کتاب نیوز  شناسنامه

بی‌تو یک‌سال است

اول ذیقعده سالروز ولادت حضرت فاطمه‌ی معصومه سلام الله علیها و هفتمین سالگرد تاسیس کتاب‌دانشجویی است. آنچه می‌آید بریده‌ای از پنجاه و سومین کتاب این مجموعه با عنوان "بی‌تو یک‌سال است" که داستانی از حیات نورانی این بانوی مکرم است.



فاطمه و علی 25 سال تفاوت سن داشتند، اما از همه بیشتر به هم وابسته بودند. بعضی‌ها می‌گفتند چون هر دو فرزند بانو نجمه هستند، به هم نزدیک‌ترند. یا چون علی سال‌ها صاحب فرزندی نشده به دختر مادرش دل بسته است.
اما همه‌اش این نبود. افضل فرزندان امام کاظم بعد از علی، فاطمه بود و این را همه خوب می‌دانستند. خوب می‌دانستند که روح‌هایشان چه ساده با هم تلاقی می‌کند و دل‌هایشان چه ساده به هم ختم می‌شود و نگاه‌هایشان چه ساده حرف هم را قبل از گفتن هر واژه‌ای می‌شناسد.
روح، اما حرف دیگری است. روح اگر بلند باشد، ناگفته‌های تا ابد ناگفتنی را هم از فاصله‌ای حتی دورتر از مدینه تا مرو می‌شنود. مثل همین علی و فاطمه. انگار اصلاً از اول یک روح بوده‌اند که در دو کالبد دمیده شده‌اند.
چرا این حرف‌ها برای بقیه عجیب است؟
- مگر حسین و زینب را نمی‌شناسند؟ علی هم پسر همان حسین است و فاطمه هم.

وقتی برادر فاطمه را از مدینه می‌بردند، او به یاد روزهای کودکی افتاده بود، به یاد 18 سال قبل که پدرش را به زندان می‌بردند. با این‌که پدر را با زنجیر برده بودند و برادر را با تجلیل، با این‌که طبق وصیت پدر، برادرش علی خانواده را جمع کرده بود و گفته بود برای غریبی من گریه کنید ... با این‌ که پدر فرصت وداع با جد بزرگوارشان حضرت پیامبر(ص) را نداشت، ولی برادر وداع مفصلی با رسول خدا(ص) کرده بود، با این‌ که پدر را به فرمان هارون برده بودند و برادر را به امر مأمون، با این ‌که پدر به حبس دژخیمان رفته بود و برادر همراه سفیر خلیفه برای ولیعهدی حکومت ... اما هر دو به اجبار رفته بودند و این خاطره‌ی بدی برای فاطمه بود.

کاروان برای استراحت ایستاد. فاطمه بال چادر کجاوه را بالا زد و پرسید: «تا مرو چقدر راه مانده؟»
- خیلی عجله دارید بانو! هنوز از عراق بیرون نرفته‌ایم!
آفتاب تند و بادهای صحرایی حرف برادران فاطمه را تصدیق می‌کرد. دیگر از کجاوه بیرون نمی‌آمد مگر برای ضرورتی چون نماز. می‌خواست وقت را تلف نکرده باشند.
- راه زیادی مانده. کاش از آن غلام می‌پرسیدم که بی‌وقفه چند روزه این مسافت را تاخته ...
کاروان به تعجیل نمی‌رفت. درنگ بسیار داشت و سرعت کم، گویا کسی خبر از دل فاطمه نداشت. گاهی پرده را کنار می‌زد و از دیدن سبزی اندکی که در حاشیه‌ی مسیر و در گوشه و کنار بیابان سر بلند کرده بود، جان تازه می‌گرفت:
- هر چه سبزتر شود، به مقصد نزدیک‌تریم. ایران سرزمین سبزی و آبادانی است.



حقا که علی‌بن‌موسی فرزند همان «حسین» است. این برادر هم خوب می‌دانست که خواهرش فاطمه تاب دوری‌اش را ندارد و در آتش دیدار برادر اگر بشود تا مرو پرواز می‌کند. حالا نزدیکان فاطمه می‌دانستند که تنها یاد «حسین» و «زینب» بود که راه را برای فاطمه‌ی معصومه کوتاه‌تر می‌کرد. کسی نمی‌دانست که فاطمه به دیدار برادر امید دارد یا به وصالی مثل وصال زینب(س) می‌اندیشد. روح معصوم این خواهر و برادر، راز سر به مُهر همه بود.
- به قربان تو ای برادرم. چه خوب شد که خواستی به سویت بیایم. خوب دانستی که اگر قرار بود خواهری تاب دوری برادری را بیشتر از یک سال داشته باشد، به طور قطع عمه‌مان زینب(س) داشت. خوب دانستی که یک سال فراق، یک عمر وصال را تلخ می‌کند، جوان را پیر می‌کند، قامت را خم می‌کند ... می‌دانستم که دوری ما از هم بیشتر از یک سال نمی‌کشد. همان‌طور که زینب یک سال بیشتر بی ‌حسین تاب نیاورد. ...

از مسیر بصره وارد سرزمین ایران شدند و از خوزستان به سوی اصفهان رفتند. هوای مطبوع این سرزمین و این راه، هوای تازه‌ی وصال بود که فاطمه این‌طور با رغبت در ریه‌هایش پر می‌کرد، بوی محبوب داشت که چون بوی پیراهن یوسف، یعقوب را از آن همه فاصله آرام می‌نمود.
گاهی پرده را کناری می‌زد و ایرانی‌ها را می‌دید. چه آشنا به نظرش می‌آمدند و چه خون‌گرم و مهمان‌نواز. هر کس که آنها را می‌شناخت، جلو می‌آمد و به رسم ایرانیان، دست بر سینه می‌گذاشت و سرش را با احترام اندکی پایین می‌آورد تا عرض ادبی ‌کرده باشد و تعارفی، و همین از شتاب کاروان می‌کاست.
- از این مردم  پیداست که چشم‌هاشان تو را دیده‌اند و گوش‌هاشان خطبه‌های تو را شنیده‌اند. از این خلق پیداست که ما را خوب شناخته‌اند و حرف ما را معلم بزرگی چون شما به آنها رسانده. چه خوب است که ما هم از همان راهی می‌رویم که تو رفته‌ای و پا جای پای تو می‌گذاریم! چه خوب!
راستی برادر، چرا این مردم که هم‌زبان و فامیل ما هم نیستند، بیشتر از اهل حجاز و عراق، به خاندان پیامبر خدا(ص) محبت دارند و پیروی آنها را پذیرفته‌اند؟

روزها می‌گذشت و کاروان به نیمه‌ی راه توس می‌رسید، اما کاش که این کاروان هرگز به ساوه نرسیده بود ...
مانده بود حیران:
- آیا برادرم از ساوه نگذشته؟ اینان حتماً امام خود را ندیده‌اند که این‌ طور دشمن خاندان پیامبر هستند!
لشکر تا دندان مسلح بر سر کاروان ریخت.
- نکند سربازان خلیفه اند؟ ... نه! غیر ممکن است! امام ما در جوار خلیفه ولیعهد است. در نمازهای جمعه به نامش خطبه می‌خوانند. به نامش سکه ضرب می‌کنند، همه‌ جا کنار مأمون می‌نشیند ... اما... چرا خاندانش کنارش نیستند؟ این دیگر چه جور منزلتی است؟
مهم نبود که مهاجمان به فرمان چه کسی پیدایشان شده بود. هر که بودند، کربلایی دیگر به راه انداختند مکرر کربلای کوفیان. پس این همه فکر کربلایی بیخود نبود!
بر سر کاروان ریختند و سادات را سر بریدند و قطعه قطعه کردند؛ تمامی 32 مرد کاروان فاطمه را. دوباره زمین پر شد از خون فرزندان حسین(ع) و فاطمه.
افسوس که فاطمه بی‌ امامش علی، نمی‌توانست مثل زینب بایستد و قد علم کند و خطبه بگوید. اگر علی آن‌جا بود و مانند جدشان حسین(ع) دست گرم ولایتش را بر سینه‌ی زینبی او می‌گذاشت، شاید تب ماتم بر وجودش نمی‌افتاد و فاطمه را آن‌ همه رنجور و بیمار نمی‌کرد ...
چند زن تنها، مانده بودند در بیابان‌های ساوه در کنار بدن‌های تکه‌تکه‌ی برادرانشان. دشت ماتم‌سرا شده بود و بدتر از همه این‌ که احوال بانوی کاروان، هر لحظه وخیم‌تر می‌شد. فاطمه‌ی معصومه تاب دیدن آن صحنه‌ها را نیاورد و تب کرد. همین تب بود که او را تا دیدار برادر می‌برد....



 
- خانوم! چند سوار از قم آمده‌اند تا کاروان را با خودشان ببرند. چه می‌فرمایید؟
چه شیعه‌های زرنگی هستند این قمی‌ها. معلوم نبود که از کجا خبر شده ‌بودند. آنها بزرگان اهل قم بودند که آمده بودند به دنبال حضرت فاطمه تا همراه خودشان ببرندشان به قم و از ایشان پذیرایی و پرستاری کنند.
چهره‌ی بانو گشاده شد، از مردانگی مردم قم؟ یا از خبری که جدش امام صادق(ع) داده بود؟:
- می‌دانید که پیش از تولد من، امام صادق درباره‌ی قم چه گفته؟ "خدا حرمی دارد که مکه باشد، و پیامبر خدا(ص) حرمی دارد که مدینه باشد و امیرالمؤمنین(ع) حرمی دارد که کوفه است. اما بدانید که حرم من و فرزندانم پس از من قم است و بدانید که قم کوفه‌ی ماست. و بدانید که بهشت هشت در دارد که سه‌تای آنها به قم باز می‌شود."
اما آن‌چه فاطمه‌ی معصومه را شاد کرده بود، ادامه‌ی حدیث پدربزرگش بود:
- ... بانویی از فرزندان من به نام «فاطمه» در آنجا رحلت می‌کند که با شفاعت او همه‌ی شیعیان به بهشت می‌روند.
این حدیث را همیشه دوست داشت. حالا دیگر مطمئن شده بود که خودش همان فاطمه است، که به وصال زینبی برادر می‌رسد و شفاعت ... شفاعت شیعیان،  شیرینی این وعده‌ بود!

کاروان را به قم بردند. از ساوه تا قم راهی نبود. با این‌ که فاطمه‌ی بیمار، تاب سفر سخت را نداشت و رنجور و تب‌دار و بیمار، قدم‌های کاروان سالار را با تهلیل و تسبیح پروردگار می‌شمرد، اما بی‌قراری نمی‌کرد. هنوز به قم نرسیده بودند که دیدند خیل جمعیت قم برای استقبال آمده‌اند بیرون شهر و به رسم ایرانی‌ها منتظر تشریف‌فرمایی خواهر بزرگوار امامشان، امام رضا(ع)، ایستاده‌اند.

این قم از اولش هم دارالایمان بود. از علویان هر که از جور خلیفه می‌گریخت، می‌رفت به قم و اهل آن‌جا هم میزبانان محترمی بودند. از چندین سال قبل به خلیفه خراج نداده بودند و سرزمین نیمه‌ خودمختار خود را خودشان اداره می‌کردند. حتی این اواخر از اصفهان هم جدا شده بودند و شهر ویژه‌ای شده بودند برای پرورش فقیهان و دانش‌پژوهان حالا هم آمده بودند که این تاج افتخار را برای همیشه بر سر بگذارند و شهر کوچک‌شان را با میزبانی خاتونی بزرگ از خاندان پیامبر(ص) تکریم کنند.
بزرگ اشعری‌های قم، «موسی ‌پسر خزرج»، جلو آمد و عرض ارادت کرد:
- خوش آمدید بانو، قدم بر چشم ما گذاشتید. خداوند به شما صبر جمیل بدهد در تحمل مصائب برادرانتان ...

خود موسی ‌بن خزرج، با احترام، زمام شتر  بانو را بر دوش کشید. سواران و پیادگان زیادی او را همراهی کردند و کاروان حضرت را با احترام وارد قم کردند. موسی‌بن خزرج، پیاده تا مرکز شهر رفت. به جایی رسیدند به نام میدان میر که زمین خود موسی بود. ناقه در آنجا زانو زد. بانو، با تجلیل از شتر پیاده شد و پسر خزرج به افتخار میزبانی ایشان مباهات کرد. اما دیگر حال فاطمه(س) اصلاً مساعد نبود.

 ‌برای خرید کتاب کلیک کنید

۱۳۸۷/۰۸/۰۶
 مطالب مرتبط 
کتب شیعیان عربستان از نمایشگاه حذف شد
آیت‌الله بروجردی(ره) از نگاه شاگردان
امام موسی صدر: موفق در نظر و اجرا
مروری بر نقش داعیان قرآنی در دو سده اخیر
اندیشه سیاسی شیخ عبدالکریم زنجانی
انتشار چاپ بیست و هشتم "فروغ ابدیت"
رونمایی از دانشنامه‌ی "موسوعه اهل بیت در متون اهل سنت"
امامان شیعه به روایت اهل سنت
نسخه‌های خطی "چهل حدیث نبوی"
"پایان یک رؤیا" در نقد مارکسیسم
رونمایی جلد نخست دانشنامه سیره نبوی
"غیبت کبری" از منظر قرآن و حدیث
"تا آخرین لحظه‌های رفتن" یک صحابی
مطالعات حدیث‌شناختی پروفسور"موتسکی"
رسول خدا(ص)و انبیاء از زبان امیرالمومنین(ع)
بار دیگر سلمان فارسی، استاندار مدائن
انتشار 2 جلد دیگر از تاریخ امام‌حسین (ع)
بررسی مباحث انحرافی در ماجرای غدیر
سرگذشت زنان مسلمان شده‌ی آمریکایی
سرچشمه خورشید: فضائل امیرالمومنین(ع) از آثار فریقین
صلح امام حسن(ع) با ترجمه‌ی رهبر انقلاب
مشاهیر مدفون در حرم رضوی
"مردمسالاری دینی در نهج‌البلاغه" توزیع شد
برگزیدگان بیست و هفتمین دوره کتاب‌سال
بانوی‌کربلا حضرت زینب(س)در نگاه اهل‌سنت
انتشار چاپ دوم "گزیده نفس المهموم"
انتشار ترجمه و تلخیص "منتخب‌الآثار"
ویژه‌نامه‌ی پدر امام موسی صدر منتشر شد
پاسخ‌های جذاب امام علی (ع) به صد سوال
دیدگاه‌های آیت‌الله‌بروجردی درباره ولایت‌فقیه
بصیرت در اندیشه بزرگان تفکر اسلامی
"روایتی از تولد بودا" به روایت دکتر قریب
اسلام کی و چگونه به هند راه یافت؟
خطبه‌ی فدک در "پیامی از سراپرده غیب"
چاپ دوم "سید جمال‌الدین اسدآبادی؛ مصلحی متفکر و سیاستمدار"
حدیث سلسلة‌الذهب از دیدگاه اهل سنت
مجموعه مقالات همایش مردمسالاری دینی
شباهت‌ قصه‌های قرآن، انقلاب ‌و دفاع‌مقدس
فضائل علی(ع) در کهن‌ترین کتاب اهل سنت
نگرشی بر فلسفه سیاسی اسلام
همبستگی در سایه "بین‌الملل اسلامی"
گذری بر کهن‌ترین متون عاشورایی
فضائل امام رضا(ع) از نگاه بزرگان اهل سنت
تنبیهی برای شرق و غرب/ عبدالله جوادی آملی
انتشار مقاله‌های "حسینعلی محفوظ"
تفاسیر جهان اسلام در متون اروپایی
الاهیات انتقادی: رویکردی بدیل اما ناشناخته
رجعت یا دولت کریمه اهل بیت(ع)
برندگان دهمین کتاب فصل ویژه تابستان 88
زندگینامه‌‌ی شهید آیت‌الله دکتر محمد مفتح

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
حرف‌هایی‌‌که‌‌ شنیده ‌‌نشد/ محمد نوری‌زاد
روزمرّگی بختکی نیست که از آسمان فرود آید... بلکه حاصل قرار گرفتن آدمهای کم بنیه، کم هوش، کم رمق، کم انگیزه، ترسو، و البته پرمدعا بر برخی از منصب‌های مدیریتی‌است... مگر نه اینکه استعدادهای بی‌فرهنگی موجود، فارغ از برنامه‌های جورواجور ما و در زیر لایه‌های زیرین جامعه، سر به کار سامان خود داشته‌اند، در حالی که ما مصرانه، اصرار بر ندیدن و بحساب نیاوردنش داشته‌ایم؟
۱۳۸۸/۱۱/۲۰
شاخص اقتدار فرهنگی / محمدرضا زائری
جنس قدرت فرهنگ، نرم است و از جنس اقناع و باورمند ساختن مخاطب و مجموعه‌ی هدف؛ مثلاً از طریق تأثیرگذاری گروه‌های مرجع، نه با اکراه و اجبار... دشمن در حال پیشروی است... اما در این میان یا مهمات نمی‌رسد یا کالک‌های عملیاتی گم می‌شود و یا نیروها به غلط جابه‌جا می‌شوند...
۱۳۸۸/۱۲/۱۶

بایگانی
آمار بلیط تئاترشهر درسال88: 136هزار
انتشار شماره‌ی46 فصلنامه ماهور
گفتگوی 24 با حاتمی‌کیا
"تسویه حساب" در 23 سینما
شماره‌ی دوم کاغذ باتله منتشرشد
پوپک و مش‌ ماشاالله: 11 فروردین
"هیچ" با 19 سینما اکران شد
بازیگر "ماموریت: غیرممکن" درگذشت
"بی من مرو" در شرح پریشانی
آلبوم مجازی عکس سال ایران 88
مجسمه‌های کوچک در خانه‌هنرمندان
اشعار "ژاک پرور" با صدای شاملو
شجریان، ناظری، گلپا و ایرج در آلبوم "مثنوی خوانی"
"سرزمین خورشید" بعد از عید
اجرای نوروزی گروه حنانه در چین
برج آزادی میزبان "هزاره شاهنامه"

بایگانی  
خواب تلخ
سمیه کاووسی
خنکای سپیده‌دم دیدار
سارا شخصی
بعد از ظهری، حضرت آدم
ایتالو کالوینو/ رضا قیصریه
نمدی پوش
احمد شاکری
هشت بهشت
محسن حدادی
هفت شهر عشق
روژه ایکور/ ابوالحسن نجفی
کپسول نذری
سید علی موسوی

بایگانی  
گل خورشید برآورده سر از خاور گل
احد ده‌بزرگی
عذاب دوست داشتن تلافی گناهمه
عبدالجبار کاکایی
به تمنا به در خانه‌ی شاه آمده‌ایم
ناصر مکارم شیرازی
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
فروغ فرخزاد
سر‌ خمّ‌می سلامت شکند اگر سبویی
فصیح الزمان شیرازی

بایگانی  
اشکال از کروبی است
شهرام شکیبا
آمار کشک نیست
علیرضا ناظر فصیحی
وسیله دفاعی بیولوژیک
پیمان قاسم‌خانی
حرف‌هامان طلاست 30سال...
سعید بیابانکی

بایگانی  
نشستن با کتاب
برای غربت فتح
میان اشک و لبخند
10جلد برگزیده‌ی 2008

بایگانی  
و اینک آخر الزمان...
سمیه کاووسی
مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد
مرجان فولادوند
بوی پیراهن یوسف
حسین شرفخانلو

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
پایگاه خبری حوزه‌ی هنری
سفارش بدهید: 33355577
"امید و دلواپسی"
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
جشنواره سرود و شعارهای امروز انقلاب اسلامی
تحریم تجاری اسرائیل
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام