«شرح شوق؛ شرحی بر غزلیات حافظ» عنوان مجموعه‌ای پنج جلدی از سعید حمیدیان است که به زودی جلد نخست آن منتشر می‌شود.

سعید حمیدیان، پژوهشگر و استاد ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی(ره) به فارس گفت: من در حدود 25 سال است که به شرح اشعار حافظ اشتغال دارم اما در چهار پنج ساله اخیر به صورت متمرکز روی نگارش آن کار می‌کنم و تاکنون جلد اول و دوم آن به پایان رسیده و جلد سوم نیز طی پنج ماهه آتی به پایان می‌رسد.

وی با بیان این که نسخه اساس من در این پژوهش طبع مرحوم خانلری است، تصریح کرد: البته به دشواری می‌توان میان این نسخه و نسخه مرحوم قزوینی دست به انتخاب زد و یکی را بر دیگری ارجح دانست اما من ناگزیر از انتخاب بودم اگرچه اختلافات مهم نسخه قزوینی را هم لحاظ کرده و هر دوی آنها را شرح کرده‌ام.

مترجم کتاب «دنیای قشنگ نو» نوشته آلدوس هاکسلی همچنین اضافه کرد: طرح اولیه این کتاب را بر اساس مجموعه‌ای پنج جلدی ریختم اما حالا در نظر دارم که آن را در چهار مجلد به پایان برسانم و تلاش می‌کنم که این اتفاق بیفتد.

وی با بیان اینکه جلد نخست «شرح شوق» در حال حروفچینی است، عنوان کرد: در حقیقت این مجلد مدخلی برای ورود به شرح اشعار است و عمدتا به بررسی‌های موضوعی درباره شخص شاعر و شعر و شیوه او می‌پردازد.

انتشارات قطره به زودی جلد اول و دوم این مجموعه را راهی بازار کتاب می‌کند.

داستان‌هاي من بر خانم‌ها بيشتر تاثير گذاشته است... آن نوع نویسندگی و تلقی از نویسندگی که توسط جوایز، نشریات و مجلات دهه 80 حمایت می‌شد دیگر وجود ندارد... آرمان این است ما چیزی بنویسیم که تبدیل به تصویر شود... 4 زن دارم. می‌شود گفت 4 زن جذاب... موضوع 99 درصد داستان‌هایی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی خوانده می‌شد، خیانت بود... سانسور موفق عمل کرده و نفس نویسنده ایرانی را گرفته و و نویسنده ایرانی هم مبارزه نکرده ...
و همان‌جور در احرام. و در همان سرما. و در سنگلاخى دراز كشیدیم. زن‌ها توى كامیون ماندند و مردها بر سینه‏‌كش پاى‏ كوه ... مى‏‌دانستم كه در چنان شبى باید سپیده‌دم را در تأمل دریافت و به تفكر دید و بعد روشن شد. همچنان‌كه دنیا روشن مى‌‏شود. اما درست همچون آن پیرزن كه 40 روز در خانه‌اش را به انتظار زیارت‏ خضر روفت و روز آخر خضر را نشناخت، در آن دم آخر خستگى و سرما و بى‏‌خوابى چنان كلافه‌ام كرده‌بود كه حتى نمى‏‌خواستم برخیزم. ...
آس و پاس بودم... قصد داشتم به زندان بروم. می‌خواستم کسی را بکُشم یا کشته شوم. بهترین دوستم دو ‌سال قبل خودکشی کرده بود... نمی‌خواستم مفت‌خور باشم... من بخشی از هیچ جامعه‌ای نبودم تا اینکه کم‌کم تبدیل به «جوانی عصبانی در نیویورک» شدم... کل جامعه تصمیم گرفته شما را نادیده بگیرد... بعد از ١٠ ‌سال حمل این کتاب، سرانجام آن را در سه ماه در سوییس به پایان رساندم... یک نویسنده باید همه‌ی خطرات نوشتن آنچه را می‌بیند، بپذیرد ...
با عاشق شدن به دختری زیبارو ناخواسته وارد بازی‌های سیاسی می‌شود... دست‌کم در قسمت‌هایی از زندگی‌مان دچار حس فریب‌خوردگی یا به تعبیری عامیانه «حس خریت» بوده‌ایم... آونگ شدن هر روزه‌مان در بین سه فضای عشق، سیاست و خیانت را به عریانی به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه ما گاه خود را در میان خریت‌هایمان در این سه فضا گرفتار می‌بینیم... ...
سرگذشت دردناک مردی است که می‌خواهد آزادانه اول «بدی» را و سپس «خوبی» را انتخاب کند بنابراین نخست شیطان و سپس خدا را سرمشق خود قرار می‌دهد. اما بیهودگی این انتخاب را درمی‌یابد. زیرا کاری عبث است که در انزوا و به دور از اجتماع بشری صورت می‌گیرد. صحنه وقایع در آلمان دوره رنسانس است که در آن زمین‌داران با زمین‌داران و روستائیان با زمین‌داران می‌جنگند. ...