رمان نوجوان «قوس عمیق»، شرح ماجرای گم شدن انگشتر حضرت سلیمان (ع) نوشته جمشید خانیان در نمایشگاه کتاب تهران عرضه می‌شود.

جمشید خانیان در گفت‌وگو با فارس، با انتقاد از بی‌توجهی برخی نویسندگان و مسئولان به ادبیات کودک و نوجوان تصریح کرد: خوشبختانه در سال‌های اخیر این توجه کمی جدی‌تر شده است و منتقدان به بررسی دقیق کارهای کودک و نوجوان می‌پردازند و همین امر تمایل نویسندگان به قلم زدن در این عرصه را بیشتر کرده است.

وی با اشاره به منابع قرآنی و روایت‌های اسلامی پیرامون حضرت سلیمان (ع) عنوان کرد: در بعضی روایت‌ها آمده است که شیطان بعد از ربودن انگشتری، آن را به دریا می‌اندازد و من از همین روایت استفاده کرده‌ام و با این احتمال که ممکن است انگشتر در آب‌های جزیره هرمزگان باشد به شرح داستان پرداخته‌ام.

وی ادامه داد: در باورهای فولکلوریک مردم هرمزگان ماهی‌ای به نام «دخس» وجود دارد که سالیان سال است به دنبال انگشتری سلیمان (ع) می گردد، در «قوس عمیق» این ماهی مأموریت خودش را به یک نوجوان بومی هرمزگان محول می‌کند و از اینجا داستان وارد فضایی کاملاً فانتزی می‌شود.

خانیان با بیان اینکه قصد دارد رمانی با پس زمینه جنگ برای نوجوانان بنویسد، اظهار کرد: سال گذشته در ادامه پروژه 100 اثر 100 نویسنده وزارت ارشاد، انتشارات تکا یک مجموعه داستان و یک رمان کوتاه من را در مجموعه ای با عنوان «حافظه ای برای ناقه گوش شکافته» منتشر کرد که در نمایشگاه امسال عرضه می شود.

همچنین رمان «ناهی» که در هشتمین دوره جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور به عنوان رمان برگزیده بخش نوجوان شناخته شد نیز از دیگر آثار خانیان است که در نمایشگاه کتاب عرضه می‌شود.

سرگذشت افسری از ارتش رژیم گذشته... پس از پی بردن به روابط غیرمشروع همسرش او را به قتل می‌رساند و مدتی را در زندان به سر می‌برد. پنج فرزند او نیز در شرایط انقلابی هرکدام وارد گروه‌های مختلف سیاسی می‌شوند... ما بذر بی اعتمادی، شک و تسلیم را کاشته‌ایم که به جنگلی از پوچی و بدبینی تبدیل شده است. جنگلی که در آن هرگز جرأت نمی‌کنید حتی اسم خدا، حقیقت و انسانیت را به زبان بیاورید. ما مجبور می‌شویم که قبر فرزندانمان را خودمان بکنیم ...
نه می‌توانیم بگوییم که قرآن به این اساطیر هیچ نگاهی نداشته و نه می‌توانیم فوری آنچه را با عقل ما سازگار نشد، بگوییم که اساطیری است... حُسن را به یوسف، عشق را به زلیخا و حزن را به یعقوب تعبیر می‌کند... قرآن نوعی زبان تصویری دارد... در مقام قصه‌‏گویی به‏ شدت از این‏که مطلبی خلاف واقع بگوید، طفره می‌‏رود. در عین‏ حال در بیان واقعیات به دو عنصر پویایی و گزینشی بودن تکیه فراوانی دارد. ...
تکبر شدید مردانه، نابرابری خارق‌العاده‌ی ثروت و خسارت روانی واردآمده به کارکنان جوان مؤنث... کاربران شاید نمی‌دانستند که رصد می‌شده‌اند، ولی این یک مسئله‌ی شخصی میان آن‌ها و شرکت‌های مشتری‌مان بود... با همکارانش که اکثراً مرد هستند به یک میخانه‌ی ژاپنی می‌رود تا تولد رئیسش را جشن بگیرند... من همیشه سعی کرده‌ام دوست‌دختر، خواهر، یا مادر کسی باشم... فناوری‌‌های نوین راه‌حل‌ برای بحران‌هایی ارائه می‌دهند که اکنون دارند وخیم‌ترشان می‌کنند ...
تلگراف او را به شرکت در همایش «صلح خاورمیانه» دعوت می‌کرد. زیر نامه را سارتر و دوبوار امضا کرده بودند... نامه را به شوخی گرفت... به پاریس که رسید، فهمید «به‌دلایل امنیتی مکان جلسه به خانه‌ی میشل فوکو تغییر کرده»... فوکو هوادار اسرائیل بود و دلوز هوادار فلسطینیان... او می‌رفت که برجسته‌ترین کبوتر صلح در تشکیلات حکومت اسرائیل شود... به‌نظر یک روشن‌فکر ساحل چپ می‌آمد، نیمی متفکر و نیمی شیاد... آن دلاور سابق که علمدار مظلومان بود ...
جوان، کتاب دارد و پیرمرد چاقو. سکویی نیز در بین طبقات حرکت می‌کند... ساختمان، در کل ۳۳۳ طبقه دارد، بنابراین ۶۶۶ نفر در این جهنم شیطانی هستند... غذاها پس‌مانده‌ طبقات بالاتر است... عدالتی در کار نیست و پیرمرد نیز هم‌طبقه‌‌ای‌های خودش را خورده است... دوگانه نمادین دن‌کیشوت و سانچو پانزا شکل می‌گیرد... افراد می‌توانند به یکدیگر کمک کنند، اما شاهد «جنگ همه، علیه همه» هستیم... جهانی شیطانی، تاریک، ناامید و پوچ. ...