زندگی‌نامه داستانی ابونصر فارابی با عنوان "نغمه ساز فاراب" به قلم علی اکبر والایی به همت سوره‌ مهر منتشر شد.  این کتاب رمانی تاریخی است که از سن چهل‌سالگی تا آخر حیات ابونصر فارابی را در برمی‌گیرد.

علی اکبر والایی هیچ مقدمه‌ای را برای "نغمه‌ساز فاراب" درنظر نگرفته چرا که معتقد است آوردن مقدمه در قالب‌های رمان و داستان ضرورت ندارد. نویسنده قالب داستان را برای بیان تاریخ بسیار مناسبتر از سایر قالبها می‌داند و می‌گوید:«نسل امروز ما تا حد یادی با گذشته خود بیگانه است و ما نیاز داریم نوعی رجعت به خود خویشتن داشته باشیم . از این جهت است که نیاز ما به آشنایی با زندگی مفاخر ملی و مذهبی‌مان ضروری می‌شود.»
به گزارش میراث خبر، نویسنده "نغمه ساز فاراب" که پیشتر در اواخر دهه 70، رمان تاریخی "باد در گیسون آتش" در مورد نهضت تنباکو از او منتشر و در جشنواره رشد مورد تقدیر قرار گرفت، در ادامه به کمبود منابع برای استفاده در نگارش رمانهای تاریخی اشاره می‌کند و می‌گوید:« به دلیل همین کمبود منابع مجبور شدم رمان "نغمه ساز فاراب" را به دهه چهل به بعد زندگی فارابی اختصاص دهم، چرا که از زندگی او در دورانهای کودکی، نوجوانی و جوانی منبع زیادی در دسترس نیست.»
علی اکبر والایی این روزها به سفارش مرکز آفرینش‌های حوزه هنری مشغول نوشتن داستان زندگی ابوالفضل بیهقی در قالب رمان است.

زمان بازدهی حوزه آموزش طولانی است و به‌همین‌خاطر ایده نوسازی از بالا با اعمال زور را مطرح می‌کردند... اگر ما ملتی داشته باشیم که جاهل باشد، آن‌گاه استبداد بر او تداوم پیدا می‌کند... آنهایی که می‎فرستیم خارج تحصیل می‌کنند و برمی‎گردند، حتی اگر ترقی‎خواه، مشروطه‎خواه و آزادی‎طلب باشند، وقتی با وضعیتی روبه‌رو می‎شوند که نمی‎توانند در آن کاری کنند، ناامید می‎شوند... سعی می‌کند رضاشاه، استبداد و سلطنت را بلاموضوع کند. ...
زن در تاریخ انگلستان مطلقا بی‌اهمیت است... در قصه ها عنان زندگی شاهان و فاتحان به دست اوست ولی در واقعیت برده مردان است...زنها باید به چیزهای دیگری به جز آنچه فکر می‌کردند فکر می‌کردند! ... این را بنویس! به آن فکر کن!... تصور کنید شکسپیر خواهری داشت که در نبوغ با او برابری می‌کرد. ولی افسوس که دخترک را هرگز به مدرسه نفرستادند، هیچ وقت نتوانست دستور زبان و منطق یاد بگیرد، پیش از پایان نوجوانی به اجبار ازدواج کرد و سرانجام پس از فرار از منزل جوانمرگ شد. ...
ماگدا آلمانی است و حاصل تجاوز یک افسر روس به مادرش... آیا می‌توان بخش انسانی دیکتاتورها را از اعمال ضد بشری‌شان جدا کرد... هرگز احساس ندامت از اعمالی که در دستگاه هیتلری مرتکب شده بود نداشت... گوبلز می‌خواست نویسنده شود، هیتلر زمانی سعی داشت معمار شود، چرچیل آرزوی هنرمندی در سر داشت، استالین به شاعر شدن فکر می‌کرد و هیملر به کشاورزی علاقه‌مند بود. ...
تب تند دولت برای ساختن جامعه «بدون فقیر» به وضعیتی انجامید که نائومی کلاین آن را «ربودن ضروریات یک زندگی آبرومندانه از میلیون ها شهروند» می نامد... تهیدستان در دهه های ۵٠ و۶۰ شمسی فاقد مکانیسم های نهادی بودند... خیریه شدن اقتصاد ملی... چگونه مردم عادی با مخالفت ها و مقاومت های پراکنده اما فراگیر، دولت را، هرچند موقت، وادار به عقب نشینی کردند... بی عدالتی سیستماتیک و ناکارآمدی حکمرانی ...
از سوراخ کلید، خدمتکارشان را که مشغول حمام کردن است نگاه می‌کند. دلش می‌خواهد داخل شود... به زحمت نوزده سال دارد که انقلاب سوسیالیستی و وحشت بر کشور او سایه می‌گسترد. آیا همین انقلاب نیست که با خشونتهایش به او امکان می‌دهد که از دایره‌ای که مادر به دورش کشیده است فرار کند و بالاخره وارد «زندگی حقیقی» شود... در خانه‌هایی که شاعران به دنیا آمده‌اند زنها حکومت می‌کنند ...