مترجم رمان "سوء ظن" می‌گوید که برشت و دورنمات هر دو به فکر بهبود جهان‌اند، اما برشت نگاهی ماتریالیستی دارد و دورنمات نگاهی مذهبی. 
  
محمود حسینی‌زاد در شب "فردریش دورنمات" که در کانون ادبیات برگزار شد اظهار داشت: «
در رمان "سوءظن" بر خلاف سایر رمان‌های پلیسی ، مونولوگ‌های زیادی وجود دارد و به خاطر بار شدید فلسفی و ایدئولوژیک بسیاری معتقدند که سوءظن پلیسی نیست. عنصر اتفاق و تصادف که از موتیف‌های محوری دورنمات است در این جا کمتر دیده می‌شود. تقابل اسطوره و عصر حاضر که در آثار دورنمات دیده می شود در این کار کمتر اشاره شده است.»

مترجم سوء ظن در ادامه گفت: «دورنمات به دو دلیل رمان پلیسی نوشته است اول اینکه کاری ضد ادبیات بورژوازی انجام داده باشد و حمله‌ای به جامعه سالم سوئیس بکند. دوم هم وجه خیال پردازی دورنمات است که در رمان های پلیسی بیشتر می توانست به آن بپردازد.»

در ادامه این برنامه "کاوه میرعباسی" هم درباره نسبت "سوءظن" با ادبیات پلیسی صحبت کرد و بیان داشت: «وقتی که رمان قول چاپ شد، عنوان فرعی اثر این بود که فاتحه‌ای بر رمان پلیسی. برای آن که در این رمان پیام نهایی اثر کاملاً مغایر با محورها و عناصر داستان‌های پلیسی بوده است. بازرسی که در «قول» بر اساس یک سری استدلال های صحیح، عمل صحیح انجام داده، نتوانسته قاتل را بگیرد و تنها عاملی که مانع انجام وظیفه اش می شود عنصر تصادف بوده است. در این جا «عقل‌محوری» رمانهای پلیسی باطل شده است.»

میرعباسی افزود: «اما رمان سوءظن از نظر فرم و شکل رمان پلیسی، دست به آشنایی زدایی‌زده و به نوعی فاتحه فرم رمان پلیسی را خوانده است. دورنمات در این اثر تقابل خیر و شر را به عرصه فلسفه کشانده است و پیروزی در عرصه فلسفه رخ می‌دهد.»

به گزارش فارس، محمدرضا گودرزی نیز در پایان جلسه درباره شیوه روایت و عناصر داستانی سخن گفت و این داستان را پلیسی یا شبه پلیسی دانست و گفت: «دورنمات عامداً عناصر پلیسی را آورده تا از داستان پلیسی ساختارشکنی کند.»

فردریش دورنمات خالق نمایش‌نامه "ملاقات با بانوی سالخورده" است که مدتی پیش در تهران و به کارگردانی حمید سمندریان اجرا شد. 

کارو ولش تو ادعا که بیستیم؛ جز خودمون به فکر هیچکی نیستیم... کنج اداره عمرمون تباه شد؛ بس که نشستیم دلمون سیاه شد... نمی دن آدمو فرشته‌ها لو؛ کسی نمی گیره از آدم آتو... قدیم که نرخ‌ها به طالبش بود؛ ارزش صندلی به صاحبش بود... فقیه اگه بالای منبر می‌نشست؛ جَوون سه چار پله پایین‌تر می‌شِست... مردا بدون میز هم عزیزن؛ رفوزه‌ها همیشه پشت میزن ...
چرا فوتبال می‌بینیم؟ چرا دیکتاتورها سیری‌ناپذیرند؟ یا ما چگونه در زبان محاوره سعی می‌کنیم دراماتیک باشیم؟... یک تلویزیون با حق انتخاب بین هفتصد کانال نه آزادی بلکه اجبار است. دستگاهی که آفریده‌ایم نیاز به تماشا شدن دارد؛ زیرلب به ما می‌گوید: «برای قبضه کردن توجه شما از هیچ کاری دریغ نخواهم کرد... همان‌گونه که خوراک فکری تبلیغات، همه‌مان را به مقام برده‌های مصرف‌کننده تنزل می‌دهد، هنر دراماتیک، آفریننده و بیننده را به مقام مشارکت‌کننده ترفیع می‌دهد ...
داستان که نه، قصه هم نیست... سبک روایت همان سبک خاص نویسنده در کتابهای روایت فتح است: پیش بری روایت به سبک پس و پیش گفتن وقایع در عین به هم پیوستگی برای در تعلیق نگه داشتن مخاطب... جراحی اختلاف نظرهای علمای نجف بخصوص درباره اضلاع مثلث حکومت، مردم و حوزه؛ که مهمترین انگیزه شهید صدر برای ما شدن و بزرگترین سد در مقابل او نیز بوده است، کار بسیار سختی است که نویسنده از پس آن برنیامده ...
می‌گویند شهریار ماکیاولی همیشه کنار تخت استالین است. غیر از این هم از او انتظار نمی‌رفت: پس از این کتاب، هیچ سخن به‌واقع مهمی درباره اخلاقیات سیاسی گفته نشده است... خوانش این آثار باید در ارتباط و تعامل با محیط صورت گیرد... اثر منفور و مهوّع آدولف هیتلر هم در کنار کتاب‌های خردمندانی همچون هابز و لاک و مونتسکیو و برک و دوتوکویل و هایک و رالز، فصلی را به خود اختصاص داده است. ...
خود را آنارشیستی می‌داند که به دموکراسی عشق می‌ورزد... در جنبش‌های دانشجویی خشونت‌آمیز حضوری فعال داشته است و سپس راهی آمریکا می‌شود و در گروه نمایشی دوره‌گرد نقش ایفا می‌کند. او مجددا به ژاپن برمی‌گردد و سرآغاز شورش‌های دیگری در روستای اجدادی‌شان می‌شود... کره‌ای‌ها به‌عنوان برده از وطن‌شان به ژاپن آورده شده‌اند و تحت استعمار ژاپنی‌ها قرار دارند ...