به گزارش میزان، دفتر شعر «این کوه سرش همیشه زیر برف است» توسط انتشارات سوره مهر، منتشر  شد.

این کتاب شامل ۹۰ قطعه شعر در قالب رباعی با موضوعات مختلف عاشقانه و اجتماعی است که توسط محمد عالی زاده سروده شده است.

شاعر در مجموعه «این کوه سرش همیشه زیر برف است» با زبانی شیرین و شاعرانه به مسائل مختلفی که جامعه کنونی با آن‌ها درگیر است می‌پردازد.

عالی زاده در این مجموعه به قدری استحکام زبانی دارد که مخاطب هنگام خواندن آن بدون اینکه از فضای عاشقانه‌ای که خیلی صمیمی برای او خلق شده خارج شود وارد فضا‌های اجتماعی و گا‌ها فضا‌های طنز کتاب می‌شود.

چند قطعه از رباعیات این کتاب را در ادامه خواهیم خواند:

باید سر راه تو خودم را بکشم
تنها به گناه تو خودم را بکشم
دیگر زده ام به سیم آخر، باید
با برق نگاه تو خودم را بکشم

***

ناخواسته گرم رفت و آمد شده ام
هر بار که از کنار تو رد شده ام
لب‌های تو قرمزند و چشمانت سبز
در رفتن و ماندنم مردد شده ام

***
یک روز تو هم از تک و تا می‌افتی
برخاک به حال و روز ما می‌افتی
پاییز فقط به برگ‌ها ظلم نکرد‌
ای سیب تو هم به زیر پا می‌افتی

***

موجی که همیشه بر فراز دریاست
انگار که مرد یکه تاز دریاست
تنها جلوی صخره سرش را خم کرد.
چون صخره همان مهر نماز دریاست

شاید هیتلر را به عنوان شخصی بشناسند که بیشتر به جای خواندن کتابها آنها را می‌سوزانده است، ولی باید این حقیقت را بعد از سالها منتشر کرد که تنها نیروهای آمریکایی بعد از اشغال آلمان، حدود 3هزار جلد کتاب را از کتابخانه‌ی شخصی هیتلر در مونیخ به کتابخانه‌ی کنگره آمریکا منتقل کردند... هیتلر در جایی گفته است؛ در طول جنگ جهانی دوم هر شب یک کتاب می‌خوانده و در حقیقت تمام نیازهای خود را از این کتاب ها رفع می‌کرده است! ...
در میان صدها هزار عنوان کتاب مدیریت و رهبری موجود در بازار کدام یک می‌توانند نگرش صحیحی را در ما ایجاد کنند؟ این سوالی است که نه از نویسندگان آن کتاب‌ها و نه از خوانندگانشان می‌توان پرسید، بلکه فقط مدیران موفق جهان هستند که نمود عینی عمل به مفاهیم این کتاب‌ها هستند... این کتاب آنقدر برای خانم وایت‌من اهمیت دارد که همه کارمندان خود را مجبور به مطالعه آن کرده است. ...
این سه زن جوان سمبلی از سه چهره مدرن از جامعه معاصرند... تنهایی سختی را در غیبت همسری که عاشقش بوده و اکنون نیز هست، تجربه می‌کند... با درخواست ویزایش برای رفتن به فرانسه موافقت نمی‌شود و او مجبور است زندگی دیگری را تجربه کند... تردید شبانه برای تصمیم گرفتن درباره زندگی‌اش غیرعادی و فلج‌کننده است... فرد چنان در حاشیه‌ها درجا می‌زند که آینده به محاق می‌رود... زندگی اگر که تحقق نیابد رنج‌آور می‌شود ...
این سفرنامه در چارچوب ادبیات مهاجرت، یعنی در مقوله ادبیاتی که نویسندگان رانده‌شده از آلمان هیتلری در غربت و مهاجرت نوشتند، خیلی پرآوازه نیست، چون‌که به جزئیات زندگی مردم آلمان در شرایط دشوار و وحشت‌آلود حکومت نازی‌ها چندان نمی‌پردازد. از دید ادبیات هجرت رمان «مفیستو»، اثر پسر ارشد توماس مان، یعنی کلائوس مان، همچنین داستان‌های کوتاه برتولد برشت با عنوان «ترس و نکبت رایش سوم» شهره‌ترند... قاضی با انتخاب «دون كیشوت» گامی بسیار دلنشین و پربرکت در راه ترجمه برداشته است، شوخ‌طبعی و طنز ذاتی او موجب ...
جهان در نفس خود زنانه است و زاینده و مایل به مهر... اگر بگویم آن دوره از روزگار ما منفک نیست و نگرش ما به جهان هنوز شبیه آن دوران است و ما هنوز به شیوه‌ آن دوران درجا می‌زنیم حرف تازه‌ای زده‌ام؟... مجسم کنید 25 یا 30 نسل قبل از ما، پدران‌مان پشت دروازه‌های ری یا نیشابور یا اصفهان چه روزگار پرهراسی را گذرانده‌اند، آن زمان که خبر نزدیک‌شدن سپاه مغول یا تیمور یا آغامحمدخان را شنیده‌اند. و قبل از آن... ...