در حاشیه دیدار رهبر انقلاب با دانشآموزان و دانشجویان
mohsen@ketabnews.com
خنکای مبهم پائیز برگریز خیابان فلسطین آنقدر آرام بخش هست که صوت مزاحگونه یک جوان رهگذر تو را به وجد بیاورد: "کارت دیدار؟!" و این عبارت را آنقدر حرفهای شبیه سی دی فروشهای توپخانه بگوید که ناخودآگاه بدون آنکه بشناسیاش و تو را بشناسد با لبخند از کنار هم بگذرید!
"آرامش پائیز و زردی لیوانهای یکبار مصرف شربت و شیرینی گل محمدی تر و تازه" مجال نمیدهد، سرت بیاندازی پائین و داخل شوی؛ مدیرباشی یا دانش آموز، وزیر باشی یا دانشجو فرقی نمیکند؛ بفرمایید پذیرایی به سبک رهبری! شیرینی ِشربت و تازگی آن یک عدد "گلمحمدی کنجدی" ناگهان چنان در گلو میشکند و تلخ می شود که تمام شاعرانگی های سلانه سلانه قدم زدن ات را یکباره فراموش میکنی...
***
و اما بعد... رهبر انقلاب مانند 20 سال گذشته در دیدار با جوانان، پازلهایی از تاریخ معاصر جهان را که قطعهای از آن هم انقلاب اسلامی است، روایت و بازخوانی کردند؛ باز هم مانند 20 سال گذشته به مرور این تاریخ پندآموز پرداختند و باز هم مانند تمام این سالهایی که سکاندار کشتی شناور نظام بودهاند، واژههاشان طعم فرهنگ میداد و کدهای توصیهشان عطر کتاب...توجه بفرمایید: "من مشتاقم که جوانهاى ما قصه جنگ تحمیلى هشت ساله را بدانند... من با اینکه وقت زیادى ندارم، بسیارى از کتابهائى را که در باب مسائل دفاع مقدس هست، نگاه میکنم؛ براى خود من مفید است. این کتابها را بخوانید، بدانید، ببینید؛ شرح حال این جوانهاى برجسته را بشناسید..."
اینکه "حضرت استاد" در کلاس درسی که محتوای آن به تمام دنیا مخابره میشود، از معبر "تاریخ و فرهنگ" به دنیای سیاست میپردازند و آن را برای آیندهسازان کشور با بیانی ساده اما ظریف تبیین میکنند و به برخیها در داخل و خارج هشدار میدهند، حرف این یادداشت نیست که مخاطب این چند خط بیش از آنکه همنسلیهای خودم باشند، مسئولان محترمی هستند که دست بر قضا در کلاس درس حضور داشتند.
بخش دیگری از درس چهارشنبه گذشته را هم با هم مرور کنیم تا عرض کنم: "نظام جمهورى اسلامى با دنیاى استکبار، با آمریکا، با دولتهاى دیگرى از بلوک استکبار، معارضات و اختلافاتى دارد. اختلاف بر سر چیست؟ دعوا بر سر چند مسئله سیاسى نیست. مسئله ریشهاىتر است... در وسط بحبوحه روزافزونىِ اقتدار استکبارى و در حساسترین نقطه _ خاورمیانه _ انقلاب اسلامى در ایران به وجود آمد که مهمترین شعار این انقلاب مقابله با ظلم و استکبار بود؛ دفاع از حقوق ملتها بود. انقلاب اسلامى این نقطه اصلى یعنى ایران را از زیر سیطره آمریکا بیرون کشید. این زخم کوچکى نبود...بر طبق معمول، دولتهاى استکبارى که از طریق سفارتخانههایشان در داخل کشورها سمپاشى میکنند، ارتباط برقرار میکنند، امکانات جاسوسى برقرار میکنند، مشغول شدند. حرکت جوانهاى دانشجو به عنوان «دانشجویان مسلمانِ پیرو خط امام» این ترفند را هم باطل کرد. آنها رفتند سفارت را گرفتند و اسناد را بیرون کشیدند. الان حدود صد جلد کتاب چاپ شده که در واقع اسناد است. من نمیدانم شما جوانها این کتابهاى اسناد لانه جاسوسى را خواندهاید، میخوانید یا نه؛ خواندنى است، خواندنى است."
دقت فرمودید که رهبری با چه تاکیدی از خواندهشدن این اسناد که به صورت کتاب درآمده یاد کردند؟ شاید بپرسید چرا تاریخ، چرا فرهنگ و چرا کتاب که در پاسخ میتوان گفت؛ تاریخ به مثابه عکسبرداری هوایی از جغرافیای یک شهر و مردمان آن است که در یک آن، تمام داشتهها و نداشتهها را به ما عرضه میکند؛ پستیها و بلندیها، فزونیها و کاستیها، آبادیها و خرابیها و خلاصه همه آنچه که هم برای برنامهریزی برای آینده مفید است و هم دورنمایی است آسیبشناسانه برای ترسیم نقشه. و فرهنگ این تصویر هوایی را که محیط و محاط را یکجا در اختیار دارد با طعم و رنگی شیوا و شیرین، نسل به نسل میگرداند و مانا میکند؛ کتاب هم ماندگارترین عضو خانواده فرهنگ است که همواره محل رجوع است و هیچگاه از رونق نمیافتد.
سوال اصلی این است که چرا با وجود تاکید مستقیم رهبر انقلاب به بازخوانی تاریخ و ترویج فرهنگ مطالعه در میان نسل جوان و با وجود مسئولان فرهنگی و مرتبط با امور جوانان در این کلاسهای درس در طول 20 سال گذشته باز هم "جای خالی کتاب" چه در برنامهریزیها و چه در برنامهها به طرز تاسفباری محسوس است؟ آیا بیان ظریف و دقیق رهبر انقلاب در خصوص "علت اختلاف با امریکا و بازنشدن گره این اختلاف با هیچ مذاکرهای" نمیتواند در متون درسی و دانشگاهی جوانان کشور گنجانده شود در حالی که وزارت آموزش و پرورش و سازمانهای مرتبط با انتشار کتب دانشگاهی، هر سال کتابهای مورد نیازشان را از نو چاپ میکنند؟ آیا مباحث مطروحه دیدهبان همیشه بیدار کشورمان که در طول سال و در خصوص موضوعات گوناگون همچون کهکشانی نورانی افقهای دوردست نظام را ترسیم میکند، نمیتواند به این چاپهای مجدد هرساله "به طرز هنرمندانهای" تزریق شود؟
آیا مسئولان مربوطه نمیتوانند گوشهای از هزینههای بیهوده برگزاری همایشهای بیلانگونه و هدایای مادی و ظاهری خود را به "سفارش تولید کتاب" در حوزههای مختلف اختصاص دهند؟ آیا باید سونامی بازگشت به دهه 70 برای دانشآموزان و دانشجویان تکرار شود و ماجرای "قله امریکا" باز هم نقل هر محفلی باشد تا مسئولان باز هم "پس از گلخوردن" به فکر افکار از دسترفته نسل جوانشان باشند؛ خاطرتان هست که در آن روزگار، "سیاست و فرهنگ و صنعت امریکایی" حرف اول و آخر هر جمعی را میزد...
حقیقتا نقشه دقیق و راهبردی "توسعه و پیشرفت" کشور با مشخص کردن تمامی گرانیگاهها و ذکر کورهراهها، گردنهها، تونلها و مسیرهای هموار و... که رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان سمنان و مشهد _ سالهای 1385 و 1386 _ تبیین کردند، امروز در کدام برگ از صفحات تعلیم و تعلم جوانان کشور جای گرفته است؟! کدام تشکل دانشجویی و دانشآموزی به شکلی دقیق و کاربردی روی این سندها کار کردهاند؟! و...
***
13 آبان امسال که گذشت، اما 30سالگی انقلاب و تشنگی عطشوار نسل سوم انقلاب با وجود شبهههای جدید و ترفندهای جدیدتر هجمههای تبلیغاتی دشمن درونی و بیرونی را که میتوان با انتشار و توزیع کتب "ارزشمند، حرفهای و واقعگرایانه" جشن گرفت به جای صرف هزینههای هنگفت برای برنامههای سطحی و تکراری! سایر ابزار اطلاعرسانی و دنیای مدرن ارتباطات بماند برای بعد _ اگرچه امروز هم دیر است _ منتها اگر همین روایت مکتوب تاریخ معاصر را هم نظاممند کنیم، گردنههای بسیاری از راه نرفته دغدغه قدیمی رهبر انقلاب را رد کردهایم. و صدها پیشنهاد دیگر که بارها و بارها با ریز جزئیات و حتی کدهای مستقیم حضرت حکیم روزهای روشن انقلاب به مردم و مسئولان توصیه شده است... البته اجرای این طرحها دو پیشنیاز دارد؛ اول آنکه نهادها کمی با هم مهربان شوند و ماجرای عیسی و موسی نشود و دیگر اینکه کمی هم "زحمت" چاشنی کار شود تا به بهانه فرهنگ و کتاب، دکانهای دونبشی برای برخی نزدیکان و کاسبان حرفهای متخصص در بیلان کاری باز نشود و نشود چاپ کتابهایی که اهدای آن هم کسی را به خواندنش ترغیب نمیکند!
ماجرای انتشار بیش از 50هزار عنوان کتاب در سال که البته حدود 20هزار عنوان آن چاپ اول بوده، همچنین خرید بیش از 6 میلیارد تومان کتاب توسط وزارت فرهنگ بعلاوه شمارگان کتابهای چاپ شده که در اکثر موارد و بیشتر توسط ناشران دولتی از 1200 نسخه فراتر نمیرود، انبوه کتابهای در انبار ارشاد مانده و به کتابخانهها تزریق نشده _ علت واضح است؛ خرید از ناشران دولتی، خرید کتابهای چاپ چندم و متعلق به دهههای 70 و ابتدای 80 و... _ همچنین دعوای کهنه مدیران دولت با سازمانهای نظارتی و پژوهشی در خصوص سرانه مطالعه و در نتیجه توسل به دعا و راز و نیاز با پروردگار و قرائت قرآن برای بالابردن(!) آمار مطالعه در کشور؛ همه و همه نوعی "بازی با اعداد" است که پر واضح است نه تنها باعث ترویج فرهنگ کتابخوانی نمیشود بلکه نشان سردرگمی مسئولان فرهنگی کشور در حوزه کتاب است...
راستی از نهضت کتابخوانی وزارت فرهنگ چه خبر؟