[داستان کوتاه]

اتاق خواب بزرگی است. دو تا 9متری ابریشمی؛ دو طرف یک تخت دو نفره‌ی فنری، با روکش مخمل، روی پارکت کف اتاق، پهن شده است. پرده‌های حریر لیمویی، پنجره‌های بزرگ رو به حیاط را می‌پوشاند. در کمد لباس‌ها باز است و چند پیراهن آویزان به جالباسی، خودنمایی می‌کنند.

هنوز سرم پایین است و به لبه‌ی آستین کهنه‌ی پیراهنش خیره شده‌ام. قلبم باز شلوغش کرده. خیلی آرام دستم را لمس می‌کند. تنم می‌لرزد. می‌خواهم دستم را بیرون بکشم، اما نگاه مظلومانه‌اش را نرم و آرام می‌لغزاند روی صورتم و دستم را آرام بالا می‌آورد. عادتش است، وقت آشتی؛ ذل می‌زند توی چشمهایم و دستم را می‌گذارد روی لبهایش. دلم باز می‌لرزد. آرام می‌گوید: «هنوزم ناراحتی؟» سرم را بر می‌گرداندم. هنوز از طنین صدایت ناراحتم؛ من که چیزی نگفتم. فقط گفتم«دیگه خسته شدم» ولی تو با بی‌حوصگی گفتی: «تو رو خدا باز شروع نکن! هنوز کلی از قسط پیکان مونده...» هنوز ناراحتم؛ اما سرخی داغ گونه‌هایم چیز دیگری می‌گوید... دلم می‌خواهد مترو ساعت‌ها در همین تونل خلوت راه برود و من در حالی که به تو تکیه داده‌ام؛ غرق در دریای چشم‌های مظلوم و خسته‌ات، فقط نگاهت ‌کنم...

ــ اینجا چه غلطی می‌کنی؟... گفتم پرده‌ها رو بزنی و روتختی رو مرتب کنی... به کمد لباس‌ها چی‌کار داری؟... گمشو برو طبقه پایین. دختره‌ی پر رو!

صدای زن صاحب‌خانه است که حالا دارد لباس‌ها را وارسی می‌کند که مبادا چیزی کم شده باشد. اتاق خواب بزرگی است. دو تا 9متری ابریشمی؛ دو طرف یک تخت دو نفره‌ی فنری، پهن شده است...

در طول یک هفته‌ای که وینکلر در ایران بود، با او حشر و نشر داشتم... می‌گوید که پدرش مردی خشن بوده و در دهکده‌شان خشونت سهم بچه‌ها بوده و لطف و مرحمت شامل حیوانات می‌شده و گاو و گوسفندها وضعیت بهتری داشته‌اند و محبت بیشتری از پدر می‌دیده‌اند... مادری را می‌بینیم که بچه‌اش خودکشی کرده و او نشسته در اتاق و از پنجره اتاق به گورستان نگاه می‌کند. ...
مارتین، مورین، جِس و جی‌جی كه قصد داشتند در شب سال نو به زندگی خود با سقوط از بالای برجی بلند پایان دهند... مجری و سلبریتی معروفی است كه به دلیل برقراری رابطه با دختری ۱۵ساله، گریبان‌گیر یك رسوایی اخلاقی شده است... تمام عمرش را به پرستاری و مراقبت از فرزندش گذرانده... غم از دست دادن خواهرش را به دوش می‌كشد و به تازگی در رابطه‌ای شكست خورده است... در موسیقی شكست خورده و دختر نیز او را ترك كرده... ...
کروزوئه نام یکی از رفیقای قدیم دبستانی نویسنده است... آدم خواران باز همراه دو اسیر دیگر، پدیدار می شوند: یک اسپانیایی و دیگری پدر آدینه... او سرسلسله آن نسل از نویسندگانی است که بدون جداشدن از کانون خانگی سفرهای شگفتی را گزارش کرده‌اند... این رمان، که بر اثر سوءتفاهم، غالباً آن را به قفسه ادبیات کودکان تبعید می‌کنند... بلافاصله پس از انتشار رمان دفو، شاهد رویش قارچ‌آسای تقلیدها بوده‌ایم: رابینسون نامه‌ها (تقلید با شاخ و برگ، نمایشنامه، نقیضه یا پارودیا، و جز آن) ...
مطبوعات در اوایل مشروطیت از سویی بلندگوی منورالفکرها بود برای برانگیختن توده‌ها به‌ سمت استقرار حکومت مبتنی بر قانون و عدالت و آزادی و از طرفی، تنها پناهگاهی بود که مردم عادی می‌توانستند مشکلات و دردهای فردی و اجتماعی خود را بازگو کنند... از گشنگی ننه دارم جون می‌دم / گریه نکن فردا بهت نون می‌دم!... دهخدا هنگام نوشتن مقالات «چرند و پرند» 28 سال داشته است ...
کاردینال برگولیوی اصلاح‌طلب و نوگرا و کاردینال راتسینگرِ سنت‌گرا و نوستیز... کلیسایی که به ازدواج عقاید عصری خاص درآید، در عصر بعد بیوه خواهد شد!... یکی از کوتاهی و قصورش در برابر نظام استبدادی وقت آرژانتین در جوانی سخن می‌گوید و در همکاری مصلحتی‌اش با آن نظام سرکوبگر در جهت حفظ دوستان تردید می‌کند... دیگری هم کوتاهی و قصور در رسیدگی قاطع به بحث کودک‌آزاری کشیشان کلیسا... ...