کتاب «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم» با یادکردی از منوچهر طیاب از سوی نشر ساقی منتشر شد.

به گزارش مهر، «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم» عنوان کتابی است که به شرح فعالیت‌های منوچهر طیاب یکی از پیشکسوتان و موسپیدان سینمای مستند ایران می‌پردازد.

همایون امامی نویسنده کتاب سعی داشته زندگی و فعالیت‌های طیاب را در این کتاب طی سه بخش تقسیم بندی و معرفی کند. زندگی و بیوگرافی طیاب، طیاب به روایت دیگران و همچنین فیلم‌شناسی طیاب بخش‌هایی است که امامی بدان پرداخته است.

بنا بر اعلام ناشر، این کتاب به مجموعه «پیشگامان سینمای مستند ایران» تعلق دارد که با عنایت به رویکرد تاریخ شفاهی و نقد هنری، می کوشد فیلم‌های مستند پیشگامان و بنیانگذاران سینمای مستند ایران را با تکیه بر بستر زمانی و موقعیت‌های اجتماعی، فرهنگی جامعه در آن دوران مورد بحث و نقد و بررسی قرار دهد.

این کتاب به تازگی توسط انتشارات ساقی در ۴۵۶ صفحه مصور به چاپ رسیده و راهی بازار نشر گردیده است.

هنر |
او به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته... چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم... یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است... فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع... احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود ...
ملال، جوهره و ماده اصیل حیات است... ملال‌انگیزترین وضعیت حیاتی بشر، اندیشیدن در تنهایی ست... نوعی میل به وضعیت «نیستی» و مرگ در راستای پایان بخشیدن به شرایط کنونی و ایجاد وضعیت حیات‌مند دیگری است... برای رهایی از ملال زندگی اجتماعی و آسیب‌های ناشی از آن ناگزیرند، فاصله‌ای مناسب از اجتماع و «همدیگر» داشته باشند که بتوانند تا اندازه‌ای از رنج‌های حاصل از «با هم بودن» در امان باشند... وضعیت جوجه‌تیغی‌! ...
من خیلی چیزها را ندیده‌ام، نمی‌دانم در زندان‌های کره‌شمالی چه خبر است؟... استادیوم جایی است که می‌توان دمای جامعه را آنجا سنجید. اگر بعد بازی شیشه می‌شکنند یعنی جامعه آمادگی شیشه شکستن دارد... در ساحت دین‌داری مدرن انسان ترک را به انسان ایرانی نزدیک می‌بینم... آمریکا برای بقا به عنوان ابرقدرت نیاز به وجود کشورهایی مانند کره شمالی و ایران دارد ...
کیست که ماریای راهبه با زخمی باز در سینه، تهمینه؛ مارکسیستِ بکارت ‌از دست‌ داده یا پدر خاچیک رمان‌خوان شک‌زده را از یاد ببرد؟... ناصر سوخته: باستان‌‌شناس و عاشق، مسعود سوخته: رزمنده و نیروی تحت‌الامر مهندس چمران، منصور سوخته: عکاس وقایع انقلاب، محمود سوخته: مارکسیست عاشق و طاهر: کودک و معصوم... قصه نسلی که سوخته، پسران ناکام در عشق و زندگی، جوانان در خون‌‌ شده وطن ...
جامه ساده‌ای را که همانند جامه راننده‌اش بود می‌پوشید... روزی چهارده ساعت کار می‌کرد... استوار کردن مجلس و گرداندن آن به ستاد استوار انقلاب، پشتوانه پیروزی‌های آینده مردم ایران می‌شد... دانست که بی‌اصلاحات درونی پیروزی در کار نفت شدنی نیست... هر اصلاحی با منافع خصوصی عده‌ای که سالیان دراز با هرج و مرج و عنان گسیختگی و سوءاستفاده خو گرفته‌اند تماس پیدا می‌کند ...