اشعار نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، سهراب سپهری و احمد شاملو در کتاب «بهترین‌های چهار شاعر بزرگ معاصر» گردآوری شده است.

به گزارش خبرآنلاین، کتاب «بهترین‌های چهار شاعر بزرگ معاصر» برگزیده شعرهای
نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، سهراب سپهری و احمد شاملو به کوشش علی حیات بخش از سوی انتشارات نسل آفتاب منتشر شد.

علی حیات بخش در مقدمه کتاب نوشته است: «گردآوری بهترین‌های چهار شاعر بزرگ معاصر و توضیح کلمات، ترکیبات و اصطلاحات دشوار آنها کم و بیش با انتقاداتی همراه است. مثلا چرا "آن شعر" در این مجموعه نیست یا چرا این کلمه یا این ترکیب به این گونه معنا شده است؟  برای توضیح و شاید توجیه سؤال اول باید گفت که سعی شده به یادماندنی‌ترین شعرهای این شاعران در کتاب گنجانده شود و در جواب سئوال دوم قابل ذکر است که در معنا کردن کلمات، ترکیبات و اصطلاحات دشوار این شعرها، عام‌ترین معنا و مفهوم پانویس شده است. در برخی موارد معنایی که گردآورنده از کلمه یا ترکیبی برداشت کرده با آن چیزی که پانویس کرده متفاوت است...»

این کتاب سپس مقدمه مختصری درباره شعر نو دارد و پس از آن برگزیده شعرهای
نیما یوشیج همراه با برخی از یادداشت‌های روزانه‌اش، شعرهای سهراب سپهری و مهدی اخوان ثالث با نظرات چند تن از بزرگان و شعرهای احمد شاملو آمده است.

روایتگر داستان رویارویی نهایی پرچمداران سیاست عصر پسا مشروطه با باقی‌مانده جنبش تئاترکراتیک قوام یافته‌ در آن عصر است... سارنگ، حین شنیدن قیژوقیژ تختخواب اتاق کناری‌اش، شاهد رژه پیروزمندانه پوسترها و پلاکاردهای رقاصه‌های معروفی چون «رومبا» و «تامارا» برسردر تماشاخانه‌های لاله‌زار است؛ لحظات بهت‌آور و غم‌باری که طی آن می‌شود حتی، پیش درآمد ماهور حضرت اجل به سفارش مرکز حفظ موسیقی سنتی ایران را هم شنید ...
کتابخانه شخصی قزوینی، از نخستین گنجینه‌های نفیس آثار ایران‌شناسی در کشور به شمار می‌رود که از تمام مراکزی که قزوینی به آنها دسترسی داشته فراهم آمده است... برای اوراق، یادداشت‌ها، کاغذها و حتی کارت‌پستال‌های برجای‌مانده در کتابخانه خصوصی یکی از اسلام‌شناسان بنام اروپایی و از هم‌عصران قزوینی، سایتی طراحی شده که تصویر تک‌تک صفحات و مدارک و اسناد مربوط به او، در آن عرضه شده است. نمی‌دانم در ذهن ما چه می‌گذرد؟ ...
داستان پنج زن است: دو خواهر و سه غریبه. زنی بی‌خانمان، مسئول پذیرش هتل، منتقد هتل، روح خدمتکار هتل و خواهر روح... زندگی را جشن بگیریم، خوب زندگی کنیم؛ زندگی کوتاه و سریع است، زود به آخر می‌رسد... بدون روح، جسم نمی‌خواهد کاری به چیزی داشته باشد، فقط می‌خواهد در تابوت خود بخوابد... زبان زنده است: ما کلماتی هستیم که به‌کار می‌بریم... آخرین نبرد برای زندگی، تا آخرین نفس پرواز کردن، رفتن تا مردن. ...
نخستین ژاپنی برنده نوبل ادبیات... کاراکترها دیواری اطراف خود کشیده‌اند و در انزوا با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنند... چندین نامه‌ عاشقانه با هم رد و بدل و برای آینده خود برنامه‌ریزی کردند... یک ماه پس از نامزدی،‌ هاتسویو برای او نوشت که دیگر هرگز نمی‌تواند او را ببیند... در سائیهوجی، معبدی که‌ هاتسویو در آن زندگی می‌کرد، یک راهب به او تجاوز کرده است ...
قاعده‌ این‌ بود که فقط می‌توانستی آثار هم‌شاگردی‌های خودت را بخری... برای ایجاد خلاقیت‌؛ مهارت‌ در فوتبال‌، یا‌ راندرز اهمیتی‌ نداشت، بلکه نقاشی، مجسمه سازی، نوشتن‌ شعر مهم‌ بود... همان طوری از ما می‌ترسید که کسی ممکن است از عنکبوت بترسد... عشاق پیشنهاد «تأخیر»شان را ارائه می‌کنند، تا پیش از اهدای نهایی‌شان چند سال به‌شان مهلت داده شود... ما آثارتان را می‌بردیم چون روح‌تان را آشکار می‌کرد ...