احمد بیگدلی دومین رمانش را با نام "ماه‌بانو و سایه‌های وحشی باد" منتشر می‌کند.

این اثر بر اساس خاطرات یک زن نوشته شده است و به گفته‌ی بیگدلی، ماجرای آن، واقعی است و او تنها روایت این خاطرات را به‌شکل داستان‌وار برعهده دارد.

بیگدلی رمان یادشده را طی چند روز آینده به نشر مانا در اصفهان خواهد سپرد.

بیگدلی همچنین در گفتگو با ایسنا گفت: «که نگارش رمان "زمانی برای پنهان شدن" را که به مسائل حاشیه‌یی جنگ و اسیران ایرانی در عراق می‌پردازد، فعلا کنار گذاشته‌ام و بعد از تمام شدن یک کار قریب الانتشار، دوباره سراغ نوشتن آن خواهم رفت.»

همچنین مجموعه‌ی داستان "آوای نهنگ" بیگدلی یک و نیم سال است که منتظر مجوز نشر است. از سوی دیگر، مجموعه‌ی داستان "آنای باغ سیب" هم پس از بیش از یک سال انتظار، با حذف داستان "این دیگری" که با توافق نویسنده و ناشر حذف شد، مجوز نشر دریافت کرده و به‌زودی توسط نشر آگه منتشر خواهد شد. مجموعه‌ی داستان "نخستین شب راوی" نیز در مراحل حروف‌چینی به‌سر می‌برد.

همچنین رمان "اندکی سایه" که جایزه‌ی کتاب سال را نصیب‌ بیگدلی کرده است، توسط نشر خجسته به چاپ دوم رسیده است.

او به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته... چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم... یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است... فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع... احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود ...
ملال، جوهره و ماده اصیل حیات است... ملال‌انگیزترین وضعیت حیاتی بشر، اندیشیدن در تنهایی ست... نوعی میل به وضعیت «نیستی» و مرگ در راستای پایان بخشیدن به شرایط کنونی و ایجاد وضعیت حیات‌مند دیگری است... برای رهایی از ملال زندگی اجتماعی و آسیب‌های ناشی از آن ناگزیرند، فاصله‌ای مناسب از اجتماع و «همدیگر» داشته باشند که بتوانند تا اندازه‌ای از رنج‌های حاصل از «با هم بودن» در امان باشند... وضعیت جوجه‌تیغی‌! ...
من خیلی چیزها را ندیده‌ام، نمی‌دانم در زندان‌های کره‌شمالی چه خبر است؟... استادیوم جایی است که می‌توان دمای جامعه را آنجا سنجید. اگر بعد بازی شیشه می‌شکنند یعنی جامعه آمادگی شیشه شکستن دارد... در ساحت دین‌داری مدرن انسان ترک را به انسان ایرانی نزدیک می‌بینم... آمریکا برای بقا به عنوان ابرقدرت نیاز به وجود کشورهایی مانند کره شمالی و ایران دارد ...
کیست که ماریای راهبه با زخمی باز در سینه، تهمینه؛ مارکسیستِ بکارت ‌از دست‌ داده یا پدر خاچیک رمان‌خوان شک‌زده را از یاد ببرد؟... ناصر سوخته: باستان‌‌شناس و عاشق، مسعود سوخته: رزمنده و نیروی تحت‌الامر مهندس چمران، منصور سوخته: عکاس وقایع انقلاب، محمود سوخته: مارکسیست عاشق و طاهر: کودک و معصوم... قصه نسلی که سوخته، پسران ناکام در عشق و زندگی، جوانان در خون‌‌ شده وطن ...
جامه ساده‌ای را که همانند جامه راننده‌اش بود می‌پوشید... روزی چهارده ساعت کار می‌کرد... استوار کردن مجلس و گرداندن آن به ستاد استوار انقلاب، پشتوانه پیروزی‌های آینده مردم ایران می‌شد... دانست که بی‌اصلاحات درونی پیروزی در کار نفت شدنی نیست... هر اصلاحی با منافع خصوصی عده‌ای که سالیان دراز با هرج و مرج و عنان گسیختگی و سوءاستفاده خو گرفته‌اند تماس پیدا می‌کند ...