فرمانده ارتباطات تزار است... افسر سابق گارد امپراتور که خلع درجه شده و در صدد انتقام‌جویی است، قبایل تاتار شورش کرده و پادگان ایرکوتسک را در معرض تهدید قرار داده‌اند... به چنگ ایوان می‌افتد و چشمهایش را میل می‌کشند تا کور کنند ولی او خوشبختانه بینایی خود را حفظ می‌کند

میشل استروگوف | ژول ورن
میشل استروگوف
[Michel Strogoff]رمانی پرحادثه از ژول‌ ورن (1828-1905)، نویسنده فرانسوی، که در 1876 در پاریس انتشار یافت. میشل استروگوف، قهرمان رمان، که فرمانده ارتباطات تزار است، مأمور می‌شود که پیام مهمی را به شهر دورافتاده ایرکوتسک در سیبری شرقی برساند. بر اثر تحریکات شخصی به نام ایوان اوگارف، افسر سابق گارد امپراتور که خلع درجه شده و در صدد انتقام‌جویی است، قبایل تاتار شورش کرده و پادگان ایرکوتسک را در معرض تهدید قرار داده‌اند. حوادث غیرعادی و فراز و نشیبهایی که میشل استروگوف طی این سفر از میان دشتهای پهناور سیبری و در راه مبارزه با اوگارف با آنها مواجه می‌شود، موضوع صحنه‌های هیجان‌انگیز قرار می‌گیرد؛ از جمله صحنه‌ای که در آن قهرمان رمان به چنگ ایوان می‌افتد و چشمهایش را میل می‌کشند تا کور کنند ولی او خوشبختانه بینایی خود را حفظ می‌کند، و نیز صحنه پایان کار ایوان که برای پیشبرد نقشه‌هایش خود را پیک تزار جا می‌زند. سرتاسر ماجرا زیر سیطره شخصیت میشل، مظهر شجاعت و تهور و فداکاری مطلق قرار دارد. چیره‌دستی داهیانه داستان‌پردازان، تا پایان خوش ماجرا، خواننده را در اوج هیجان نگه می‌دارد و در عین حال، توصیف قدرتمندانه محیط نیمه وحشی دشتهای سیبری بر جذبه رمان می‌افزاید. ژول ورن با همکاری دنری نمایشنامه‌ای از این رمان تهیه کرد که در 1880 بر صحنه آمد.                       

ابوالحسن نجفی. فرهنگ آثار. سروش

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

در ساعت یازده چهارشنبه آن هفته جن در آقای مودت حلول کرد... این آدم‌های عادی در عین عادی‌بودن، کارهای وحشتناک می‌کنند. می‌کُشند، زن‌هایشان را تکه‌پاره می‌کنند، آمپول مرگبار به دوست و آشنا می‌زنند... زن‌ها مدام کشته می‌شوند حالا هرچقدر که زیبا و دوست‌داشتنی باشند و هرچقدر هم که قاتل عاشقشان باشد... حکومتی که بر مسند قدرت نشسته تحمل هیچ شاهد زبان‌به‌کامی را ندارد... این «تن‌بودگی» آدم‌های داستان ...
سرگذشت افسری از ارتش رژیم گذشته... پس از پی بردن به روابط غیرمشروع همسرش او را به قتل می‌رساند و مدتی را در زندان به سر می‌برد. پنج فرزند او نیز در شرایط انقلابی هرکدام وارد گروه‌های مختلف سیاسی می‌شوند... ما بذر بی اعتمادی، شک و تسلیم را کاشته‌ایم که به جنگلی از پوچی و بدبینی تبدیل شده است. جنگلی که در آن هرگز جرأت نمی‌کنید حتی اسم خدا، حقیقت و انسانیت را به زبان بیاورید. ما مجبور می‌شویم که قبر فرزندانمان را خودمان بکنیم ...
نه می‌توانیم بگوییم که قرآن به این اساطیر هیچ نگاهی نداشته و نه می‌توانیم فوری آنچه را با عقل ما سازگار نشد، بگوییم که اساطیری است... حُسن را به یوسف، عشق را به زلیخا و حزن را به یعقوب تعبیر می‌کند... قرآن نوعی زبان تصویری دارد... در مقام قصه‌‏گویی به‏ شدت از این‏که مطلبی خلاف واقع بگوید، طفره می‌‏رود. در عین‏ حال در بیان واقعیات به دو عنصر پویایی و گزینشی بودن تکیه فراوانی دارد. ...
تکبر شدید مردانه، نابرابری خارق‌العاده‌ی ثروت و خسارت روانی واردآمده به کارکنان جوان مؤنث... کاربران شاید نمی‌دانستند که رصد می‌شده‌اند، ولی این یک مسئله‌ی شخصی میان آن‌ها و شرکت‌های مشتری‌مان بود... با همکارانش که اکثراً مرد هستند به یک میخانه‌ی ژاپنی می‌رود تا تولد رئیسش را جشن بگیرند... من همیشه سعی کرده‌ام دوست‌دختر، خواهر، یا مادر کسی باشم... فناوری‌‌های نوین راه‌حل‌ برای بحران‌هایی ارائه می‌دهند که اکنون دارند وخیم‌ترشان می‌کنند ...
تلگراف او را به شرکت در همایش «صلح خاورمیانه» دعوت می‌کرد. زیر نامه را سارتر و دوبوار امضا کرده بودند... نامه را به شوخی گرفت... به پاریس که رسید، فهمید «به‌دلایل امنیتی مکان جلسه به خانه‌ی میشل فوکو تغییر کرده»... فوکو هوادار اسرائیل بود و دلوز هوادار فلسطینیان... او می‌رفت که برجسته‌ترین کبوتر صلح در تشکیلات حکومت اسرائیل شود... به‌نظر یک روشن‌فکر ساحل چپ می‌آمد، نیمی متفکر و نیمی شیاد... آن دلاور سابق که علمدار مظلومان بود ...