«از اروپا و آمریکای لاتین» نوشته گابریل گارسیا مارکز با ترجمه بهمن فرزانه توسط انتشارات ققنوس در ایران منتشر شد.

به گزارش مهر، گارسیا مارکز در آراکاتاکای کلمبیا به دنیا آمد، کار ادبی خود را با خبرنگاری برای روزنامه ال اسپکتادور در پایتخت کشورش آغاز کرد.

چند سال بعد به عنوان خبرنگار روزنامه عازم رم شد. در همین شهر مرکز سینمای تجربی را کشف کرد و در یک دوره کلاس کارگردانی شرکت جست. چیزی نگذشت که دیکتاتور تازه کلمبیا روزنامه ال اسپکتادور را تعطیل کرد. گارسیا مارکز که همه ماه چک حقوقش می‌رسید، گرسنه و بدون پول در هتل محل اقامت خود مدت‌ها به انتظار رسیدن چکی بود که هرگز به دستش نرسید. صاحب هتل که شب‌ها تا دیروقت صدای ماشین تحریر او را می‌شنید با او مدارا کرد.

گارسیا مارکز با نوشتن «صد سال تنهایی» به اوج خلاقیت خود دست یافت. او در این اثر به واقعیت گزارشی پشت می‌کند و به واقعیت خلق‌شده و تخیل افسارگسیخته روی می‌آورد.

کتاب «از اروپا و آمریکای لاتین» مجموعه نوشته‌ها و مقالات مارکز است که طیف گسترده‌ای از موضوعات را در بر می‌گیرد و هر نوشته آن را می‌توان مانند داستانی مستقل خواند.

این کتاب طیف گسترده‌ای از موضوعات از قضیه جنایتی معمایی در شهر رم تا جشنواره سینمایی ونیز و رقابت دو هنرپیشه معروف ایتالیایی -سوفیا لورن و جینا لولوبریجیدا- و ماجرای سفر مارکز به مجارستان و روسیه را در برمی گیرد.

این کتاب نوشته‌هایش به داستان شباهت دارد و بر این اساس می‌توان آن را مانند یک مجموعه داستان خواند.

هر مقاله کتاب نام یک ماه و سال را بر خود دارد به غیر از یکی از آنها که به نام «پاپ اعظم از نزدیک» رقم خورده است.

نوشته‌ها از سپتامبر 1955 شروع شده و به آوریل 1960 ختم شده است.

انتشارات ققنوس این کتاب را در شمارگان 2200 نسخه و قیمت 6500 تومان به چاپ رسانده است.

بچه‌هایی كه بر اثر آسیب‌های اجتماعی و پیشینه مسائل خانوادگی‌شان، انواع مشكلات اخلاقی را داشتند... در حقیقت روزنوشت‌های ماكارنكو از این تجربه واقعی و اصیل است... چه کسی می‌توانست تا این اندازه به شكلی غیرقابل‌تصور، صدها کودک را که زندگی با چنین وضع قساوت‌بار و تحقیرآمیزی مچاله‌شان کرده بود تغییر دهد؟... خودش در جایی از حامله شدن یكی از دختران در همان دوران گزارش می‌دهد ...
ابتدا به‌صورت سناریو نوشته شد؛ فیلم شد و بعد تصمیم گرفتم رمان را بنویسم... بعد از کودتای ۱۹۸۰ در ترکیه چهار سال از زندگی‌ام را در زندان گذرانده بودم، لذا با طرز برخورد حکومت‌های نظامی با دموکراسی آشنایی نزدیک داشتم... من مدت‌هاست که به دنیا از دریچه دولت‌ها نمی‌نگرم... هیچ نمونه‌ای از خوشبختی و سعادت انسان‌ها در سیستم‌های سوسیالیستی و چپ‌گرا حتی در اوج قدرتشان سراغ ندارم ...
زمان بازدهی حوزه آموزش طولانی است و به‌همین‌خاطر ایده نوسازی از بالا با اعمال زور را مطرح می‌کردند... اگر ما ملتی داشته باشیم که جاهل باشد، آن‌گاه استبداد بر او تداوم پیدا می‌کند... آنهایی که می‎فرستیم خارج تحصیل می‌کنند و برمی‎گردند، حتی اگر ترقی‎خواه، مشروطه‎خواه و آزادی‎طلب باشند، وقتی با وضعیتی روبه‌رو می‎شوند که نمی‎توانند در آن کاری کنند، ناامید می‎شوند... سعی می‌کند رضاشاه، استبداد و سلطنت را بلاموضوع کند. ...
زن در تاریخ انگلستان مطلقا بی‌اهمیت است... در قصه ها عنان زندگی شاهان و فاتحان به دست اوست ولی در واقعیت برده مردان است...زنها باید به چیزهای دیگری به جز آنچه فکر می‌کردند فکر می‌کردند! ... این را بنویس! به آن فکر کن!... تصور کنید شکسپیر خواهری داشت که در نبوغ با او برابری می‌کرد. ولی افسوس که دخترک را هرگز به مدرسه نفرستادند، هیچ وقت نتوانست دستور زبان و منطق یاد بگیرد، پیش از پایان نوجوانی به اجبار ازدواج کرد و سرانجام پس از فرار از منزل جوانمرگ شد. ...
ماگدا آلمانی است و حاصل تجاوز یک افسر روس به مادرش... آیا می‌توان بخش انسانی دیکتاتورها را از اعمال ضد بشری‌شان جدا کرد... هرگز احساس ندامت از اعمالی که در دستگاه هیتلری مرتکب شده بود نداشت... گوبلز می‌خواست نویسنده شود، هیتلر زمانی سعی داشت معمار شود، چرچیل آرزوی هنرمندی در سر داشت، استالین به شاعر شدن فکر می‌کرد و هیملر به کشاورزی علاقه‌مند بود. ...