کتاب "مادام دولاشانتری" با عنوان فرعی "روی دیگر تاریخ معاصر" نوشته انوره دو بالزاک با ترجمه هژبر سنجرخانی از سوی موسسه انتشارات نگاه منتشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، این کتاب شامل رمان "مادام دو لاشانتری" و ادامه آن با نام "محرم" است که آن را در سال 1848 به پایان رساند و آخرین اثر او محسوب می‌شود.

بالزاک در این آثار سعی می‌کند ضمن بیان رویدادها و حوادث با بیان یک داستان موازی درباره اخلاق، اندیشه‌ها و احساسات توده مردم، تاریخ رسمی را با تاریخ خصوصی مردم تکمیل کند.

در این کتاب می‌خوانیم: در اندیشه‌ بود، سعی کرد از پنجره به سالن نظر بیفکند، اما وضعیت طوری بود که موفق به دیدن آنجا نشد. یک طبقه پایین آمد و بعد به سرعت به اطاقش برگشت؛ زیرا از مقررات سفت و سخت ساکنان خانه اندیشناک بود. عمل جاسوسی فورا او را از راه به‌در کرد. از نظر او این پنج نفر اعتبار خود را از دست داده، پاک بی‌آبرو شده بودند.

در رمان "مادام دو لاشنانتری" نویسنده، رفتار لذت‌جویانه گروهی بلهوس و تظاهرات پرهیزکارانه گروهی دیگر را با هم مقایسه می‌کند و درپی شباهتها و نکوهش رفتارهای ضداخلاقی‌شان بر می‌آید.

کتاب "مادام دولاشانتری" با شمارگان 1000 نسخه در  280 صفحه منتشر شده است.

تبدیل یک نظام مردمسالار به نظام استبدادی محصول یک تعامل دوسویه میان یک فردِ حاکم و یک جامعه است... او انتقاد را به معنی دشمنی با اهداف و ایده‌ها تلقی می‌کند... رسالت نجات جهان از بندگی ظالمان... «دشمن»؛ یگانه مقصر عدم کامیابی ها است... بازار رمالانِ غیب گو گرم می‌شود... خود را به‌جای ایده و نظام می گذارد. و در واقع منظور او از ایده، خود اوست که با نظام یکی شده‌است. ...
او به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته... چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم... یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است... فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع... احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود ...
ملال، جوهره و ماده اصیل حیات است... ملال‌انگیزترین وضعیت حیاتی بشر، اندیشیدن در تنهایی ست... نوعی میل به وضعیت «نیستی» و مرگ در راستای پایان بخشیدن به شرایط کنونی و ایجاد وضعیت حیات‌مند دیگری است... برای رهایی از ملال زندگی اجتماعی و آسیب‌های ناشی از آن ناگزیرند، فاصله‌ای مناسب از اجتماع و «همدیگر» داشته باشند که بتوانند تا اندازه‌ای از رنج‌های حاصل از «با هم بودن» در امان باشند... وضعیت جوجه‌تیغی‌! ...
من خیلی چیزها را ندیده‌ام، نمی‌دانم در زندان‌های کره‌شمالی چه خبر است؟... استادیوم جایی است که می‌توان دمای جامعه را آنجا سنجید. اگر بعد بازی شیشه می‌شکنند یعنی جامعه آمادگی شیشه شکستن دارد... در ساحت دین‌داری مدرن انسان ترک را به انسان ایرانی نزدیک می‌بینم... آمریکا برای بقا به عنوان ابرقدرت نیاز به وجود کشورهایی مانند کره شمالی و ایران دارد ...
کیست که ماریای راهبه با زخمی باز در سینه، تهمینه؛ مارکسیستِ بکارت ‌از دست‌ داده یا پدر خاچیک رمان‌خوان شک‌زده را از یاد ببرد؟... ناصر سوخته: باستان‌‌شناس و عاشق، مسعود سوخته: رزمنده و نیروی تحت‌الامر مهندس چمران، منصور سوخته: عکاس وقایع انقلاب، محمود سوخته: مارکسیست عاشق و طاهر: کودک و معصوم... قصه نسلی که سوخته، پسران ناکام در عشق و زندگی، جوانان در خون‌‌ شده وطن ...