عبدالجبار کاکایی / به یاد مرحوم قیصر امینپور
سنگی شکست آینهای ناگهان و من
تابوت و ترمه بود و گل ارغوان و من
پیچیده بود عطر دعا در زمین و او
افتاده بود ماهیاش از تنگ جان و من
قیصر موقرانه در آغوش دستها
چون قایقی رها شده بیبادبان و من
دنبال او نگاه چه نومید و مضطرب
گنجشککی رها شده از آشیان و من
در هم تنیده بود صداها و دستها
تابوت و ترمه بود و گل ارغوان و من