رمان «وردست» نوشته‌ی برنارد مالامود با ترجمه‌ی مجتبی ویسی منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این کتاب در ۴۱۴ صفحه با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و قیمت ۵۴ هزار تومان توسط نشر مانیا هنر به چاپ رسیده است.

مجتبی ویسی در معرفی این رمان می‌گوید: «وردست» دومین رمان مالامود است که در سال ۱۹۵۷ منتشر شده و روایتگر زندگی خواربارفروشی است که در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم با سودای ایجاد وضعیتی بهتر برای خود و خانواده‌اش به منطقه‌ی بروکلین آمده است. این رمان همچون داستان کوتاه‌های شاخص مالامود بیانگر تنگناهای زندگی مهاجران و انتظارات بزرگ آنان است، تجربیاتی که بادقت توصیف شده‌اند.

او در این‌باره می‌افزاید: جاناتان رُزن، منتقد آمریکایی، گفته است که «رمان «وردست» به چند دلیل شایستگی خواندن دارد، از جمله ارائه‌ی تصویری بی‌کم و کاست از زندگی جماعتی کارگر و در آستانه‌ی از پا درآمدن، طنزی تلخ، تجسم ظریف‌کارانه‌ی اشتیاق آدمی برای زندگی بهتر و تحصیل و راهی برای برون‌رفت، نقد طعنه‌آمیز الگوی آمریکایی «زندگی خوب» که راحتی صرف مادی را جایگزین زیستنی شایسته و بایسته می‌کند، و عاقبت لذت ناب نوشته و نثر. از طرفی، این رمان را باید جزئی تأثیرگذار از ادبیاتی دانست که دغدغه‌ی کشف و سازماندهی مجدد آمریکا در آن موج می‌زند، سرزمینی که ماهیت واقعی‌اش در آن‌ واحد پیدا و ناپیدا است.»

در معرفی نویسنده‌ی کتاب نیز عنوان شده است: برنارد مالامود، نویسنده‌ آمریکایی، در سال ۱۹۱۴ در بروکلین نیویورک چشم به جهان گشود. والدینش از مهاجران روس بودند. مدرک کارشناسی ارشدش را در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه کلمبیا گرفت. مدتی در نیویورک در کلاس‌های شبانه زبان انگلیسی درس می‌داد و بعدها در کالج‌ها و دانشگاه‌های مختلف تدریس کرد، از جمله سال‌ها در کالج بنینگتون در ورمونت. او را در کنار سال بلو، جوزف هلر و فیلیپ راث بهترین نویسندگان یهودی آمریکا در قرن بیستم دانسته‌اند. او هشت رمان نوشت و چهار مجموعه داستان کوتاه. برای رمان «دلال» هم جایزه‌ی پولیتزر را برد هم جایزه‌ی کتاب ملی. مجموعه داستانش «بشکه‌ی جادویی» نیز برای بار دوم جایزه‌ی کتاب ملی آمریکا را نصیب او کرد. دیگر رمان‌های او عبارتند از: «یک زندگی جدید»، «تصاویر فیدلمن»، «مستأجران»، «آدم‌های دابین» و «موهبت الهی». بعضی از رمان‌هایش را به صورت فیلم درآورده‌اند که «دلال و مادرزاد (با بازی رابرت ردفورد)» از جمله‌ی آن‌ها است. مالامود در سال ۱۹۸۶ در منهتن نیویورک چشم از جهان فروبست.

و بخشی از متن کتاب: خواربارفروش به خیابان چشم دوخت. آرزو کرد، لختی، که کاش بار دیگر آن بیرون می‌بود، در هوای آزاد، مثل دوران کودکی - که اصلاً در خانه نبود - اما صدای هوهوی باد هول در دلش انداخت. باز به فروش مغازه فکر کرد اما کی آن‌جا را می‌خرید؟ آیدا هنوز امید داشت. هر روز داشت. این فکر لبخندی تلخ بر لبان مرد نشاند، هرچند دل و دماغ لبخند هم نداشت. ایده‌ای محال بود پس کوشید آن را از سرش بیرون کند. با این حال، مواقعی هم بود که می‌رفت توی اتاق پشتی، جرعه‌ای قهوه برای خودش می‌ریخت و همراه با نوشیدنش خوش‌خوشان به فکر فروش می‌افتاد. اما به فرض هم که معجزه‌ای رخ می‌داد و آن‌جا را می‌فروخت، آن‌وقت کجا را داشت که برود، کجا؟

با پدری دائم‌الخمر، مادری کاردان و خواهران و برادران نسبتاً پرشمار زندگی را می‌گذراند... پدرش، هر چند از خانواده‌ی پرسابقه‌ی زرتشتیان پارسی هند است اما سال‌ها پیش به انگلستان مهاجرت کرده، در آن جا درس خوانده و تحت نظر کلیسای انگلستان تعلیم دیده است... اما مهاجر همواره مهاجر است... سفری است و مقصدی: به همین نحو برای درک زندگی آموزش دیده است. در خانه، مقصد قلمرو بهشت است: در دفتر، مقصد عدالت است ...
یک مزیت بزرگ کتاب، وجود انبوه مثال است. نویسنده به جای آن که کتاب را صرف توضیح زیاد مفاهیم کند، مفاهیم کمی را معرفی کرده و سپس برای هر کدام انبوهی از مثالهای متنوع عرضه می‌کند... تاچر این دیدگاه را داشت که انگلیس در مسیر انحطاط قرار دار؛ او این ذهنیت را با شیوه‌های مختلف توانست به جامعه انگلیس منتقل کند... حالت پنجم تغییر ذهنیت در روابط نزدیک بین فردی است ...
چنان طنز و ادبیات را درهم می‌آمیزد و وارد می‌کند که دیگر نمی‌دانیم کدام را باور کنیم... زیبایی پاریس و نشئه‌گی ناشی از آن، تبدیل به بدبینی و سوءظن به روسیه می‌شود... نمایشگاهی از آثار نقاشانی که حکومت شوروی نمی‌پسندید. بولدوزر آوردند نمایشگاه را خراب کنند... . نویسندگان را دستگیر و بازجویی کرد. در این میان خشم و غیظ‌شان به سوی ویکتور بیشتر بود چراکه او را فرزند ناخلف حکومت دیدند. ویکتور ماری در آستین پرورده بود. موسی در خانه فرعون ...
ثمره‌ی شصت سال کار مداوم و عمیق اوست... سرگذشت کیمیاگری‌ست که برای دسترسی به علوم جدید، روح خود را به شیطان می‌فروشد... عاشق دختری به نام مارگارت می‌شود و بعد به او خیانت می‌کند... به خوشبختی، عشق، ثروت و تمام لذایذ زمینی دست می‌یابد اما اینها همه او را راضی نمی‌کند... با وجود قرارداد با شیطان مشمول عفو خدا می‌شود... قسمت اول فاوست در 1808 نوشته شد، اما نوشتن قسمت دوم تا پیش از مرگ گوته ادامه پیدا می‌کند. ...
مادر رفته است؛ در سکوت. و پدر با همان چشم‌های بسته و در سنگر خالی دشمن! همچنان رجز می‌خواند... در 5 رشته: بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه، بهترین بازیگر نقش اول مرد (داستین هافمن) و بهترین بازیگر نقش اول زن(مریل استریپ) اسکار گرفت... احساس می‌کند سالهاست به تنهایی بار مسئولیت یک زندگی مثلا «مشترک» را به دوش کشیده است و حالا برای کسب جایگاه اجتماعی و رسیدن به آرزوهای تلف شده‌ی دوران مجردی، خانه را ترک می‌کند ...