[داستان کوتاه]

اتاق خواب بزرگی است. دو تا 9متری ابریشمی؛ دو طرف یک تخت دو نفره‌ی فنری، با روکش مخمل، روی پارکت کف اتاق، پهن شده است. پرده‌های حریر لیمویی، پنجره‌های بزرگ رو به حیاط را می‌پوشاند. در کمد لباس‌ها باز است و چند پیراهن آویزان به جالباسی، خودنمایی می‌کنند.

هنوز سرم پایین است و به لبه‌ی آستین کهنه‌ی پیراهنش خیره شده‌ام. قلبم باز شلوغش کرده. خیلی آرام دستم را لمس می‌کند. تنم می‌لرزد. می‌خواهم دستم را بیرون بکشم، اما نگاه مظلومانه‌اش را نرم و آرام می‌لغزاند روی صورتم و دستم را آرام بالا می‌آورد. عادتش است، وقت آشتی؛ ذل می‌زند توی چشمهایم و دستم را می‌گذارد روی لبهایش. دلم باز می‌لرزد. آرام می‌گوید: «هنوزم ناراحتی؟» سرم را بر می‌گرداندم. هنوز از طنین صدایت ناراحتم؛ من که چیزی نگفتم. فقط گفتم«دیگه خسته شدم» ولی تو با بی‌حوصگی گفتی: «تو رو خدا باز شروع نکن! هنوز کلی از قسط پیکان مونده...» هنوز ناراحتم؛ اما سرخی داغ گونه‌هایم چیز دیگری می‌گوید... دلم می‌خواهد مترو ساعت‌ها در همین تونل خلوت راه برود و من در حالی که به تو تکیه داده‌ام؛ غرق در دریای چشم‌های مظلوم و خسته‌ات، فقط نگاهت ‌کنم...

ــ اینجا چه غلطی می‌کنی؟... گفتم پرده‌ها رو بزنی و روتختی رو مرتب کنی... به کمد لباس‌ها چی‌کار داری؟... گمشو برو طبقه پایین. دختره‌ی پر رو!

صدای زن صاحب‌خانه است که حالا دارد لباس‌ها را وارسی می‌کند که مبادا چیزی کم شده باشد. اتاق خواب بزرگی است. دو تا 9متری ابریشمی؛ دو طرف یک تخت دو نفره‌ی فنری، پهن شده است...

و عناصر و دیدگاه‌های مطرح‌شده را روشمند كرد، درست همان‌طوركه دكارت با «كوجیتو» مساله تشكیك را كه پیش از او محمد غزالی، آگوستین و دیگران بر آن اندیشه گماشته بودند‌، روشمند كرد... این شاعران خودخوانده برای بی‌اهمیت نشان دادن ایرادات و سستی سروده‌های‌شان «پیرمرد» را سپر بلا كرده‌اند و نام لغزش‌های خود را زیر پوشش اصطلاحاتی مانند «گسترش دستور زبان»، ‌«آشنایی‌زدایی»، ‌«حس‌آمیزی» و امثال اینها پنهان می‌سازند. ...
دشنام‌های ناموسی، حالا رسیده است به شعارهای ضد میهنی... حذف نود فقط بر می‌گشت به حذف مرجعیت اجتماعی به دست گروهی که هیچ مرجعیتی نداشتند!... یک شترمرغ می‌آورم که در یک مسابقه‌ی رقاصی برنده شده است.... در ارشاد کسی می‌نشست که ماموریت‌ش کشیدن ماژیک روی تصاویر زنان برهنه‌ی مجلات بود... هیچ‌کدام در هیچ کاری حرفه‌ای نشدید... با ستاره مربع این بحران را حل کن مدیر شبکه! ...
برای وصل‌کردن آمده بود، وقتی همه در پی فصل بودند. سودای «مکتب تلفیق» داشت، وقتی «مکتب تفکیک» فراتر از نام یک جریان فکری، توصیفی بود برای کنش غالب فعالان مذهبی و سیاسی. دنبال تطبیق بود. دنبال جوش‌دادن... منبر جای حدیث و آیه و تفسیر است، جای نصیحت و تذکر... موعظه‌ی واعظ قرار است کسی که پای منبر نشسته را متنبّه کند؛ نه آن‌که او را بشوراند. باید به آرامش برساندش، نه آن‌که به هیجان. ...
«مراقب قدرت دایره‌ها باش!» این توصیه‌ی مادربزرگ شافاک به نوه‌ی دختری‌اش است. به نظر او هر یک از ما درون یک مجموعه دایره زندگی می‌کنیم. دایره‌هایی که اگر مراقب منطقه نفوذ و حدود آنها نباشیم؛ خطر مرگ ما را تهدید می‌کند. مرگی در سکوت و بی‌ هیاهو... ...
نوشتن برایم هم دشوار است و هم آسان... با آثار هنری، كتاب و آدم‌های بی‌نظیری هم برخورد كرده‌ام اما در لحظه‌ای اشتباه و هیچ اتفاقی نیفتاده است... كلاس درس پادزهری است برای داشتن سیاستمدارهایی كه داریم و اتفاق‌هایی كه در جهان اطراف‌مان روی می‌دهد. ...