و یا خدمه‌ی هواپیما صادر می‌شود. خبرنگاران ما در آمریکا بیش از 25مایل نمی‌توانند از محل اقامتشان فاصله بگیرند. با هیچ دستگاه دولتی آمریکا حق گفتگو ندارند. اجازه‌ی ورود به واشنگتن‌سیتی ــ پایتخت ــ و اجازه‌ی تهیه گزارش از کنگره‌ را هم ندارند.
۱۳۸۶/۰۵/۱۷
ما اصلا روشنفکر دینی نداریم!
روشنفکر برای ایجاد تحول باید بتواند یک فکر را جایگزین فکری دیگر کند. همیشه هم معنی فکر این نیست که موجودی گذشته را از بین ببریم... در حالیکه در جامعه‌ی ما معمولا روشنفکری را با مبارزه اشتباه می‌گیرند و فکر می‌کنند که هرکس با دولت مبارزه کند، روشنفکر است
۱۳۸۶/۰۵/۰۸
"ماهی" در ماهی‌تابه / یک ناشر
طیف کتاب‌خوان بزرگ‌سال ما در اقلیت است و اگر بخواهیم کتاب‌خوان کتب بزرگسال داشته باشیم، مطمئنا باید از میان کودک و نوجوان صید کنیم... این حمایت از نشر و فرهنگ و قلم را باید بردارند؛ هر کس توانست، کار کند؛ هر کس نتوانست به سراغ شغل دیگر خواهد رفت.
۱۳۸۶/۰۴/۰۶
ما بی‌عرضه‌ایم!
fax News، NBC ،CBS و AP و... خیلی راحت و آزادانه در ایران در حال تهیه‌ی گزارش و مصاحبه برای تشویش افکار عمومی جهان هستند؛ ولی ما همچنان بایکوت هستیم. این ماجرای دردآور همچنان، مسکوت مانده و مشمول مرور زمان شده و با یک تعارفاتی برگزار و از آن عبور می‌شود.
۱۳۸۶/۰۳/۲۶
معتقد به تبلیغات نیستم
آقای جلیلی مختارند. می‌توانند انتخاب کنند و برگردند و ادامه کار بدهند و می‌توانند ادامه ندهند. ولی ما نشریه سوره را ادامه می‌دهیم. کما اینکه دیدید شماره سی‌ام هم منتشر شد و شماره جدید هم همین روزها منتشر خواهد شد.
۱۳۸۶/۰۲/۲۳
نقشه‌ای برای تولید آثار فاخر دینی و ملی نداریم
استناد به خواب و رویا، احضار روح، ملاقات با ائمه و... از جمله موضوعاتی است که امروز دستمایه سودجویانی شده که همخوانی ذاتی این موضوعات با فطرت را به عنوان کلیدی راه‌گشا! برای حضور بازاری در جامعه‌ی نشر و کسب سودهای کلان شناخته‌اند.
۱۳۸۶/۰۲/۱۸
از این روزهای نادر / گفت‌وگو با همسر "نادر ابراهیمی"
همسر و همراه آدمی پر شر و شور بودن، لذت‌بخش است؛ اما سخت هم هست. وقتی همسر کسی که چند فرزند دارد، به خانه بیاید و بگوید: «اخراج شدم»، چه حالی به انسان دست می‌دهد؟
۱۳۸۶/۰۱/۱۹
اصلاحات اضطراری در شورای عالی انقلاب فرهنگی / حسن رحیم‌پور ازغدی
مطمئنا مهندسی فرهنگ به این معانی نیست: اضافه کردن به قطر نهادهای رسمی، تار تنیدن در اطراف گروههای مرجع در جهت غیر مسئول دانستن آنها، نفی تحول، توزیع افتخارات بر اساس منافع و یا گروه حاکم.
۱۳۸۵/۱۲/۱۲

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام