ناهوم سوکولوف

01 مرداد 1385

ناهوم سوکولف Nahum Sokolow ، در 1238 ش. 1859 هـ. در «ویژوگرود» لهستان در خانواده‌ای سرشناس بدنیا آمد. تعالیم اولیه پیرامون یهودیت را درکودکی فرا گرفت. از 15 سالگی فعالیت مطبوعاتی خود را با هفته‌نامه عبری «ایوری آنوخی» Ivri Anokhi آغاز کرد و برای روزنامه عبری «ها ـ سفیره» Ha-Zefirah نیز مقاله و گزارش تهیه می‌نمود. در 1874 نخستین کتاب خود را در زمینه علوم طبیعی، جغرافیا و زمین‌شناسی به چاپ رساند و به جهت تسلط بر زبانهای آلمانی، لهستانی و «ییدیش» (Yidish) (زبان عبری خاص کلیمیان روسیه و لهستان) مقالاتی به این زبانها نیز تهیه و منتشر ‌کرد. زمینه‌هایی که وی در خصوص آنها به فعالیت های ادبی – قلمی پرداخت عبارت بود از: مسائل و موضوعات مربوط به یهودیت، شعر، داستان، نمایشنامه، تاریخ یهود و صهیونیسم.

سوکولوف در 1880 به ورشو پایتخت لهستان رفت و مقالاتی در خصوص اسرائیل نوشت. وی از همان سالها با بسیاری از محافل یهودی مرتبط شده و نفوذ زیادی در محافل روشنفکری یهود و نویسندگان یهودی به دست آورد. تمایلات صهیونیستی وی موجب شد که خیلی زود در زمره نزدیکترین یاران "تئودر هرتصل" رهبر صهیونیسم قرار بگیرد. وی در نخستین کنگره صهیونیستی در سال 1897 شرکت فعال و مؤثری داشت و از آن پس روزنامه «ها-سفیره» را به صورت ارگان رسمی صهیونیستها در آورد. نام "تل آویو" از ابداعات وی بود که برای ابداع آن از داستان صهیونیستی هرتصل (سرزمین کهن جدید) الهام گرفت و پس از اشغال فلسطین به عنوان نام نخستین شهر یهودی پذیرفته شد.

حمایت‌های فکری و قلمی وی از هرتصل و اندیشه‌های او تا مرگ هرتصل ادامه داشت. در 1905 اقدام وی و چند تن دیگر برای تدوین نخستین دایره‌المعارف به زبان عبری ناکام ماند و در 1906 به دعوت «دیوید ولفسون» دبیر کلی سازمان جهانی صهیونیسم را عهده‌دار شد. از این تاریخ به بعد زندگی وی با آرمان تشکیل صهیونیسم پیوند خورد.

اولین اقدام وی در این سمت تأسیس هفته‌نامه عبری زبان «هائولام» بود که تا هنگام تأسیس اسرائیل، ارگان رسمی سازمان جهانی صهیونیسم به شمار می‌رفت. در 1911 ارتقاء مقام یافت و به عنوان یکی از اعضای هیئت اجرائیه صهیونیسم برگزیده شد. ناهوم سوکولوف به سبب حسن انجام وظیفه در راه تحقق جامعه واحد صهیونیستی در سال 1913 مجدداً به این مقام انتخاب گردید.

در دوران تصدی سمت دبیر کلی سازمان جهانی صهیونیسم با مقامات و شخصیتهای مهم اروپایی برای جلب حمایت آنان از صهیونیسم ملاقات کرد. در 1913 به ایالات متحده آمریکا و کانادا سفر کرد و حمایت بخشی از یهودیان و غیر یهودیان را به نفع اهداف غیرانسانی تفکر صهیونیسم جلب کرد. در آغاز جنگ جهانی اول در راس کمیته تحقیق سازمان جهانی صهیونیسم از فلسطین دیدن کرد و پس از سفر مشاهدات نخستین سفرنامه خود را به چاپ رساند. پس از آن به لندن رفت و به اتفاق حییم وایزمن در فعالیتهای صهیونیستی در انگلستان و دیگر کشورها (فرانسه، ایتالیا و ...) شرکت کرد.

پس از هرتصل وی نخستین یهودی‌ای بود که (در 1917) با پاپ بندیکت پانزدهم دیدار و وی را در جریان برنامه‌ها و مسائل مربوط به صهیونیستها قرار داد. وی نقش مهمی در تدوین اعلامیه بالفور بر عهده داشت و رئیس کمیته تدوین کننده این بیانیه شوم بود. وی همچنین مسئولیت گرفتن تأیید رهبران و زمامداران سایر کشورها را درباره اعلامیه مزبور به عهده داشت و همین امر وی را به صورت بزرگترین شخصیت در بین صهیونیستها درآورده بود. وی در طی فعالیتها سیاسی برای تدوین اعلامیه بالفور، سرگرم تدوین اثر معروف خود بنام «تاریخ صهیونیسم 1918-1600» بود که در 1919 در دو جلد به چاپ رسید. لرد بالفور در مقدمه‌ای که بر این کتاب نوشت اعتقاد و ایمان قلبی خود را در قالب دفاع از فکر صهیونیسم در برابر دیدگاههای مخالف ابراز داشت.

سوکولف در این کتاب به بسط و تشریح دروغ بزرگ صهیونیستها مبنی بر تعلق سرزمین فلسطین به یهودیان پرداخت و سعی کرد به این جعل تاریخی جنبه‌ای جهانی ببخشد. بعد از جنگ جهانی اول که حل تمامی مسائل، من جمله مسئله یهود، در دستور کار کنفرانس صلح پاریس قرار گرفت سوکولف ریاست هیئت نمایندگی یهود در این کنفرانس را بر عهده داشت. از این تاریخ به بعد وی در تمامی جلسات و نشستهای یهودیان صهیونیست، حاضر بود و ریاست اکثر آنها را بر عهده داشت. بعد از جنگ اعراب و اسرائیل  ریاست کمیته اجرائی صهیونیستها را عهده دار شد و سپس نمایندگی یهودیان را در جامعه ملل به عهده گرفت در 1920 و در کنفرانس صهیونیستی لندن که وظیفه آن تنظیم و تطبیق سیاست و سازمان صهیونیسم با واقعیات پس از جنگ بود وی از گردانندگان اصلی بود و در همان جا ایجاد بنیاد صهیونیستی جدیدی را تحت نام «کرنها یسود» به اطلاع دیگران رساند و پس از آن کلیه اقدامات خود را در جلب کمک و حمایت امپریالیستها و یهودیان از طریق این بنیاد به پیش برد. در 1921 هنگامی که وینستون چرچیل در فلسطین بسر می برد به آن سرزمین سفر کرد. در همین سال به ریاست دوازدهمین کنگره جهانی صهیونیسم برگزیده شد که تا زمان مرگ این سمت را عهده دار بود.

در 1929 زمانی که سازمان «آژانس یهود» تأسیس شد، سوکولوف هفتاد ساله را به عنوان رئیس بخش اجرایی آن سازمان انتخاب کرد. او بار دیگر در 1931 و 1933 به ریاست سازمان جهانی صهیونیسم رسید. و نهایتا در سال 1935 که آخرین دوره ریاست وی بر سازمان صهیونیسم پایان یافت به عنوان رئیس افتخاری آن سازمان و آژانس یهود؛ و نیز رئیس دپارتمان آموزش و فرهنگ و ریاست موساد بیالیک برگزیده شد. ناهوم سوکولوف در سال 1936 در سن هفتاد و هفت سالگی در لندن درگذشت.

نثر و زبان سرگذشت حاجی بابای اصفهانی آنچنان فوق‌العاده بود که گفته شد اصل این کتاب ایرانی است... «کتاب احمد یا سفینه طالبی»، در‌واقع کتابی درسی در قالب روایی و داستانی است. جلد اول آن ۱۸ صحبت در شناخت جهان است، جلد دوم در چهار صحبت به قوانین مدنی می‌پردازد و جلد سوم مسائل‌الحیات است. رمانی است علمی که در قالب یادداشت‌های روزانه نوشته‌شده و شاید بتوان آن را نخستین داستان مدرن فارسی با شخصیت کودک دانست. ...
به دارالوكاله‌ای فلاكت‌زده می‌رویم در وال‌ استریت؛ جایی كه میرزابنویسی غریب در آن خیره به دیواری آجری می‌ایستد و ساعت‌ها به آن خیره می‌شود... اغلب در پاسخ به درخواست دیگران برای انجام‌دادن كاری می‌گوید ترجیح می‌دهد انجامش ندهد... جالب اینجاست که فیلسوفانی مثل ژیل دلوز، ژاك رانسیر، جورجو آگامبن، اسلاوی ژیژك، آنتونیو نگری و مایكل هارت به این داستان پرداخته‌اند! ...
داستان‌هاي من بر خانم‌ها بيشتر تاثير گذاشته است... آن نوع نویسندگی و تلقی از نویسندگی که توسط جوایز، نشریات و مجلات دهه 80 حمایت می‌شد دیگر وجود ندارد... آرمان این است ما چیزی بنویسیم که تبدیل به تصویر شود... 4 زن دارم. می‌شود گفت 4 زن جذاب... موضوع 99 درصد داستان‌هایی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی خوانده می‌شد، خیانت بود... سانسور موفق عمل کرده و نفس نویسنده ایرانی را گرفته و و نویسنده ایرانی هم مبارزه نکرده ...
و همان‌جور در احرام. و در همان سرما. و در سنگلاخى دراز كشیدیم. زن‌ها توى كامیون ماندند و مردها بر سینه‏‌كش پاى‏ كوه ... مى‏‌دانستم كه در چنان شبى باید سپیده‌دم را در تأمل دریافت و به تفكر دید و بعد روشن شد. همچنان‌كه دنیا روشن مى‌‏شود. اما درست همچون آن پیرزن كه 40 روز در خانه‌اش را به انتظار زیارت‏ خضر روفت و روز آخر خضر را نشناخت، در آن دم آخر خستگى و سرما و بى‏‌خوابى چنان كلافه‌ام كرده‌بود كه حتى نمى‏‌خواستم برخیزم. ...
آس و پاس بودم... قصد داشتم به زندان بروم. می‌خواستم کسی را بکُشم یا کشته شوم. بهترین دوستم دو ‌سال قبل خودکشی کرده بود... نمی‌خواستم مفت‌خور باشم... من بخشی از هیچ جامعه‌ای نبودم تا اینکه کم‌کم تبدیل به «جوانی عصبانی در نیویورک» شدم... کل جامعه تصمیم گرفته شما را نادیده بگیرد... بعد از ١٠ ‌سال حمل این کتاب، سرانجام آن را در سه ماه در سوییس به پایان رساندم... یک نویسنده باید همه‌ی خطرات نوشتن آنچه را می‌بیند، بپذیرد ...