نسخه ویرایش شده به رسم‌الخط فارسی امروزی «مجالس سبعه» مولانا جلال‌الدین بلخی بر اساس نسخه موزه مولانا در قونیه منتشر شد.

به گزارش ایبنا،‌ «مجالس سبعه» مجموعه‌ای از هفت وعظ یا خطابه مولانا جلال‌‌الدین بلخی است که کارشناسان احتمال می‌دهند توسط سلطان ولد (فرزند مولانا) تنظیم شده باشد، یکی از دلایلی که این احتمال را قوت می‌بخشد وجود اشعاری از وی با عنوان «ولدنامه» در این اثر است.
 
برگزاری مجالس وعظ سنتی رایج در خانقاه‌های صوفیه بوده است که در سلسله طریقت مولانا از زمان پدرش بهاءالدین محمد بلخی هم رواج داشت. در این‌گونه مجالس شیخ و مرشد در کنار مریدان و اصحاب قرار می‌گرفت و معارفی از قرآن،‌ احادیث و روایت‌ها را بیان می‌کرد و گوشه‌هایی از اصول عرفان را برای شاگردان بازگو می‌کرد.
 
در چنین مجالسی رسم بود که یکی از مریدان گفته‌های شیخ را به تحریر درآورد و امروز آثاری هم‌چون «فیه‌مافیه» و «مجالس سبعه» از مولانا به همین شیوه تدوین و به دست ما رسیده است. این دو کتاب هر دو زبانی عارفانه دارند که با دلایل، حکایت‌ها،‌ آیات و احادیث را بازگو می‌کنند اما باید توجه داشت که خطاب «فیه‌مافیه» به عاشقان درویش است و «مجالس سبعه» خطابه‌هایی برای عموم مردم و بنابراین موعظه‌آمیز‌تر است. البته گفته می‌شود به دلیل مواعظ عارفانی که در «فیه‌مافیه» وجود دارد حدس زده می‌شود که آنچه از زبان مولانا در«مجالس سبعه» گردآوری شده مربوط به قبل از دیدارش با شمس و از جمله آثار ابتدایی او باشد.
 
مجالس وعظی که مولانا در آن‌ به ایراد سخن می‌پرداخته است اغلب با قرائت قرآن از سوی حافظان خوش صوت شروع و سپس خطبه‌ای به زبان عربی قرائت می‌شده است. ساختار چنین جلساتی به این شکل بوده است که هم‌چون دیگر خطبه‌ها سلام و درود بر بزرگان دین و حمد و سپاس از خداوند سرآغاز آن‌ها بوده است و بعد از آن مناجاتی مسجع به زبان فارسی هم خوانده می‌شد و بعد واعظ حدیثی را می‌خواند و به تفسیر آن می‌پرداخت. استفاده از حکایت هم در ارتباط با این حدیث و حتی خواندن شعرهای مرتبط، بخش‌ دیگر چنین مجالسی از جمله مجالس هفت‌گانه مولانا را شکل می‌داده است.
 
مجالس سبعه مولانا هم با همین ساختار اما با اندازه‌های متفاوت است، چرا که در بعضی از آن‌ها هم‌چون مجلس اول که حکایت طولانی «برصیصا» روایت می‌شود،‌ باعث طولانی شدن مجلس اول شده است. در واقع مجلس نخستین از مجالس ‌هفت‌گانه مولانا طولانی‌ترین آن‌هاست که مولانا در آن به تفسیر آیه و عبارت «بسم‌الله الرحمن الرحیم» هم ‌می‌پردازد و مجلس ششم کوتاه‌ترین است.
 
قدیمی‌ترین نسخه‌ای که از «مجالس سبعه» (مجالس هفت‌گانه) مولانا به دست آمده‌ است نسخه شماره 79 موزه مولانا در شهر قونیه است. این نسخه حاوی مجموعه هفت رساله از آثار مولانا و مرتبطان وی است که شامل «بهاءولد (پدرش)»،‌ «فیه‌مافیه»،‌ «مکتوبات مولانا جلال‌الدین»،‌ «مجالس سبعه»،‌ «معارف برهان‌الدین ترمذی» و «مقالات شمس» است. در واقع «مجالس سبعه» رساله چهارم این مجموعه است و از پشت برگ 89 آغاز شده و به برگه 107 ختم می‌شود و با توجه به تاریخ تحریر آن در سال 753 هجری قمری مشخص می‌‌شود با کتابت آن با وفات مولانا 79 سال فاصله دارد.
 
به تازگی انتشارات مولی اقدام به چاپ کتاب «مجالس سبعه» بر اساس نسخه به دست آمده از موزه مولانا کرده است. این کتاب که با رسم‌الخط امروزی ویرایش شده علاوه بر ارائه وعظ‌های هفت‌گانه مولانا،‌ اشعاری را هم که مؤلف آن «سلمان مفید» ردیابی کرده است در برمی‌گیرد.
 
در بخشی از مجلس اول از مجالس هفت‌گانه این کتاب در خصوص تفسیر عبارت «بسم‌الله الرحمن الرحیم» می‌خوانیم: «"بسم"،‌ اتفاق مفسران است که این‌جا مضمری هست، که عرب به حرف «با» ابتدا نکنند،‌ اما اختلاف است میان مفسران که آن مضمر چیست. گویند که: آن مضمر امر است از حق تعالی که ای بنده من،‌ چون پناه می‌گیری از شیطان،‌ به نام من آغاز کن این چیز را تا از شر او پناه یابی. و بعضی مفسران گویند که: آن مضمر اخبار است از بنده که ای خدا! فریاد می‌کنم از شیطان به تو و پناه می‌گیرم؛‌ و پناه گرفتن به تو جز این نمی‌دانم که آغاز کار خود،‌ به نام تو کنم و در نام تو گریزم؛‌ و عمل خود را و کار خود را در نام تو گریزانم؛‌ که هرکاری که آغاز آن به نام مبارک تو نبود،‌ آن کار ناقص و ابتر بماند و ثمره‌ای حاصل نباشد.»
 
کتاب تازه چاپ شده مجالس سبعه علاوه بر ویرایش متن به رسم‌الخط فارسی امروز در انتها بخش فهرست منابع،‌ فهرست آیات،‌ فهرست احادیث و اقوال،‌ فهرست اعلام و اصطلاحات را هم دارد که از این جهت مناسب‌‌سازی شده برای استفاده از محققان و خوانندگانی که می‌خواهند به صورت موضوعی کتاب را مطالعه کنند.
 
«مجالس سبعه» مولانا جلال‌الدین بلخی (بر اساس نسخه موزه مولانا) به کوشش سلمان مفید تنظیم شده است و انتشارات مولی در 520 نسخه و قیمت 38 هزار تومان (جلد سخت) روانه بازار نشر کرده است. هم‌چنین حمید عجمی خوش‌نویسی این کتاب را انجام داده است.

در ساعت یازده چهارشنبه آن هفته جن در آقای مودت حلول کرد... این آدم‌های عادی در عین عادی‌بودن، کارهای وحشتناک می‌کنند. می‌کُشند، زن‌هایشان را تکه‌پاره می‌کنند، آمپول مرگبار به دوست و آشنا می‌زنند... زن‌ها مدام کشته می‌شوند حالا هرچقدر که زیبا و دوست‌داشتنی باشند و هرچقدر هم که قاتل عاشقشان باشد... حکومتی که بر مسند قدرت نشسته تحمل هیچ شاهد زبان‌به‌کامی را ندارد... این «تن‌بودگی» آدم‌های داستان ...
سرگذشت افسری از ارتش رژیم گذشته... پس از پی بردن به روابط غیرمشروع همسرش او را به قتل می‌رساند و مدتی را در زندان به سر می‌برد. پنج فرزند او نیز در شرایط انقلابی هرکدام وارد گروه‌های مختلف سیاسی می‌شوند... ما بذر بی اعتمادی، شک و تسلیم را کاشته‌ایم که به جنگلی از پوچی و بدبینی تبدیل شده است. جنگلی که در آن هرگز جرأت نمی‌کنید حتی اسم خدا، حقیقت و انسانیت را به زبان بیاورید. ما مجبور می‌شویم که قبر فرزندانمان را خودمان بکنیم ...
نه می‌توانیم بگوییم که قرآن به این اساطیر هیچ نگاهی نداشته و نه می‌توانیم فوری آنچه را با عقل ما سازگار نشد، بگوییم که اساطیری است... حُسن را به یوسف، عشق را به زلیخا و حزن را به یعقوب تعبیر می‌کند... قرآن نوعی زبان تصویری دارد... در مقام قصه‌‏گویی به‏ شدت از این‏که مطلبی خلاف واقع بگوید، طفره می‌‏رود. در عین‏ حال در بیان واقعیات به دو عنصر پویایی و گزینشی بودن تکیه فراوانی دارد. ...
تکبر شدید مردانه، نابرابری خارق‌العاده‌ی ثروت و خسارت روانی واردآمده به کارکنان جوان مؤنث... کاربران شاید نمی‌دانستند که رصد می‌شده‌اند، ولی این یک مسئله‌ی شخصی میان آن‌ها و شرکت‌های مشتری‌مان بود... با همکارانش که اکثراً مرد هستند به یک میخانه‌ی ژاپنی می‌رود تا تولد رئیسش را جشن بگیرند... من همیشه سعی کرده‌ام دوست‌دختر، خواهر، یا مادر کسی باشم... فناوری‌‌های نوین راه‌حل‌ برای بحران‌هایی ارائه می‌دهند که اکنون دارند وخیم‌ترشان می‌کنند ...
تلگراف او را به شرکت در همایش «صلح خاورمیانه» دعوت می‌کرد. زیر نامه را سارتر و دوبوار امضا کرده بودند... نامه را به شوخی گرفت... به پاریس که رسید، فهمید «به‌دلایل امنیتی مکان جلسه به خانه‌ی میشل فوکو تغییر کرده»... فوکو هوادار اسرائیل بود و دلوز هوادار فلسطینیان... او می‌رفت که برجسته‌ترین کبوتر صلح در تشکیلات حکومت اسرائیل شود... به‌نظر یک روشن‌فکر ساحل چپ می‌آمد، نیمی متفکر و نیمی شیاد... آن دلاور سابق که علمدار مظلومان بود ...