روچستر پس از اندک زمانی شیفته جین می‌شود. ولی جین، درست وقتی که می‌خواهد با او ازدواج کند، متوجه می‌شود که او پیش‌تر ازدواج کرده است و همسرش دیوانه است و روچستر او را در همان خانه مخفی کرده است. روچستر از جین درخواست می‌کند که همراه او بگریزد، اما مربی جوان از این کشف وحشتناک دل‌شکسته شده است...

 جین ایر  |  شارلوت برونته [Jane Eyre]
جین ایر[Jane Eyre] . رمانی از شارلوت برونته (1) (1816-1855)، نویسنده انگلیسی، که در 1847 با نام مستعار کارر بل (2) منتشر شد. جین ایر بسیار زود پدر و مادرش را از دست می‌دهد و پس از آنکه ایام کودکی را در پرورشگاه دلگیر لوود (3) سپری می‌کند، با سمت مربی به خانه روچستر(4) می‌رود. برازندگی‌اش موجب می‌شود که توجه آقای خانه را به خود جلب کند و مورد احترام و اعتماد او قرار گیرد. آقای روچستر پس از اندک زمانی شیفته جین می‌شود. ولی جین، درست وقتی که می‌خواهد با او ازدواج کند، متوجه می‌شود که او پیش‌تر ازدواج کرده است و همسرش دیوانه است و روچستر او را در همان خانه مخفی کرده است. روچستر از جین درخواست می‌کند که همراه او بگریزد، اما مربی جوان از این کشف وحشتناک دل‌شکسته شده است. جین،‌ که در کار خود درمانده است، به تنهایی از آنجا می‌گریزد. او را بی‌هوش بر زمینی بایر می‌یابند. کشیش ریورز (5) و دو خواهرش، جین را به خانه خود می‌برند و از او مراقبت می‌کنند. جین قصد دارد با کشیش ازدواج کند تا اینکه شبی به نظرش می‌آید که صدای روچستر را شنیده است. خبر می‌یابد که روچستر، چون می‌خواسته است همسرش را از میان آتشی که آن زن خود افروخته بود نجات دهد، بینایی‌اش را از دست داده است. پس، نزد او بازمی‌گردد و قبول می‌کند که با او ازدواج کند. این نخستین رمان شارلوت برونته همزمان با آگنس گری (6)، اثر خواهرش آن (7)، و بلندیهای بادگیر اثر امیلی به چاپ رسید. موفقیت این رمان چندان زیاد بود که اثر امیلی، با آنکه بدیع‌تر و پرقدرت‌تر بود، در آن زمان تقریباً نادیده گرفته شد. این محبوبیت به سبب جنبه ملودرامی آن و جستجوی تقریباً بیمارگونه هیجان و تأثر بود. با این حال،‌ جین ایر محاسن بسیار دارد. همه شخصیت‌ها با برجستگی تمام نشان داده شده‌اند و تحلیل عشق جین از هر نظر قابل توجه است.

مهشید نونهالی. فرهنگ آثار. سروش

1.Charlotte Bronte 2.Currer Bell 3.Lowood 4.Rochester 5.Rivers
6.Agnes Grey 7.Anne.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...